منبع مقاله درباره خودمدیریتی، رفتار شهروندی، تصویرپردازی، رفتار شهروندی سازمانی

دانلود پایان نامه ارشد

انجام آنها به بهتر شدن وجهه سازمان کمک ميکند، مشارکت دارد و اطلاعيهها، بخشنامهها و … را مطالعه ميکند و با آنها همگام است(همان، ص 61).
تعریف عملیاتی: منظور از فضیلت مدنی، نمرهای است که دبیران در پاسخ به گویههای 20 تا 24 پرسشنامه رفتار شهروندی سازمانی سامچ و رون(2007) کسب میکنند.

فصل دوم
ادبیات پژوهش

2- 1- مقدمه
در این فصل ابتدا از طریق بازنگری منابع اطلاعاتی مرتبط با موضوع پژوهش مانند کتب، مقالات، مجلات، پایاننامهها، طرحهای پژوهشی و نیز جستجو در بانکهای اطلاعاتی اینترنتی، به ترتیب به مبانی نظری مربرط به استراتژیهای مدیرت بر خود از جمله مفهوم، تاریخچه و تعاریف، اصول مدیریت بر خود، خودمدیریتی شغل، مهارتهای فراشناختی، کانون کنترل، خودمدیریتی خلاق، هوش هیجانی(خودآگاهی، خودتنظیمی، خودانگیزی، هوشیاری اجتماعی و مدیریت روابط)، مدیریت تصویرپردازی دیگران، تقاطع ادراکی، تصویرپردازی مثبت و منفی پرداخته میشود. سپس مبانی نظری مربرط به رفتار شهروندی سازمانی شامل مفاهیم، تاریخچه و تعاریف، عناصر کلیدی، ابعاد، انواع، رویکردهای اصلی، سیاستهای انگیزشی، عوامل مؤثر، پیامدها و نتایج، رفتار ضد شهروندی و ابعاد آن، و… مطرح میگردد.
نهایتاً مدل مفهومی پژوهش ارائه میشود و به منظور پیبردن به پیشینه و سابقه پژوهشهای مربرط به موضوع تحقیق و رابطه بین این دو متغیر به طور کلی، تحقیقاتی که در این زمینهها در سالهای گذشته انجام گرفته است، با عنوان مطالعات و تحقیقات انجام شده در داخل کشور و مطالعات و تحقیقات انجام شده در خارج کشور مورد مطالعه و بررسی قرار میگیرد.
2- 2- مفهوم استراتژي
استراتژي در اصل به معناي ایجاد تحول در یک سازمان یا یک مجموعه مورد توجه قرار گرفته است. بوفر1 استراتژي را اساس و اصول راهنما، فلسفه و اندیشه عملی و تجربی تعریف کرده است(بوفر، ترجمه مسعود کشاورز، 1366).
استراتژي در واقع یک طرز تفکر و روش اندیشیدن است. هدف آن تنظیم، تدوین یا طبقهبندي و سیستماتیک کردن حرکت است که میبایستی برحسب تقدم و ترتیب و توالی ویژهاي انجام شود و سپس برحسب آن توالی و ترتیب، طریق و روش خاصی را که موثرترین آنهاست انتخاب نمود.
کوئین2 استراتژي را چنین تعریف کرد:
استراتژي عبارت است از الگو یا طرحی که هدفها، سیاستها و زنجیرههاي عملیاتی یک سازمان را در قبال یک کل به هم پیوسته با یکدیگر ترکیب میکند. آسف3 استراتژي را چنین تعریف کرده است: استراتژي برداشت جامعه است در جهت مسئولیت خطیر و روزافزون مدیریت عمومی که به موجب آن سازمان در ارتباط با محیط حرکت میکند و جایگاه خود را طوري تعیین میکند که موقعیت سازمان تامین گردد.
______________________________________
1- Buffer
2- Coin
3- Aseff
بنابراین با توجه به تعاریف، استراتژي حاوي نکات زیر است:
1) داشتن تصویر جامعه از محیط برون سازمان و تعیین جایگاه سازمان در آن
2) داشتن هدفهاي بلندمدت و فدا کردن فرصتهاي آتی براي آینده و احتراز از غافلگیري
3) تعیین رسالت و شخصیت سازمان
4) نگرش بلندمدت در تخصیص منابع و تصمیمگیري
5) ضرورت انسجام درون سازمانی و تعهد مشترك عمومی در قبال برنامه و مسیر حرکت
6) اتخاذ سیاست و تاکتیکهایی به عنوان وسیلهاي براي تحقق هدفهاي سازمانی(دهکردی، 1388، به نقل از نبیپورافروزی و درویش متولی، 1392، ص 49).
2- 3- مفهوم مدیریت بر خود
بیشتر محققان برای تحقیق در مورد مدیریت، بر روی افرادی که در رأس یک گروه یا سازمان قرار دارند و رابطه آنها با زیردستانشان به صورت سلسله مراتبی است تأکید داشتهاند. به این ترتیب یک فرآیند از بالا به پایین مورد عمل قرار میگیرد که در آن زیردستان توسط یک فرد رهبری و کنترل میشوند. این الگو سالها مدل اصلی در زمینه مدیریت و رهبری بوده است(ازگلی، 1382). اما در رویکرد جدید، رهبری و مدیریت فعالیتی است که میتواند بین اعضا و گروهها و یا سازمانها تقسیم و توزیع شود. به این ترتیب دید نوینی نسبت به رهبری غیررسمی در سازمانها ارائه میشود که در آن تمام افراد توانایی تصمیمگیری در مورد وظایف و کارهای خود را دارند(فلچر و کافور،2003؛ به نقل از ملاحسینی و برخوردار، 1386، ص 98).
به بیان ساویکاس1(2001)، به منظور توسعه مهارت و دانش، مدیریت بر خود شامل تعیین هدف، توسعه طرحهای عملی، تصمیمگیری پیرامون چگونگی غلبه بر موانع و نظارت بر میزان پیشرفت در دستیابی به اهداف شخصی است. برای خودمدیریتی موفق، هر فردی باید برای به حداکثر رساندن کنترل زندگیش- که از طریق تعیین اهداف، خواستهها و ارزشها ممکن است- تلاش کند.
هریس2، ویلیامز، دنیس، زوار و پاول داویس3(2008) معتقدند، مدیریت بر خود در سازمان به عنوان یک تحول مثبت دیده میشود. آنچه که آشکار است، این است که خودمدیریتی مؤثر باید توسط متخصصان آگاه پشتیبانی شود. پشتیبان خودمدیریتی برنامهها، خدمات، ابزار یا منابعی است که به افراد در مدیریت خود کمک میکند(به نقل از بردبار و صفری شاد، 1393، ص 4).

