منبع مقاله درباره ایران باستان، انسان کامل، متون پهلوی، پورنامداریان

دانلود پایان نامه ارشد

فارسی سیمرغ را نام حکیم و دانایی دانسته اند؛ مثلاً در برهان قاطع چنین آمده است: « سیمرغ به معنای حکیمی است که زال در خدمت او کسب کمال کرد. » ( سلطانی گرد فرامرزی، 1372: 22 )
« برای تحلیل و درک صفات انسانی سیمرغ، باید توجه داشت که روزگارکهن، موبدان علاوه بر کارهای روحانی و دینی، شغل پزشکی را نیز برعهده داشتند. انعکاس همین امر است که سیمرغ به گاه زادن رودابه دستور می دهد تا موبدی را برای جراحی او فراخوانند وآنگاه خود در این عمل جراحی دشوار پزشکی شرکت و نظارت کرد. گمان می رود که صفات درمانگری– که در اوستا به پرهای مرغ وارغن نسبت داده شده است و همچنین صفت درختی که سیمرغ برآن آشیان دارد و سرچشمه داروهاست از همین شخصیت انسانی سئن گرفته شده باشد. » ( همان: 23 ) و از آنجا که برخی از پادشاهان و فرمانروایان اساطیری ایران چون جمشید که دارای فره ایزدی بودند و علاوه بر فرمانروایی، در پزشکی و جادوگری نیز مهارت داشتند، می تواند دلیل دیگری بر مسأله تلفیق سیمرغ و انسان باشد و حتی چنین به نظر می رسد که « زال به وسیله موبدی که در کوه پرستشگاهی داشته، پرورش یافته، اما در افسانه ها این پرورش به سیمرغ نسبت داده شده است و آن گاه با گذشت روزگار، صفات موبد که اتفاقاً همنام سیمرغ بوده با کیفیت درختی که سیمرغ برآن جای داشته و قدرت تیزپروازی آن با اعتقادات اولیه بشری درباره نیروهای بالاتر از طبیعت، در وجود سیمرغ به هم آمیخته و این صفات را یکجا به سیمرغ باز بسته است. » ( واحددوست، 1387: 304 ) در حماسه های عرفانی، سیمرغ، نماد روح، نفس ناطقه و انسان کامل اسن و منشأ این سیمرغ، همان سیمرغ اسطوره های کهن است که بعد از اسلام در عرصه عرفان، حضور یافته و سمبل تعالی است و به خاطر صفات و طبیعیات ماورایی و خارق العاده ظاهری و معنوی اش، در همه این اسطوره ها، شاه مرغان تلقی شده است. « سیمرغ، انسان– مرغ است. انسان بالدار و رمز « طیران آدمیت » اما گوهر انسانیت وی سرشته به حکمت و دانایی پزشکی و داروشناسی است. این، بدین معنی است که انسان روشندل و رازآشنا و دستگیر و چاره ساز و نجات بخش است و بی گمان چنین انسانی « که مرغ سخنگوست » می تواند چون مرغ به عالم علوی پرواز کند یا به بیان دیگر، مرغ روحش به « مشرق لاهوت اعظم » به قول سهروردی، پر کشد. سیمرغ این دو معنی را در خود جمع کرده است. چون از سویی انسان است، انسانی ارجمند و روحانی و یاری دهنده آورنده دین بهی [ در اوستا ]، و از سویی دیگر ، مرغی که بر فراز محور عالم، در اقیانوس آغازین که زهدان هستی است، آشیانه دارد. » ( همان: 313 ) از آنجا که شاهنامه به فرهنگ ایران پیش از اسلام می پردازد، نقض مهمی در ایجاد پیوند بین حماسه های کهن و حماسه های عرفانی بعد از اسلام ایفا می کند. « در داستان « زال با سیمرغ »، در واقع سیمرغ واسطه میان نیروی غیبی است– که علم و نیروی وی فایض از اوست– و زال که سیمایی پیامبرگونه در شاهنامه دارد. این ارتباط بی شباهت به ارتباط جبرییل به عنوان فرشته وحی میان خدا و پیامبران نیست. » ( همان: 311 ) چرا که در داستان های عرفانی اسلامی، سیمرغ از نظر صفت ها و قابلیت های معنوی اش رمز جبرییل، از فرشتگان مقّرب الهی است، « به قول سهروردی ، خلیفه خدا در عالم افلاک است و نیز رمز ومثال فرشته– عقلها یا عقول عشره و از جمله عقل فعال، که مرغان دیگر نیز می توانند، در اثر مجاهدت و ریاضت، خود را به مرتبه او برسانند و سیمرغی شوند در زمین یا فرشته ای از فرشتگان مقّرب در میان خاکیان، که خود انسان کامل است و بقای نوع بشر را واجب. » ( پورنامداریان، 1364 :363 ) در صورت ظاهری و مادی نیز سیمرغ و جبرییل، از نظر بزرگ پیکری و قدرت پرواز و شکوه پروبال به یکدیگر شباهت دارند. در شاهنامه این بزرگی اندام و قدرت پرواز سیمرغ وصف شده است و آنجا که اسفندیار در خان پنجم سیمرغ را می کشد، فردوسی آنرا چنین توصیف می کند:
از آن کشته کس روی هامون ندید جز اندام و چنگال پر خـون ندید
زمیـن کـوه تا کـوه جز خون نبـود زَ پّـرش تو گویی که هامون نبود
( ش/ 436/ 44 )
وصف این صفات سیمرغ در متون اوستایی آمده است « در بهرام یشت آمده است: « سیمرغ در تنگنای کوه ها، شهپر می ساید که به قّله کوه ها شهپر می ساید …. » یا « سیمرغ قلل کوه ها را می پوشاند، بدانسان که ابرها کوه ها را فرا گیرند ». در اوستا ، قدرت پرواز سیمرغ چنین بیان شده است: « در میان مرغکان تندترین است که در میان بلندپروازان، سبک پروازترین است …. » ( واحددوست، 1387: 304 )
