منبع مقاله درباره روابط اجتماعی، مجمع البیان، جهان بینی

دانلود پایان نامه ارشد

السلام اشاره دارند از عهد جدید می‌آوریم و در فصل چهارم به تحلیل این آیات و همچنین آیاتی که به ظاهر نافی امر حکومت و داوری مشعرند می‌پردازیم.
انجیل متی می‌گوید: حضرت عیسی علیه السلام هنگام ارسال شاگردان جهت برای امر تبلیغ، آنها را موعظه می‌کند و آنچه که لازم است برایشان مشخص می‌سازد. مصیبتهای راه را برایشان بازگو می‌کند و برایشان وعده و برای دشمنانشان وعید می‌دهد140 و به آنها می‌گوید که:
«پس هركه مرا پیش مردم اقرار كند من نیز در حضور پدر خود كه در آسمان است او را اقرار خواهم كرد. اما هركه مرا پیش مردم انكار نماید من هم در حضور پدر خود كه در آسمان است او را انكار خواهم نمود».141
و با این جملات می‌خواهد بیان کند که:
«گمان مبرید كه آمده‌ام تا سلامتی بر زمین بگذارم، نیامده‌ام تا سلامتی بگذارم، بلكه شمشیر را؛ زیرا كه آمده‌ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خویش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم. و دشمنان شخص، اهل خانه او خواهند بود. و هركه پدر یا مادر را بیش از من دوست دارد لایق من نباشد و هركه پسر یا دختر را از من زیاده دوست دارد لایق من نباشد. و هركه صلیب خود را برنداشته از عقب من نیاید لایق من نباشد. هر كه جان خود را دریابد آنرا هلاك سازد و هركه جان خود را بخاطر من هلاك كرد آنرا خواهد دریافت. هر كه شما را قبول كند مرا قبول كرده و كسی كه مرا قبول كرده فرستنده مرا قبول كرده باشد. و آنكه نبی‌ای را به اسم نبی پذیرد اجرت نبی یابد و هركه عادلی را به اسم عادلی پذیرفت مزد عادل را خواهد یافت. و هركه یكی از این صغار را كاسه‌ای از آب سرد را محض نام شاگرد نوشاند هرآینه به شما می‌گویم اجر خود را ضایع نخواهد ساخت».142
با این توضیحات مشخص می‌شود که حضرت عیسی علیه السلام تصمیم بر تشکیل حکومت دارد و حتی شاگردان خود را به رعایت مسائل امنیتی مثل عدم سکونت در خانه‌های غیر مطمئن و تحمل در شکنجه‌ها فرا می‌خواند.
از طرفی شاگردان خود را برای شهادت در راه خود آماده می‌کند و شهید را با این جمله « هركه جان خود را بخاطر من هلاك كرد آنرا خواهد دریافت» آماده می‌کند و مقام شهید و اجر او را همسان با پیامبری می‌داند که از او تبعیت می‌کند.
در بیان دیگری او همچون یک انقلابی صحبت می‌کند که قصد دارد همه شاکله جامعه را در هم ریزد و طرحی نو در اندازد و حتی روابط اجتماعی را طبق جهان بینی خود ترسیم می‌نماید و روابط گذشته انسانی را از بین خواهد برد. او می‌خواهد همچو آتشی باشد که تمام آثار هنجارهای گذشته را تبدیل به خاکسترکند. می‌گوید:.
