منبع مقاله با موضوع هوش هیجانی، استرس والدگری، کاهش استرس، سلامت روانی

دانلود پایان نامه ارشد

استرس حوزه کودک مادران با کودکان جسمی – حرکتی می شود.
فرضیه دوم پژوهش تاثیر آموزش مولفه های هوش هیجانی را بر استرس حوزه کودک مادران با کودکان جسمی-حرکتی مورد بررسی قرار داده است .نتایج حاصل از آزمون آماری Tمستقل نشان داد که بین میانگین گروه آزمایش و کنترل تفاوت معناداری در سطح 5% وجود ندارد .به عبارت دیگر آموزش مولفه های هوش هیجانی نتوانسته است استرس بر خواسته از مشکلات کودک معلول جسمی –حرکتی را کاهش دهد . این نتیجه با نتایج تحقیقات شریفی در آمدی و همکاران (1384)،شریفی درآمدی (1387) ،اصانلو و همکاران (1390) همخوانی ندارد. در تبیین این یافته باید اشاره کرد که مشکلاتی که کودکان با معلولیت جسمی – حرکتی دارند خیلی بیشتر از سایر کودکان معلول است به عنوان نمونه اکثر آنها از محدودیت های خاصی رنج می برند برای تعداد زیادی از آنها توانایی انجام کار های مربوط به زندگی روزانه یک معجزه به حساب می آید مثلا یادگیری راه رفتن ،ممکن است به برگزاری جشنی منجر شود . این معلولیت ممکن است بر سهولت حرکت فرد ،قدرت هماهنگی ،و تعادل او و همچنین ظرفیت برقراری ارتباط ،یادگیری و ساز گاری او تاثیر بگذارد(هالان و کافمن،ترجمه جوادیان ،1372)لذا همه ی این مشکلات باعث می شود که محدودیت های بسیاری در کارهای روزانه مادران آنها بوجود آید بسیاری از آنها از تعاملات اجتماعی ،شغل ،اوقات فراغت و موارد دیگر کناره گیری می کنند ودر نهایت فشار کاری مراقبتی باعث افزایش فشار روانی و استرس آنها می شود (پوسادا و همکاران، 2013 ؛ ریانا ،2005 ) محققان نیز در مقایسه استرس مادران کودکان معلول گزارش کردند که مادران کودکان با معلولیت جسمی – حرکتی در مقایسه با سایر کودکان معلول مانند معلولیت های شنوایی ،بینایی و کم توان ذهنی استرس و فشار روانی بیشتری دارند (حمیدی و همکاران2013) .لذا علاوه بر والدین این کودکان ،خود کودکان معلول نیز بایست تحت مداخلات روانشناختی قرار بگیرند و برای رسیدن به هدف مطلوب حلقه های زنجیره ی خدمات توانبخشی به طور کامل اجرا شود.

5-1-3 فرضیه سوم :آموزش مولفه های هوش هیجانی تاثیر معناداری در کاهش استرس حوزه والدینی مادران با کودکان جسمی – حرکتی می شود.
فرضیه سوم پژوهش وجود تفاوت بین گروه های آزمایش و کنترل در متغیر استرس حوزه والدینی را مورد بررسی قرار داده است. آزمون Tمستقل نشان می دهد که بین دو گروه تفاوت در سطح 5% معنادار می باشد.بنابراین فرضیه اول با سطح اطمینان 95درصد پذیرفته می شود.به عبارت دیگر آموزش مولفه های هوش هیجانی توانسته است بر استرس حوزه والدینی مادران کودکان جسمی – حرکتی موثر واقع شود و موجب کاهش استرس آنها در این حوزه شود . نتیجه ی این یافته با نتایج تحقیقات شریفی درآمدی وقاسمی (1392 ) ؛اصانلو ،پور محمد رضای تجریشی و سروری (1390)هم خوانی دارد .
