منبع مقاله درباره بهرام گور، داستان سیاوش، انرژی خورشیدی، شاهنامه ی فردوسی

دانلود پایان نامه ارشد

اساطیری عبارتند از: رخش، شبدیز، شبرنگ، گلرنگ. و البته رخش، نمود بیشتری نسبت به دیگر اسبان شاهنامه دارد:
رخش
نام اسب مشهور و شگفت انگیز رستم است که رستم آن را با آزمونی دشوار از میان گله های فراوان اسب انتخاب می کند. وابستگی و همراهی بین رخش و رستم تا آخر عمرشان ادامه پیدا می یابد تا اینکه سرانجام هردو در چاه غدر شغاد، نابرادی رستم می افتند و جان می سپارند. « چنین به نظر می رسد که تدوین کنندگان داستان های ملی، اسب رستم را از حیث درخشندگی، رخش نامیده اند. چنان که فردوسی هم گاهی او را صفت رخشان ذکر کرده اند: »

فرود آمد از رخش رخشان چو باد سر نامور سوی بالا نهاد
( یاحقی، 1391: 388 )
رخش در شاهنامه دارای هوش فوق العاده و نزدیک به آدمیان است . او در خوان اول با شیر می جنگد و جان صاحبش را نجات می دهد. « رخش در هفت خوان، هنگامی که رستم به خواب رفته است با شیری که به وی حمله کرده است، پیکار می کندو او را از پای در می آورد. » ( سرامی، 1368: 665-664 )
دو دست اندر آورد و زد بر سرش هما تیــز دندان بپشت اندرش
همی زدش بـر خـاک تا پاره کـرد ددیرا بدآن چاره بی چاره کرد
چـو بیــدار شد رستـم تیــز جنگ جهـان دید بر شیر درّنـده تنگ
چنین گفت با رخش کای هـوشیار که گفتت که با شیـر کن کارزار
( ش/93/ 22 – 19 )
در خوان دوم رستم با رخش سخن می گوید و او را مانند یک انسان، مورد خطاب قرار می دهد:
تهمتـن بـرخش ستیـزنده گفت که با کس مکوش و مشو نیز جفت
اگـر دشمن آید سوی من بپـوی تو با دیـو و شیـران مشو جنگجوی
( همان/ 94/ 13 – 12)
در خوان سوم، قبل از آن که رستم به خواب برود از رخش می خواهد که خودش با شیر واژدها نجنگد و اگر آن ها آمدند، رخش به سوی رستم برود. رستم به خواب می رود ولی به زودی یک اژدهای غول پیکر از راه می رسد، رخش احساس خطر می کند اما وقتی رستم بیدار می شود، اژدها ناپدید می گردد، رستم رخش را نکوهش می کند که چرا باعث برهم زدن آرامشش شده، بار دیگر اژدها هویدا می شود، اما هر بار که رستم توسط رخش بیدار می شود به جای اژدها فقط تاریکی می بیند. این بار، رخش را نهدید می کند که اگر بار دیگر او را بیدار کند سرش را می برد. اژدها بار دیگر ظاهر می شود و از دهان خود آتش به بیرون می فرستد، رخش بدون درنظر گرفتن تهدید رستم، بار دیگر با خشم و هیجان شیهه سر می دهد، هنگامی که رستم از خواب بیدار می شود، شعله های آتش اژدها را می بیند، رخش به اژدها حمله می کند و کتف های او را با دندان می گیرد، رستم نیز با شمشیر سر اژدها را از بدنش جدا می کند:
چو زور تـن اژدها دیـد رخش کز آنسان برآویخت با تاج و بخش
بمالید گـوش و درآمـد شگفت بکنـد اژدهـا را بـدنــدان دو کتف
بدرّید پشتش بدآنسان چـو شیر در و خیــره شـد پهلــوان دلیـــر
بزد تیغ و بنداخت از تن سرش فرو ریخت چون رود خون از برش
( ش/ 94/ 45 – 42)
در خوان پنجم نیز، وقتی رستم گرفتار تاریکی می شود رخش با هوشیاری راه را می یابد و رستم را از درون تاریکی بیرون می آورد:
همی رفت پـویـان بجــائی رسید که انــدر جهان روشنائی ندید
شب تیـره چـون روی زنگی سیاه ستـاره نه پیـدا نه تـابنده مـاه
تو خـورشید گفتی ببند انــدرست ستـاره بخـمّ کمند انــدرست
عنـان رخشــرا داد و بنهـاد روی نه افراز دید از سیاهی نه جوی
وز آنجـا سـوی روشنـائی رسید زمین پرنیان دید یکسر ز خوید
( همان/ 95/ 6 – 2 )
رخش در شاهنامه تنها یک اسب نیست، او موجودی است فراطبیعی، فراتر از یک اسب معمولی. رخش نماد دوست و یاوری است خردمند، باهوش، ایثارگرو فداکار و همراهی است همیشگی، وفادار و دلسوز که صاحب و دوست خود را از ورطه هلاک و نابودی می رهاند، برای رسیدن سوارش به آرمان ها و اهداف ملی و انسانی، تا پای جان می ایستد و تلاش می کند. وقتی رخش و رستم با حیله و نیرنگ شغاد در گودالی که برایشان فراهم دیده، کشته می شوند، رستم را با اسبش به خاک می سپارند و این نمادی است از وحدت جسم سوار و اسبش.