در اسطوره و داستان های حماسی، آن گونه که در اوستا و متون پهلوی آمده، آن چنان که گفته آمد، سیمرغ حماسه ها تلفیقی است از آنچه که درباره سیمرغ گفته شده با موبدی که همنام سیمرغ بوده، موبدان زردشتی علاوه بر امور دینی در کارهای پزشکی هم مهارت داشته اند، در شاهنامه سیمرغ، پزشکی ماهراست و در علاج زخم ها و امور جراحی چیره دست است. چنان چه گفته شد، زخم های رستم و رخش را یک شبه درمان می کند و در زایمان رودابه، دستور جراحی می دهد، با خاصیت دارویی گیاهان آشنایی دارد و روش ساختن مرهم شفابخش را به زال و رستم می آموزد. اما سیمرغ شاهنامه در برخی موارد آن گونه که سیمرغ اوستا می باشد، نیست. در شاهنامه، سیمرغ مانند آدمیان سخن می گوید اما در اوستا صفت نطق و سخنگویی به همان موبدی که همنام سیمرغ بوده ارتباط پیدا می کند.
دیگر آن که « در شاهنامه، سیمرغ دارای نیرویی جادویی است که می تواند در یک لحظه دل زمان و مکان را بشکافد و خویشتن را به جایی که می خواهد برساند و نیز بسان جاماسپ حکیم، می تواند از رازهای آینده پرده بردارد. از همین رهگذر است که سیمرغ رستم را از جنگ با اسفندیار پرهیز می دهد و عواقب ناگوار کشتن اسفندیار را به او خاطر نشان می سازد. چنین نیرویی به روشنی در سیمـرغ اوستا وجود ندارد؛ مگر اینکه از این دو حقیقت، یکی را به نیروی جادویی پرهای سیمرغ و دیگری را به صفات فره وهر پاکدین سئن وابسته بدانیم. » (واحددوست، 1387: 306 ) اما در اینکه پرهای سیمرغ دارای نیرویی خارق العاده است، سیمرغ اوستا با سیمرغ حماسه ها شباهت دارد، « در بخش های 35 و 36 بهرام یشت، پرهای سیمرغ دارای نیروی خارق العاده ای است که می تواند جادوی دشمن را باطل کند. همچنین « کسی که استخوانی از این مرغ دلیر یا پری از این مرغ دلیر با خود دارد، هیچ مرد توانایی او را نتواند کشت و نه او را از جای به در تواند بُرد » ( همان: 305 )، در شاهنامه نیز سیمرغ پرهای خود را بر بدن رستم و رخش می ساید و در زمانی کوتاه بهبود می یابند. آن گاه سیمرغ به رستم فرمان می دهد تا پرهای او را در شیر خیس کند و چون مرهمی بر زخم های خود نهد:
بـرآن خستگیها بمـالید پـر هم اندر زمان گشت با زور و فر
( ش/ 646/ 30 )
همچنین، آشیان سیمرغ آنگونه که در اوستا آمده با شاهنامه همانندی ندارد، « آشیان سیمرغ در اوستا و دیگر کتاب های دینی زرتشتی بر درخت « ویسپوبیش » یا « هماک پزشک» یا « هر ویسپ تخمک » در میان دریای « فراخکرات » قرار دارد و از این جهت میان شاهنامه و این گونه کتاب ها همانندی دیده نمی شود، چرا که در شاهنامه کنام سیمرغ بر فراز البرز کوه است و در این صفت با « ایزد مهر » برابر است، زیرا بنا بر روایت مهریشت، مهر کاخی بر فراز کوه هرا یا البرز دارد » ( واحددوست، 1387 : 330 )
اگرچه در شاهنامه، سیمرغ به منزله موجودی مادی تصور شده، اما صفات و خصوصیاتی کاملاً فراطبیعی، روحانی و قدسی دارد و به یکی از امشاسپندان یا ایزدان می ماند که ارتباطش با این دنیا تنها از طریق زال است. سیمرغ دانا و درمان گر است، بزرگ پر و بال و قدرتمند در پرواز است، مرغ فرمانرواست، رأی و اندیشه او درست و همراه با آینده نگری است.
4-1-2 اسب
اسب، حیوانی است که از دیرباز در زندگی بشر مورد توجه بوده و به سبب نیرومندی، تیزی و چالاکی در امور گوناگونی چون سوارکاری، راندن ارابه و کشیدن بار همواره مورد استفاده قرار گرفته است. اسب در باورهای قومی و اساطیری ملل مختلف جایگاه مهم و ویژه ای دارد و به تحقیق می توان گفت که رام کردن اسب در شکل گیری فرهنگ و تمدن بشری رویدادی پر اهمیت بوده است و به تدریج، حتی چهره ای مقدس به خود گرفته و چنان آن را پذیرفته اند که چهره های گوناگون فرهنگ و اساطیرشان همواره با آن همراه بوده است. « اسب در حدود شش هزار سال پیش به دست انسان اهلی شده و « بر پایه نتایج بدست آمده از بررسیهای باستان شناختی، می توان اشاره کرد که در میانه هزاره 4 قبل از میلاد « هند و اروپائیان » موفق به اهلی کردن اسب شده اند. » ( موسوی بجنوردی، 1384: 832 )
عنصر اسب در همه جای فرهنگ ایران زمین، از جای جای اوستا گرفته تا سنگ نبشته های شاهان هخامنشی و افسانه ها و داستان های هزاران ساله دیده می شود.
در اوستا، « اسب، اَسپَ از ریشه اس به معنی دونده یا تیزتک. چون اسب تیزتک ترین جانور اهلی است چنین نامیده شده است. « اسپه باری » در فرس باستان به معنی نشسته بر اسب است که واژه های اسوار و اسواران و سوار از آن ریشه است. » ( اوشیدری، 1371: 103 )