در تبیین این یافته می توان می گفت که استرس حوزه ی والدینی ارتباط قوی با مسائل و مشکلات حوزه ی عملکردی خود والدین دارد از جمله شاخص هایی این حوزه می توان به حس صلاحیت والد ،افسردگی ،رابطه ی والد با همسر ،درجه ی حمایت اجتماعی از والد ،محدودیت های ایجاد شده به علت ایفای نقش والدینی وسلامت والد را نام برد.
آموزش هوش هیجانی توانسته است با تنظیم هیجانات و عواطف نا مطلوب مادران به آنها در ایجاد ارتباط موثر و روابط بین فردی خوب کمک کند در نتیجه روابط آنها با همسرانشان را بهتر کرده و علاوه بر آن باعث می شود بتوانند با استفاده از روابط بین فردی موثر حمایت های اجتماعی را نیز به خود جلب کنند ،علاوه بر آن افزایش هوش هیجانی ، از طریق کنترل هیجانات و عواطف مطلوب موجب کاهش اختلالات روانی از جمله افسردگی و نگرانی و موارد دیگر می شود .
آموزش هوش هیجانی توانسته است با بالا بردن هوش هیجانی فرد میزان صلاحیت والدگری مادران را بالا ببرد به بیان دیگر هوش هیجانی با خودشکوفایی و عملی کردن پتاسیل های فردی ،کسب استقلال دیدگاه والد را به خودش تغییر داده و حس اعتماد به نفس او را افزایش می دهد در نتیجه منجر به افزایش حس صلاحیت والدگری او شود(دیتر دیکارد، 2008) همان طور که در فصل دوم هم اشاره شد نوع ارزیابی والدین از کفایت و صلاحیت والدگری خود ،عامل بسیار مهمی در میزان استرس آنها دارد .در نتیجه تاثیر آموزش هوش هیجانی در این عامل بسیار حائز اهمیت است .

5-1-4فرضیه چهارم :آموزش مولفه های هوش هیجانی تاثیر معناداری در کاهش استرس حوزه زندگی مادران با کودکان جسمی – حرکتی می شود.
فرضیه چهارم پژوهش تاثیر آموزش مولفه های هوش هیجانی را بر استرس حوزه زندگی مادران با کودکان جسمی-حرکتی مورد بررسی قرار داده است .نتایج حاصل از آزمون آماری Tمستقل نشان داد که بین میانگین گروه آزمایش و کنترل تفاوت معناداری در سطح 5% وجود ندارد .به عبارتی آموزش هوش هیجانی نتوانسته است تاثیر معناداری بر متغیر حوزه زندگی استرس والدگری بگذارد . نتایج این تحقیق با تحقیقات جوردان و همکاران (2002)؛ اسلاسکی و همکاران(2003) ؛امامی مقدم و همکاران (1392)؛ یار محمدیان و همکاران(1390) هم خوانی ندارد .
حوزه زندگی شامل اتفاقاتی است که در طول زندگی فرد رخ می دهد و بر اساس نوع اتفاق و میزان شدت آن بر فرد تاثیر می گذارد از جمله این اتفاقات می توان به ازدواج ، مرگ یک دوست نزدیک خانواده ،اختلاف با مافوق در محل کار ،نقل مکان خویشاوندان ،امتحان درسی و موارد دیگر اشاره کرد . با وجود اینکه آموزش هوش هیجانی می تواند با افزایش هوش هیجانی ،بر مدیریت و تنظیم عواطف بر خواسته از هر کدام از این حوادث کمک کند و میزان تاثیر عواطف منفی آنها را کاهش دهد و تعادل عاطفی ایجاد کند. اما در این تحقیق تاثیری نمی بینیم .دلیل این عدم تاثیرگذاری را می توان در سوالات مربوط به حوزه زندگی پرسشنامه استرس والدگری جستجو کرد . سوالات مربوط به حوزه زندگی به ارزیابی دیدگاه و عواطف بر خواسته از حوادثی که در پرسشنامه مطرح است نمی پردازد و صرفا بر هر کدام از حوادثی که اتفاق افتاده ،نمره ای معین شده است و این موضوع دلیلی است که آموزش هوش هیجانی نتوانسته است بر این حوزه تاثیرگذار باشد .

