منبع مقاله درباره رفتارگرایی، فیزیولوژی، دوگانه انگاری، حالات ذهنی

دانلود پایان نامه ارشد

خود را به‌خوبی به یاد می‌آورده. تجارب بیرون از بدن در صورتی که به لحاظ علمی ثابت گردد می‌تواند مؤیدی برای وجود روح باشد. البته به شرط آن که “خودِ “تجربه شده غیرمادی باشد و نتوان آن را بر امری مانند بدن علوی تطبیق داد. بنابراین، تجارب یاد شده می‌تواند شاهدی بر وجود نفس و دوگانگی نفس و بدن باشد، هم‌چنین می‌تواند مؤید اعتقاد دینی بقاء نفس، پس از مرگ باشد. اما به هر حال از آن جا که این نوع تجارب، تجارب شخصی به حساب می‌آیند، تنها برای فرد تجربه کننده می‌تواند به‌عنوان مؤید باشد نه برای اشخاصی که صرفاً از این تجارب با خبر می‌شوند.128
6-بعضی استدلال‌های اثبات نفس درواقع ردِ این‌همانی نفس و بدن یا به معنای جدید آن، این‌همانی ذهن و بدن است.
دکارت، اولین کسی است که در دوران معاصر نفس را به ذهن فرو کاست. خود او دلیل این فروکاهش را این‌گونه توضیح می‌دهد: متقدمین هر دو منشأ (منشأ تغذیه و منشأ تفکر) را نفس می‌نامیدند و چون به فرق میان تغذیه و تفکر توجه کردند عامل فکر را ذهن نامیدند و آن را بخش اصلی نفس دانستند؛ ولی چون من می‌دانم که منشأ تغذیه و فکر در ما کاملاً باهم فرق دارد، گفته‌ام که واژه نفس وقتی برای هردو منشأ به کار رود واژه‌ای مبهم است. من می‌گویم اگر نفس را به معنی فعلیت اول یا ذات اصلی انسان بگیریم آن را باید این‌طور بفهمیم که فقط در مورد منشأیکه عامل فکر ماست به کار رود و برای پرهیز از مبهم گویی آن را ذهن نامیده‌ام؛ زیرا من ذهن را نه به‌ عنوان بخشی از نفس، بلکه به‌عنوان کل آن نفس که فکر می‌کند در نظر می‌گیرم.129 ویژگی دیدگاه او این است که هر ذهنی یک امر غیر فیزیکی است، بسته ی منفردی از جوهر غیر فیزیکی که هویت آن مستقل از هر جسم فیزیکی است؛ هرچند ممکن است موقتاً به آن متصل باشد. از نظر دکارت حقیقت انسان جسم انسان نیست بلکه جوهر اندیشنده ای غیر مکانی است؛ واحد منفردی از امر ذهنی است که به‌طور کامل متمایز از جسم مادی فرد است. این جوهر اندیشنده کنشی نظام مند با جسم فرد دارد. پیوندهای علّی جسم فرد با ذهن اوست که آن را جسم ما و نه فرد دیگری می سازد.130
بر خلاف نظر دو گانه انگارانی مانند دکارت، مادی‌گرایان، تبیین هیچ‌یک از حقایق قابل مشاهده ی همگانی را نیازمند به وجود امری غیرمادی مانند نفس ندانسته اند. از نظر آنان فیزیولوژی اعصاب و دیگر قوانین فیزیک به‌خوبی می‌تواند رویدادهای درونی و بیرونی بدن انسان را توجیه کند. ماده گرایان علیه دو گانه انگاری براهینی را مطرح کرده اند؛ یکی از آن‌ها یک اصل روش شناسی عقلی است که، در شرایط یکسان از میان دو فرضیه ی رقیب آن که ساده تر است باید ترجیح داده شود.