منبع مقاله درباره حرکت جوهری، معاد جسمانی، حیات دنیوی، هویت شخصی

دانلود پایان نامه ارشد

ز حسادت یا به خاطر جانب داری از عقاید دینی کمر همت به بدرفتای و توهین و تمسخر او ببندند. این بد رفتاری با روحیه صدرا سازگار نبود؛ ازاین‌رو با قهر از شیراز به‌سوی قم مهاجرت کرد. پس از آن که در شهر قم هم با مشکلاتی روبرو شد از آن جا هم به روستای کهک در نزدیکی قم نقل مکان کرد. در طی دوره ی اقامت در کهک بود که ملاصدرا کشف و شهودش را از طریق انضباط معنوی ذکر و فکر به دست آورد. در این دوره که برخی منابع مدت آن را هفت یا یازده سال نوشته اند وی خود را وقف تأمل و تجربه‌ی معنوی کرد و از این بلیه به ‌عنوان حکیم به اشراق رسیده ای بیرون آمد که برایش مابعدالطبیعه از درک عقلانی به شهود مستقیم تبدیل شده بود. به همین دلیل گفته می‌شود دوران انزوای ملاصدرا نقطه اوج زندگی اوست؛ به‌گونه‌ای که قرائن نشان می‌دهد صدرا کتاب اسفار و بخش مهمی از تألیفات خود را در نیمه دوم همین انزوا نوشته است. صدرا در اواخر عمر خود بار دیگر به شیراز وطن خود باز گشت و تا آخر عمر در آن جا ماند.28
همه ی آثار ملاصدرا به جز کتاب سه اصل و یکی دو رساله دیگر، به زبان عربی ساده و فصیح نوشته شده است. علاوه بر رسائل و تعلیقات متعدد می‌توان به کتبی مانند الحکمه العرشیه، الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه، الشواهد الربوبیه، شرح اصول کافی، شرح الهدایه الاثیریه، مفاتیح الغیب، اسرارالآیات، المبداء و المعاد اشاره کرد.29از آراء بدیع صدرا می‌توان به اصالت وجود در مقابل اصالت ماهیت، وحدت وجود و تشکیکی بودن آن، حرکت جوهری، حدوث جسمانی و بقای روحانی نفس، جاودانگی نفس، تجرد و نقش آن در معاد جسمانی نام برد.
5-آراء موثر صدرا در بحث این‌همانی
رابطه نفس و بدن: صدرا نفس را به‌عنوان کمال اول برای جسم طبیعی آلی تعریف می‌کند؛ نفس کمال است؛ زیرا با پیوستن به بدن، آن را به انسان یا نوعی حیوان یا گیاه تبدیل می‌کند که کامل تر از بدن است؛ چون هر یک از آن‌ها آثاری دارد که بدن به تنهایی و بدون تعلق نفس به آن‌ها این آثار را ندارد. نفس هم، مادام که نفس است و به مراتب عالی تر وجود متحول نگردیده است، وجودش وجودی تعلقی است و به لحاظ قوای ادراکی و تحریکی طبیعی خود، مانند: قوای حسی متقوم و وابسته به بدن است ، اما به هر حال مانند صور طبیعی، حالّ در بدن نیست بلکه گونه ای از تعلق و وابستگی را به ماده دارد. تصرف نفس در بدن تصرفی ذاتی است که به نحوه ی وجود نفس مربوط می‌شود. این تعلق، از عوارض لاحق بر ذات نفس نیست، بلکه امری ذاتی و از لوازم و مقتضیات نحوه ی وجود نفس است.
ان نفس مادامت هی نفسا لها وجود ذاتی تعلقی هی مفتقره فی هذا الوجود ذاتی الی البدن30 همانا نفس مادامی که نفس است وجودی تعلقی دارد که ذاتی آن است و آن نیازمندی ذاتی این وجود به بدن است.
