منبع مقاله با موضوع مجمع البیان، گیاه و درخت، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

بر این باور است،که خشک میشود واز حالت سبز بودنش خارج می شود.182
طریحی این حدیث را از باب جناس لفظ واژه” يَهيجُدرآیه و هَيِّجْ درحدیث” بیان کرده است، واین حدیث تفسیری نیست.
2-2-7-جلب
مولف براین نظراست،که واژه جلب به معنای بانگ زدن است.183 آیهی آورده شده دراین قسمت عبارت است از: «وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُوراً» (اسرا/64)«با فريادخويش هر كه راتوانى از جاى برانگيز،و به يارى سواران وپيادگانت بر آنان بتاز و در مال و فرزند با آنان شركت جوى و به آنها وعده بده، و حال آنكه شيطان جز به فريبى وعده‏شان ندهد.»
حدیثی که در ذیل آیهی بالا آمده، عبارت است از:عن‏ غياث‏ قال سمعت أبا عبدالله (عليه السلام) يقول لا جلب ولا جنب ولا شغار فى الإسلامقال الجلب الذى يجلب مع الخيل يركض معها والجنب الذى يقوم فى أعراض الخيل فيصيح بها والشغار كان يزوج الرجل فى الجاهلية ابنته بأخته.184امام صادق (عليه السلام) ‏فرمود:جلب، جنب و شغار در اسلام نيست؛حضرت فرمود: جلب آن است كه، شخص اسبى را با اسبى كه دارد، بياوردكه با آن نيز، مسابقه را ادامه دهد وجنب همان استكه، در پايه كوه مى‏ايستدو از آنجا فرياد مى‏كشد (و مردم را براى پرداخت زكات دعوت مى‏كند.) و شغار اين است، كه مرد در زمان جاهليت دخترش را،در برابرگرفتن خواهر ديگرى تزويج مى‏كرد.»
راغب بر این باور است،که اصل جلب به معنای راندن چیزی است؛ وبیان کردهکه جَلَب آن است،که در مسابقات اسب دوانی شخصی جلوتر از همه است،ویک نفر دیگر در این حالت بانگ می زند ومی خواهد با شلاق زدن براسب خود،ازآن شخص جلو بیفتد.185
علامه بیان داشته است که، جلب اگر به باب افعال رود، به معنای از روی قهرفریادزدن برسرکسی است.186
حدیث براساس جناس لفظ واژه أَجْلِبْ درآیه،وجلبدرحدیث بیان شده است،ودر صدد تفسیرآیهی مورد نظر نیست.
2-2-8-جیب
در باب باء واژهجیب،مولفبراین عقیدهاست که،به معنای گریبان ویقیه پیراهن است.187و آیهی آورده شده،عبارت است از: «اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ وَ اضْمُمْ إِلَيْكَ جَناحَكَ مِنَ الرَّهْبِ فَذانِكَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّكَ إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلائِهِ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ» (قصص/32)«دست خود را در گريبان برتا بى هيچ نقص (برص و) مرضى سفيدو روشن (چون ماه تابان) بيرون آيد، و تا (به ظهور اين معجزه)از وحشت و اضطراب بياسايى، باز دست به گريبان بر(تا به حال اول برگردد)؛ اين دو (عصا و يد بيضا) از جانب خدايت دو برهان (كامل و دو معجزه بزرگ الهى بر رسالتتو) است (اينك برو به رسالت)به سوى فرعون وفرعونيان كه قومى فاسق و نابكارند.»
حدیثی که درذیل آیه آورده شده،عبارت است از:قالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله عليه و آله)أَنْسَكُ النَّاسِ نُسُكاً أَنْصَحُهُمْ جَيْباً.188 رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) فرمود: عابدترين مردم كسى است كه، نسبت به همه مسلمين خيرخواه‏تر و پاكدل تر باشد.
با توجه به حدیث،میتوان بیان داشتکه، طریحی این حدیث را بر اساس جناس لفظ واژه جَيْبِكَ درآیه و جَيْباً در حدیث، بیان داشته است.
2-2-9-برد
باب الف واژه برد، مولف براین نظراست،که به معنای تگرگ و سرد بودن است.189 آیهی آورده شده، عبارت است از:« لا يَذُوقُونَ فيها بَرْداً وَ لا شَراباً »(نبا /24)«در آنجا نه خنكى چشند، و نه شربتى».
حدیثی که دراین باب آورده شده،عبارتاست از:اللَّهُمَّ اجْمَعْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ فِي بَرْدِ الْعَيْشِ- وَ قَرَارِ النِّعْمَةِ وَ مُنْتَهَى الرَّغْبَةِ وَ مُسْتَقَرِّ اللَّذَّةِ- وَ مُنْتَهَى الطُّمَأْنِينَةِ وَ أَرْجَاءِ الدَّعَةِ وَ أَفْنَاءِ الْكَرَامَة. 190بار پروردگارا جمع كن ميان ماو او درزندگى خوش و قراردادن نعمت و انتهاى آرزو ميل و استقرار لذت و انتهاى آرامش و اميدوارى خوشى و ميان كرام.