______________________________________
1- Savickas
2- Harris
3- Dennis, Zwar & Powell Davies
2- 3- 1- تاریخچه و تعاریف مدیریت بر خود
به گفته فلچر و کافور(2003)، در رويكرد جديد مديريت، ديد نويني نسبت به رهبري و مديريت ارايه ميشود كه در آن هر فرد، توانايي تصميمگيري در مورد وظايف و كارهاي خود را دارد و مسؤوليت كارهای خويش را خود قبول ميكند. نک و هوج تون(2006) ظهور مفهوم «مديريت بر خود» را مربوط به سال 1980 ميدانند كه توسط مانز و سيمز ارايه گرديده است.
الیس و ویجا1(1990) اظهار دارند که خود- مدیریتی، در پاسخ به نیازهای روانشناسی و مدیریتی ظهور کرده و مبتنی بر تئوری یادگیری اجتماعی است. نک و هوجتون(2006)، همچنین برایسکو و هال2(2006) معتقدند که در دهه اخیر پژوهش در این زمینه رشد قابل توجهی داشته است(به نقل از عطافر و همکاران، 1390، ص 1112).
خود- مدیریتی یک فرآیند تربیتی است که افراد و کارکنان یک گروه برای رسیدن به یک رفتار خاص یا نتیجه دلخواه، از طریق آن خود را ترغیب و راهنمایی میکنند. ریشه این مفهوم به نظریههای مربرط به تأثیر بر خود برمیگردد که در آن تأکید بر خودراهیابی، کنترل بر خود و مدیریت بر خود میباشد(ماهونی و آرنکوف3، 1978 ؛ به نقل از ملاحسینی و برخوردار، 1386، ص 99).
الیس و ویجا(1990) بر این اعتقادند که مدیریت بر خود یک الزام و به عنوان یکی از راهکارهای مدیریت آینده محسوب میشود.
از ديدگاه جرهارد4، راد و پترسون5(2007) نيز مديريت بر خود مجموعهاي از رفتارها و استراتژيهاي شناختي است كه به افراد در ساختاردهي محيط، ايجاد خود- انگيزشي و ايجاد عملكرد استاندارد، كمك و مساعدت میكند.
همچنین مکگووان6(2005) معتقد است كه تسلط بر خود و مديريت بر خويشتن كليد موفقيت و به عنوان پايه و شالودهی اساسي رويكرد توانمندسازي است.
سیمز و لورنزی7(1992) مدیریت بر خود را مرکب از استراتژیهای طراحی شده رفتاری و روانشناختی میدانند(به نقل از عطافر و همکاران،1390، ص 1112).

