منبع مقاله با موضوع نامه نگاری، تاریخ نگاری، جامعه شناسی، دوره های تاریخی

دانلود پایان نامه ارشد

شوند. راوی اتفاقات را نفس نفس زنان یکی پس از دیگری دنبال هم قطار می کند؛ و به سرعت از یکی به سراغ دیگری می رود و ضربان پرتب و تاب تحول و تغییر شهر را از آن خویش می کند. هم چنان که تغییر شهر به اوج خود می رسد، روایت راوی در سیل مردمان امروزی و بعضاً ظاهراً شیک پوش غرق می گردد.
ایجاز نسبی گفتار و تناسب تقسیم بندی های آن باعث شده است که وقفه های کلامی بین بندها، به گونه ای متناسب از کار در آمده و بر زیبایی و تأثیر گذاری آن بیفزاید. به دیگر سخن، توزیع گفتار در طول فیلم، به گونه ای موزون صورت پذیرفته است.
بخشی به لحاظ ایجاد تنوع در الگوی روایت و تمایز دوره های تاریخی تهران از لحن های مختلف سود می جوید. راوی که متناسب با حرکت دوربین و ریتمی مونتاژی می کوشد حسی پرتحرک را بر فیلم حاکم سازد، در برخی صحنه ها متناسب با این ریتم، لحن خود را تند می کند. ضمن این که هماهنگی مؤلفه های دیداری و شنیداری، به خوبی حس و حال جریان تند تحول را القــا می کند. به یقین برخی مستند سازان طالب «عینیت» مستند هستند. اصطلاحی که به نظر می رسد نقش تفسیری مستند را نادیده می گیرد؛ این خواسته ممکن است مطلوب باشد اما مطمئناً بی معنی است. مستند ساز مثل هر ارتباط دهنده در هر رسانه ای، انتخاب های نامحدود می کند. او موضوعات، اشخاص، مناظر، زوایا، عدسی ها، شیوه هایی از تدوین، اصوا ت و کلام را برمی گزیند؛ هر یک از این گزینش ها، چه بخواهد، چه نخواهد، چه بداند، چه نداند، بیانی از دیدگاه او هستند.
حتی در ثبت نخستین گام، یعنی انتخاب موضوع، انگیزه ای وجود دارد؛ مستند ساز حس می کند که در مورد این موضوع خاص نکاتی وجود دارد که باید روشن شوند و چنان چه بتوان به جنبه هایی از موضوع استناد می کند. در این صورت فیلم، مسائل مفیدی برای فهمیدن، توافق کردن و یا عمـل کردن به دست می دهد. فیلم «تهران انار ندارد» صحنه های طنز ناب سینمایی دارد که گاه ساخته ی خود کارگردان است؛ مانند نشستن کارگری روی تیغه ی بلدوزر به نماد مردم سالاری که در پایین برج میلاد در حال ارتفاع گرفتن است یا شکار لحظه ای است واقعی: تلوتلو خوردن یک معتاد. یا تخریب ساختمان های تهران در نتیجه ی زلزله به دلیل استفاده از آجرهای ساخت دست کارگران افغان و کرد. «تهران انار ندارد» درصد بالایی تصویری است و گذشته از موسیقی شوخ و زیبایش بیش تر طنزی کلامی یا بهتر بگوییم نوشتاری است؛ در واقع عمده صحنه هایی که خنده دار می شوند به دلیل کلامی است که روی آن شنیده می شود نه خود تصویر.
