منبع مقاله با موضوع ساختارگرایی، رولان بارت، جامعه شناختی، انسان شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

اندیشه انسان است. این فرایندها، خارج از زمان و مکان قرار می گیرند؛ یعنی در زمان های متفاوت و در مکان های متفاوت تغییری نمی کنند، البته این ساختارها به باور لوی – استروس، عمیق ترین ساختارهای ذهنی انسان هستند که ساختارهای دیگری بر فراز آنها فرو نشسته است.” (فكوهي،۱۳۸۶: 187)
انسان شناسی معاصر غالبا به بررسی سازمان جوامع خاص می پردازد. این رشته غالبا به صورتی از کارکردگرایی گرایش دارد، زیرا نهاد ها و پدیده های اجتماعی را بر حسب فایده علمی آنها در آن فرهنگ بررسی می کند. بررسی آرای لوی استروس به عنوان انسان شناس معاصر فرانسوی که سهم بسیار مهمی در ارتباط با پیوند دادن ساختارگرایی و اسطوره شناسی حائز اهمیت می نماید.
اعتقاد استروس بر این اساس استوار است که یک ساکن دارای امتیاز در جهان نیست، بلکه یک نمونه ی در حال گذر است که رد پای او هر چند به صورت بسیار کمرنگ در هنگام متمایز شدن باقی می ماند و این طبعت نیست که انسان را می سازد بلکه فرهنگ است که سازنده ی انسان است.
استروس این پرسش کلیدی را مطرح می کند که چرا علی رغم تفاوت های بسیار در زمینه ی فرهنگ های مختلف، اسطوره ها شبیه یکدیگر هستند. او در پاسخ به آن پرسش متذکر می شود که اسطوره یک زبان است، چرا که باید روایت شود و البته نسبت به زبان پیچیده تر است. لوی استروس شباهت های زبان و اسطوره را چنین بیان می کند: “
1- اسطوره از واحدهایی ساخته می شود که طبق قوانین خاصی در کنار یکدیگر قرار می گیرند.
2- این واحدها به ایجاد مناسباتی با یکدیگر می پردازند که بر مبنای تضاد است و همین امر پایه ساختار اسطوره را شکل می دهد.
او معتقد است تکرار در اسطوره مثل تکرار در ادبیات شفاهی برای شناخت ساختار اسطوره ضروری است و همین نیاز به تکرار است که اسطوره را لایه لایه می سازد. لایه هایی که شبیه یکدیگر نیستند و از طریق آن ها داستان رشد اما ساختار رشد نمی کند..”(شکر خواه،1380 :85)
توجه و تسلط لوی استروس بر اسطوره ها باعث می شود که او به پردازش و یا به قولی آنالیز فرهنگ های مختلف بپردازد و از قِبَل آن به نتایج بسیار مهم و ارزنده ای دست پیدا کند.
در بررسی آرای لوی استروس مبحث تقابل های دوگانی را نباید از یاد ببریم. طرفه آنکه بدون پرداختن به این اصل مهم ساختارگرایی، بررسی آرای وی بی نتیجه می ماند. کار مهم دیگری که لوی استروس انجام می دهد این است که وی خویشاوندی را بر اساس تاثیر بر فرد یا افراد بررسی نمی کند، بلکه آنها را بر اساس الگوهایی تعیین شده به وسیله‏ی علایم ساخته شده بر اساس تقابلهای دوگانه، مانند افراد خویشاوند و غیرخویشاوند، بررسی می‏کند.
از منظر وی، مردم بین گروه ها می چرخند درست همان گونه که کلمات در زبان در گردش هستند. استروس اعتقاد دارد که خطای انسان شناسی سنتی همانند خطای زبان شناسی سنتی در این بود که به جای روابط میان واژه‏ها به [خود] واژه‏ها توجه می‏کرد. استروس به اشتباه تصور می کرد که ما می توانیم در پس کلیه ی اعمال فرهنگی که انجام می دهیم ساختارهای عمیقی از تقابل های دوگانه را که انعکاس ساختار کلی ذهن انسان است را بیابیم.