______________________________________
1- Ellis & Vega
2- Briscoe & Hall
3- Mahoney & Arnkoff
4- Gerhardt
5- Rode & Peterson
6- McGowan
7- Lorenzi
2- 3- 2- استراتژیهای مدیریت بر خود
مانز و سیمز(1980) معتقدند استراتژیهای مديريت بر خود، مجموعهاي از استراتژيهايي است كه يك شخص جهت نفوذ و بهبود رفتارش استفاده میكند و به عنوان فرآيند جهتدهي شخصي تمايلات، رفتار و شناخت افراد به سمت برآورده شدن وظايف و يا اهداف تعريف ميشود.
مک، بلفایور و هاتکینسون1(2001) مدیریت بر خود را به عنوان فرآیند کشف و ثبت رفتار یک فرد در پنج بعد خود- نظارتی، خود- ارزیابی، آموزش استراتژی، خود- تعلیمی و هدفگذاری مطرح میکنند. در حالی که از ديدگاه وایوکل2(2006) مديريت بر خود در سه طبقه استراتژيهاي مبتني بر رفتار، استراتژي پاداش طبيعي و استراتژي الگوي فكري سازنده تقسيمبندي ميشود(به نقل از عطافر و همکاران،1390، ص 1112).
2- 3- 2-1- استراتژي رفتاري
استراتژي رفتاري بر افزايش خود- آگاهي و مديريت رفتارهاي اصلي تأكيد دارد(مانز و نک، 2004). اين استراتژي شامل خود- بازبيني، تنظيم اهداف شخصي، خود- انگيزشي، پاسخخواهي از خود، پاسخدهي به خود و خود- آموزشي است(مورفای و انشر،2001). خود- بازبيني به توانايي فرد براي منطبق كردن رفتارش با عوامل خارجي و موقعيت اطلاق ميشود كه از طريق آن فرد به اين نتيجه ميرسد كه كدام رفتارها نياز به تغيير، اصلاح و يا حذف دارد(فارل، 2007). هدفگذاري نيز اشاره به فرآيند انتخاب هدف خود و تعریف و تشریح آن دارد، تشريح و تعريف اهداف چالشانگيز باعث ميشود افراد به سمت انجام وظايفشان ترغيب و راهنمايي شوند(اسچانک3، 2001) و فرصتهايي را جهت واكنش مناسب ايجاد خواهند كرد(بارتون- آروود4، 2005). پاسخدهي صحيح و پاداش به خود به شكل واقعي انتظار، در مقايسه با انتقاد از خود، تأثيري مثبت بر انگيزههاي فرد دارد(مورفای و انشر، 2001).
کایون5(2001)، معتقد است خود- آموزشي نيز به آموزش يك سري از گامها جهت تعقيب استقلال در حل مسأله يا رسيدن به نتايج اشاره دارد(به نقل از عطافر و همکاران، 1390، ص 1112).
2- 3- 2-2- استراتژی پاداش طبیعی
مانز و سیمز(2001) بیان میکنند استراتژي پاداش طبيعي، دال بر ايجاد شرايطي است كه در آن فرد به طور ذاتي براي جنبههاي لذتبخش وظايف و فعاليت برانگيخته ميشود. به گفته لین(2006)، اين استراتژي به