5-2بحث و نتیجه گیری :
تولد فرزند معلول در هر سن و تحت هر شرایطی ،حامل باری از مشکلات کوچک و بزرگ است . و همراه این مشکلات جریانی از هیجانات منفی است که منجر به واکنش های رفتاری مخرب در خود والد و فرزند می شود . این هیجانات منفی که از همان مرحله ی فهمیدن موضوع معلولیت فرزند شروع می شود و در فرآیند مراحل سوگ حاصل از آن به اوج خود می رسد اگر تحت کنترل و مدیریت قرار نگیرند حالت مرضی به خود گرفته و منجر به بیماری های جسمی و روانی می شوند . تحقیقات داخلی و خارجی هم موید همین مطلب هستند و میزان بیماری های جسمی و روانی والدین کودکان معلول را بیشتر از عادی گزارش می کنند(. حمیدی و همکاران 2013؛رجبی و همکاران 2012؛سلتز و همکاران 2001؛سینگر و همکاران 1993؛ لم و مکنزی 2002؛پیشکرو همکاران 2012؛پوسادا و همکاران 2013؛رودلف و همکاران 2003 )نتیجه ی این تحقیق هم در ادامه تحقیقات قبلی ،در بعد جدیدی از سلامت روانی ،یعنی حوزه ی استرس والدگری این والدین ،نتایج تحقیقات قبلی را تائید می کند . یافته های این تحقیق حاکی از این است که متاسفانه در بعد روانشناختی مادران کودکان جسمی – حرکتی در و ضعیت مناسبی قرار ندارند . و میزان استرس والدگری گزارش شده آنها بسیار بالا است . این موضوع حاکی از سنگین بودن فشار کاری مراقبی و روانی آنها وعدم بر خورداری از حمایت های لازم است .
همان طور که در فصل دوم،به عوامل متعددی در میزان استرس والد گری مادران اشاره شد از جمله : منابع اقتصادی والدین ، میزان خدمات در دسترس مانند خدمات آموزشی و خدمات توانبخشی ( خدمات پرستاری در منزل ،گفتار درمانی ،فیزیوتراپی،تربیت شنوایی ،کاردرمانگری و…).ولی در نهایت مهمترین عامل تاثیر گذار در میزان استرس والدگری نوع نگاه منحصر به فرد والدین معرفی شد . در واقع این والدین، بخصوص مادران هستند که با طرز تفکر خاص خود به انتظارات و مسئولیت های نقش والد گری حتی در نقش والد گری یک کودک معلول می توانند چگونگی سلامت جسمی و روانی خود را تعیین کنند و در سلامت روانی فرزندان خود نیز تاثیرگذار باشند .
والدین می توانند در برخورد با احساسات و عواطف بر خواسته از انتظارات نقش والد گری به سه روش پاسخ دهند : خود آگاه ،خود فرورفته،تسلیم .
در حالت اول ،والدین از خلق و و روحیات خویش آگاه هستند و وقوف کاملی بر زندگی احساسی خود دارند .روشن بینی آنها در مورد احساسات و عواطف خود ممکن است دیگر ویژگی شخصیتی آنها را تقویت کند. این گونه افراد خود مختارانه عمل می کنند و از حد و مرز خویش مطمئن هستند و از سلامت روانی خوبی برخوردار هستند .هنگامی که به وضع روحی بدی دچار می شوند به فکر فرو نمی روند و ذهنشان را به آن مشغول نمی کنند و قادرند به زودی از آن رهایی یابند. مختصر آنکه،اندیشه آنها در اداره کردن احساسات به آنها یاری می رساند .
