منبع مقاله با موضوع خلفای راشدین، عمر بن عبدالعزیز، پیامبر (ص)، ادارات دولتی

دانلود پایان نامه ارشد

هرات خراسان بود. وی از تابعانی است که در سال(34ق) در یمن به دنیا اومد و در سال(114ق) در صنعا در گذشت. از دیگر کسانی بود که در اخبار گذشتگان دست داشت. وی یهودی مذهب بود که اطلاعات نادرست را درجامعه اسلامی رواج داد. وهب، ابوهریره، عبدلله بن عمر و دیگران کسب دانش نمود و خود بیش از بیست شاگرد داشت.

3-عبدالله بن سلام: وی از نخستین یهودیانی است که پس از هجرت پیامبر اکرم(ص) به مدینه اسلام آورد. بسیاری چون ابوهریره و دیگران از او کسب علم کردندهاند. او از بیعت با علی سرپیچی کرد و با خروج آن حضرت از مدینه به بصره و عراق مخالف بود.

4. ابوهریره: وی از قبیله دوس در یمن بود. که در سال (7ق) در حالی که پیامبر(ص) سرزمین خیبر را فتح کرده بود، به مدینه آمد و مسلمان شد. او در سال(59ق)گذشت. ابوهریره آنچه را از کعب الاحبار شنیده بود به نام رسول خدا(ص) روایت میکرد. از جمله نسبتهای دروغ او به پیامبر این است که آن حضرت فرمود: «همه کشتهشدگان جنگهای جمل، صفین و حره در بهشت اند.» روشن است که چنین روایاتی خوشایند امویان خواهد بود.