اینحدیثکهبراساسجناسلفظ،”واژهبَرْداً،درآیهوبرد،درحدیث”بیانشدهاست، استعاره آورده شده است، برای زندگی راحت وزیبا،چرا که کلمه برد،به معنای سرد است؛ ونگفت مطلق زندگی و برد را به آن اضافه کرد، تا دربیانی زیبا مفهوم زندگی راحت وخوش را برساند،چرا که با وصفهایی که از زندگی درآن جهان شده است،با آوردن گرما، مخاطب سختیهای آن را در ذهن به تصویر می کشد، و با اضافه کردن برد به زندگی، مفهوم چنان زندگی راحت وزیبا را بیان می دارد.
2-2-10-جدد
در باب دال،طریحی واژه جدد،را به معنای راهها بیان کرده است191 آیهی آورده شده، عبارت است از: « أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بِيضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابِيبُ سُودٌ »(فاطر/27)«آيا نمى‏بينى كه خداى تعالى از آسمان آبى فرو فرستاد،پس به وسيله آن ميوه‏هايى كه، رنگهاى آنها گوناگون است، بيرون آورديم و از جمله كوه‏ها داراى راههاى سفيد و قرمز است، رنگهاى آنها گوناگون است، و برخى از كوه‏ها در غايت سياهى‏اند».
حدیثی که در ذیل آیهی بالا آورده شده،عبارت است از: يَا عَلِيُّ مَنْ حَارَبَكَ فَقَدْ حَارَبَنِي وَ مَنْ حَارَبَنِي فَقَدْ حَارَبَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَا عَلِيُّ مَنْ أَبْغَضَكَ فَقَدْ أَبْغَضَنِي وَ مَنْ أَبْغَضَنِي فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ وَ أَتْعَسَ اللَّهُ جَدَّهُ وَ أَدْخَلَهُ نَارَ جَهَنَّم‏.192 اى على هر كه با تو جنگد، بامن جنگيده و هر كه با من جنگد، با خدا جنگيده، على هر كه تو را دشمن دارد، مرا دشمن داشته هركه مرا دشمن دارد، خدا را دشمن داشته، و خدا او را بخت برگشته كند، و به دوزخ برد.
طریحی این حدیث رابراساس جناس لفظ،واژه جُدَدٌدرآیه وجَدَّهُ درحدیث، آورده است و از جهتی هم میتوان گفت، این مفهوم را میرساند، برای زندگی این شخص، که با این دشمنی زندگی خود را به ورطهی هلاکت می کشاند.
2-2-11-رصد
مولف براین باور است، که واژه رصد به معنای نگهبانی و دیده بانی است.193 آیهی آورده شده در این باب، عبارت است از:« فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ» (توبه/5)«و چون ماههاى حرام گذشت مشركانراهرجايافتيد،بكشيدودستگيرشانكنيد،ومحاصرهكنيدو(براىكشتنو دستگيريشان)درهركمينگاه بنشينيد،پس اگر توبه كردند،و نماز بهپاداشتند، و زكاة دادند راهشان را باز كنيد (و آزادشان بگذاريد.) كه خدا آمرزنده و مهربان است».
مولف در مجمع البیان براین نظراست،که مرصد به معنای راه ومانند آن آمده است.194
علامه بیان داشته است، که مرصد اسم مکان رصد و رصدبه معنای آمادگی برای مراقبت است.195در اطیب البیان مولف براین عقیده است،که رصد به معنای کمین گاه وراههایی آمده است، که مشرکین نتوانند از آن فرار کنند.196
حدیثی که در ذیل آیه آمده،عبارت است از:عن حماد بن بشير قال سمعت أبا عبد الله (عليه السلام) يقول قال رسول الله (صلی الله عليه و آله)‏ قال الله عز و جل من أهان لي وليا فقد أرصد لمحاربتي و ما تقرب إلي عبد بشي‏ء أحب إلي مما افترضت عليه و إنه ليتقرب إلي بالنافلة حتى أحبه فإذا أحببته كنت سمعه الذي يسمع به و بصره الذي يبصر به و لسانه الذي ينطق به و يده التي يبطش بها إن دعاني أجبته و إن سألني أعطيته و ما ترددت عن شي‏ء أنا فاعله كترددي عن موت المؤمن يكره الموت و أكره مساءت197.-حماد بن بشير گويد: شنيدم از حضرت صادق (عليه السلام) كه فرمود: رسول خدا (صلی الله عليه و آله) فرموده، خداى عزو جل فرمايد:هر كه به دوستى از من اهانت كند، به تحقيق براى جنگ با من كمين كرده است، و هيچ بنده به چيزى به من تقرب نجويد،كه نزد من محبوب‏تر از آنچه بر او واجب كرده‏ام باشد؛وهمانا او به وسيله نماز نافله به من نزديك شود،تا آنجا كه من او را دوست بدارم و هنگامى كه او را دوست بدارم گوش او شوم، همان گوشى كه با آن مي شنود؛ و چشم او گردم ،همان چشمى كه با آن ببيند؛ و زبانش شوم همان زبانى كه با آن سخن گويد، و دست او گردم همان دستى كه با آن بگيرد؛ اگر مرا بخواند، اجابتش كنم و اگر از من خواهشى كند، به او بدهم و من در كارى كه انجام دهم، هيچ گاه ترديد نداشته‏ام مانند ترديدى كه در مرگ مومن دارم (زيرا) او مرگ را خوش ندارد، و من ناخوش كردن او را.
