منبع مقاله با موضوع روان شناختی، اعتقادات دینی، احساس امنیت، ادیان توحیدی

دانلود پایان نامه ارشد

منزله قرینه ای علیه خدا به کار می گیرند و با دلیل استقرایی می گویند از وجود شرور و گستردگی آنها انسان به این امر پی می برد که احتمال اینکه عالم کنونی ساخته خدا باشد کمتر از آن است که ساخته خدا نباشد. بنابراین با مشاهده وفور شر در جهان وجود خدا نامحتمل است.
به نظر عده‌ای از منتقدان، مدعیات ادیان توحیدی درباره خداوند با وجود شر در عالم موافق نیست و مسأله قرینه ای شر از همین امر ناشی می شود. در این جا بحث بر سر ناسازگاری مدعیات دینی نیست، بلکه بر سر ناپذیرفتنی بودن آنهاست؛ یعنی در این جا برهانی منطقی اقامه نمی شود، بلکه پرسش این است که آیا اعتقادات دینی می توانند برای وجود شر در عالم تبیینی خردپسند فراهم آورند. فیلسوفان غیردیندار هر یک به شیوه خویش، این نوع نقد را بر دینداران وارد کرده اند.83
پاسخ به مسأله قرینه ای شر:
پاسخ به مسأله قرینه ای شر، تئودیسه نام دارد؛ تئودیسه لازم است دو شرط را رعایت کند. تبیین کنندگی و مقبولیت. شرط تبیین کنندگی برای این است که وظیفه تئودیسه بیان دلیل خدا برای تجویز شر است و واقعا باید پاسخی ارائه دهد که شر را با موفقیت تبیین کند. شرط مقبولیت برای آن است که تئودیسه باید بر اساس شناخت از خدا و صفات او قابل قبول باشد. باید با تمامی اوصاف الاهی سازگار باشد. در پاسخ منطقی فقط می خواستیم از نظر منطقی به یک وضع ممکن برسیم، نه ملاک تبیین داشتیم نه ملاک مقبولیت؛ امکان منطقی کافی بود نه امکان وقوعی یا نفس الامری. اما در پاسخ قرینه ای باید پاسخ ما تبیین کننده شر باشد و با اوصاف الاهی سازگار بیفتد؛ چرا که فضای پرسش و پاسخ، فضای منطقی نیست فضای وقوعی است.
نظریه عدل الهی (تئودیسه) می کوشد تا برای این پرسش که «چرا خداوند وجود شر را مجاز می‌دارد؟» پاسخ دینی صادق و معقولی عرضه کند. کسانی که در صددند به مدد نظریه عدل الهی، به مسأله شر پاسخ دهند باید برای این امر که «چگونه می توان با توجه به اعتقادات دینی گوناگون درباره خدا و فعل اخلاقی، وجود شر در عالم را توضیح داد» تبیینی سیستماتیک فراهم آورند84؛ تئودیسه های متفاوتی در پاسخ به مسأله قرینه ای شر از جانب فلاسفه و الاهی دان‌ها مطرح شده است که در اینجا به ذکر دو تئودیسه اکتفا می شود:
• تئودیسه پرورش روح؛
• تئودیسه نیاز انسان
1) تئودیسه پرورش روح
این تئودیسه در صدد است بیان کند که شرور واقعا شر نیستند بلکه برای تحقق اهداف این عالم ضروری اند. یکی از اهداف این عالم پرورش نفس انسانی است. نفس انسانی خام است و نیاز به تمرین و تزکیه دارد. بله این درست است که موجود کامل از چه رو با شر و رنج مواجه باشد و چرا او بهشت را تجربه نکند. اما مسأله اینجاست که انسان موجود ناقصی است که در مسیر کمال قرار دارد. اگر جهان همان فردوس