منبع مقاله با موضوع ظلم و ستم

دانلود پایان نامه ارشد

اللَّيْلِ‏ وَ دُلُوكُهَا زَوَالُهَا فَفِيمَا بَيْنَ دُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ أَرْبَعُ صَلَوَاتٍ سَمَّاهُنَّ اللَّهُ وَ بَيَّنَهُنَّ وَ وَقَّتَهُنَّ وَغَسَقُ اللَّيْلِ انْتِصَافُهُ ثُمَّ قَالَ‏ وَقُرْآنَ الْفَجْرِإِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِكانَ مَشْهُوداً فَهَذِهِ الْخَامِسَةُ وَ قَالَ فِي ذَلِكَ- أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَ طَرَفَاهُ الْمَغْرِبُ وَ الْغَدَاةُ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ‏ وَ هِيَ صَلَاةُ الْعِشَاءِ الْآخِرَة».398 زراره بن اعين گويد: به امام باقر(عليهالسّلام)عرض كردم، مرا از نمازهایى كهخداوند تبارك وتعالى برعالميان واجب فرموده آگاه سازيد، فرمود: نمازهاى پنجگانهدرشبانه روز، به آن حضرت عرض كردم:آيا خداوند تعالى درقرآن آنها را نام برده، و بيان فرموده است؟ آن حضرت فرمود: بلى خداوند عزّوجلّ به پيامبر خود (صلّى اللَّه عليه و آله) فرمود: «أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّيْلِ» يعنى«بپاى دار و بجاى آور نماز را از ابتداى دلوك خورشيد، تا انتهاى تاريكى شب»( الاسراء/ 77) و دلوك خورشيد زوال و فرو رفتن آنست؛ يا زوال آن از نصف النّهار كه ميان مشرق و مغرب است يعنى ميل خورشيد از وسطآسمانبهجانبمغرب، پس‏ مدّتزمان فاصله بين دلوك خورشيدتا منتهاى تاريكى شب، وقت چهار نماز است، كه گویى خداوند تبارك و تعالى آنها را نام بردهو بيان فرموده، و وقتآن را مقرّر ساخته است؛ وغسق شب، نيمه شب است سپس خداوند عزّوجلّ فرمود: «وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً» يعنى:« نمازصبح را درطليعه صبحگاه به جاى آر، كه نماز صبح مشهود و درديد فرشتگان شب و روز است» (الاسراء/ 77) پس اين هم نماز پنجم، و باز در مورد نماز و اوقات آن حقّ تعالى فرموده است:« أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ» يعنى: «نماز را در دو طرف روز به پاى دار و به جا آور» سوره هود 114). و آن دو طرف مغرب و صبح است؛«و زلفا من اللّيل» يعنى «و همچنين به پا دار نماز را در زمان نزديكى از شب به روز يا تا نيمه شب» و مراد از آن، نماز خفتن يا عشاء است.
مولف درمفردات بیان داشته که، دلوک شمس، به معنای متمایل شدن آن به غروب است.399
این حدیث معنای دلوک را بیان وتفسیر مینماید، که منظور زوال خورشید است.
3-30-سقم
مولف بیان داشتهکه،کلمه سقم بهمعنای بیماری است.400آیهیآورده شده،دراین قسمت، عبارت است از:« فَقالَ إِنِّي سَقِيم»(صافات/89) «و گفت:من بيمارم».