فصل چهارم

روابط فرهنگی مسلمانان و اهل ذمه در دوره امویان

4-1- امویان و استقرار آنها در شام

با سپری شدن دوران حکومت خلفای راشدین، حکومت به خلفای بنی امیه رسید. در این زمان تغییرات فراوانی در اساس دین مبین اسلام پدیدار گشت. مساوات و برابری و تقوی در نتیجه عصبیت عربی و خودخواهی بنی امیه به طور کلی از میان رفت و جای خود را به ظلم و ستم نسبت به ملل غیر عرب داد. دولت اموی دولتی بود که پایه آن بر تعصب عربی و سیاست آن بر مبنای زور و سخت گیری استوار شده بود و با کمک دسته بندیهای سیاسی و جلب سیاست مداران اداره میگشت و پیش از همه نسبت به اعراب قریش ابراز تعصب میشد. در نتیجه قبیلههای عرب از آن نظر به دوره جاهلیت برگشتند.
حکومت بنی امیه که سرسلسله آن معاویه فرزند ابوسفیان میباشد. 91 سال حکومت کردند به دو شاخه تقسیم شدند: شاخه اول منسوب به حرب بن امیه که معاویه و فرزندش یزید و نوه اش معاویه فرزند یزید از سال 41 تا 64 هجری به مدت 23 سال حکومت کردند. شاخه دوم مربوط به فرزندان ابی العاص بنی امیه که مؤسس آن مروان بن حکم بن عاص و آخرین آن مروان بن محمد است که از سال 64 تا 132 هجری خلافت نمودند. بنی امیه که به حکومت رسید مرکزحکمرانی خود را به شام آورد، به جهت همین هوای خوش و نعمت بسیار، اسباب عیش در آن از هر جهت فراهم بود و فرصت خوبی به دست کسانی میداد که از غنایم و فتوحات خود، اموالی به دست آورده بودند، و میخواستند آن را صرف عیش و نوش خویش کنند. مردم شام پیش از اسلام با اشراف مکه به خصوص خاندان ابوسفیان روابط بازرگانی گسترده داشتند و ابوسفیان دارای یک مزرعه نزدیک دمشق بود. سپس این ملک به معاویه و پسرانش رسید و معاویه نیز با مردم شام روابط ویژه ای داشت(بلاذری، 1367: 186).
درکنار عامل تجاری، دلایل نظامی و سیاسی نیز در به قدرت رسیدن امویان نقش داشتند. هنگامی که ابوبکر سپاهی به سوی شام گسیل داشت، معاویه همراه برادرش یزید حرکت کرد. چون یزید والی دمشق گردید معاویه را حکمران اردن کرد، پس از مرگ برادرش در زمان عمر حکومت دمشق هم ضمیمه حکومت معاویه شد و عزل و نصب حکام به او واگذار شد(ممتحن 1381: 51).
این موضوع ابوسفیان را خوشحال کرد و گفت: «صلت رحم فرمودی و هند نیز عمر را ثناها گفت و آفرینها کردکه او در حق عزیزان و خویشاوندان عظیم و مهربان است» (ابن عثم کوفی، 1374: 202).
معاویه در زمان خلیفه دوم به علت آشنایی با روحیهی وی فقط به مقرری تعیین شده که مبلغ آن هزار دینار در سال بود اکتفا میکرد. در زمان عثمان، امویان دو عامل ثروت و مناصب را دراختیار گرفتند. فقط یک عامل قوی و نیرومند یعنی دیانت کم داشتند. بعد از قتل عثمان معاویه بر این عامل هم دست یافت یعنی اینکه توانست سپاهی به نام و با نیروی دینی علیه شخصی مانند امام علی (ع) تجهیز کند و تمام قوا رادر قسمت مهمی از کشور در دست بگیرد. چند مورد در این امر دخالت داشت. اول: ذکاوت و فطانت آنها، دوم: تدبیر خلفا و سوم جهالت و نادانی مردم(روحانی 1378: 2/ 24). بنا به گفته آلبرت حورانی معاویه خلافت خود را از «معبد اورشلیم» اعلام کرد(حورانی، 1384: 53).
با خلافت معاویه بن ابوسفیان دستگاه ساده و بدون پیرایه خلافت اسلامی رنگی دیگر گرفت بوریا و فرش سادهای که در که عمر در مسجد مدینه روی آن مینشست و به امور مسلمانان میپرداخت. علی بن ابیطالب(ع) همچون فقیرترین مردم میزیست. در این دوران تبدیل به فرشهای گرانبها و قصرهای باشکوه سلطنتی گردید. معاویه در ظاهر به تکالیف مذهبی پایبند بود، ولی در اجرای آمال و نقشههای جاه طلبانه خود به قوانین بشری و آسمانی توجهی نداشت؛ یعنی آنها را مانع راه خود قرارنمیداد(امیرعلی، 1320: 88).