این اصل را گاهی تیغ اُکام می نامند. ماده انگار تنها یک قسم از جوهر و یک طبقه از خواص فیزیکی را برای تبیین پدیده ها فرض می‌گیرد؛ حال آن که دوگانه انگار دو قسم ماده و یا دوطبقه از خواص را فرض می‌گیرد. ازاین رو، دو گانه انگاری به تکثیر بدون مزیت تبیین پدیده ها متهم است. اشکال دیگر دو گانه انگاری، ناتوانی تبیینی دو گانه انگاری در مقایسه با ماده انگاری است. آن چه که یک دانشمند علوم عصبی می‌تواند در باره ی مغز به ما بگوید و آن چه را می‌تواند با دانش خود انجام دهد با آن چه که دوگانه انگار می‌تواند درباره‌ی جوهر روحی بگوید و آن چه می‌تواند با مفروضاتش انجام دهد قابل مقایسه نیست. یک ماده انگار به‌خوبی می‌تواند ساختمان امر ذهنی، اجزای پیوندهای ساختاری ذهن با جسم و نحوه ی عملکرد ذهن را به‌خوبی توضیح دهد ، اما یک دوگانه انگار نمی‌تواند توانایی ها و آسیب های آدمی را در قالب ساختار و عیوب امر ذهنی تبیین کند.131
در نتیجه نظریه‌های بدیل دیدگاه دوگانه انگاری توسط فیلسوفان ارائه گردید. از نظریه‌های بدیل دوگانه انگاری، می‌توان به رفتارگرایی132 و نظریه‌این‌همانی ذهن و مغز133 اشاره کرد. رفتارگرایی نگره ایست که در آن معناداری اصطلاحاتی، نظیرِ اندیشیدن، خشم یا قصد را می‌توان بر حسب رفتار جسمانی و بر حسب شرایط فیزیکی تبیین کرد. در این دیدگاه جملات به اصطلاح روان‌شناختی، همواره به زبان فیزیکی ترجمه پذیرند. رفتارگرایی مدعی است اِسنادهای حاکی از امور نفسانی، صرفاً به معنای پاسخ‌های رفتاری به تأثیرات محیطی است. مثلاً معنای جمله: “سعید درد می‌کشد” به معنای اینکه حادثه‌ای در درون سعید رخ می‌دهد نیست؛ بلکه به این معناست که سعید عملاً به شکل رو در هم کشیدن و نالیدن رفتار می‌کند.134
قائلان به نظریه‌این‌همانی ذهن و مغز برخلاف رفتارگرایان معتقدند دست کم، پاره‌ای از حالت‌ها و رویدادهای نفسانی روی هم رفته حقیقتاً درونی، پراکنده ونامنظمند و این حالت‌ها نباید با رفتار برونی یا حتی گرایش‌های فرضی به رفتار کردن یکی گرفته شود؛ ، اما از نظر قائلان به این‌همانی، این امور پراکنده و نامنظم، نه فوق طبیعی هستند و نه غیر جسمانی‌اند، بلکه اموری مربوط به فیزیولوژی اعصاب‌اند. آن‌ها با حالات و رویدادهایی که در سیستم مرکزی عصبی صاحبان خود رخ می‌دهند یکسان‌اند. درواقع تفاوت این نظریه با رفتارگرایی این است که این نظریه به روشنی به حالت‌های درونی و نامنظم انسان توجه دارد.135، اما باز هم مانند رفتار گرایی این پدیده‌ها را بر اساس نظام علّی و معلولی بدن انسان توجیه می‌کند. آنان از تفاوت فیزیک عامیانه با فیزیک علمی استفاده کرده و آن را به روان‌شناسی تسری می‌دهند و می‌گویند: همان‌طور که آب، همان H2O است یا نور، چیزی غیر از تابش امواج نیست، درد هم چیزی جز یک سلسله رویدادهای مغزی نیست؛ و به همان صورت که علم اثبات کرده آب همان H2O است، روزی هم (علم) اثبات می‌کند، ذهن چیزی غیر از مغز نیست. مثال دیگر برق زدن در آسمان را یک فیزیک