مسعود بخشی، کارگردان، «تهران انار ندارد» شور و شوق «یافتن» را در تصاویر و صدا جست و جو می کند؛ جست و جویی که به نظر او معنی دارتر از هر چیزی است که می تواند «ابداع» کند. او برخلاف فیلم ساز داستانی فعالیت خود را صرف ابداع نمی کنـد؛ بلکـه با گـز ینـش و تنظیم یافته ها ست که خـودش را بیـان می کند. این گزینش ها عملاً مجموعه ای از تفاسیر و تعابیر هستند. «بخشی»، چه در موضع ناظر، چه واقعه نگار و یا هر موضع دیگری را در این فیلم برگزیند، نمی تواند از ذهنیت خود در ساخت «تهران انار ندارد» فرار کند. او نسخه ی شخــصی خود را از شهر تهــران نشان می دهد. قابلیت افشــاگری، از کیفیت های ویژه ی این فیلم است که موجب جذابیت مستند «تهران انار ندارد» شده است. بدون در نظر گرفتن انگیزه ی خاصی که شاید کارگردان در ساخت مستند اش داشته است؛ که می تواند یا در خدمت آگاهی دادن باشد و یا فریب دادن. ساختار گزارشی فیلم که از آغاز با نامه نگاری گروه سازنده خطاب به نهــاد دولتی تولیدکننده شکــل می گیرد، آن همه مصاحبه که مبنای اصلی ساختار فیلم را تشکیل می دهد و گفتار متن هم جدی، هم طنز آن که با لحنی دو پهلو و کنایی و هوشمندانه یی از زبان نصرت کریمی خوانده می شود، همـه در ظاهـر نشانـه هایی از یک مستـند گزارشی به دست می دهند که می خواهد.
مراحل تحقیقات تصویری خود را به توضیح شفاهی کامل وجزء به جزء نشان ما دهد و به ارائه ی جزئیات دقیق رویداد برسد؛ اما در ست در نقطه ی مقابل آن ساختار گزارشی را به هجویه ی برنامه نگاری ها و گزارش نویسی های کلـیشه ای اداری و دولتی بدل می سازد؛ مصاحبه ها را با بیرون کشیدن انبوهی تناقض که با به ترتیب قرار گرفتن آن ها در مسیر تدوین موذیانه ی فیلم لو می رود، مبنایی برای ایجاد تردید و ابهام در ذات کنش تبدیل می کند؛ و گفتار متن را نیز هم چون ملازم پر طعنه ای برای همه ی آن شیطنت ها و انکارهای بصری به کار می برد. مسعود بخشی خود بخش عمده ی گفتار متن را که در قالب نامه اداری است، می خواند و حالتی کم و بیش عذرخواه و محجوب به آن می بخشد گویی از تضاد میان تعابیر شعاری نامه با تصاویر واقعی سطح شهــر تهران، سخن به میان است؛ وقتی که تصویر رفتگری در حال کلنجار رفتن با انبوه زباله های زیر یک دریچه ی فاضلاب را نشان می دهد و آب جمع شده در پشت این زباله ها که تمام سطح خیابان را فــرا گرفته است، یا عبارت «هوشمــند ی شهروندان در تهران بزرگ» را روی تصویری استثنایی از مرد معوجی می بینیم که وسط خیابان در همان حالت ثابت و ایستاده، سکندری می خـورد و منگی و خمـاری اش عیان است. گفتار متن به جـای کشـف تناقـض در دل گفته های مصاحبه شوندگان، خلاصه ای از ادعــاهای هر کس را برایمان بازگو می کند و در فیلم جز جعــفر آقای آذری زبان، صدای اغلب مصاحبه شوندگان را به ندرت به گوش مان می رســاند و در عــوض، از تصــاویر عمـتـد اً بی ربط نگاه خیره و بلاهــت بار آنان به دوربین- ر ژست هایی که پیش یا پس از مصاحبه گرفته اند- ستفــاده می کند به عبا رت دیگر خود مصــاحبه ها را نمی شنویم و جای آن، پوشالی بودن ا دعاها و آ مارها و ارقام مورد اشاره افراد را روی تصاویر مضحک ژست، حس می کنیم. هم چنین بخش مشخصی از گفتار فیلم با صدای نصرت کریمی، شرح تاریخ و گوشه هایی از گذشته ی تهران را باز می خواند که عملا ً کارکردش به انکار انسجام، هدف مندی و سیر تاریخی معقول پیشرفت و سازماندهی در این شهر می رسد. فیلم بی نظمی، تشویش و پریشانی شهر تهران را نشان می دهد بی آن که خود فیلم بی نظم باشد کاستی عمده ی «تهران انار ندارد» در ساختار تکه تکه آن است. صحنه های مختلف در کنار هم چیده شده اند و بنا به تداومی ناشی از کنش درون صحنه به هم برش نمی شوند. فیلم اگر چه از نظم و نسقی درونی که برکنش صحنه ها مبتنی بوده و پیشرفت آن را در چنین امتدادی مسیر سازد، محروم است و به ناگزیر به ترفندهای مونتاژی ناشی از تشابه فیزیکال دونما بسنده می کند؛ لیکن به لحاظ انتقال اندیشه موفق است؛ و تا حدی در نمایشی بن بست که کارکرد و رشد ناموزون صنعت و مدرنیزم بر کلان شهری چون تهران را تحمیل کرد، به توفیق دست می یابد.