برین بود انسان تا ابد در نقص خود باقی می ماند. هبوط انسان با هدف تزکیه نفس صورت گرفته است. جهان حاضر برای تزکیه نفس مناسب است اما برای آسایش و لذت مناسب نیست. همچنین جهان آسایش و لذت برای هدف وصول به کمال ناممکن است. جان هیک بر همین پایه، و بر اساس تفکّر ایرنائوس، تئودیسه پرورش روح را مطرح می نماید. وی معتقد است کسب فضایلی چون ایثار، مهربانی، گذشت، راستگویی، فداکاری و دیگر کمالات روحی، جز در مواجهه با شرور و بلایا حاصل نمی گردد. هیک درباره میزان و شدت شرور، شرور ظاهراً بی‌هدف، گزاف و بی‌غایت و برخی دیگر از اشکالات، علاوه بر نسبی خواندن آن شرور، به مسئله معاد، برزخ، حیات های متوالی و تناسخِ مورد نظر خود، خیر آتی نامحدود و جبران کننده همه انواع شرور، و همچنین رازآلودگی در برخی بخش‌ها اشاره تفصیلی می نماید. هیک در طرح مسئله شر، ابتدا موضع خود را در باب وجودی دانستن شر اعلام می‌نماید. به نظر او، شرّ عدمی نیست و ما نمی‌توانیم منکر شروری شویم که به چشم خود در عالم مشاهده می‌کنیم. لذا به جای ارائه تعریف ماهوی از شرّ، به تعریف مصداقی می‌پردازد. آن دسته از راه‌حلّ‌ها که شرّ را عدمی دانسته اند ، از نظر هیک قابل پذیرش نیستند؛ زیرا تلاش همه تئودیسه‌ها، حل مسئله شر است و عدمی دانستن شرور، کمکی در راه رسیدن به این هدف نمی‌کند.85
2) تئودیسه نیاز انسان
این نوع پاسخ، بر عجز انسان و نیاز او به خدا تکیه دارد. در حقیقت، درد و رنج به انسان نشان می دهد که خدا حاکم مطلق است. خدا فرمانروای جهان هستی است. فرمانروا، انسان نیست که هر چه بخواهد و هر چه تصمیم بگیرد بشود. در میان فیلسوفان غربی و الاهی دانان، شر طبیعی و رنج و بیماری، ویرانی‌ها و جنگ‌ها و قریب الوقوع بودن مرگ، رضایت انسان را از خود سلب می کند و او را به خضوع وا می دارد و ضعف و نقص‌ها و عجزهای او را به رخش می کشند و او را در اندیشه گذرا بودن خیرات موقتی فرو می برند. البته هیچ شری، هر قدر سنگین، تضمین نمی کند که انسان حتما دست به دامان خدا خواهد شد. اگر چنین تضمینی وجود داشت که اختیاری نبود اما بالاترین امید برای چنین تصمیمی را ایجاد می کند و ممکن است تنها وسیله برای این حالت باشد.86
3. مسأله اگزیستانی شر87
در پارادیم احساسی و عاطفی، مسأله اي که شر به وجود می آورد به هیچ عنوان فلسفی یا منطقی نیست. از آنجا که انسانِ خداباور با خداي شخصی رابطه برقرار می کند (رابطه اي که در خود مفاهیم عشق، اعتماد، امنیت، امید، خشنودي، رضایت خاطر و آرامش را می پروراند)، با بروز شري که او را بی پناه و سرگشته می سازد، انسان احساس رهاشدگی و تنهایی می کند و در آستانه بی اعتمادي به خداي عاشق و مراقبت کننده قرار می گیرد. از این رو به این مسأله، مسأله شبانی شر88 نیز گفته می شود. انسان در این هنگام نیازمند تیمار و شبانی خداست تا اعتمادش را به خدا بازیابی کند.