دان به تخلیه الکتریکی در زمان یا مکان خاص تعریف می‌کند ، اما همین پدیده را یک ناظر عادی چنین گزارش می‌کند: خطی نورانی و شکسته در هوایی طوفانی در آسمان حک شد؛ این دو فرد از دو نظام زبانی جابه جایی پذیر استفاده می‌کنند ، اما هر دو در حقیقت یک پدیده را گزارش می‌کنند؛ در نتیجه دو چیز مستقل نداریم ، بلکه مصداق واحدی داریم که گاهی به ذهن و گاهی به مغز تعبیر می‌شود.136
یکی از نقدهای وارد شده بر دیدگاه رفتارگرایی، تفاوت تشخیص حالات درونی انسان است که منتقدان نظریه‌این‌همانی از آن به‌عنوان منظر اوّل شخص و سوم شخص یاد می‌کنند. به این صورت که ما حالات درونی دیگران را بر اساس رفتارشان یا از منظر سوم شخص درک می‌کنیم، ، اما حالات درونی خودمان را بی واسطه و از منظر اوّل شخص یعنی “من” درک می‌کنیم. اگر درک ما از خویشتن به واسطه و از طریق رفتارمان بود باید به ذات خود با ضمیر سوم شخص یا او اشاره می‌کردیم و به واسطه رفتارمان پی به حالات و مقاصدمان می‌بردیم.137، اما این واضح است که مردم با خبر شدن از مقاصدشان را بر آگاهی از رویدادهای بدنشان مبتنی نمی‌سازند .138
نقدی که عمدتاً بر دیدگاه این‌همانی وارد است این است که: به‌رغم ادعای قائلان این‌همانی ذهن و بدن، هیچ نوع پژوهشی با کمک ابزار و آلات علمی نمی‌تواند حضور و وجود اندیشه را در جمجمه معلوم کند. فرض بگیریم هنگامی‌که ما به موضوع خاصی می‌اندیشیم، شخص دیگری بتواند از طریق دوربین، مغز ما را با تمام جزئیات مشاهده کند. آیا او از این طریق می‌تواند پی به اندیشه ما ببرد؟ آن چه او می‌بیند چیزی غیر از یک سری فرایندهای شیمیایی نیست، درواقع او راهی به اندیشه ما ندارد. در حالی که ما بدون دیدن مغزمان به‌خوبی می‌دانیم به چه چیزی فکر می‌کنیم. در هرصورت هم زمانی فعل وانفعالات شیمیایی با اندیشه یا خشم یا ترس ما، دلیلی بر این‌همانی آن‌ها نیست. هرچند جایگاه اندام‌های بینایی و شنوایی در سر است ، اما هیچ میل طبیعی وجود ندارد که هیجاناتی مانند ترس یا خشم را در سر مکان‌یابی کنیم. هیچ آزمایش علمی نمی‌تواند ثابت کند که یک مغز می‌اندیشد یا حس می‌کند، این آدم‌ها هستند که می‌بینند یا می‌شنوند ومی اندیشند نه مغزها. یک شخص می‌تواند تعجب کند یا وحشت کند ، اما یک مغز به تنهایی نمی‌تواند این اعمال را انجام دهد.139
دلیل دیگر بر عدم این‌همانی ذهن و مغز، تفاوت و عدم تطبیق رویدادهای ذهنی با رویدادهای مغزی (بدنی) است. رویدادهای ذهنی شخصی و خصوصی‌اند، در حالی که رویدادهای جسمی برای همه انسان‌ها قابل دسترسی‌اند. حالات ذهنی می‌تواند معطوف به چیزی باشد که حتی در خارج هم وجود ندارد. هم چنین حالات ذهنی در اثر گذر زمان دست‌خوش تغییر نمی‌شوند. بسیاری اوقات در ذهن ما، تصاویری بسیار بزرگ‌تر از مغزمان نقش می‌بندد که فلاسفه اسلامی از آن با عنوان امتناع انطباع کبیر در صغیر نام می‌برند.