البته اگر فیلم از همان ابتدا تحلیلی جامع نگرتر و نه فقط اندیشه ی نمایش تورم مدرنیستی تهران، بی تردید با تصا ویری با دلالت های عمیق تری رو به رو بودیم که قطعا ً به استحکام ساختاری بیش تر و بهتر فیلم می انجامید. لیکن نگاهی منصفانه حکم می کند که «تهران انار ندارد» را در همین حد تحسین کنیم.

3- 6- 3 تحلیل روایی و روش بازنمایی
تهران انار ندارد یک مستند روایی است؛ مخاطب  در مستند های روایی بین یك فیلم مستند و داستانی سرگردان می ماند؛ و به همین جهت ممکن است برخی آن را یك فیلم مستند محسوب نکنند.
خلاصه ی فیلم «تاریخ» تهران است که سعی شده به شیوه «تلطیف شده» (sublimation) یا  نوعی زیباشناسی به شدت «تزئینی یا تجملی» است، بیان شود. مقایسه ای بین تهران گذشته و تهران امروز انجام می شود با این گفتمان که چیز زیادی در این میان تغییر نکرده است. تهرانی که امروز می بینیم در واقع بازتولید تهران اولیه است صرفا با یکسری تغییر در شکل ها. البته این که چه اندازه چنین پیامی اعتبار تاریخی یا اجتماعی دارد، چه از لحاظ محتوا و چه شکل آن جای بحث زیادی دارد و به هر حال ولو آن که ادعای فیلم این باشد، چندان گفتمانی قانع کننده را دنبال نکرده است.
فیلم درون مایه های متعدد و بسیار زیادی ندارد؛ اصولاً یکی از تفاوت های فیلم اتنوگرافی با فیلم داستانی در همین است که به تفاوت طول زمانی آن ها  باهم مربوط می شود. طول زمانی فیلم صرفا مسأله ی شکل نیست.
داستان ها یا روایت های مختلفی در این فیلم وجود دارد از جمله روایت خودِ فیلم ساز درباره ی خودش و نحوه تولید فیلم.
استفاده ی مبالغه آمیز از سبک و شکل گرایی فیلم در موارد متعدد بر محتوا پیشی می گیرد. این مسأله حتی خود فیلم ساز را تحت تأثیر قرار می دهد. استفاده ی مبالغه آمیز از شکل می تواند تا جایی پیش برود که محتوا را تخریب کند؛ یعنی دیگر چیز چندانی، از محتوا باقی نماند. شکی نیست یکی از عوامل
که در ادبیات موجب اعتبار و سنجش گذاری روی کارها می شود سبک است؛ اما اگر خواسته باشیم با چنان سبک هایی، بحث علمی، اجتماعی یا غیره کنیم، همیشه این خطر تهدیدمان  می کند که اگر نتوانیم سبک را کنترل کنیم، شکل بر محتوا پیشی بگیرد و موضوع را تخریب کند. گروهی از اندیشمندان البته می توانند به سوی سبک بروند اما این گروه عموماً اِشراف فوق العاده بالایی بر هر دو جنبه دارند. چون کاملاً می دانند که تا چه حد باید جلو بروند که شکل به مسأله اصلی تبدیل نشود؛ فیلم تا حد مبالغه آمیز از شکل استفاده می کند که هم موضوع فیلم، هم کارگردان و هم کل ماجرا را تحت تأثیر قرار می دهد. البته این شکل که قاعدتاً تصور می شود شکل جذابی است، عناصر «جذابیت» را هم دارد مثل استفاده از موزیک قدیمی، استفاده از  فیلم های قدیمی، مونتاژ یا کلاژهایی که در فیلم اتفاق افتاده، طنز گفتاری که به کار برده شده و دیگر موارد، ولی تکرار این ها سبب می شود که فیلم وحدت وجودی خود را به عنوان فیلم مستند از دست بدهد.
