منبع مقاله درباره سه طلاقه

دانلود پایان نامه ارشد

مشهدي چرا نمي آيد پول برنج را بدهد يا تکليف موضوع را روشن کند؟ ميران از اين حرف عصباني مي شود، چون از هما و قوم و خويش او ناراضي است با آهو درد دل مي کند و به او مي گويد: هفتصد و پنجاه تومان بدهکار است. آهو براي انجام کاري به آشپزخانه مي رود. ميران در اتاق آهو مي خوابد. آهو از سر صندوق پرده نازکي بيرون مي آورد و روي ميران مي کشد. کت شوهرش را به دست مي گيرد تا دکمه هايش را بدوزد. شوهرش همچنان خواب است. آهو بادبزني حصيري بر مي دارد و شوهر را باد مي زند. با صداي افتادن يخ در آب سيدميران از خواب بيدار مي شود. ميران از آهو مي خواهد نزدش برود. آهو بي اختيار خود را در آغوش شوهر رها مي کند. ميران مشغول بوسيدن آهوست، هما از پله ها بالا مي آيد، ميران او را مي بيند، دستپاچه به اتاق بزرگ مي رود ، هما با بي اعتنايي به او وانمود مي کند مي خواهد بيرون برود. ميران او را باز خواست مي کند. آن دو با خشم بر سر هم فرياد مي کشند. ميران عقب نشيني مي کند، هما مي گويد:در اين دنيا يک مرد را شوهر بي شريک خود مي خواهم. ميران براي امتحان او مي گويد: امشب را پهلوي او هستم. هما بسيار عصباني است. آهو سماور به دست همراه مهدي و کلارا به اتاق بزرگ مي آيد. هما از ميران مي خواهد، او را طلاق دهد. آهو مداخله مي کند، دعواي هما و آهو شدت مي يابد. ميران بر سر آن دو فرياد مي کشد ، از اتاق خارج مي شود. آهو زير لب چيزي مي گويد ميران از حرف هاي او خشمگين مي شود. سماور آب جوش را بر سر آهو بلند مي کند ، مردد مي ماند ، با خشم سماور را به حياط مي اندازد. آهو و بچه ها دستپاچه به اتاق باز مي گردند.
• ميران براي برداشتن کت و کلاه خود، به اتاق آهو مي رود. آهو، جلوي او را مي گيرد و از او مي خواهد تکليفش را مشخص کند. ميران به او مي گويد: بمير آهو مي فهمي. آهو مي گويد: دلم مي خواهد سيد ميران اما بچه هايم ويلان خواهند شد. ميران مي گويد: به درک ، مي خواهم سر به تن آنها هم نباشد، اصلاً شک دارم که بچه ها مال من باشند. آهو بر او فرياد کشيد و ناسزا ميگويد. ميران با خشونت تمام او را سر برهنه و بدون کفش از خانه بيرون مي کند، سپس با صداي بلند همه را مخاطب قرار مي دهد و مي گويد: فردا آهو را طلاق خواهم داد، او به هيچ عنوان حق ندارد پايش را از آستانه اين در تو بگذارد و اگر کسي از شما به او کمک کرد هرچه بيند از چشم خودش مي بيند. ميران به اتاق آهو مي رود، چفت صندوق او را مي شکند و طلاهايش را برميدارد. اکرم کفش و چادر آهو را به او مي رساند. خورشيد براي وساطت نزد او ميرود و مي گويد: او در اين شهر کس و کاري ندارد. ميران مي گويد: برود فاحشه خانه، اگر آنجا هم نشد يا راهش ندادند قبرستان. من که ضامن سرنوشت او نيستم. بعد از اين هم ميل ندارم کسي اسمش را پيشم بياورد. برود هرکجا که خود مي داند، کلفتي بکند. دايه بشود، شايد هم کسي پيدا شد و از او نگهداري کرد.