«من آمدم تا آتشی در زمین افروزم پس چه می‌خواهم اگر الآن درگرفته است. اما مرا تعمیدی است كه بیابم و چه بسیار در تنگی هستم تا وقتیكه آن بسر آید. آیا گمان می‌برید كه من آمده‌ام تا سلامتی بر زمین بخشم؟ نی بلكه به شما می‌گویم تفریق را. زیرا بعد از این پنج نفر كه در یك خانه باشند دو از سه و سه از دو جدا خواهند شد پدر از پسر و پسر از پدر و مادر از دختر و دختر از مادر و خارسو از عروس و عروس از خارسو مفارقت خواهند نمود».143
بی شک شنا کردن بر خلاف مسیر آب، پر زحمت و همراه با دردسر و مشکلات عدیده خواهد بود و حضرت برای مردمی که دنبال او راه افتاده بودند هم خطرات را گوشزد می‌کند و هم به آینده‌ای روشن نوید می‌دهد. او خود را به عنوان یک انقلابی بنیان کن تمام عیار معرفی می‌کند که کارش تنها از بین بردن نیست بلکه ایجاد آرمانشهر مهمترین خواسته اوست. حضرت در اولین سخنرانی‌ عمومی‌اش به مردم نیازمند امید، آینده‌ای درخشان و باشکوه را می‌دهد:
«خوشابحال مسكینان در روح زیرا ملكوت آسمان از آن ایشان است. خوشابحال ماتمیان زیرا ایشان تسلّی خواهند یافت. خوشابحال حلیمان زیرا ایشان وارث زمین خواهند شد. خوشابحال گرسنگان و تشنگان عدالت زیرا ایشان سیر خواهند شد. خوشابحال رحم‌كنندگان زیرا بر ایشان رحم كرده خواهد شد. خوشابحال پاك‌دلان زیرا ایشان خدا را خواهند دید. خوشابحال صلح‌كنندگان زیرا ایشان پسران خدا خوانده خواهند شد. خوشابحال زحمتكشان برای عدالت زیرا ملكوت آسمان از آن ایشان است. خوشحال باشید چون شما را فحش گویند و جفا رسانند و بخاطر من هر سخن بدی بر شما كاذبانه گویند. خوش باشید و شادی عظیم نمایید زیرا اجر شما در آسمان عظیم است زیرا كه به همینطور بر انبیاء قبل از شما جفا می‌رسانیدند».144
حضرت عیسی علیه السلام در برخورد با حضرت یحیی، وقتی که برای تعمید آمده بود و حضرت یحیی می‌گوید که لایق نیست تا به او تعمید دهد، حضرت عیسی علیه السلام در جواب وی گفت:
«الآن بگذار زیرا كه ما را همچنین مناسب است تا تمام عدالت را به كمال رسانیم».145
این ماجرا نشان می‌دهد که یکی از شئون حضرت عیسی علیه السلام تمام عدالت را به کمال رساندن بود. و ثمره تکمیل عدالت دخول در ملکوت است:
«زیرا به شما می‌گویم تا عدالت شما بر عدالت كاتبان و فریسیان افزون نشود به ملكوت آسمان هرگز داخل نخواهید شد».146
ایشان با این کار می‌خواهد نظم نوینی را طرح ریزی کند زیرا همان طور که در فصل بعدی در بررسی بعد حکومتی حضرت خواهیم گفت او به هر شکلی با وضعیت فعلی مخالفت می‌کند و در تلاش است وضع موجود را بر هم بریزد. کسی که می‌خواهد چنین کند اگر برای وضع موجود جایگزین بهتری نداشته باشد کارش عبث خواهد بود.