فخر رازی شش دلیل برای رد این‌همانی نفس (ذهن) و بدن ارائه کرده است. به‌عنوان مثال در یکی از برهان‌ها آورده است: در ابتدا ما جسمی را می‌بینیم، بعد آن را می‌شناسیم، بعد به آن میل پیدا می‌کنیم یا از آن متنفر می‌شویم و این در حالی است که دیدن، امری است جدا و شناختن امری دیگر. از سویی ما به وضوح درمی‌یابیم که این من هستم که می‌بینم و میل می‌کنم ومی شناسم و به وضوح درک می‌کنیم که این منِ واحد است که همه این ادراکات را دارد و کثیر نیست، در صورتی که هر یک از این ادراکات نظیر دیدن در عضو واحدی صورت می‌گیرد؛ بنابراین، باید گفت محل ادراک چیزی جدای از بدن و اعضای آن است.140
7- روش دیگر اثبات نفس، برهانی است که در آن‌ تحویل بردن همه ابعاد وجودی انسان به بدن مادی با بعضی اصول بدیهی نظیر اختیار انسان ناسازگار به نظر می‌رسد. بعضی خصوصیات ما انسان‌ها این است که می‌توان ما را موجوداتی اخلاقا ًمسئول دانست و اگر قرار است ما اخلاقاً مسئول افکار واعمال خویش به شمار آییم لازم است مختار باشیم؛ ، اما اگر انتخاب‌ها و افعال ما در گرو شرایط علّی خارج از ما باشد و اگر این شرایط به نوبه خود در یک زنجیره علّی بزرگ‌تر قرار داشته باشند، افعال ما مختارانه نخواهد بود. اگر ما صرفاً از اجزاء و عناصر فیزیکی تشکیل شده باشیم و پدیده‌های روان‌شناختی وجود ما، صرفاً وقایعی فیزیولوژیک باشند که در مغز یا سلسله اعصاب ما رخ می‌دهند، در آن صورت انتخاب‌های ما معلول شرایط پیشین است و بر این اساس هم قابل تبیین‌اند. این شرایط پیشین هم توسط شرایط علّی دیگری تبیین می‌شوند که خارج از ما و یا حتی پیش از ما وجود داشته‌اند. به‌عنوان مثال اگرعصبانیت فردی به دلیل بالا رفتن هورمون خاصی در بدن او تبیین شود و برای بالا رفتن هورمون هم دلیل دیگر فیزیولوژیکی قائل شویم، در این صورت باید بپذیریم که این فرد، نسبت به عدم کنترل عصبانیت خود هیچ اختیاری نخواهد داشت؛ بنابراین، او را نمی‌توان اخلاقاً مسئول کارهایی که در حین عصبانیت انجام داده است دانست، حتی اگر او مرتکب یک قتل شده باشد. درنهایت باید گفت تحویل بردن همه رفتارهای وجود انسانی به عوامل فیزیولوژیک بدن انسان با اختیار او ناسازگار است.141
8 – یک روش دیگر اثبات نفس برهانی است که در آن‌ جوهر مجرد اثبات می‌شود به این صورت:
الف- انسان قدرت درک کلیات را دارد.
ب –کلیات اموری مجردند.
-بنابراین، مدرِک آن‌ها؛ یعنی نفس یا ذهن نمی‌تواند مادی باشد. در نتیجه، جوهری در انسان وجود دارد که مدرک کلیات است و مجرد است.142 به جای کلیات در براهین گوناگون، معقولات یا امور نقیضین هم ذکر شده است. این برهان در صورت اثبات مقدماتش از براهین دیگر قوی‌تر به نظر می‌رسد؛ زیرا در این برهان امر مجردی که متمایز از بدن مادی است اثبات می‌شود. ملاصدرا این برهان را برای اثبات تجرد نفس مطرح کرده است و درنهایت آن را معتبر شمرده است.
هم چنان که مشخص است در بیشتر براهین ارائه شده توسط قائلین وجود نفس، نهایت آن چه اثبات می‌شود، تنها وجود امری متمایز از بدن مادی برای انتساب بعضی رفتارهای انسان به آن است. به نظر می‌رسد آن چه ما انسان‌ها چه از طریق علم حضوری، چه از طریق علم حصولی، درک می‌کنیم تنها وجود امری متمایز از بدن مادی است که

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره هویت شخصی، روان شناختی، ظاهر و باطن، هستی شناختی Next Entries منبع مقاله درباره حرکت جوهری، علت فاعلی، امکان استعدادی، رابطه نفس و بدن