______________________________________
1- Mace, Belfiore & Hutchinson
2- Yukl
3- Schunk
4 -Barton-Arwood
5- Coyne
تجربيات مثبت در ارتباط با انجام يك كار و فرآيند رسيدن به آن مربوط است. انجام موفقيتآميز يك كار به خودي خود انگيزاننده است و نوعي پاداش محسوب ميشود(به نقل از عطافر و همکاران، 1390، ص 1113). افراد باید کار را به شکل یک عمل خوشایند، لذتبخش و سودمند ببینند، چرا که چنین دیدی نوعی حس توانایی، رقابت و کنترل بر خود ایجاد میکند که در نهایت به بهبود عملکرد میانجامد(رستمینسب، 1384، ص 78).
2- 3- 2-3- استراتژی الگوی فکری سازنده
استراتژی الگوی فکری سازنده به الگوهاي فكري مربوط میشود كه ذاتاً سازندهاند. الگوهای فکری قابل جمعآوری و تکرارپذیر هستند. افراد میتوانند الگوهای سازنده و مخرب را اتخاذ کنند که این امر حالت رفتاری، حسی و واکنشهای آنها را تحت تأثیر قرار میدهد(مانز، 1992؛ نک و مانز، 1992). مثلاً، افراد در جایی که باید مشکلات را به عنوان مانع در نظر بگیرند، ممکن است به دنبال یافتن فرصتهای دیگر، الگوی فکری خود را تغییر دهند. این افراد از الگوهای فکری خوشبینانه استفاده میکنند تا فرصتهایی را ایجاد کنند که از طریق آن بتوانند بهتر با مشکلات مقابله کنند، این امر باعث جلوگیری از رسیدن آنها به اهداف نهاییشان میشود(نک و مانز، 1992). به گفته سلیگمن1(1991)، افراد تمایل دارند تفکرات خوشبینانه یا بدبینانه در خود ایجاد کنند. در هنگام بروز مشکل، فرد خوشبین فکر میکند میتواند مشکل را حل کند و فرد بدبین باور دارد که این مسأله قابل تحمل نمیباشد و باعث ایجاد تعارض میشود.
تفکرات غیرسازنده، ناکارآمد هستند. افراد باید با این تفکرات مقابله کنند. این تفکرات نتیجه پیشداوریهایی است که به علت رویدادهای مشکلزا و تنشبار ایجاد میشوند. بنابراین افراد باید از طریق خودارزیابی، تفکرات ناکارآمد خود را به تفکرات سازنده تبدیل کنند؛ فرآیندی که از طریق آن باورهای منطقی جایگزین باورهای غیرمنطقی میشوند. علاوه بر این خودگفتاری(که روش بیان مسائل برای خودمان است)، تأثیر بر خود دارد و خودبازدهی مستقیم را افزایش میدهد. افراد میتوانند با حرکت از خودگفتاری منفی به سمت خودگفتاری مثبت، حتی در زمان تغییرات و مشکلات به افکار و باورهای مثبتتر برسند.
همچنین

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره رفتار شهروندی، رفتار شهروندی سازمانی، موفقیت سازمان، فرهنگ سازمانی Next Entries منبع مقاله درباره خودمدیریتی، روانشناسی، تصور ذهنی، پیشرفت شغلی