“بررسی استروس در باره مسائل آشپزی [خوراک] بر اساس تقابل هایی از قبیل «خام و پخته، تازه و فاسد، مرطوب و سوخته»، مثال دیگری است. چنین روابطی چندان انعکاس واقعیتی که خود را بر ذهن تحمیل می‏کند نیستند، بلکه انعکاس ساختارهایی هستند که ذهن انسان را به صورت بنیادی وادار به رده‏بندی جهان خود می‏سازد. ساختار و معنا وجود دارند، اما ضرورتاً مطابقتی وجود ندارد. ” (استیور، 1383: 159)
متاسفانه تحلیل هایی که لوی استروس ارئه می دهد عمدتا در سطح فرمال باقی می ماند و تحلیل های سنجشی را عرضه نمی کند. ارزش زیبایی شناختی بیان شده توسط وی بیش تر از جنس روابط فرمال است که تا حدی محصول فرعی دگرگونی تقلیل یافته است که همواره به شکل لجوجانه ای خود را به نظام چسبانده است و کمتر خبری از تاثیرات روان شناختی و جامعه شناختی است.

2-4-3 رولان بارت
رولان بارت بیش از هر ساختارگرای فرانسوی دیگری تحلیل ساختاری ادبیات را باب کرد، و این در حالی است که موضوع آثار او بسیار متنوع است. بارت با تحقیق بر روی نظام مد و پوشاک به مدت شش سال منظر جدیدی را بر روی ساختارگرایی گشود، منظری بدیع و نو که از پشت آن افق های جدیدی در انتظار ساختارگرایی بود.
بارت بر خلاف ساختارگرایان که به دنبال پیدا کردن همه معناها و جنبه های اثر می باشند، نیست، بلکه نمادی از آن را گزینش می کند و سخن خود را درباره آن ارایه می دهد. بارت کار دانش ادبیات را در قالب شرایط درون مایه ها، یعنی صورت می داند و موضوع آن را شکل های گوناگون معناهایی پدید آمده می داند. از دید بارت این دانش، تفسیری قطعی برای نمادها نخواهد داد؛ بلکه به جستجوی انواع تاویل های ممکن برای آن نمادها خواهد پرداخت.از نظر بارت ساختگرایی به این معنا است که اگر اعمال و افکار آدمی دارای معنایی است پس باید نظامی از مناسبات و تمایزات و تضادها میان اعمال و افکار او برقرار باشدکه به ما این امکان را می دهد تا معنا را بیابیم. بارت معتقد بود که در تمامی جنبه های زندگی در جامعه ی جدید گونه ای نظام کدگذاری را می توانیم پیدا کنیم. بارت اذعان داشت که تمامی نظام‌های بیان یا دلالت را با استفاده از قاعده‌ها و اصول زبان‌شناسی می‌توان بررسی کرد. او در کتاب نظام رسم پوشاک، با بررسی کردن چند نمونه ی مجله ی مد، همین کار را اثبات کرد.
” از نظر بارت، نظام رسم پوشاک، به‌ گونه‌ای که در نشریه‌های مد معرفی می‌شود، یک زبان است. این شیوه، از شیوه ی لباس پوشیدن مردم عادی مستقل است و کدها و نشانه‌های این‌ زبان را«مدسازان»، که گروهی خاص هستند، تعیین می‌کنند.