بباغ اندرون دخمه ساختند سرش را بابر اندر افـراختند
برابر نهادند زرّین دو تخت بدان خوابگه شد گو نیکبخت
( همان/ 474/ 13 – 12)
« در اساطیر نروژ هم اسب همراه با صاحبش سپرده یا سوزانده می شد و اعتقاد بر این بود که بدین طریق، صاحب خود را از دالان دوزخ عبور می دهد. » ( واحددوست، 1387: 333 )، « در افسانه ئی مردمی رخش همزاد رستم و با او زاده می شود و عمری به درازای عمر رستم دارد و سرانجام همراه او به چاه نابرادر شغاد گرفتار و با او جان می دهد. توصیف شاه نامه از رخش کمابیش همانند فقره ده دین یشت است: »
سیه چشم و بـورابــرش و گـاو دُم
تنـش پــرنگــار از کــران تا کــران
چــو داغ گــل سـرخ بــر زعفــران
چو بر آب بودی چــو بـر خشک راه
به روز از خور افزون شدی شب ز ماه
بـه شـب مــورچه بــر پـلاس سیـاه
نمــودی به گـوش از دو فرسنگ راه
بـه نیــروی پیـل و بـه بـالا هیـــون
بـه زهــره چــو شیــران کُه بیستون
(هینلز، 1383: 456-455 )
شبدیز
دیگر از اسب های معروف شاهنامه، « شبدیز» است که هم نام اسب سهراسپ و گشتاسپ است و هم نام اسب بهرام گور و خسروپرویز:
شب تیـره شبــدیز لهــراسپی بیاورد با زین گشتاسپی
اسب بهرام گور:
مرا اسپ شبدیز و شمشیر تیـز نگیرم فریب و ندانم گـریز
اسب خسرو پرویز:
دگر اسپ شبدیــز کــز تاختن نماندی به هنگام کین آختن
( واحددوست، 1387 : 331 )
شبرنگ
چنان که گفته شد، اسبان نامی شاهنامه، اسبانی فراطبیعی بودند، مانند انسان مورد خطاب صاحب خویش قرار گرفتند و سخنانش را در می یافتند و به آن عمل می کردند، در داستان سیاوش نیز شبرنگ، اسب وی، سخن او را در می یابد، زیرا زمانی که افراسیاب به جنگ سیاوش می آید، سیاوش سر اسبش را در آغوش می گیرد و از او می خواهد که آن جا را ترک کند و تا زمانی که کیخسرو به دنبال او آید رام کسی نشود، شبرنگ نیز همین کار را می کند:
بیــآورد شبـــرنـگ بـه زاد را که دریـافتی روز کیــن بـاد را
خروشان سرش را ببر درگرفت عنان و فسارش ز سر بر گـرفت
بکوش اندرش گفت زاری براز که بیدار دل باش و با کس مساز
چو کیخسرو آید بکین خواستن عنـانـش تـــرا بـایـد آراستــن
از آخــر ببــر دل بیـکبـارگـی که او را تــو باشی بکیـن بارگی
ورا بارگی باش و گیتی بکـوب ز دشمن بنعلت زمیـن را بروب
( ش/ 174/ 17 – 12 )
هر جا که از سیاوش نقشی بر کتیبه ها یا سکه ها یا نقاشی ها دیده می شود ، سیاوش سواری است بر اسب. زیرا او همراه با اسب اسطوره ای خود از آتش گذشت، سیاوش با اسب خود یکی است زیرا سیاوش نخست به معنی اسب سیاه و بعد دارنده اسب سیاه است، سیاوش با اسب در پیوند است و اسب توتم خاندان او بوده « در روایت های ایرانی مثلاً شاهنامه سیاووش برای فرزند خود کی خسرو سه میراث اسب، نیزه و زره را باقی می گذارد و سیاوش به هنگام مرگ کیخسرو را به اسب خویش می سپرد و از توتم خود می خواهد فرزند را پاسداری کند. » ( هینلز، 1383: 329 )
گلرنگ
از دیگر اسبان شاهنامه ، اسب فریدون است که با آن از اروندرود می گذرد و قبلاً به آن اشاره شد:
سرش تیز شد کینه و جنگرا بآب اندر افکند گلرنگرا
( ش/ 18/ 34 )
اسب، در حماسه هاس ملی که ریشه در باورها و اعتقادات اساطیری قومی دارد، با وظایفی خاص و مهم ظاهر می شود و همواره در جنگ ها و سوارکاری ها همراه انسان بوده، بنابراین سرنوشتی جدایی ناپذیر از سرنوشت انسان دارد. اسب، در دنیای باستان، بخشی از وجود غریزی انسان اساطیری است و در حقیقت، تجسم عینی قدرت غریزی ناخودآگاه اوست. انسان سوار بر اسب به مانند روحی است که بر جسم مسلط است و تصویری نمادین از اوج گرفتن به سوی آرمان ها و آرزوهایش را با او به نمایش می گذارد.