مسأله اگزیستانسی شر عام ترین نام این مسأله است. این مسأله موازی با مسأله منطقی شر و مسأله قرینه ای شر مطرح شده است. مسأله اگزیستانسی شر نیز نامهای دیگری در آثار گوناگون پیدا کرده است؛ مسأله حقیقی شر89، مسأله عاطفی شر90، مسأله روان شناختی شر91 مسأله دینی شر92، مسأله شخصی شر93 ، و مسأله تجربی شر94. دلیل نام گذاری هر یک از این نامها تقریبا گویاست. نامگذاری مسأله حقیقی شر برای این است که مسأله حقیقی ای که شخص هنگام مواجهه با شر با آن مواجه می شود مسأله منطقی یا عقلی نیست، بلکه از این نوع است. مسأله عاطفی شر یا مسأله روان شناختی شر برای این است که این مسأله از نوع درگیری عواطف است و نه درگیری عقل. مسأله شخصی به دلیل آنکه انسان در این مسأله از شر به عنوان یک واقعیت جهانی یاد نمی کند، بلکه سوال او از روی دادن این پدیده برای شخص انسان است. نامگذاری مسأله تجربی شر به دلیل این است که ظهور این مسأله در هنگام تجربه انسان است نه آنکه در ذهن خود به شکل انتزاعی به موضوع بیاندیشد.95
تبیین مسأله
رابطه با خدا، بالاتر از هر رابطه شخصی دیگر نیازمند اعتماد، امنیت و رضایت خاطر، عشق، امید و آرامش است. اما انسان با مشاهده شر گزاف در زندگی خود از نظر روانی قادر نیست به رابطه عشق و پرستش خدا ادامه دهد. عواطف او از خدا رنجیده است و دچار حس غیبت، سکوت و بی توجهی خدا شده است. انسان از نظر روانی دیگر قادر نیست به خدایی که شرور بی معنا را برایش به وجود می آورد تکیه کرده و او را بپرستد.
انسان ها وقتی در زندگی با شرور مواجه می شوند، احساس گوسفندانِ بی شبانی را خواهند داشت که بی‌پناه و ناامن رها شده اند. آن‌ها که انتظار مراقبت و امنیت از خدای عاشق و خیرخواه خود دارند، با بروز شر در آستانه بی اعتمادی و ناامیدی از خدا قرار می گیرند. انسان در این حالت مدام از شبان خود (خدا) که وعده حسن مراقبت از گوسفندان خویش را کرده است سراغ می گیرد که چرا با گوسفندان وداع کرده است و آنها را به حال خود رها ساخته است؛ چرا از آنها مراقبت نمی کند و می گذارد که به آن‌ها شر برسد.
انسان در این حالت منتظر تبیین یا توجیه نیست، بلکه تشنه انکشاف عشق الاهی، حضور فعال، نوازش، توجه و مراقبت خدا است. دنبال راهی است که رابطه خود را با خدا بهبود بخشد و عشق و اعتماد آسیب دیده خود را به خدا اصلاح و ترمیم کند؛ نه آن سؤالهای محضی که در برجهای عاج فلسفی به طور ساختگی و فانتزی تولید می شود.