یکی از مواردی که می‌تواند به دلالت التزامی بر شأن پادشاهی و حکومتی یا لااقل در اختیار داشتن قوه قهریه راهنما باشد مسئلۀ داوری است که حضرت چند بار نه تنها داوری را به خود اختصاص داده بلکه این کار را نیز یکی از رسالتهای خود بیان کرده است. اما این داوری نه فقط در این جهان بلکه در آخرت هم انجام خواهد یافت:
« زیرا كه پدر بر هیچكس داوری نمیكند بلكه تمام داوری را به پسر سپرده است».147
البته ایشان از داوری در این جهان منع کرده‌اند و شاگردان خود را از این کار بازداشته‌اند:
داوری مكنید تا بر شما داوری نشود و حكم مكنید تا بر شما حكم نشود و عفو كنید تا آمرزیده شوید.148
ایشان خود را داور این جهان معرفی کرده‌اند و بی شک داور بدون داشتن قوه قهریه داور بودنش عبث خواهد بود:
« آنگاه عیسی گفت: من در این جهان بجهت داوری آمدم تا كوران بینا و بینایان كور شوند».149

فصل سوم:
شئون رسالت عیسی علیه السلام در قرآن

یکی از پیامبرانی که در قرآن مطرح شده و جایگاه خاصی دارد حضرت عیسی علیه السلام است که خداوند نام مسیح را بر او نهاده تا کسی در مسیح بودن عیسی بن مریم شکی نداشته باشد و هیچ گاه از او یاد نکرد مگر به همراه بکار برده واژۀ مسیح. این تصریح درحالی است که در عهد جدید هیچ آیه‌ای که خدا عیسی را به نام مسیح خوانده باشد وجود ندارد و تنها نویسندگاه اناجیل و خود حضرت عیسی علیه السلام هستند که او را مسیح نامیده‌اند.
چون موضوع محوری این پایان‌نامه حضرت عیسی علیه السلام هستند لذا در ابتدای این فصل به سراغ قرآن می‌رویم و مقام و عنوان دینی ایشان را از قرآن بدست می‌آوریم.
با توجه به مفهوم عنوان پایان‌نامه به سراغ قرآن رفته و می‌خواهیم به این سوال پاسخ دهیم که حضرت عیسی علیه السلام با توجه به معنای شأن و رسالت که در فصل اول توضیح دادیم، دارای چه شئونی هستند؟ برای پاسخ به این سوال ما آیاتی را که در قرآن مربوط به حضرت عیسی علیه السلام بود احصاء کرده و در نهایت مجموع آیاتی را که به شأنی از شئون ایشان اشاره داشتند در ذیل دو عنوان تقسیم کردیم. آیاتی از قرآن به جنبه نبوتی و رسالتی150 ایشان توجه دارند که در این آیات ایشان به عنوان پیامبری که صاحب کتاب است، مطرح شده و به نام کتاب ایشان نیز تصریح شده است. در قرآن از ایشان به عنوان مسیح یاد شده که با توجه به اینکه معنی این کلمه در این کتاب کریم ذکر نشده و با توجه به اینکه این کلمه اصالتا واژه عبری است لذا ظاهرا فهم مخاطب یهودی و مسیحی از این کلمه قصد شده است. در فهم یهودی و مسیحی این واژه دارای بار معنایی خاصی است که از آن می‌توان پادشاهی و حکومت این دنیایی را نیز قصد کرد.
با این توضیح ما تنها دو شأن را در قرآن می‌توانیم برای ایشان بر شماریم یکی شأن نبوتی و رسالتی و دیگری شأن مسیحایی یا همان شأن حکومتی و پادشاهی. اکنون به سراغ آیات قرآن رفته و این دو شأن را بررسی می‌نمائیم.
1- شأن نبوتی و رسالتی
با توجه به اینکه هم در قرآن و هم در عهدین در کنار واژه رسول واژه مهم دیگری به صورت تقریبا همتراز با رسول به نام نبی آمده، لذا بایستی اول تکلیف رابطه حضرت عیسی علیه السلام و این دو واژه را مشخص کرد بعد به سراغ شئون ایشان رفت لذا با توجه به اینکه ارتباط وثیقی بین نبی و رسول وجود دارد، بنابراین، فحص از معنای این دو واژه نیز در راستای کار این پایان‌نامه است و به همین جهت در این قسمت به بحث درباره رسالت و نبوت حضرت عیسی علیه السلام از دیدگاه قرآن می‌پردازیم.