حدیثی که در ذیل آیه آورده شده، عبارت است از: عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ‏ قِيلَ لِأَبِي جَعْفَرٍ( عليهالسلام) وَأَنَا عِنْدَهُ إِنَّ سَالِمَ بْنَ أَبِي حَفْصَةَ وَ أَصْحَابَهُ يَرْوُونَ عَنْكَ أَنَّكَ تَكَلَّمُ عَلَى سَبْعِينَ وَجْهاً لَكَ مِنْهَا الْمَخْرَجُ فَقَالَ مَا يُرِيدُ سَالِمٌ مِنِّي أَ يُرِيدُ أَنْ أَجِي‏ءَ بِالْمَلَائِكَةِ وَ اللَّهِ مَا جَاءَتْ بِهَذَا النَّبِيُّونَ وَ لَقَدْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ (عليه السلام) إِنِّي سَقِيمٌ‏ وَمَا كَانَ سَقِيماً وَمَا كَذَبَ وَ لَقَدْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ (عليه السلام) بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا وَ مَا فَعَلَهُ وَ مَا كَذَبَ وَ لَقَدْ قَالَ يُوسُفُ (عليه السلام) أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ‏ وَاللَّهِ مَا كَانُوا سَارِقِينَ وَمَا كَذَبَ.‏401 ابوبصيرمى‏گويد: من نزد امام باقر(عليهالسّلام) بودم،كه به ايشان عرض شد: سالمبنابىحفصهويارانش[از غلاتمخالفامام بودند] از تو گزارش مى‏دهند كه تو سخنى مى‏گويى كه، هفتاد توجيه دارد؛ و از هرراهى مى‏توانى خود را از مسوليت رها سازى، امام (عليه السّلام) فرمود: سالم از من چه توقعى دارد؟ مى‏خواهد فرشته‏ها را در برابر او رژه دهم؟به خدا كه پيغمبران نيز چنين چيزى را نياورده‏اند؛ ابراهيم(عليه السّلام) فرمود:« إِنِّي سَقِيمٌ‏ »درحالى كه بيمار نبود، و دروغ هم نگفت، و همچنين ابراهيم مى‏فرمايد:« بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا» درحالى كه بزرگشان اين كار را نكرده بود؛ و او هم دروغ نگفته و يوسف (عليه السّلام) نيز فرمود: «أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ‏ » و به خدا سوگند نه ايشان سارق بودند، و نه او دروغ گفته بود.
علامه بیان میدارد، وقتی مردم شهر برای مراسم خود بیرون شدند، ابراهیم را خبر دادند؛ و او نگاهی به ستارگان انداخت، وگفت: بهزودی کسالت من شروع میشود؛ومن نمی- توانم در این عید شرکت کنم؛ و از همه وجوههی که ذکرکردند، این وجه بهتر است، که نگاه کردنش به نجوم وخبردادن ازمریضی خود ازباب معاریض کلام است، ومعاریض کلام عبارتند از این که گوینده سخنی را بگوید، وشنونده از ظاهرآن معنایی را بفهمد، وحال آنکه معنای گوینده چیز دیگری است.402
این حدیث وجهی تفسیری دارد، که معنای آیه را تفسیر میکند، وآوردن آن ازباب تفسیر کلمه سقم در این آیه است.
3-31- کظم
مولف براین باور است، که کلمه کظم به معنای حبسکردن نفس و خشم است.403 آیه- ای که در این قسمت بیان شده، عبارت است از:« الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِالنَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» (آل عمران/134)«آنهايى كه ازمالخود،به فقرا درحال وسعت و تنگدستى انفاق كنند؛ و خشم و غضب فرو نشانند؛و از بدى مردم درگذرند (چنين مردمى نيكوكارند) و خدا دوستدار نيكوكاران است».
حدیثی که درذیل آیهآورده شده، عبارت است از: مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَ هُوَ قَادِرٌ عَلَى إِنْفَاذِهِ وَحَلُمَ عَنْهُ أَعْطَاهُ اللَّهُ أَجْرَ شَهِيد.404هر كس خشم خود را فرو برد؛ با اينكه قدرت انتقام داشته باشد، ولى خوددارى كرده و شكيب نمايد، خداوند به او پاداش يك شهيد خواهد داد.