انسان هویت واحدی است با شئون و مراتب و مق، امات مترتبی، از پایین ترین مرتبه گرفته تا مرتبه عقل که همان مرتبه ذات اوست. صدرا پایین ترین مرتبه را بدن معرفی می‌کند، به بیان دیگر بدن به نحو کامل تر همان نفس است چنان چه نفس به نحو فروتر همان بدن است.31
رابطه‌ی ضروری و وجودی نفس و بدن سبب می‌شود که این معیت، یک معیت اتفاقی نباشد بلکه، این همراهی ضروری و همیشگی نفس است و انسان چه در حیات دنیوی و چه در حیات اخروی باید دارای نفس و بدن باشد. انسان جاودانه شده در حیات اخروی به شرطی با این انسان در حیات طبیعی دارای این‌همانی است که، دارای همان نفس و بدن باشد.
حرکت جوهری: بر اساس حرکت جوهری، جهان ماده، جهان حرکت جوهری و سیلان در جوهر است. حرکت جوهری به این معناست که اساس عالم را جواهر تشکیل می‌دهد و همه ی جواهر لحظه به لحظه در حال حرکت‌اند. همه ی اعراض و صفات اجسام، همراه با جواهر آن‌ها در همه حالات در حال تغییر و عوض شدن هستند؛ پس انسان یا فردی که پیش روی ماست غیر از فردی است که لحظه‌ای پیش یا لحظه‌ای دیگر در برابر ماست. درواقع باید گفت ما هر لحظه در حال دیدن انسانی نو هستیم. تصویری این‌گونه از حرکت جوهری که هم بدن ما و هم نفس ما در حال تغییر لحظه به لحظه است، اعتقاد به این‌همانی انسان باوجود تغییرات لحظه به لحظه را به غایت زیر سؤال می‌برد؛ زیرا بر اساس این دیدگاه نفس ما هم مانند بدنمان در حال تغییر و تحول است و به این لحاظ تفاوت چندانی با بدن ندارد تنها شاید به این دلیل که ما تغییر و تحول بدن را به‌وضوح می‌بینیم ، اما تغییرات نفس ما برایمان قابل درک نیست تصور می‌کنیم که نفس ما ثابت و بدون تغییر است. دیدگاه صدرا مبنی بر حرکت اشتدادی جوهر می‌تواند این تناقض را حل کند. مقصود از حرکت اشتدادی این است که واقعیتی که ماهیتی جوهری دارد مثلاً: نطفه از هنگام تکوّن تا تبدیل شدنش به انسان در طول چهار ماه واقعیتی است که کل آن در یک آن موجود نیست بلکه کل آن در طول چهار ماه موجود است و در هر آنی مقطعی از آن یافت می‌شود غیر از مقطعی که قبل یا بعد از آن آن یافت می‌شود .32
معاد جسمانی: صدرالمتألهین قائل است که بدن محشور در قیامت عین همین بدن دنیوی است نه غیر این بدن، ولی با تبدلات و انتقالاتی که مناسب با آخرت است. براین اساس انسان محشور در روز معاد، مجموع نفس و بدن است و محشور در معاد نفس این بدن می‌باشد نه بدن دیگر مباین بدن دنیوی. جمهور چون بدن موجود در باطن این بدن را منکرند محشور در یوم نشور را بدن مباین این بدن می‌دانند.33 بدن محشور در معاد بدن عنصری مادی نمی‌باشد؛ زیرا انتقال نفس مجرد از برزخ به بدن عنصری مادی محال است و شیء مجرد ممکن نیست از فعلیت به قوه رجوع نماید.34