بارت در فصل اوّل نظام رسم پوشاک، روش زبان‌شناسیک خود را توضیح می‌دهد: او لباس پوشیدن(1) را در حکم زبان دانست و عادت و رسم‌ پوشاک(2) را در حکم گفتار. رسم پوشاک، گونه‌ای گزینش‌ شخصی نشانه‌هاست و اشکال گوناگون آن، انواع ظهور «زبان پوشاک» هستند. شرح و توصیف‌های نوشتاری، که در مجله‌های مد می‌آیند، به‌ معنای زبان‌شناسیک، «گفتار» است؛ اما در گستره ی نظام پوشاک، «زبان» است. این دوگانگی، قاعده ی اصلی بررسی ساختاری درباره ی«رسم پوشاک‌ نوشتاری» است.” (دشتی،1389: 63)
نکته حایز اهمیت دیگر در ارتباط با رولان بارت تمایز گذاشتن وی بین «نویسنده» و «نویسا» است. نویسا از زبان به عنوان ابزار استفاده می کند تا به هدفی که از پیش تعیین کرده برسد و به همین دلیل هر چه می نویسد یک معنا می دهد؛ معنایی که‌ انتظار دارد خواننده بفهمد و باید به خواننده تحمیل کند.

(1) vetement
Habillement (2)
به عنوان مثال یک متن علمی را می توان نمونه ای از سخن نویسا دانست. اما نویسنده بیش از هر چیز جذب همین زبان به عنوان ابزاری که به کار می رود، می شود.
مصطفی دشتی در مقاله ی مفصل خود «ساخت گرایی، پسا ساخت گرایی و مطالعات ادبی در ایران » به نقل از رولان بارت می گوید:” زبان‌شناسی حدّ خود را می‌شناسد و در حدّ جمله متوقف می‌شود و به سخن کاری ندارد. تحلیل ساختاری داستان نیز باید حدّ خود را مشخص کند. در زمان‌ها و سده‌های پیشین، این محدوده، بررسی سخن براساس «نظریه ی بیان» بود. بارت معتقد است امروزه صرفا با زبان‌شناسی می‌توان چارچوب دقیق‌ بررسی داستان را معیّن کرد. بارت در بررسی داستان در ارتباط عناصر با کل، دوگونه عنصر را از هم متمایز کرد:
1- نقش ویژه (کارکرد)
2- علامت (نشانه)” (همان: 63)
رولان بارت مانند تودوروف نقش ویژه را تنها یک عنصر، به‌معنای امکان ایجاد ارتباط این‌ عنصر با سایر عناصر یا مجموعه ی اثر می دانست. اما درباره ی علامت بحث پیچیده تر می شود و اذعان می کند نباید آن را با نشانه اشتباه گرفت. در نظر بارت، علامت، رابطه‌ای مستقیم و آشکار با معنایی خاص ندارد ولی حضورش ضروری است مثلا برای شناخت منش روانی شخصیت، یا فهم روابط افراد یا توصیف مکان کار است. او نقش ویژه را به مجاز مرسل‌ و علامت را به استعاره مرتبط می‌داند. بارت برای نقد و بررسی ساختاری داستان معروف سارازین(1) اثر بالزاک(2) ، پنج دسته رمزگان‌ اصلی را از هم جدا کرد. به نظر او، هر مشخصه ی معنایی و زبانی متن بالزاک‌ در این پنج دسته جای می‌گیرد:
1- رمزگان کنش‌های روایی(3)
2- رمزگان‌ معناشناسانه (4)
3- رمزگان فرهنگی یا ارجاعی (5)
4- رمزگان هرمنوتیک (6)
5- رمزگان نمادین (7)
Sarazine (1)
(2)Honore’ De Balzac (20 May 1799 – 18 Aug 1850)
Proairetic Code (3)
Semantic Code (4)
Cultural Code (5)
Hermeneutic Code (6)
Symbolic Code (7)

بارت ساختارگرایی را رودرروی محدودیت هایش قرار می دهد. اگر ما از گرامرهای خودآیین و ساختارهای عمقی آغاز کنیم، کاملا منطقی است که از «مرگ مولف» سر در آوریم. از این دیدگاه، متون، زندگی ای خاص دارند که ظاهرا مستقل از نفوذ انسان است. فراموش نکنیم که بارت یکی از حامیان اصلی اندیشه «مرگ مولف» است.
2-4-4 تزوتان تودوروف(1)
تودوروف مانند رولان بارت به معنای واحدی برای متن باور ندارد و معتقد است که متن در هر بار خواندن معنای تازه ای پیدا می کند.