دغدغه دین مسیحیت این است که به مردم یاد دهد چگونه زندگی کنند و چگونه به خدا خدمت کنند. یک شخص مسیحی به اطاعت از مسیح در همه امور متعهد است. برای او مسأله منطقی شر مطرح نیست. چون دقیقا عین تعهد مسیحی اوست که به خدای عالم مطلق و خیر مطلق معتقد باشد. اما او نیاز دارد که اطمینان خود را به قابل اعتماد بودن خدا در شرایط ابتلا به رنج بازیابی کند. در واقع مسأله اصلی کسی که در حال رنج است از نوع شبانی می باشد.96
در حقیقت، مسأله عاطفی شر، مسأله خود انسان در هنگام رنج است؛ علامت‌های مشخص این مسأله، سوال «چرا خد؟ا» و «چرا من؟» می باشد. مسأله عاطفی شر این نیست که خدایا چرا روا دانسته ای شر اتفاق بیفتد، بلکه مسأله این است که خدایا چرا روا دانسته ای که این شر برای من اتفاق بیفتد. بدین ترتیب کسانی که در حال رنج کشیدن هستند در درجه اول با مسأله عاطفی شر (و نه مسأله منطقی) گلاویز می شوند.97
وقتی بچه ای درد می کشد و یا می میرد، موضوع شر به صورت تجربی درک شده است و این مسأله با دفاع مبتنی بر اختیار یا گناه اولیه پاسخ داده نمی شود. هرگز پاسخهای نظری ما قلب شکسته کسانی را که رنج کشیده اند، التیام نمی بخشند. در مورد نوزاد شش هفته ای که می میرد؛ آیا اینکه زمان مرگ آن بچه فرا رسیده، پاسخی کافی است؟ آیا این پاسخ، پدر و مادرش، خانواده اش و همه کسانی را که عاشق او بوده اند را راضی می کند؟ مرگ کودک غیر از مرگ بزرگسال است و نمی توان گفت زمان مرگ کودک فرا رسیده است. آیا می توان در مورد مرگ کودک با امید به رستاخیز آرام شد؟ خیر، امید به دیدار دوباره او در رستاخیز کافی نیست.98
بنابراین وجود شر و رنج برای کسی که در حال رنج کشیدن است، مسأله ای از نوع مسأله دینی، شخصی و عاطفی می باشد. حتی اگر تجربه دردآور باور انسان به خدا را به چالش نکشد، اما اعتماد او به خدا را تهدید می کند؛ اعتماد به خدایی که مختارانه او را می پرستد و به او عشق می ورزد و با عشق او احساس امنیت می کند. اگر بخواهیم صرفا با جنبه های عقلانی مسأله شر به کمک برادران و خواهران رنج کشیده خود بشتابیم و یا حتی به خودمان کمک کنیم، واقعا چه کاری از ما ساخته است؟ در مسأله اگزیستانسی شر، انسان در ارتباط با پرستش و اطاعت – نسبت به خدایی که راضی می شود او رنج بکشد – سست می شود و این رابطه به شدت نیازمند آن است که برایش کاری انجام دهیم.99
آنچه می توان تا اینجا به دست آورد این است که مسأله اگزیستانسی شر عبارت است از اینکه آیا می‌توان با وجود شر باز هم به خدا اعتماد کرد؟ چگونه به خدا اعتماد کنم وقتی او می تواند بچه ام را از من بگیرد؟ چگونه به خدا اعتماد کنم وقتی او دلایلی برای کار خود دارد که اصلا برای من قابل درک نیست؟ چگونه به خدا اعتماد کنم وقتی دردها و رنجهای بی معنایی برای من اتفاق می افتد؟ در ادامه می توان به پرسش های موجود در این زمینه و پاسخ های آنها پرداخت.
پرسش ها در مسأله اگزیستانسی شر
رویکردهای فلاسفه و الاهی دانان به مسأله اگزیستانسی شر نشان می دهد که تئودیسه برای کسی که در حال رنج کشیدن می باشد، به شدت نامربوط است؛ چرا که در این مسأله، نه تنها سؤال انسان نظری نیست بلکه نیازی هم به پاسخ نظری ندارد. مهم آن است که دریابیم انسان در این شرایط واقعا به چه چیزی نیاز دارد.100 فاینبرگ در کتابی به نام «گونه های مسأله شر»101 می نویسد: “همیشه فکر می کردم با طرح دلایل عقلانی برای فرد رنج کشیده، می توان رابطه او را با خدا بهبود بخشید و به او کمک کرد که این رنج را بپذیرد و تحمل کند. البته اعتراف می کنم که این فکر تنها تا زمانی با من بود که برای خانواده خود من شری رخ داد.” سپس فاینبرگ داستان بیماری همسرش و احتمال مبتلا بودن فرزندان به این بیماری واگیر دار را شرح

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله با موضوع بیمارستان، شبان نیکو، توانایی ها، کتاب مقدس Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع حقوق بشر، افغانستان، حقوق جزا، مبارزه با تروریسم