منبع مقاله درباره خودمدیریتی، روانشناسی، تصور ذهنی، پیشرفت شغلی

دانلود پایان نامه ارشد

شواهد نشان میدهد که تصور ذهنی مثبت نیز احتمال موفقیت فرد را افزایش میدهد(دریسکل، کوپر و موران2،1994). تصور ذهنی فرایندی است که در آن افراد به شکل نمادین رفتاری مجازی را که شبیه نمونه واقعی است تصور میکنند. به گفته پروسیا3(1998)، افرادی که تصور ذهنی را به کار میبندند، میتوانند نتایج کار خود را قبل از انجام عملی آن تصور کنند و به این ترتیب اعتماد به نفس خود را افزایش
دهند و عملکرد آتی خود را بهبود بخشند(به نقل از ملاحسینی و برخوردار، 1386، ص 100).

______________________________________
1- Seligman
2- Driskell, Cooper & Moran
3- Prussia
2- 3- 3- اصول مدیریت بر خود
2- 3- 3- 1- ارزش خودشناسی: چنين توجيه شدهايم كه در اين عصر قهرمان و قهرمان پروري وجود ندارد. اين امر نميتواند به صورت اعم قابل پذيرش باشد و مواردي بسيار را ميتوان برشمرد كه از اين قاعده مستثني هستند. با يك بررسي سطحي هر فرد ميتواند كه به مواردي برخورد نمايد كه قهرماناني توانستهاند در زندگي شخصي و حرفهاي آنها تأثير بگذارند. هنگامي كه زندگينامه وينستون چرچيل1 را مرور ميكنيم، درميیابيم كه او يك قهرمان است. قهرماني كه ميتوانيم از او درس خودشناسي بياموزيم. هدف اين نيست كه دقيقاً از زندگي قهرمانان الگوبرداري شود، بلكه هدف آن است كه با نگاه كردن به زندگي آنان در ما اين اشتياق به وجود آيد كه از تواناييهاي خود به نحو احسن استفاده كنيم. یعنی همواره خودمان باشیم، اما در حد كمال.
افرادي كه به نظر ميرسند همه چيز را با هم دارند، عموماً خوشبين هستند، داراي آرامش دروني بوده و در اكثر مواقع به هدفهاي روحي، احساسي و يا فكري خود میرسند. همه افراد مشخصههاي لازم را ندارند اما بعضي ويژگيهايي دارند كه به نظر ميرسد در همهی افرادي كه همه چيز را با هم دارند مشترك باشد:
شناخت خود: ميدانند كه هستند، ضعف و قوتشان چيست، تواناييهاي آنها كدام است و چطور بايد آن را انجام دهند. اين آگاهي به آنها كمك میكند كه كارهاي خارقالعادهاي را حتي در زماني كه از نظر جسمي(مانند مادر ترزا) ضعيف باشند، انجام دهند.
اطمينان: ترس براي آنها مفهومي ندارد. وينستون چرچيل از صميم قلب اعتقاد داشت كه شكست نخواهد خورد.
آگاهي به ارزش انسانها: توجه آنان به افرادي است كه به آنها كمك كردهاند نه به خودشان.
احساس اضطرار: بیصبري در مورد كاري كه انجام ميدهند. اينگونه افراد نميتوانند منتظر طلوع آفتاب روز بعد باشند.
حس دارا بودن مأموريتي شخصي: آرمانگرا و داراي اشتياق براي رسيدن به آن هستند و تمام همّ و غم خود را به آن اختصاص ميدهند.
جاذبه شخصي: افراد را جذب میکنند.
آگاهي به ارزش خود: خود را با ديگران مقايسه نميكنند و تمام تمركزشان برتواناييهايشان است.
مداومت در مسير: افكار و ايده جديد، آنها را از مسير منحرف نميكند و مداوماً به سمت تحقق مأموريت شخصيشان در حركت هستند.

______________________________________
1- Vineston Cherchill
آرامش رفتار: معمولاً قادرند در موقعيتهاي بسيار بحراني خود را نجات دهند(هیرم اسمیت، ترجمه هدایت، 1382، صص 5-2).