تودوروف برخلاف بارت به سراغ مهم ترین مسائل نظری ساختارگرایی می رود. وی آشکارا گرایش به نظریه پردازی ادبی پیدا می کند؛ گونه ای عشق به«نظام»، به نظریه و به ارائه ی احکام کلی. لازم به ذکر است که این همان وسوسه ای است که رولان بارت همواره از برابرش فرار می کرد و این چیزی نیست جز میراث فرمالیست های روس و به ویژه میخاییل باختین (2). تودوروف در رساله ای کوتاه به شیوه ای نظام مند و بسیار دقیق و صد البته موجز، نظریه ی ادبی ساختارگرایی را تشریح کرده است.
” تودوروف بی آن که در صدد تخطئه و یا نفی «فرمالیسم» و «ساختارگرایی» – که خود از سرآمدان این رویکرد در جهان است – باشد، در عین اعتقاد به کارآمدی این رویکردها برای شناسایی و تحلیل عناصر هر متن ادبی با «ادبیت» متن، به شدت به کارکردهای انسانی، عاطفی و دلالت های فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی ادبیات باور دارد و متن ادبی را – در عین پذیرفتن ساختار یگانه و مستقل آن – خود بسنده و خود ارجاع نمی داند و دلالت های روانشناختی و جامعه شناختی و فکری، فلسفی متن برای او بسیار اهمیت دارند.” (علوی1386: 9)
2-4-5 ژرار ژنت
در میان ساخت‌گرایان، مباحث ژرار ژانت درباره ی نظریه ی انواع ادبی از اهمیت ویژه‌ برخوردار است. او برای نقد ادبی سه نوع کارکرد نقادانه، علمی و مستقل بر می شمارد که توضیح این سه کارکرد در این بحث نمی گنجد. ژنت بر این نکته تاکید دارد که ادبیات اساسا استوار به زبان است و نقد ساختاری، هم کاربرد روش های زبان شناسی را گریز ناپذیر می داند. ژنت تاکید می کند که کشف این نکته کار فرمالیست های روسی بود. وی در کتاب «اَبَر متن‌« به این نکته ی مهم اشاره می کند که تقسیم‌بندی‌ سه‌گانه در ادبیات به سه نوع حماسی، نمایشی، و غنایی- که از دیرباز به ارسطو نسبت‌ داده شده – زاییده ی مباحث رمانتسیست‌های آلمانی است.

Tzvetan Todorov ( 1 Mar 1939 – ) (1)
(2) Mikhail Bakhtin (17 Nov 1895 – 6 Mar 1975)
او بیراهه کشانده شدن مشکلات را در دویست سال اخیر را نتیجه ی همین تقسیم بندی نادرست می داند.
ژرار ژنت مباحث مربوط به فن کلام را به دو بخش حالت بیان (1) و نوع‌ (2) تقسیم می‌کند.
” از نظر وی بیان، پدیده‌ای زبان‌شناسانه است‌که ابزار بیان‌ را تشکیل می‌دهد؛ مثل: روایت، نمایش یا غیره، درحالی‌که نوع پدیده‌ای ادبی است که‌ به واسطه ی مضمون‌ (3) و قالب(4)‌ – که هر دو تاریخی هستند- تعیین می‌گردد؛ مثلا: حماسه؛ که از نظر مضمون و قالب محصول نیاز و شرایط تاریخی در زندگی یک‌ قوم می‌باشد.” (دارم،1381: 89)
ژنت باور دارد که ساختارگرایی تنها یک روش نیست بلکه او هم مانند ارنست کاسیرر(5) اعتقاد دارد ساختارگرایی یک «گرایش همگانی اندیشه » است.
2- 5 گذر از ساختارگرایی به سوی پسا ساختارگرایی
موثرترین نقد بر ساختارگرایی را ژاک دریدا

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله با موضوع ساختارگرایی، زبان شناسی، تقابل های دوگانه، ایدئولوژی Next Entries منبع مقاله با موضوع ساختارگرایی، پساساختارگرایی، داستان گویی، میشل فوکو