اما در حالت دوم والدین اغلب اوقات گرفتار احساسات شده و راه گریزی از آن نمی یابند . افرادی ناپایدارند که آگاهی چندانی از عواطف خود ندارند و بی هیچ دور نمایی ،در احساسات خود غرق می شوند ،در نتیجه با این احساس که هیچ کنترلی بر زندگی احساسی خود ندارند هیچ گونه تلاشی به عمل نمی آورند که خود را از آن وضع روحی بد نجات دهند.
در حالت سوم والدین در عین حال که در اغلب اوقات به احساسات خود آگاهی دارند ،اما باز هم تمایل دارند که همان روحیات رابپذیرند به همین دلیل سعی نمی کنند آنها را تغییر دهند .اینگونه اشخاص به دو دسته تقسیم می شوند :دسته ی اول کسانی هستند که معمولا در وضع روحی خوبی قرار دارند و بنابر این انگیزه ی چندانی برای تغییر آن ندارند ،دسته ی دوم افرادی هستند که مستعد بد خلقی اند و هیج گونه تلاشی برای تغییر آن انجام نمی دهند و همچون اشخاص افسرده ای هستند که به نومیدی خود تسلیم شده اند) مایر ،سالووی و کارسو 2004(0آموزش مولفه های هوش هیجانی یکی از انواع مداخلات روانشناختی است که می تواند والدین بخصوص مادران پر استرس را به روش سازگاری اول یعنی خود آگاه برساند . به عبارت دیگر با آموزش مولفه های هوش هیجانی می توان موجب بالاتر رفتن هوش عاطفی فرد شد و هر چقدر هوش عاطفي فرد بالاتر باشد، به نقش و تأثير عواطف بر كنش‌ها و رفتارهايش آگاه‌تر است و سعي مي‌كند بهترين عاطفه را متناسب با موقعيت، در خود ايجاد كند تا بهترين نوع تفكر و حل مسئله را انجام دهد. فردي كه هوش هيجاني بالايي دارد مي‌داند كه چگونه تأثير منفي هيجانات را بر تفكر خود اصلاح كند. شصت سال پيش، تحقيقات فردي به نام رازران نشان داد آدم‌هايي كه در معرض بوي بد قرار مي‌گيرند در مقايسه با كساني كه پس از صرف يك ناهار مجاني احساس خوب و حال خوشي دارند، اظهارنظرهاي منفي بيشتري درباره موضوعات غيرمرتبط مي‌كنند. هيجان و عاطفه نه تنها محتواي شناخت و رفتار (آن چه ما فكر مي‌كنيم و انجام مي‌دهيم) را تحت تأثير قرار مي‌دهند، بلكه فرايند شناخت (يعني چگونه انديشيدن) را نيز زير نفوذ خود قرار خواهند داد(فاطمی 1385).اما همانطور که در فصل دوم هم اشاره شد برای اینکه مداخلات روانشناختی بهترین نتیجه را در پی داشته باشند بایستی سایر خدمات حمایتی از جمله حمایت های مالی ،آموزشی ،مراقبتی ( خدمات پرستاری در منزل )و موارد دیگر در کنار مداخلات روانشناختی صورت بگیرند . در این تحقیق هم به خوبی در نتایج نشان داده شده است که هر چند آموزش مولفه های هوش هیجانی موجب کاهش استرس والدگری شده است اما نتوانسته در حد ایده آل موجب کاهش آن شود و هنوز مادران این کودکان در سطح افراد پر استرس هستند . این نتیجه اهمیت سایر خدمات حمایتی را می رساند . امید است که در آینده نزدیک مسئولان ذیربط بتوانند خدمات حمایتی کاملی برای

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله با موضوع پیش آزمون، هوش هیجانی، استرس والدگری، کاهش استرس Next Entries منبع مقاله با موضوع هوش هیجانی، روانشناسی، سلامت عمومی، آموزش و پرورش