تجرد قوه خیال: یکی از مسائل مهم در بحث این‌همانی به ویژه در حیات پس از مرگ این است که، فرد جاودانه شده به شرطی با فرد در حیات دنیوی دارای این‌همانی است که فرد جاودانه شده دارای خود آگاهی باشد؛ به این معنا که به‌خوبی حیات دنیوی خود را به یاد آورد و به احوال و اعمال گذشته خود آگاهی داشته باشد ، اما با توجه به این‌که بعد از مرگ بدن مادی و مغز که مرکز حافظه است از هم گسسته می‌شود چگونه می‌توان ادعا کرد که فرد در حیات اخروی دارای خود آگاهی است؟ جمهورحکمای اسلامی به واسطه انکار تجرد خیال، از اثبات معاد جسمانی و حشر اجساد عاجز مانده اند. ابوعلی سینا چون قائل به تجرد خیال نبوده است و به‌طور کل تجرد برزخی را منکر است از اثبات معاد جسمانی باز مانده است.35
اما صدرا معتقد است نفس چون از بدن جدا شود قوه ی مخیله را که مدرک صور جسمانی است با خود می برد و لذا قوه ی مخیله هم چنان می‌تواند امور جسمانی را درک کند. هم‌چنین این قوه می‌تواند ذات خود را با همان صورت جسمانیش که در زمان زندگی به وسیله ی آن حس می کرد تخیل کند. هم چنان که در خواب باوجود از کار افتادن حواس بدن، شخص می‌تواند خود را تصور کند؛ پس نفس در ذات خود بینایی، شنوایی، چشایی و سایر حواس را دارد و به وسیله آن‌ها محسوساتی که از جهان غایبند با ادراکی جزئی ادراک می شوند. نفس ذات خود را در حالی که از دنیا جدا شده تصور می‌کند و خود را عین همان شخصی که در میان قبرخفته توهم می‌کند؛ او بدن خود را مدفون می یابد و رنج ها را بر سبیل عقوبت یا نعمت ها را به جهت پاداش طاعات درک می‌کند؛36پس هر نشئه ای ابزار متناسب با آن نشئه را می طلبد و لذا چنان چه نشئه ی دنیوی و مادی ابزار مادی و حواس ظاهری را می طلبد، نشئه ی اخروی و مثالی هم ابزاری مثالی و باطنی را طلب می‌کند. 37

فصل دوم: مباحث کلی این‌همانی شخصی و بررسی ملاک این همانی بر اساس دیدگاه ملاصدرا

بعضی از مسائل مانند: این‌همانی در مقام اثبات و ثبوت، هم‌چنین، رابطه این‌همانی و تغییر، در فهم بحث این‌همانی نقش اساسی دارند؛ ازاین‌رو، در ابتدای این فصل به بررسی آن‌ها پرداخته می‌شود. تناقض اولیه میان تغییر و این‌همانی شخصی موجب شده است بعضی فلاسفه نظیر: هیوم و راسل این‌همانی شخصی را انکار کرده و احساس این‌همانی را غیرواقعی بدانند. در مقابل، قائلین به این‌همانی شخصی این احساسِ‍ استمرار را، حقیقی دانسته و آن را ناشی از وجود یک خودِ مستمر در وجود انسان می‌دانند. آنان دیدگاه‌های مختلفی برای منشأ این خودِ مستمر ارائه کرده‌اند، عده‌ای آن را ناشی از بدن یا حافظه دانسته‌، برخی هم آن را به نفسی مجرد نسبت داده‌اند. در این فصل پس از توضیح برخی مسائل مانند: این‌همانی در مقام اثبات و ثبوت و رابطه این‌همانی و تغییر، به بررسی معیار این‌همانی بر اساس فلسفه ملاصدرا پرداخته‌ایم.