« پاره ای از معانی سمبلیک اسب عبارت اند از: آزادی، انرژی خورشیدی، بخشندگی، پایداری، پیروزی، تحمل، حرکت، حس شنوایی، خیرخواهی، دانش، زمان، سپاسگزاری، سرعت، فراوانی، فهمیدگی، نیرومندی، هوش، همچنین جنگ، خیره سری، سرسختی و لجاجت و غرور. » (واحددوست، 1387 : 332 )
این نمودها در اسبان شاهنامه، به خوبی تجلی یافته و این کهن الگو به شکل موجودی فراطبیعی در داستان های آن ظاهر می شود.
4-1-3 گاو
گاو در اساطیر و باورهای کهن از ارزشی بنیادین و اهمیتی خاص برخودار بوده است. « واژه گاو در اوستا به صورت گئو یا گئوش آمده و غیر از مفهومی که امروز از اراده می شود به همه چارپایان مفید نیز اطلاق می شده است. » ( عفیفی، 1374: 598 ) به دلیل ویژگی ها و فایده های بسیاری که این حیوان، برای انسان بدوی داشته، بیشتر از حیوانات دیگر مورد توجه بوده است و دلیل این توجه بسیار واضح است، چرا که در باورهای اساطیری دنیای باستان، گاو ماده نماد محسوس باروری و حیات در روی زمین بوده است. همچنین در اساطیر و حماسه های کهن، گاو نماد ماه بوده « گاوی » که در آغاز شکل گیری داستان های حماسه ملی ایران رخ نموده از ارزشی بنیادین برخوردار است، زیرا ریشه باورهای ایران باستان دارد. در آن آغاز پیش از پرستش خورشید، ماه را می پرستیدندو گاو نماد ماه بود. پس از آن، در آیین مهری و سپس در اوستا راه یافت. » ( واحد دوست، 1387: 323 )، در آیین میترائسیم: « گاو خود، کنایه از ماه و با ماه یکی است » (رضی، 1371: 6 )
4-1-3-1 گاو نماد ماه
ماه در نظام فکری دیرین هند و ایرانیان بسیار ارزشمند بوده است. علاوه بر خورشید، ماه نیز از جلوه های قداست و روحـانیت آسمان به شمار می رود که یکی از یشت های اوستـا نیـز به آن اختصاص داده شده. « ماه در اوستا ماونگهه نامیده شده.
یشت هفتم مربوط به ماه است و ماه نیایش نیز از ماه یشت نقل شده. ماه هم اسم سیاره معروف است، هم اسم مدت سی روز از سال و نیز اسم روز ( روز دوازدهم هر ماه ) است. » ( اوشیدری، 1371: 424 )
در اسطوره های هند و ایرانی، گاو و ماه یکسان هستند و هر دو در امر آفرینش و تکوین نقش مهمی دارند. در اوستا و متون پهلوی، ماه بانی رویش و برکت بوده و نیز فرّه بخش جهان و همچنین دربردارنده تُخمه چارپایان و جانوران بوده است. در شاهنامه ی فردوسی نیز ماه نمادی از فرّه ایزدی است و نشانه های تقدس و نمادینگی آن دیده می شود:
بگفتند با شاه کاوس کی که برخوردی از ماه فرخنده پی
( ش/ 139/ 3 )

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره اهوره مزدا، اسطوره های ایرانی، شاهنامه فردوسی، فرمانبرداری Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی شهرستان فومن، جاذبه های گردشگری، گردشگری فرهنگی، رضایت گردشگر