ظاهرا فیلم ساز خواسته است از آن چه «وضعیت آشفته» ارائه می دهد، انتقاد کند، از آن چه در جامعه شناسی به آن یک به هم ریختگی آنومیک اجتماعی  می گویند. فیلم ساز در عین حال، این انتقاد را با نوعی طنز سطحی و به شدت شکل گرا و نوعی «تاریخ نگاری» ترکیب می کند.
استفاده از تصاویر آرشیوی در فیلم بسیار به جا و کم نظیر جلوه می کند که بخشی به خوبی از این خصیصه استفاده نموده است. گفتاری كه روی تصاویر گذاشته شده ایجاد تضاد می كند و همین تضاد باعث پدید آمدن طنز در فیلم شده که در نوع خود عالی است.
 فیلم از زاویه سیاسی اجتماعی به بررسی شهر تهران در بستر تاریخی اش می پردازد؛ در مجموع فیلم ساز  قصد دارد ناسازی های شهر تهران را در كلیت اش به تصویر بكشد و تضادها و مشكلات آن را نشان دهد.
یکی از نکات فیلم وجود دو راوی است که یکی تاریخچه ی تهران را بازگو می کند و دیگری به شرح مشکلات گروه فیلم ساز می پردازد. (با زیرکی مسائل را دو پهلو بازگو می کند.) نصرت کریمی که فقط صدای او را می شنویم از تهرانی سخن می گوید که در ابتدا فقط یک روستای بزرگ بود با باغ های میوه ی بسیار در شمال شهرِ «ری» که به فاصله ی نیم قرن چهره ای «فرنگی» پیدا می کند. انار مرغــوب و بی نظیر تهران جای خود را به انواع میوه ها و سبزیجات «فرنگی» می دهد. درست همان طور که سر و وضع لباس خانم ها و آقایان عصر قاجار، وسایل حمل و نقل، خیابان ها، بافت شهری، پلیس و ارتش، دکان ها، بازار و صنایع نیز فرنگی می شوند.
بیش از یک قرن است که تهران به عنوان پایتخت ایران مرکزی برای ارتباطات بین المللی با دیگر نقاط جهان بوده است. این شهر به مرکز نوعی برنامه ی چندرسانه ای بدل شده است که تماشاگر آن کل ایران است. همین امر طنین و عمق خاصی به بخش اعظم آن چه در این شهر انجام و ساخته می شود، بخشیده است. بخش عمده ی توسعه و ساخت و ساز شهری تهران طی قرن گذشته را باید تحت عنوان ارتباط و کنش نمادین طبقه بندی کرد؛ این توسعه صرفاً جهت رفع نیازهای آنی اقتصادی و سیاسی
طراحی و اجرا نشده است؛ بلکه هدفی دیگر و دست کم همان قدر مهم، مد نظر بوده است؛ اثبات قدرت سازندگی آدمیان و نشان دادن این امر که چه سان می توان زندگی مدرن را تصور و تجربه کرد. فیلم تهران انار ندارد به طرزی مؤ ثر و گویا،

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله با موضوع بازی بزرگ، روابط اجتماعی، انتقال اطلاعات، اجتماعی و فرهنگی Next Entries منبع مقاله با موضوع فیلم نامه، زندگی روزمره، حیات اجتماعی، جبر و اختیار