1- این‌همانی شخصی در مقام اثبات و ثبوت38
در بحث این‌همانی شخصی در طول زمان، باید میان این‌همانی در مقام اثبات و این‌همانی در مقام ثبوت تفاوت قائل شد. این‌همانی در مقام اثبات به این معناست که ما چگونه تشخیص می‌دهیم این موجود یا این شیء، همان موجود یا شیء در زمان گذشته است؛ یعنی معیار اثبات و تشخیص ما در طول زمان برای درک این‌همانی چیست؟ آیا ما از طریق شکل ظاهری یا تداوم خاطرات به این استمرار پی می‌بریم؟ در مقابل، این‌همانی در مقام ثبوت به این معناست که ما بدانیم حقیقتاً چه معیار و ملاکی موجب می‌شود که یک شیء باوجود تغییرات متعدد ظاهری همان شیء قبلی باشد. برای مثال: ما با علائم ویژه‌ای مانند تب می‌توانیم بفهمیم که کسی آنفولانزا دارد، اما مسلماً تب سبب وجود آنفولانزا نخواهد بود.39در این مسأله ما با بحث وجود شناختی این‌همانی مواجهیم، این‌که در حقیقت چه چیزی سبب تحقق این‌همانی است یک مسئله است و این‌که ما چگونه این‌همانی ر ا تشخیص می‌دهیم امر دیگری است. توجّه به این نکته از این نظر ضروری است که بعضی معیارهای ارائه‌ شده برای این‌همانی ناظر به این‌همانی در مقام اثبات است و نباید به‌عنوان معیار این‌همانی در مقام ثبوت در نظر گرفته شود. چه‌ بسا بتوان معیاری برای این‌همانی ارائه داد که انسان آن را با ابزارهای حسی نتواند تشخیص دهد. در بحث این‌همانی در مقام ثبوت ما به دنبال ملاک هستی شناختی هستیم که شرایط لازم و کافی استمرار هویت را در طی زمان معلوم کند؛ این شرایط نباید با شرایط معرفتی یا شواهد خلط شود. فیلسوفان ذهن و متافیزیک‌دانان، بیشتر در جستجوی یافتن ملاکی هستی شناختی برای حفظ هویت شخصی‌اند، تا یافتن روش‌ها و ملاکی که افراد با توسل به آن‌ها بر تداوم هویت شخصی خود و دیگران در طول زمان صحه بگذارند. ازاین‌رو، چنان چه ناظر بیرونی به هر دلیلی ازجمله تغییرات بسیار شدید ظاهری نتواند این‌همانی فرد را در مقام اثبات تشخیص دهد؛ این امر خللی به این‌همانی فرد در مقام ثبوت وارد نمی‌‌سازد؛ زیرا این‌همانی در مقام ثبوت متوقف بر هویت شخصی و ذاتی فرد است که باوجود تغییرات اساسی در طول زمان، ثابت می‌ماند؛ هرچند ناظر بیرونی ممکن است به دلیل عدم‌تشخیص شواهد ظاهری نتواند حکم به این‌همانی فرد دهد و بگوید این فرد، همان فرد گذشته نیست ، اما به‌هرحال این فرد به دلیل استمرار هویت ذاتی‌اش همان فرد گذشته است چه دیگران بتوانند تشخیص دهند چه نتوانند.
2- این‌همانی عددی40
در بحث این‌همانی، تفاوت میان این‌همانی عددی و کیفی 41 ضروری است. این‌همانی در کیفیات به معنای یکسانی ویژگی‌ها و خصلت‌های دو شیء متمایز است. به‌عنوان‌مثال: دوقلوهای همسان به دلیل شباهت کامل در ویژگی‌ها و خصوصیات ظاهری و یا حتی یکسان بودن ساختارDNA دارای این‌همانی در کیفیت اند؛ اما به‌هرحال آن دو، دو فرد جدا و متمایز از یکدیگرند؛ به چنین شباهتی، این‌همانی کیفی یا نوعی گفته می‌شود که در آن ما با دو فرد‌‌ کاملاً متمایز سروکار داریم؛ این دو فرد، گرچه به لحاظ کیفی این‌همانی دارند، ، اما به لحاظ عددی هنوز دو فرد متمایزند.42 در بحث این‌همانی شخصی ما به دنبال ملاکی هستیم که به دلیل وجود آن، من عدداً همان فردی هستم که ده سال پیش بوده‌ام؛ ممکن حتی اگر بسیاری از خصلت‌ها، کیفیات و ویژگی‌های جسمی و روانی من در این ده سال عوض‌شده باشند و من به لحاظ کیفی با خودم در ده سال پیش دارای

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره رابطه نفس و بدن، هویت شخصی، حکمت و فلسفه، اعاده معدوم Next Entries منبع مقاله درباره هویت شخصی، ادراکات حسی، تجربه گرایی، فاعل شناسا