معنای رسول و نبی در قرآن
شناخت معنای لغوی و اصطلاحی الفاظ هر موضوعی باعث می‌شود که موضوع، مسیر مشخص شده خود را بپیماید و از وارد شدن در بحثهای غیر ضرور جلوگیری ‌شود در این پایان‌نامه نیز سعی شده است معنی و مقصود از واژه‌های مطرح شده روشن شوند.
حضرت عیسی علیه السلام در قرآن متصف به صفاتی شده است که لازم است معانی لغوی و اصطلاحی آنها مشخص شود. دو وصفی که درباره ایشان آمده است یکی نبی و دیگری رسول است که در ادامه به هر دو معنای این دو کلمه پرداخته می‌شود.
رسول و نبی
در کتاب القاموس المقارن لألفاظ القرآن الکریم ذیل واژه (ر س ل) چنین آمده است:
رسول: مبعوث، نبّی
و در ذیل واژه (ن ب أ) چنین آمده است:
نبیّ: رسول
مفردات راغب نیز ذیل واژه (نبأ) چنین آورده است:
ترجمه: نبوت سفارت بین خدا و انسانهای عاقل است تا ناصواب را از معاد و معاش بزداید و نبی را نبی گویند برای اینکه خبر یقینی که موجب تسکین یافتن عقول خالص است می‌دهد. به معنی فاعل و مفعول نیز می‌آید. نبی اگر از نبأ باشد به معنی خبر بزرگ دهنده است و اگر از نبو باشد به معنی بلند مرتبه است.
مجمع البحرین نیز در ذیل ماده (نبأ) مثل مفردات توضیح داده است.
مفردات راغب همچنین ذیل ماده (رسل) چنین آورده است:
ترجمه: جمع رسول، رسل است و رسل الله هم به فرشتگان اطلاق می‌شود و هم به انبیاء .
به ظاهر ایشان با گفتن اینکه به انبیاء هم رسول گفته می‌شود فرقی بین نبی و رسول قائل نشده‌اند.
تفسیر مجمع البیان ذیل آیه 40 سوره احزاب رسول و نبی را چنین معنی می‌کند:
رسول عبارت از كسى است كه حامل رسالتى از خداى تعالى به سوى مردم باشد، و نبى آن كسى است كه حامل خبرى از غيب باشد و آن غيب عبارت از دين و حقايق آن است.
با توجه به معانی این دو کلمه چنین برمی‌آید که می‌شود واژه نبی و رسول بجای هم استعمال شوند.
در کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ذیل ماده (رسل) بحث مفصلی درباره فرق بین رسول و نبی ارائه داده که ماحصل آن این است:
ترجمه: نبی کسی است که برای او مقام تکوینی و جایگاه الهی و رتبه روحانی و معنوی باشد که برتر از مرتبه‌های متداول معنوی است و این مقام برای اعطاء منصب رسالت زمینه سازی می‌کند پس هر رسولی لاجرم نبی است ولی نبی گاهی رسول نیست. نبی از نبو اخذ شده و معنای آن رفعت و بلندی جایگاه است و از نبأ اخذ نشده است. اما مقام رسول چنین است که او خلیفه خدا بر خلق و واسطه بین او و خلق است و خواستی غیر از خواست خدا ندارد و در طول حیاتش برنامه‌ای جز اجرای رسالت و ابلاغ امر خدا ندارد با لحاظ این معنا، در قرآن 28 مورد طاعت خدا با طاعت رسول قرین شده درحالی که این نسبت بین طاعت خدا و نبی نیست.
در فرهنگ ادیان جهان درباره نبی چنین آمده است:
نبی: يكي از اصطلاحات اسلامي براي «پيامبر»، همراه با اصطلاح رسول به معني «پيک». مقام رسول را بالاتر مي‌دانند چون‌که رسول كسي است كه از سوي خداوند براي هدايت يك قوم فرستاده مي‌شود و داراي كتاب مقدس

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره می‌گویم، پیامبری، بلكه، فریسیان Next Entries منبع مقاله درباره صراط مستقیم