2- 3- 3- 2- چه چيز براي ما مهم است: تك تك افراد میتوانند اصولي اساسي براي خود وضع كنند تا دريابند كه چه چيزي براي آنها مهم است . اين اصول نبايد از كلمات پيچيده تشكيل شده باشد. بلکه بايد نشان دهنده شخصيت افراد، و بيان كننده احساس آنها نسبت به مسائل مختلف زندگي و وقايع باشد.
اين فرآيند از سه عنصر مأموريت، نقش و ارزش تشكيل گرديده است. اين سه عنصر در پيدا كردن چيزي كه واقعاً برايشان مهم است، به آنها كمك ميكند. هر كدام از ما در زندگي با نقشهاي متفاوتي رو به رو هستيم(اختياري يا اجباری). اين نقشها بر روي ارزشها اثر ميگذارند و از آنها اثر ميپذيرند. از طرفي هم نقشهاي ما و ارزشهاي بنيادين ما بر برداشتمان از مأموريت شخصيمان در زندگي اثر ميگذارند(و اثر ميپذيرند).
درك اين ارتباطات سهگانه و نحوه تعامل و اثرگذاري متقابل آنها بر يكديگر به ما كمك ميكند كه بدانيم:
چه كسي هستيم و چه چيزي براي ما پراهميتترين است. اگر زماني را صرف شناسايي، تدقيق و نوشتن ارزشهاي اساسي خود كنيم، اين ارزشها ميتوانند كمك زيادي براي تعادل در زندگي به ما بكنند. بايستي به خاطر داشته باشيم كه اين سه پايه و يا معادله سهتايي بيان كننده اصولي واحد هستند. هر سه عنصر بايستي بر زمين محكم باشند تا بتوان به آن تكيه كرد. براي به دست آوردن تعادل در زندگي و كنترل آن بايد هر سه عنصر فعال باشند.
ارزشهای اساسی در مركز آنچه ما هستيم قرار دارند و به همين دليل تعريف دقيق آن مشكل است. بهترين تعريف براي ارزشهاي بنيادين يا اساسي عبارت است از: «چيزهايي كه به اعتقاد ما بيشترين اهميت و بالاترين اولويت را در زندگيمان دارند» بديهي است كه اين ارزشها در بين افراد مختلف متفاوت است. هر چه قدر بتوانيم ارزشهاي بنيادين خود را به دقت تعيين كنيم، به همان اندازه نيز ميتوانیم خود را كاملاً بشناسيم. بهتر است ارزشهاي بنيادين خود را شناسايي كنيم و هر چه را كه برايمان مهم است، به صورت فهرستوار بنويسيم. آنها ممكن است افراد مختلف، فعاليّتهاي گوناگون، محلهای متفاوت و يا حتي احساسات متنوع باشند. باید به دنبال چيزهايي باشيم كه واقعاً ارزشهاي بنيادين ما هستند.
2- 3- 3- 3- انجام دادن كارهايی كه به راستي مهم هستند: اگر واقعاً مترصديم كه مأموريت شخصيمان تحقق يافته و در راستاي آنچه كه به راستي برايمان مهم است كاري بكنيم، بايد زندگي خود را با همان دقت عمل و تلاش حرفهاي كه براي ساخت هر بناي مستحكم ديگري لازم است، بنا كنيم. براي حصول به اين هدف بايستي بستر آن را مهيا كنيم. و اين بستر عبارت است از كشف آن چيزي كه واقعاً برايمان مهم است. زماني كه اين مسائل در ذهن ما خلق شد و تصويري آرماني از آنچه بايد انجام شود و نتايج حاصل از آن، در مغز ما به وجود آمد، قادر خواهيم بود كه اين آرمان را در عمل هم محقق سازيم. براي انجام اين مهم بايستي مبادرت به برنامهريزي نمود. همينطور كه در فرآيند چيزهايي كه براي ما مهم است و شناسايي آن پيش ميرويم، تصوير روشنتري از آن پيدا كرده و ميدانيم كه درباره هر يك چه بايد بكنيم. قدم بعدي برنامهريزي خيلي مؤثر است. بايد مطمئن شويم اقداماتي كه براي چيزهاي مهم انجام ميدهيم خود نيز مهم هستند. ما بايستي بين اضطرار و مهم فرق و تميز قايل شويم .بايستي براي انجام اين مهم به دو قانون طبيعي ولي كليدي توجه خاص مبذول شود:
• اولويتهاي ما عبارت از چيزهايي است كه واقعاً در زندگي ما مهم هستند.