4-1-2-1 ارتباط اسب شاهنامه با باورهای اساطیری
در ایران باستان به دلیل اهمیت و مقام شامخ اسب نام برخی از شاهان و بزرگان با واژه اسب ترکیب شده و این یکی از دلایلی است که نشان دهنده جایگاه ویژه اسب در بین آنان است. « از آن جمله اند نامهای اوستایی اَرجت اسپه ( اسب گیر ، همان ارجاسب )، اَ اوروت اسپه ( دارنده اسبان تیزرو، همان لهراسب )، جاماسپه ( دارنده اسبان نشاندار )، کِرساسپه ( دارنده اسبان باریک اندام، همان گرشاسب )، …. » (موسوی بجنوردی، 1384: 832 ). این نامها، در شاهنامه نیز قید شده است.
از دیگر نامهای ذکرشده در شاهنامه، گشتاسپ ( دارنده اسب رموی یا تند وتیز ) شیدسپ پسر دیگر لهراسپ که در جنگ با سپاهیان ارجاسپ تورانی کشته شد:
بیامد پسش باز شیدسپ شاه که مانند شاه بد همچو ماه
( ش/ 416/ 27 )
و نیز سیاوش « دارنده اسب سیاه » و دیگری شهرسپ، وزیر نیکوکار تهمورث است که نماز شب و روزه را بنا نهاد.
مـر او را یکی پاک دستـور بـود که رایش ز کردار بـد دور بود
خُنیده به هر جای و شهرسپ نام نزد جز به نیکی به هر جای گام
( کزازی، 1392: 36 )

در متون اوستایی؛ «در زامیاد یشت ، نیز رام یشت و مینوی خرد، از تهمورث دیو بند چنین یاد شده است که اهریمن را به شکل اسب در می آورد و مدت 30 سال سوار بر او به دو کرانه زمین می تازد » ( موسوی بجنوردی، 1384: 836 ). در شاهنامه نیز در داستان تهمورث ، فردوسی حکیم چنین می آورد:
برفت اهرمن را بافسون به بست چو بر تیز رو بارکی بر نشست
زمـان تا زمـان زینش بر ساختی همی گــرد گیتیش بــر تاختی
( ش/ 9 / 28 – 27 )
همچنین در متون پهلوی، آذرگشب به یال اسب کیخسرو فرو می نشیند، فردوسی در شاهنامه این تشبیه را برای اسب به کار برده است.
« آذرگشب، نام یکی از مهمترین آتشکده های ایران باستان است. معنی آن را آتش جهنده می نویسند. این آتشکده به طبقه رزمیان اختصاص داشته و در شیز آذربایجان بوده است. در بندهش آمده: آذرگشب تا زمان پادشاهی کیخسرو هماره پناه جهان بود، وقتی که کیخسرو ، بتکده دریاچه چیچَست را ویران کرد، آن آتش به یال اسب او فرونشست و

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره ناخودآگاه، خودآگاهی، پورنامداریان، زبان فارسی Next Entries منبع مقاله درباره بهرام گور، داستان سیاوش، انرژی خورشیدی، شاهنامه ی فردوسی