طبرسی بیانکرده است،کهاصلكظم به معنای سرمشك وخيك را به واسطه پر بودنش محکم ببندند، است؛ و”كظيم و مكظوم” كسی است، كه وجود او از غم لبريز است، و يا از غضب پر است، ولی انتقام نگرفته است.405
درمفردات راغب آمده است، که” كُظُوم‏” یعنی بستن و حبسکردن نفس است، كه از آن به سكوت تعبير ميشود، و”كَظْمُ‏ الغيظ”خوددارى از اظهار خشم يا نگه داشتن آن در دل است. 406
این حدیث معنای کظم رابیان میدارد، کسیکه خشم خود را حبس کند، و بروز ندهد، صاحب چنین عملی از چه پاداش عظیمی برخوردار است.
3-32-عصا
طریحی در باب عصا407، این آیه را ذکر کرده، و ذیل آن حدیثی را که خواهد آمد، بیان میدارد، آیه عبارت است از:« وَإِذِ اسْتَسْقى‏ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ كُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ» (بقره/60)« و (به ياد آريد.) وقتىكه موسى براى قوم خود طلبآبكرد، بهاو گفتيم:عصاىخود رابرسنگ زن، پس دوازده چشمه آب از آن سنگ جوشيد؛ و هر سبطى آبشخور خود را دانست؛ (و گفتيم) از آنچه خدا روزى شما ساخته بخوريد، و بياشاميد و در زمين به فتنه‏انگيزى و فساد نپردازيد».
حدیثی که دراین باب آمده، عبارت است از:عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَيْضِ‏عَنْ أَبِي جَعْفَر(عليه السلام)قَالَ‏ كَانَتْ عَصَامُوسَى لآِدَمَ(عليهالسلام) فَصَارَتْ إِلَى شُعَيْبٍ ثُمَّ صَارَتْ إِلَى مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ وَ إِنَّهَا لَعِنْدَنَا وَإِنَّ عَهْدِي بِهَا آنِفاً وَ هِيَ خَضْرَاءُ كَهَيْئَتِهَا حِينَ انْتُزِعَتْ مِنْ شَجَرَتِهَا وَ إِنَّهَا لَتَنْطِقُ إِذَا اسْتُنْطِقَتْ أُعِدَّتْ لِقَائِمِنَا(عليه السلام) يَصْنَعُ بِهَا مَا كَانَ يَصْنَعُ مُوسَى وَ إِنَّهَا لَتَرُوعُ وَ تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ وَتَصْنَعُ مَا تُؤْمَرُبِهِ إِنَّهَا حَيْثُ أَقْبَلَتْ- تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ* يُفْتَحُ لَهَا شُعْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا فِي الْأَرْضِ وَالْأُخْرَى فِي السَّقْفِ وَبَيْنَهُمَا أَرْبَعُونَ ذِرَاعاً تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ بِلِسَانِهَا».408امامباقر(عليه السلام)فرمود:عصاى موسى از آن آدم (عليه السلام) بود، كه به شعيب رسيد؛ و سپس به موسى بن عمران رسيد،آن عصا نزد ماست، و اندكى پيش نزدم بود، و مانند وقتى كه، از درختش باز شده، سبز است؛ و چون از او بازپرسى شود، جواب گويد، و براى قائم ما(عليهالسلام)آماده گشته است، او باآنهمان كاركه موسىميكرد،انجامدهد،آنعصا هراسآوراست؛و ساخته‏هاى نيرنگى جادوگران را مي بلعد؛ و بهر چه مامور شود، انجام دهد،چون حمله كند، هر چه به نيرنگ ساخته‏اند،مي بلعد و برايش دو شعبه باز شود، كه يكى در زمين و ديگرى در سقف باشد، و ميان آنها (ميان دو فكش) چهل ذراع باشد، و نيرنگ ساخته‏ها را با زبانش مي بلعد.
طریحی این حدیث را برای بیان تفسیر وتوضیح و ویژگیهای لازم در مورد آن عصا بیان داشته، وباآوردن حدیثی ازامام خواسته است، برای مخاطب خود که درزمان حضرت موسی نبودهاند، آن صحنهای که این عصا جادوهای ساختگی جادوگران را بلعید، به تصویر بکشد، وهم چنین بیاندارد، که هرجادویی و سحری باطل است، ومعجزه نیست و با بیان این حدیث می خواهد، قدرت خداوندی و راستی پیامبر خود را تایید کند.