این حدیث براساس جناس لفظ “واژه مَرْصَدٍ در آیه و أرصد در حدیث” بیان شده است ودرصدد تفسیرآیه مورد نظر نیست،کمینی که در حدیث آمده است،بیانی مجازی نیز دارد برای کسی که واجباتی که توسط سنت به ما رسیده است؛را انجام ندهد؛ودر حق آن کوتاهی وسهل انگاری کند، رصد هم در آیه به معنای کمین گاه است ،وهم درحدیث با این تفاوت که در آیه مجاز نیست، وبه مسلمین دستور داده شده است،که در کمین مشرکین بنشینند.
2-2-12-صعد
طریحی بیان داشته،که واژه صعید به معنای خاک پاک است.198 آیهای که در این قسمت آورده شده،عبارت است، از:« فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَفُوًّا غَفُورا» (نسا/43)«آبىنيابيدباخاكپاك،صورت و دستهايتان رامسحكنيد،كهخداوند بخشاينده و آمرزنده است». هم چنین آیهی دیگری نیزدراین باب آمده است،که عبارت است از:« مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ»(فاطر /10)«هركه براى خود عزّت مي خواهد، همه عزّتها از آن خداست، سخنان پاك بسوى خدا بالا مي رود،و عمل شايسته سخنان پاكيزه را بالا مي برد.»
حدیثیکه در ذیل آیه بیان شده،عبارت است از: عن أبي حمزة الثمالي عن علي بن الحسين(عليه السلام) قال سمعته يقول‏ إذا كان يوم القيامة جمع الله تبارك و تعالى الأولين و الآخرين‏في صعيد واحد ثم ينادي مناد أين أهل الفضل- قال فيقوم عنق من الناس‏ فتلقاهم الملائكة فيقولون و ما كان فضلكم فيقولون كنا نصل من قطعنا و نعطي من حرمنا و نعفو عمن ظلمنا قال فيقال لهم صدقتم ادخلوا الجنة.199 على بن حسين (عليه السّلام) فرمود:چون روز قيامت شود،خداى تبارك و تعالى پيشينيان و پسينيان را در يك سرزمين گرد آورد، سپس يك منادى فريادكشد، اهل فضل كجايند؟جماعتى از مردم برخيزند،فرشتگان ايشان را استقبال كنند،وگويند:فضل شما چه بود؟گويند:ما به كسى كه از ما مي بريد،ميپيوستيم؛ و به آن كه ما را محروم مي كرد،عطا ميكرديم؛و از كسى كه به ما ستم مي نمود،درمي- گذشتيم، سپس به آنها گويندراست گفتيد،داخل بهشت شويد.
راغب براین باور است،که صعد وصعید و صعود،در اصل به یک معنا هستند،ولی صعد وصعودبه فرجام و عاقبت کار دشوار وسخت گفته میشود،ولیبه طور استعاره برای هر سختی بکار می روند،ولی صعید به معنای سطح ورویه زمین گفته میشود.200
در مجمع البیان مولف، درذیل آیهی(فاطر/10)بر این باوراست،که صعودبه معنای قبول اعمال وپذیرفتن آن است،وهرعملی که خدا طاعت آن را قبول کند،آن را به صعود توصیف می کند،چرا که فرشتگان آن را بالا میبرند.201و در مورد صعید گفته است،که صعید سطح زمین بدون گیاه و درخت است، و وجه تسمیه آن این است،که اگر از باطن زمین به سطح آن صعود کنیم، سطح زمین پایان این صعود است.202
علامه بیان کرده است،که صعود کلم طیب به سوی خدا،عبارت از تقرب آن به سوی خدا که آن عمل اعتلا یافته،چون خداوند رفیع الدرجات است، واین که گفتهاند،صعود عمل به معنای قبول عمل است، این صحیح نمی باشد،و از لوازم معنای آن می باشد.203
این حدیث بر اساس جناس لفظ واژه یصعد، درآیه وصعیددر حدیث بیان شده است.
2-2-13-صلد
مولفبراین باور است،که صلد به معنای سنگ سخت

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله با موضوع امام صادق، مجمع البیان Next Entries منبع مقاله با موضوع مجمع البیان، فضیلت اخلاقی، قیمت گذاری، امام صادق