منبع مقاله درباره زني، هما، چيزي، همين

دانلود پایان نامه ارشد

کار پرزحمت خود فارغ و روي پله ايوان ظاهر مي شد منتظرين و همراهان او جا مي خوردند، از بيرون رفتن با چنان زن تيتيش ماماني و پر طمطراقي که همه نظرها را به سوي خود جلب مي کرد پشيمان مي گشتند. چادر کرپدوشين گلدار که روي بهترين لباس ابريشمي به رنگ هاي جالب مي لغزيد و مانند موج دريا بي قراري مي کرد. کفش هاي بت با جوراب گوشتي فيل دکوز دستبند و سينه ريز، گوشواره و شش دانگ غرق بزکي که چهره با معناي او را به رنگ لاله هاي هلندي در آورده بود. ” (همان:427 )
تحول و دگرگوني:
هما در طول رمان در برابر حوادث داستان عکس العمل هايي نشان مي دهد اما تحول و دگرگوني چنداني ندارد. او يک شخصيت دراماتيک است. او استثنا است، با همه زن هاي رمان از لحاظ پوشش، اخلاق، رفتار و حتي زيبايي متفاوت است. او به حقوق خود آشناست، عادت ها را زير پا مي گذارد. در ابتداي ورود به داستان هما زني است ستم کشيده چنانکه خود مي گويد”آنقدر خواري کشيده ام، آنقدر سرم به سنگ خورده است که قدر يک زندگي آرام و بي زخم زبان را بدانم. مني که براي سعادت کودکانم قصد کلفتي دارم چرا کلفت کسي نشوم که در خوبي و بزرگواري ميراث از جدش دارد. زني هستم خاکشي مزاج که به هر طبعي مي توانم بسازم، نه کاري با شما دارم و نه چيزي مي خواهم، جز اينکه اسمي رويم بگذاريد و از اين سرگرداني و بلا تکليفي خلاصم سازيد”(افغاني،1345: 171)اما با پيش رفتن داستان خواننده مي فهمد هما آن چيزي نيست که قبلاً گفته و از خود نشان داده است. او زني است با روح آزاد و استقلال جو،زياده خواه و بلندپرواز، بسيار زيرک و آب زيرکاه و در يک کلام در اوج ناپختگي و مظلوميت بسيار فرزانه و سياستدان است. او همان چيزي است که در طول داستان از خود نشان مي دهد و در پايان داستان نيز همان است که بوده زني است سرکش، آزاد و استقلال جوو بلندپرواز.
* خصوصيات اخلاقي شخصيت:
سرکش، بي بند بار، زني با روح آزاد و استقلال جو، پيش افتاده و سرکش، عاشق رقص و آواز، خواهان شرف و آبرو، زني به شکنندگي چيني و به سختي شمشير، اخلاق و اطوارش در کمال ناپختگي فرزانه و در نهايت آزادگي متين و مرد صفت، در حرکاتش چيزي از خلق و خو و عادت بي بند و بار و بي پرواديده مي شود، ليکن سرسخت و تسليم ناپذير است، روحش بيمناک و در جستجوي آزادي است، زيرک، سياستدان و با تدبير، بيزار از زور، دمدمي مزاج، آب زيرکاه، دورو، دو زبان، خودخواه، انحصار طلب، حسود، بهانه جو، پر دل و جرات، خودنما و جلوه فروش، ولخرج، پررو، تميز و پرافاده است. نسبت به امور جاري زندگي بي قيد، ميران را دوست دارد و تمام روز در انديشه جلب اوست، حق نشناس، بي قرار و آرام، حاضر جواب، خودساز، غدرپيشه، فتنه گر، شوخ چشم، نسبت به کساني که دوست دارد مهربان و دلسوز، خوش سليقه و کاردان، تجدد طلب ، عشرت طلب، عشوه گر، لغزگو، جور طلب