13-5-خلاصه فصل سيزدهم:
• ميران، دو ساعت از شب گذشته بود، به خانه آمد. دستمالي را که در آن سبزي بود به هما مي دهد. احوال بچه ها را از او مي پرسد.هما از رفتار آنها شکايت مي کند اما مي گويد: کارشان نداشته باش. هما از ميران مي خواهد برود آهو را هر کجاست باز گرداند و شب را هم براي دلجويي نزد او باشد. ميران ، نمي پذيرد و مي گويد: جدايي براي او بهتر از زيستن در اين خانه است.
• آهو به کمک اکرم و خورشيد به خانه باز مي گردد، به اتاق خورشيد مي رود. تا آخر شب در صندوقخانه اتاق او مخفي مي شود. خورشيد، يکي يکي، بچه ها را مي آورد تا مادر خود را ببينند. آخر شب آهو به اتاق خود مي رود.
• صبح زود هما متوجه مي شود آهو در اتاق خودش است. به ميران خبر مي دهد. پس از يک گفتگو، ميران به او اطمينان مي دهد که همين حالا براي طلاق آهو به محضر خواهد رفت.
• ميران در حال آماده شدن است. زري پشت در اتاق مي آيد و به هما مي گويد: دم در حياط يک آجان مشهدي را مي خواهد دم در يکي از آجان ها به او مي گويد: به ما گفته اند در اين خانه جنس قاچاق هست. ميران انکار مي کند. آنها اتاق آهو را مي گردند، چيزي نمي يابند. در اتاق هما از به هم ريختگي صندوق و حرکات او شک مي کنند، صغرا، يکي از آجان ها بدن او را مي گردد، يک قواره ساتن را که با سنجاق زير لباس خود پنهان کرده بود را مي يابد.
هما مي گويد: آنرا شوهرم از خراسان برايم آورده است. مامور از ميران مي پرسد، مي گويد: او سابق بر اين به خياطي مي رفت، شايد آنرا از آنجا آورده است. مامورين زيرزمين را مي گردند. آنجا روي کف اتاق جائي که صداي خالي مي داد، نظرشان را جلب کرد، زمين را کندند، کيسه برزنتي بزرگي را بيرون کشيدند. ميران صورت جلسه را امضا کرد و با آنها از خانه بيرون رفت.
-شب، ميران به قيد ضمانت ميرزا نبي آزاد ميشود. او قبل از شام به ديدن يکي از اعضاء دون رتبه عدليه مي رود به راهنمايي او وکيل ميگيرد و منکر اين مي شود که اصلاً اجناس مال او بوده است. در جلسه اول موفق شد. در جلسه دوم محکوم مي شود و به ناچار پول دادگاه و جريمه خود را پرداخت مي کند.
-روز آخر دادگاه، ميران پس از آمدن به خانه به اتاق آهو ميرود مهدي را به دنبال هما ميفرستد. پس از يک گفتگو درباره وضع درسي بچه ها تصميم مي گيرند فردا براي تفريح به باغ بروند.
-صبح زود، ميران براي خانواده درشکه اي کرايه کرد، آن ها را همراه با ننه بي بي به باغ فرستاد. سر خيابان رفعتيه، جوان قد بلندي که پسر صاحب درشکه بود جلوي درشکه را مي گيرد و به درشکه چي مي توپد که چرا مسافر خارج از شهر گرفته است. هما و آهو به سخنان او و درشکه چي اعتراض مي کنند. صاحب درشکه به دقت به هما و کلارا مي نگرد و حرف خود را پس مي گيرد.
– با رسيدن آنها به باغ، ميران نيز به آنها ملحق مي شود، هما، ميران و بچه ها در باغ گردش مي کنند. آهو و ننه بي بي قالي را که از خانه آورده اند در آب خيس مي کنند. پس از آن، مهدي و بيژن به دنبال طناب مي روند، آهو و هما با هم قالي را مي شويند. ميران براي شوخي با زن ها يک بچه خرچنگ مي آورد، هما جيغ مي زند و فرار مي کند ميران به دنبال هما مي رود، آهو قالي را به کلارا مي سپارد و به دنبال آن دو مي رود. پس از شوخي و بازي، هر سه بر فرش مي نشينند . آواز بهرام به گوش آن ها مي رسد. هما با شوق به سوي بهرام مي رود. پشت درخت ها پنهان مي شود و به آواز او گوش مي سپارد. مهدي، هما را مي بيند، او را لو مي دهد. هما ناچار خود را ظاهر مي سازد. بهرام خاموش مي شود. هما، مهدي و بيژن را مي فرستد تا براي او تمشک بياروند، هما پس از گفتگو با بهرام درباره ساتيک و جني ، دختران ارمني همسايه، از او مي خواهد تا برايش آواز بخواند.