3-33-عما
درباب عما طریحی بیان میدارد، که به معنای کسی که قلبش دردنیا از حق کور است و کوری آن درآخرت شدیدتر است، و راه نجات را نمیبیند، است.409 وطریحی در ذیل این کلمه این آیه را آورده،که عبارت است از:«وَمَنْ كانَفِي هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى‏وَ أَضَلُّ سَبِيلا»(اسرا /72)«هركسدراين جهان نابينا(ىكفر و جهل و ضلالت) است،درعالم آخرت نيز (از مشاهده بهشتيان و شهود و جمال حق) نابينا و گمراه‏تر خواهد بود».
حدیثی که ذیل آیه بالا آمده، عبارت است از : رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ الْفُضَيْلِ قَالَ‏ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ(عليه السلام)عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَأَضَلُّ سَبِيلًا فَقَالَ نَزَلَتْ فِيمَنْ سَوَّفَ الْحَجَّ حَجَّةَ الْإِسْلَامِ وَ عِنْدَهُ مَا يَحُجُّ بِهِ فَقَالَ الْعَامَ أَحُجُّ الْعَامَ أَحُجُّ حَتَّى يَمُوتَ قَبْلَ أَنْ يَحُج‏.410 محمد بن فضيل گفت: از امام ابو الحسن(عليهالسّلام)درباره قول خداى عزّ و جلّ« وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبِيلًا»سوالكردم،پس امام فرمود: اين آيه درباره كسى نازل شده است،كه حجّ الاسلام را به تعويق مى‏افكند، در صورتى كه سرمايه و امكاناين سفر را دراختياردارد؛و او درتعلّل وتسويف خود ميگويد:امسال حجّ ميكنم، امسال حجّ ميكنم، و اين تعلّل را همچنان ادامه ميدهد، تا پيش از آنكه حجّ را برگزار كند، مى‏ميرد.
مولف در مفردات بیان میدارد، که عمی، درمورد از دست دادن چشم و بصیرت باطنی هردو بهکار می رود.411مولف معجم مقاییس الغه بر این باور است، که به معنای پوشاندن چیزی و کوری است.412
علامه بیان داشته است، که عمی، به معنای کوری دردنیا نیست، بلکه مقصود ازکوری در دنیا وآخرت، نداشتن بصیرت باطنی است.413
این حدیث معنایی مجازی را برای آیه بیان میدارد، که مقصود معنای ظاهری کوری چشم نیست، بلکه معنای آن درکلام امام(عليهالسلام)تفسیرو مصداق آن مشخص شده است کهدرموردکسانی است، که استطاعت مالی حج دارند، ولی آن را به تاخیرمیاندازند.
3-34-عنا
در باب عنا،که طریحی این کلمه را به معنای خضوع گرفته است.414 وآیهی آورده شده در ذیلآن عبارت است از: «وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْما »(طه /111)« و بزرگان عالم همه درپيشگاه عزت آن خداى حى توانا، ذليل و خاضعند؛ و (درآن روز) هركه بارظلم و ستم به دوش دارد، سخت زبون و زيانكار است.»
حدیثی که در ذیل آیه آورده شده، عبارت است از: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی اللهعليه وآله)‏ مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَعَظَّمَهُ مَنَعَ فَاهُ مِنَ الْكَلَامِ وَبَطْنَهُ مِنَ الطَّعَامِ وَعَنَّى نَفْسَهُ بِالصِّيَامِ وَ الْقِيَامِ قَالُوا بِآبَائِنَا وَ أُمَّهَاتِنَا يَا

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله با موضوع امام زمان، امام صادق Next Entries منبع مقاله با موضوع قرآن کریم، روش شناسی، غریب القرآن، تفسیر قرآن