در زمان جانشینان معاویه انتقال حکومت از صورت دینی به صورت غیر دینی آشکارتر مشهود است. یزید را به لهو، شکار، شراب و زنان میل عظیم بوده مثل یک عرب بدوی با غرایز و سلیقه بدوی، عاشق خوشی ها و متنفر از پرهیزگاری و بی پروا به قوانین دینی رشد کرد(نیکلسون، 1380: 210). دستگاه اموی نه یک خلافت بلکه سلطنت بود و از نظر مسلمانان خلفای اموی در حقیقت فقط پادشاه بودند(همان، 195).
در واقع قدرت یافتن خاندانی از اشراف مکه که جز عثمان، افراد آن هنگامی دعوت پیامبر (ص) را اجابت کرده بودند که کارش پیشرفت کرده بود ضربه شدیدی بر مسلمانان پرسابقه بود(آربری، 1385: 60-125). بیشتر خلفای اموی از جمله یزید بن معاویه، ولید بن یزید بن عبدالملک، به خصوص یزید بن عبدالملک، بی پروا و شیفته کنیزکان توصیف شدهاند.
وقتی امویان ملاکهای اسلامی را کنار گذاشتند و ارزش را بر مبنای خویشاوندی و هم خونی قراردادند، طبیعی است حکامی که بر چنین مبنایی انتخاب شدند به جمع مال و بهرهوری از لذایذ دنیا پرداختند که در نتیجه آن ستمگری و بی عدالتی در حکومت آنان متداول شد. این اوضاع سبب قیام و اعتراض مردم به خصوص در مدینه گردید که به شدت توسط سردار یزید «مسلم بن عقبه» سرکوب گشت(خواجویان، 1365: 4-513).
باید دانست که حکومت اموی عربی بود نه اسلامی، به طوری که تساوی و برابری که در زمان پیامبر(ص) و خلفای راشدین و حتی عثمان وجود داشت، فراموش شده بود. در این دوره نه تنها مسلمانان از حقوق برابر برخوردار نبودند؛ بلکه اهل کتاب نیز پس از مسلمان شدن میبایست جزیه بپردازند. تنها عمربن عبدالعزیز، در زمان کوتاه خلافت خود، این رسم را برانداخت و به حکام خود خود نوشت از گرفتن جزیه از نومسلمانان خوداری کنند اگر چه درآمد کم شده بود.
در دوره اموی حکومت ولایات، وسیله توان گر شدن بود که آن را خوردن «ولایت» یا «دوشیدن ولایت» میگفتند، در نظر بنی امیه مردم سه دسته میشدند. اول: فرمان روایان که خود عرب بودند دوم: مولی یعنی بندگان(مسلمانان آزاد شده) سوم: ذمیها. در دوره معاویه مسیحیان نفوذ قابل توجهی داشتند مشاور وی که یک نصرانی بومی در سوریه بود که فردی با تجربه به شمار میآمد و از خاندانی بود که برخی از چهرهای آنها سمتهایی در زمان دولت بیزانسی داشتند. نواده ابن سرجون به نام یوحنای دمشقی از همنشینان یزید در دوران جوانی بود. ابن اثال، پزشک معاویه هم فردی نصرانی بود که معاویه او را به سمت جمع آوری خراج شهر حمص منصوب کرد. اخطل شاعر برجسته در دستگاه معاویه و یزید هم نصرانی بود همان است که اشعار فراوانی در ملامت انصار سروده است گفتهاند که وی در حالی که صلیب بر گردن داشت و شراب بر صورت و ریشش ریخته بود بر عبدالملک وارد شد و برای وی شعر میخواند وکسی هم بر او ایراد نمیگرفت. همسر معاویه به نام میسون هم از مسیحیان یعقوبی و در عین حال عرب محلی و از قبیله کلب بود. درست مانند همسر عثمان نائله که او هم مسیحی و از طایفه کلب به شمار می رفت و این طایفه بعدها در اختلافات داخلی شام سخت طرفدار امویان بودند(جعفریان، 1386: 200-199).
بدعتی که در زمان امویان معمول گردید اخذ جزیه از تازه مسلمانان بود. ظلم بنی امیه به اهل ذمه بیشتر ازلحاظ مالی بود و سایر شرایط مقرر که در حقیقت برای اذلال و سرشکستگی و در نتیجه تشویق آنها به اسلام در نظر گرفته شده بود توجه نداشتند. پیامبر (ص) و خلفای راشدین رعایت عهدنامه را با اهل ذمه فرض میشمردند، همین که بنی امیه روی کار آمدند. مانند سایر مقررات پسندیده این قسمت را نیز ملغی کردند(زیدان، 1384: 742).