نويسنده، خصوصيات اخلاقي هما را خود بسيار کم تشريح مي کند. خصوصيات و ويژگي هاي اخلاقي وي بيشتر از نگاه ديگر شخصيت هاي داستان و در گفتار آنان به خواننده گفته مي شود. زيرا نويسنده مي خواهد هما شخصيتي مرموز باشد به همين دليل حتي در تاريخچه زندگي او اصل و ريشه هما نامشخص باقي مي ماند او ترک کولي زاداست از نژاد کريم خان زند که توسط پدر و مادري ناتني بزرگ شده است، نويسنده براي پيچيده تر شدن وي خصلت هاي ضد و نقيض و نا هماهنگي را در وجود او تعبيه مي کند و خود سکوت مي کند و به شخصيت ها اجازه مي دهد تا در مورد او سخن بگويند و خصوصيات اخلاقي وي را بيان کنند. براي نمونه به چند مورد اشاره مي شود:
از زبان حسين خان:
“پر ادا و اصول، جور طلب و آزادوار…اگر شما قادر باشيد مجلل ترين زندگي شرعي يا غير شرعي را در اين شهر براي او فراهم کنيد، از عشق خود براي او درختي بنشانيد که بر هر شکوفه اش ميوه اي و در هر ميوه اش طعمي باشد، روح او را نمي توانيد به تصرف در آوريد، روح اين زن آن مرغ شيدا و مدهوشي است که شيفته عوالم اثيري ديگر شده است اگر شما خانه مرا براي او جهنم حساب کنيد شکي نداشته باشيد، اريديس آن را به بهشت زندگي معمولي ترجيح مي دهد و همان جا مي ماند، يا اگر برود، قبل از آن که ديري بگذرد باز مي گردد. از همه اين ها گذشته او يک اسفنکس به تمام معناست، سر انسان و تن ماده شير دارد، حرکات و خلق و خويش غير قابل تعبير، مبهم و معما آميز است من مي توانم به جرات بگويم که حتي از عشق چيزي نمي فهمد، با اين وجود محض آزمودن عشق مردي که هدف اوست مانند هنديان در شکار فيل، بر سر راهش چاله هاي موحش مي کند که نجات از آن هرگز ميسر نيست. در مسئله عشق او خود کامه جلادي است که بار دوستيش را به دوش کشيدن جز محکوميت و دردسر دائمي نتيجه اي ندارد. چون آب متلون و چون آتش يکرو است. عشقش پستانکي است که گول مي زند. سيراب نمي کند. چهار ديواري خانه شوهر سهل است. اين شهر براي او کوچک و تنگ مي باشد. از خانه من به بيرون، او ساغري است که خواهي نخواهي بايد در جمع رندان دست به دست بگردد. به درد آدمکي از قماش همان البرز عاشق قلابي اش مي خورد که نه مي داند کجا به دنيا آمده، پدر و مادرش کيست و نه مي فهمد آبرو خوردني است يا بوئيدني. به درد چنان آدمي مي خورد که مثل گربه چشم باز نکرده مي تواند در يک شب هفت بار او را جا عوض کند.” (افغاني،1345: 128-127)
از زبان خورشيد:
“او زن گشتورو خودسازي است، مثل مرغ چمنزار مست هواي آزاد و ديدن و ديده شدن است، اما بوالهوس و هر جايي نيست.” (همان:730)
از زبان آهو:
“همايي که من مي بينم هر چيزش نادرست باشد اين يکي اش درست است.او هوسي و سرکش است. نسبت به امور جاري زندگي بي قيد است.خودنما است. در هر جا و انجمني که هست اگر مردي نباشد تا او را ببيند و بپسندد يا حتي لبخندي نثارش کند ناراحت و بي قرار است.اما آيا اين ها را مي توان دليل بر نادرستي زن دانست؟شايد کسي که تازه با او برخورد کرده است چنين حکمي درباره اش بدهد اما من نمي توانم بدهم. او داراي آن استعدادي هست که خطاکار باشد و نيست و عفافش نيز در همين است.” (همان:562)
گفت و گو:
با گفتگوي هما با ديگر شخصيت ها بسياري از خصوصيات وي آشکار مي شود. گفتار او اغلب بسيار طولاني است وچندين صفحه از کتاب را به خود اختصاص ميدهد.براي مثال مي توان به صفحه 533-525اشاره کرد.