14-5-فصل چهاردهم:
• پس از رفتن هما، آهو با تشويش زياد شروع به صحبت مي کند، ميران با او درد دل مي کند و به او مي گويد: که باغ و زمين را فروخته است. مهدي براي مادر تمشک مي آورد، مادر را اندوهگين مي بيند، به شدت افسرده مي شود. ميران با ديدن او بر مي خيزد، مهدي را بغل مي کند و بر زانوي خود مي نشاند. به آهو مي گويد: به جاي او ميرزا نبي، رياست صنف را بر عهده دارد. آهو به ميران پيشنهاد مي کند به خاطر خودش و بچه ها و براي شناخت هما، چند روز او را به حال خود رها کند و بي خبر از او به سفر برود. ميران، به آهو اعتراف مي کند که بيش از حد هما را دوست دارد. ميران و آهو با هم گفتگو مي کنند. هما در حالي که شاخه گلي در دست دارد و آن را مي بوسيد، پيش آنها مي آيد. به ميران مي گويد: چرا بلند نمي شوي براي بچه ها طنابي بياوري؟ آهو مي گويد: ديگر وقت ناهار است، براي کشيدن ناهار بر مي خيزد. هما به دنبال بچه ها مي رود. آهو با رفتن هما به سوي ميران مي رود و با خواهش از او مي خواهد به پيشنهادش عمل کند. هما از پشت درخت آهو را که در حال بوسيدن ميران مي بيند.
• پس از ناهار، ميران دستمالش را روي صورتش مي اندازد و در سايه درخت دراز مي کشد. هما نيز آن طرف تر چادرش را بر سر مي کشد و مي خوابد. آهو پس از شستن ظرف ها با بهرام از باغ خارج مي شود. سر دو راهي رفتن به باغ خودشان ماري نسبتاً بزرگ مي بيند. آن را به فال بد مي گيرد. اسب سواري از دور به تاخت مي آيد. مار فرار مي کند. او با بهرام به زيارت درخت زالزالکي در نزديکي باغ فروخته شده خودشان مي رود. با خلوص نيت دعا مي خواند، دستمالي به يکي از شاخه هاي آن گره مي زند. در بازگشت هدهدي را مي بيند. بهرام به او سنگ مي زند، هد هد پرواز مي کند. او حاجت خود را روا شده مي بيند.
• بعد از رفتن آهو، هما ليف و صابون به دست به سوي جوي مي رود. از کلارا مي خواهد که او نيز برود. کلارا از رفتن امتناع مي کند. ميران صداي او را مي شنود. به ننه بي بي که به دنبال او مي رود مي گويد: به او بگو آب تني نکند.پس از چند لحظه ميران برخاست، به دنبال آن ها رفت. او ديد که هما بيژن و مهدي را در آب مي شويد و خود قصد آب تني ندارد. تصميم مي گيرد در سيبستان گردشي کند. درخت سيبي که خود کاشته بود، نظرش را جلب کرد. سه دانه از آن مي چيند تا به هما نشان دهد. با افکار خود راجع به آينده و تغيير رفتار او، به سوي او مي رود. هما را که مشغول چيدن برگ مو است، مي بيند. به گشت خود ادامه مي دهد. پس از مدتي صداي هما را مي شنود که با ننه بي بي صحبت مي کند و مشغول آب تني است. براي ديدن او به درون آب مي رود. محو زيبايي او مي شود ميران تصميم مي گيرد گلي بچيند و پرپر کند و در آب بريزد. از آب بيرون مي رود، با رفتن او آب گل آلود مي شود. هما با دستپاچگي از آب بيرون مي آيد. ميران را مي بيند.سيد ميران سيبي را که در دست دارد مي بوسد و به سوي او پرتاب ميکند.هما براي گرفتنش کوششي نمي کند ميران دل آزرده مي شود. هما سيب را از آب مي گيرد، جاي بوسه را گاز مي زند و سيب را به سوي او پرتاب مي کند.

15-5-خلاصه فصل پانزدهم:
• طرف عصر است. ميران به خانه بر مي گردد در کوچه هما را با پيراهن آستين کوتاه و دامن کوتاه مي بيند از ديدن هما با آن سر و وضع و لودگي هاي يخ فروش و دکانداران سر گذر چنان آشفته مي شود که به سرعت به خانه مي آيد. هما پشت سر ميران به خانه باز مي گردد. ميران با ديدن او به وي مي توپد. هما با خونسردي ظاهري و دلي لرزان مي گويد: پيراهني که سي تومان خرجش کرده ام مي گوئي بيندازم دور؟ ميران به او سيلي مي زند. هما با تصميمي ناگهاني به سمت صندوق خود مي رود تا وسايلش را بردارد. ميران به او احساس ترحم مي کند،با شوخي به اومي گويد: صندوق و هرچه در آن است مال تو، بگو کجا مي روي تا بدهم حمال آنرا همراهت بياورد. هما حرف او را به دل مي گيرد. وسايل خود را بر مي دارد و از اتاق خارج مي شود. اکرم لب حوض نشسته است در ظاهر مانع رفتن او مي شود. خانجان، شوهرش، او را به اتاق صدا مي زند. هما نااميدانه از خانه خارج مي شود. ميران پس از چند لحظه به بهانه رسيدگي به کارهاي خود از خانه خارج مي شود، هما را نمي بيند.غروب، ميران، خورشيد را مي بيند. همه چيز را براي او تعريف مي کند.خورشيد به سيدميران اطمينان مي دهد که هما را هر کجا رفته پيدا خواهد کرد. خورشيد همراه با آهو همه جا را به دنبال او مي گردند. چهار ساعت از شب گذشته بدون آن که نشاني از آن بيابند به خانه برمي گردند.
• نزديک ظهر، سيدميران با خانجان، شوهر اکرم برخورد مي کند. او در حاليکه ايستاده و بالاخانه يک فاحشه خانه را نگاه ميکند، سيد ميران را صدا مي زند و به زني که پشت پنجره ايستاده بود اشاره مي کند و مي گويد: اينجا را نگاه کن، زن بازو لخت! فکر نمي کني خود او باشد؟ زن در همين موقع نزديک پنجره آمد. سيد ميران از حرف خانجان و با ديدن زن که هما نبود، چنان خشمگين مي شود که يکسر به محضر مي رود و هما را سه طلاقه ميکند.
• هما با اکرم در سايه ايوان نشسته، گيوه مي بافد. ميران به خانه مي آيد. روي سنگ خاراي ايوان مي نشيند، به آهو خبر مي دهد که هما را طلاق داده است. اکرم از شادي آهو را مي بوسد و به

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره ميران، هما، رود.، گويد: Next Entries منبع مقاله درباره ميران، هما، ميرزا، رود.