برای رسیدن به هدف و به دستآوردن مال، دست حکمرانان باز بود و آنان نسبت به رعایای خود سخت گیری میکردند. مخارج دربار اموی کم نبود، دلجویی مالی از مخالفان و یا جنگ با آنان و سایر اهداف نامشروع سیاسی باعث گردید که حتی از راهبان مسیحی جزیه دریافت شود. اسامه بن زید التنوخی، والی خراج مصر برای وصول جزیه از راهبان مسیحی به دست هر یک از آنان حلقهای آویزان کرده بود که بر آن اسم دیر و راهب نوشته شده بود. اگر راهبی را بدون این علامت میدیدند که نشانه فرار او از جزیه بود، دست او را قطع میکردند.
از امور سیاسی که به دستور عبدالملک بن مروان تغییر یافت اخذ جزیه و خراج از افرادی بود که براساس موازین شرعی از پرداخت آن معاف بودند تا زمان عبدالملک مروان اهل ذمه مکلف به پرداخت جزیه بودند و چنانچه مسلمانان میشدند از پرداخت جزیه معاف میشدند و مالیاتهای مقرره مسلمانان برای آنها به اجرا در میآمد اما به دستور حجاج در زمان عبدالملک بن مروان ذمیان مسلمان شده مجبور به پرداخت جزیه شدند و این رویه تا زمان عمربن عبدالعزیز رواج داشت. عمر در زمان خلافت خود این رویه را برانداخت(علوی، 1390: 1/391).
امویان با انواع وسایل نامشروع از ذمیان پول میستاندند. یعنی تا زمان عمربن عبدالعزیز وضع به همین منوال بود. شرایط سخت آنان در زمان حجاج بن یوسف ثقفی بوده است ذمیها برای آنکه از پرداخت این باج آسوده شوند اسلام میآوردند و مزارع خویش را فرو میگذاشتند و به شهرها روی میآوردند با این حال حجاج همچنان جزیه و خراج را از آنان مطالبه میکرد. کارگزاران حجاج به او نوشته بودند که مالیات رو به کاستی گذاشته است زیرا اهل ذمه مسلمانان و شهرنشین شده اند حجاج برای آنکه عواید بیت المال اسلام نقصان نپذیرد فرمان داد که کسی از روستا به شهر خارج شود و نیز امر کرد که از نو مسلمانان همچنان به زور جزیه را بستانند. روحانیون بصره از این رفتار او به ستوه آمدند و برخواری اسلام گریستند(زرین کوب، 1378: 100).
وضع ذمیان تا زمان عمربن عبدالعزیز به همین منوال بود بنی امیه وعاملان آنان به همین نحو ستم میکردند. این خلیفه به تقلید از عمربن خطاب شرحی به عمال و مأمورین خود نوشت که عهد و پیمان عمر را مجدداً اجرا سازند. از آن جمله نامسلمانان عمامه خود را بردارند و لباس مخصوص نصاری بپوشند و خود را شبیه مسلمانان نسازند. مسلمانان را استخدام نکنند و در ادارات دولتی اسلامی مستخدم ذمی نپذیرند. حتی عمر بن عبدالعزیز مسیحیان را از نواختن ناقوس هنگام اذان منع کرد(ابراهیم حسن، 1356: 1/ 404). از این رو به تمام عاملان خود فرمان داد که از ستم کاری دست بکشند.امویان که مال و املاک بسیاری از ذمیان به ناحق گرفته بودند. عمرو بن عبد العزیز در دادخواهی را به روی ذمیان باز کرد و تمامی اموال آنها را پس گرفت و به آنها داد. امویان وقتی وضع را چنین میدیدند و بر زوال حکومت خویش بیمناک شدند؛ چون سلطنت آنها بر پول استوار بود و خواه و ناخواه سلطنت آنان تباه میگشت. از این رو بود که از کردار عمرو بن عبدالعزیز به ستوه آمدند و او را مسموم ساخته و هلاک کردند. تاریخ اسلام عمربن عبدالعزیز را مانند خلفای راشدین میشمارد که اگر عمر موفق میشد اوضاع خلافت را به دوران عمر بن خطاب برگرداند جور و ستم امویان برطرف می‌شد ولی عمر بن عبدالعزیز توفیق این عمل نیافت(زیدان، 1384: 5-234).
با این همه سخت

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله با موضوع اسرائیلیات، فرهنگ اسلامی، بیت المال، سیاست فرهنگی Next Entries منبع مقاله با موضوع حکومت اسلامی، جامعه اسلامی، حکومت اموی، روابط فرهنگی