او يک زن سختي کشيده است که براي نجات خود به ميران پناه مي برد و براي راضي کردن وي حرف هايي مي زند که بر خلاف باطن و خواسته حقيقي اوست :
“من از همين حالا مانند يک کنيز دست شما را مي بوسم. مي گويم کنيز، زيرا تو جان مرا خريده اي، در باريک ترين لحظه ها به دادم رسيده اي، تصميم شما، اگر بخواهي مرا به همان خانه ببري، بستگي به خلق و خو و ميزان سازگاري او دارد. و آنچه که مربوط به من است، هرچند همسر موقت شما هستم، آنقدر خواري کشيده ام، آنقدر سرم به سنگ خورده است که قدر يک زندگي آرام و بي زخم زبان را بدانم. مني که براي سعادت کودکانم قصد کلفتي دارم چرا کلفت کسي شوم که در خوبي و بزرگواري ميراث از جدش دارد. زني هستم خاکشي مزاج که به هر طبعي مي توانم بسازم، نه کاري به کار شما دارم و نه چيزي مي خواهم، جز اينکه اسمي رويم بگذاريد و از اين سرگرداني و بلا تکليفي خلاصم سازيد. همين والسلام. ” (افغاني ،1345: 171)
هما مکار، آب زيرکاه، انحصار طلب و فتنه گر است. او براي به دست آوردن ميران موذيانه سخن مي گويد و آهو را فداي خواسته خود مي کند:
“ناراحتي من در اين است که غذاي دستپخت دشمنم را بخورم، تهيه شام و ناهار دو نفر آدم چه ناراحتي دارد، شايد آهو آنقدر زن بدخواه و کينه اي نباشد که من تصور کرده ام. اما ديا من به سر او نيامده ام؟ ما دو تا الان هووي هم نيستيم؟ اگر ديروز ظهر سر سفره، من و تو همکاسه نبوديم هرگز لب به آن غذا نمي زدم، چيزي به من الهام کرده بود که از آن نخورم. هنوز نمي خواهم از روي يقين بگويم که آهو اهل اين گونه کارهاست، اما آدميزاد هر چه باشد شيرخام خورده است و نگراني من بيشتر از اينکه براي خودم باشد براي توست که مبادا خداي نکرده روزي چيزي که به خوردت بدهند. حسادت کرمي است که عاقبت اژدها مي شود و از دهانش آتش مي جهد، اين موضوع را تا به حال نشنيده اي؟ ” (همان:412)
هما شوخ چشم، لجباز و يکدنده، خودپسند، مکار و طعنه زن است. زني است که با روح آزاد و استقلال جو، فاخته ماده اي است که نمي تواند آزاد باشد و بخواند:
“که به تو گفت نبايد آب تني بکنم. دلم مي خواست همين حالا اينجا بود و مي ديد که دستورش را اطاعت نکرده ام. چه خوب شد نگذاشتيم بچه ها با ما بيايند. يک فاخته کوچک ناجنس ما را ديده است که نمي خواهد خودش را لو بدهد. اي فاخته کوچک، من مي خواهم لخت بشوم و چند دقيقه اي تن نقره گونم را در بستر جويبار هم آغوش حبابها سازم. تو را به خدا اگر نر هستي چشمهايت را ببند و فوراً از اين مکان دور شو. شوهري دارم خود خواهتر از خروس، بدگمان تر از لکلک و شيداتر از بلبل، که اگر رد تو را در اين مکان ببيند باز مي شود و بال مي کشد و تا آن سر دنيا به دنبالت مي آيد. هان، نمي روي، پس معلوم مي شود تو هم از جنس خودم هستي، آري، ماده اي که نمي تواني بخواني. ” (همان:706)
او زني است جور طلب و خودخواه:
“هرچه دده گويد از داغ گده گويد. پس حالا که اينطور شد فردا شب هم پيش او نخواهي رفت. بگذار براي او درس عبرتي بشود. براي خودش بنالد و به زمين بمالد، اين بدترين دردهاست، بدترين درس هاست.” (همان:328)
هما زني است با روح آزاد و با وجود اينکه سيدميران را دوست دارد در وجود او چيزي است که نه تنها تسليم ميران نشده است بلکه از او مي گريزد.او همواره نگران ازدست دادن ميران است و به ناچار به مردي مي انديشد که بتواند زندگي او را تضمين کند:
“عجيب است که شما در چار چوب آزادي هاي ظاهري که اين مرد به من داده است روح زنداني ام را که مثل يک تخته پوست پلنگ بر مسند شهوات او چار ميخ شده است نمي بينيد. اگر هووي من به صرف جفاهاي شوهر دوستاني دارد که مي تواند پيش آنان در درد دل بگشايد و غم خود را خالي کند من اين را نيز ندارم و نمي توانم داشته باشم.هر وقت آهو را مي بينم که با نهايت علاقه سرگرم وظايف مادري خويش است و عارش مي آيد هرگز سر بردارد و به پنجره اتاق من بنگرد از بغض و وحشتي نامعلوم دلم مي خواهد به دو نيم شود .تنها فضيلت زنانه اي که به جاي همه عواطف پاک و سرشار مادري اکنون در دل من به جا مانده است در همين يک موضوع خلاصه شده است.مواظبتي که من از نهال تازه عشقم کرده ام و بعد از اين هم تاهستم و هست با شدت و دقت ادامه خواهد يافت رفتن او به اتاق آهو ولو براي يک ساعت يا يک دقيقه باشد،همان آزمايشي است که دن کيشوت به خاطر اطمينان از درستي معشوقه اش کرد،او را به دست دوستش سپرد و نتيجه چنان که نمي خواست ديد…عقل و حساب درست زندگي به من مي آموزد که هرچه زودتر،تا گوشتم خريدار دارد،از چار ديوار حريم اين مرد بيرون بزنم و بروم با کسي روي هم بريزيم که هرچند در طراز البرز مردي ضعيف اراده،شغال صفت و جبون باشد لااقل رندگي هميشگي با مرا تضمين کند اما من به نداي قلبم گوش مي دهم که براي سرابي مي تپد والسلام، همان قلبي که در شکم مادر ماه ها پيش از مغز بجنبش در مي آيد.” (همان:528-527)
زني است آزاد و بي پروا اما سخت و تسليم ناپذير، ديگران را قرباني خواسته هاي خود مي کند اما بدخواه کساني که دوست دارد نيست.
“باز هم مي گويم، نه اينکه يک وقت خيال کني من از خودم مي ترسم، مادر من قنداقم را همچين سست نبسته بود که هرلات هرزه و بي سر و پائي که از راه پيدا شد بيايد ومرا وسيله هوس خود قرار بدهد. دلواپسي من همه از آينده اين طفل معصوم است. درست است که من به آهو بدي کرده ام اما بدخواه او و دخترش نيستم، در هر صورت اصراري هم ندارم که تو جواب رد به آنها بدهي. چه که با همه احوال في الواقع پر دور نيست فردا که زاق و زيقي دورش را گرفت اين پسر به سر عقل بيايد، سرش را پايين بيندازد و براي زنش شوهر خوبي بشود. بعد از همه اين حرفها، چه بخواهي خواستگاران را جواب

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد سرمایه اجتماعی، عامل اجتماعی، ساختار اجتماعی، جامعه مدنی Next Entries منبع مقاله درباره ميران، "، هما، سيدميران