• موارد اضطراري اولويتهاي واقعي ما نيستند، بلكه خود را به عنوان اولويت به ما تحميل میكنند.
يادآوري اين دو قانون در زماني كه كاري را كه برايمان مهم است شروع ميكنيم، اهميت دارد. موارد اضطراري خواه مهم باشند يا نباشند هميشه هستند و اين آمادگي را دارند كه ما را، از آنچه برایمان مهم است، منحرف سازند(هیرم اسمیت1، ترجمه هدایت، 1382، ص 11).
2- 3- 3- 4- اهميت نگاه وسيعتر: اگر با كارهايي كه برايمان مهم است، سازگاري به وجود آوريم، به دستاوردي ميرسيم كه دائمي است، و نتيجه محتوم آن آرامش دروني است. نكته مهم اين است كه قسمت دشوار اين كار انجام شده است. نقشها و ارزشهاي بنيادين مشخص گرديده و بيانيه مأموريت شخصي را نيز نوشتهايم. ما اكنون در مرحلهاي قرار داريم كه ميتوانيم تعداد زيادي(و يا تعداد اندكي) از هدفهاي بلندمدت خود را محقق سازيم. ممكن است با موقعيتي مواجه شويم كه مسائل مهم از يك طرف و مسائل اضطراري از طرف ديگر به ما فشار بياورند و ما را به صورت موقتي از آن چيزي كه به راستي مهم است، باز دارد. اما بايد بدانيم كه فرآيند در اختيار ما بوده و هر وقت كه بخواهيم میتوانیم در حد كمال از آن بهره بگيريم. در واقع سازمان و كسب و كارهايي كه اين اصول بنيادين را به كار گرفتهاند، جزو سازمانها و كسب و كارهاي موفق بودهاند. اين سازمانهاي آرمانگرا ميدانند كه واقعاً كي هستند و چه چيزي باعث موفقيت آنها ميشود و همانند افراد موفق اين سازمانها عملكرد خود را با چيزهايي منطبق ميسازند كه براي سازمان و آيندهشان مهم است(همان ، ص 14).
2- 3- 4- خودمدیریتی شغل
سازمانهای امروزی نیازمند نوع جدیدی از مشاغل با ارتباطات غیررسمی، سلسله مراتب سازمانی مسطح، تیمهای مجازی، دورکاری و همچنین نیازمند توانایی توضیح اینکه چگونه کارکنان میتوانند حرفه خود را
______________________________________
1- Hirm smith
به صورت استراتژیکی مدیریت کنند، چگونه در حرفه خود انعطافپذیر و انطباقپذیر باشند و چگونه مرزهای بین زندگیکاری و غیرکاری را مدیریت کنند، است(ساویکاس، 2001). در حالی که محققان به اهمیت خودمدیریتی شغل در روانشناسی حرفهای اذعان کردهاند، تلاشهای کمی برای پشتیبانی این مفهوم توسط تئوری اصلی، یا برای انجام تحقیقات تجربی دقیق انجام شده است(کینگ1، 2004).
خود- مدیریتی شغل سزاوار توجه علمی در روانشناسی فنی و حرفهای به چندین دلیل است. بسیاری از کارکنان معتقدند شغلشان دارایی آنهاست و به منظور شکل دادن به مسیر پیشرفت شغلی خود به عنوان یک عامل پشتیبان در مسیر زندگیشان، تلاش میکنند(تیدمن و میلر2، 1984). همچنین این موضوع به طور فزایندهای مربوط به ماهیت متغیر کار است. اگر ماهیت زندگی سازمانی غیرقابل پیشبینی و یا حتی پر هرج و مرج شود، همانگونه که برخی مفسران استدلال میکنند، خودمدیریتی شغل ممکن است تنها روش برای حرکت در یک دنیای آشفته باشد. توانایی درک ماهیت پیچیده مشاغل و کمک به مشتریان در مدیریت مسیر خود، از طریق این حرفه مفروض- اگر روانشناسی حرفهای تمرکز همزمان را حفظ کند- ضروری است(بروسسئو، درایو، انروس و لارسون3، 1996).
خود- مدیریتی شغل اشاره به فعالیتهای کارکنان برای مدیریت شغل خود دارد. ارپن4(1994) خود-مدیریتی شغل را به عنوان تلاش شخصی کارکنان برای درک اهداف شغل خود، که آیا با اهداف سازمانی مطابقت دارد یا نه، تعریف میکند.
کاسک5(1998) خودمدیریتی شغل را به حدی که افراد اطلاعات پیرامون فرصتهای شغلی موجود یا ممکن، حل مسایل مربرط به شغل و تصمیمات کاری را جمعآوری میکنند، تعریف میکنند و بیان میدارند که کارمندان خود را در فعالیتهای خودابتکاری شغلی درگیر میکنند تا فرصتهای تغییر کلی و مخصوصاً تغییر در استخدام را پیشبینی کنند(اشفورث، کرینر و فگات6، 2000).
2- 3- 5- ماهیت خودمدیریتی شغل
کینگ(2004) تأکید دارد، خودمدیریتی شغل یک فرآیند پویا است که شامل نشان دادن مجموعهای از رفتارهای همزمان میباشد و میتوان آنها را به سه گروه تقسیم کرد:
رفتارهای موقعیتی(موضعی) که مرتبط با مطمئن شدن از مخاطبین، مهارتها و تجربه دستیابی به نتایج شغلی مطلوب است.

______________________________________
1- King
2- Tiedeman & Miller
3- Brousseau, Driver, Eneroth & Larsson
4- Orpen
5- Kacc
6- Ashforth, Kreiner & Fugate
رفتارهای نفوذی که متمرکز بر تلاش فعالانه به منظور تأثیرگذاری در تصمیمگیریهای کلیدی مرتبط با نتایج مورد نظر است.
مدیریت مرزی بر ایجاد تعادل میان محدوده خواستههای کاری و غیرکاری متمرکز است(بردبار و صفریشاد، 1393، ص 4).
2- 3- 6- مهارتهای فراشناختی
مديريت اثربخش مستلزم ظرفيتهاي مديريت بر خود و مديريت بر محيط است. در حقيقت مديريت بر
خود مقدمه و پيشنياز مديريت بر محيط و ديگران است. مديران براي خودمديريتي بهتر نيازمند آگاهيها
و تواناييهاي فراشناختي هستند(وبستر1،2002، به نقل از كوپر2، 2004). مهارتهاي فراشناختي از طريق تأثير بر اعتماد به نفس موجب تقويت خودباوري و خودكارآمدي فرد شده و مهارتهاي كلي وي را بهبود ميبخشد(كليتمن و استانكوف3، 2007).
مديراني كه در تصميمگيريهاي خود از مهارتهاي فراشناخت استفاده ميكنند، سه پرسش اساسي را براي خود مطرح ميكنند: 1) چه كاري بايد انجام دهم؟، 2) چه دليلي براي انجام آن وجود دارد؟، 3) نتيجه چگونه مورد استفاده قرار ميگيرد؟(کومار4، 1998). مديران داراي نگرش و صلاحيتهاي فراشناخت مديراني هستند كه در

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره خودمدیریتی، رفتار شهروندی، تصویرپردازی، رفتار شهروندی سازمانی Next Entries منبع مقاله درباره خودمدیریتی، خودآگاهی، ابعاد شخصیت، آموزش و پرورش