منبع مقاله با موضوع تحلیل ساختار، علوم انسانی، داستان کوتاه، تحلیل ساختاری

دانلود پایان نامه ارشد

دوم، اندیشه درباره ی محتوای داستان، ناگزیر ما را به مسئله ی فقره های ناموجود می کشاند. برخی از مواردی که روایت ها بازنمایی می کنند وجود عینی و خارجی ندارند. روایت های داستانی اغلب توصیف افراد ناموجود و رویدادهای ناموجود است”. کوری (همان: 32 )
نکته مهم دیگر این است که اگر صحبت از روایت شود ولی از مهمترین عنصر روایت یعنی علیت سخن به میان نیاید به این معنی است که مهم ترین دلیل چیستی روایت از قلم افتاده است. علیت کلیدی ترین عنصر روایت است و ما به عنوان خواننده انتظار داریم که روایت ها اطلاعات فراوانی درباره ی علت ها ارائه دهند، و رویدادهای مهم را در زمینه ای علی بگنجانند.
ادوارد برانیگان در مقاله نمودار روایت کارکرد بسیار جالبی را از روایت ارائه می دهد، کارکردی که تا کنون به آن اشاره ای نشده بود. وی روایت را فعالیتی ادراکی می داند که اطلاعات را به شکل الگوی ویژه ای که تجربه ها را توضیح و نمایش می دهد، هماهنگ می سازد. وی در توضیح مطلب فوق بیان می دارد که:
” روایت روشی برای سازمان دهی اطلاعات فضایی و زمانی در درون زنجیره ای از علت و معلول های حادثه ای با شروع، میانه و خاتمه است که قضاوتی راجع به طبیعت حادثه ها را نیز شامل می شود؛ و همان گونه بیان می کند که چگونه با داشتن حوادث می توانیم آنها را روایت کنیم.(برانیگان ،1376: 110)
دست آخر آن که فهمیدن هر روایت ارتباط دو سویه ای میان فهم واژگان و فهم خود روایت با یکدیگر دارد، ضمن این که نباید فراموش کرد که فهم واژگان و جمله های روایت مقوله ای جدا از فهم روایتی است که همان واژگان و جملات نقل می کنند.
” فهم روایت، همچون بیشتر ارتباط های زبانی، به استنباط کاربردشناختی – استنباط نیت های سازنده یا گوینده – بستگی دارد. استنباط کاربردشناختی، به خاطر نقش مهمی که کتاب منطق و گفتگو نوشته ی گرایس در شکل دهی فهم ما از آن داشته، بیش تر با تبادل های گفت و گویی همبسته است – گفت و گو و تبادل جملات با گفتار روایتی فرق می کند، زیرا در روایت (معمولا) فقط یک صداست که بخش مهمی از توجه ما را به خود جلب می کند تا داستان را انتقال دهد. روایت شاید شامل گفتگو باشد ولی خودش گفتگو نیست. “(کوری 1391: 36)
پایان بخش قسمت ابتدایی این فصل؛ سخن مهم رولان بارت در مقاله ی کلاسیک خود «مقدمه ای بر تحلیل ساختاری روایت» است که می گوید:
” شکل های روایتی بی شماری در دنیا وجود دارد. نخست، تنوع گونه ها شگفت انگیز است، گونه هایی که هر کدام در رسانه های گوناگون گسترش می یابد، انگار همه ی مواد موجود در جهان را می توان ظرفی برای بیان داستان های بشر دانست. برخی از محمل های روایت عبارتند از زبان ملفوظ شفاهی یا مکتوب، تصاویر ثابت یا متحرک، ایماها و اشاره ها، و آمیزه ی نظام مند همه ی این موارد؛ روایت در اسطوره (1) ، افسانه (2) ، حکایت اخلاقی، قصه (3) ، داستان کوتاه، حماسه، تاریخ، تراژدی، درام[تعلیقی] ، کمدی، لال بازی، تابلوهای نقاشی(برای نمونه تابلوی سانتا اورسولا(4) اثر کاپاچیو(5)) ، شیشه نگاره های کلیسا، فیلم های سینمایی، اخبار محلی، و گفت و شنود های مردم حضور دارد.
از این گذشته، روایت با همه ی شکل های بی پایانش، در همه ی زمان ها، در همه ی مکان ها، و در همه ی جوامع وجود دارد؛ در واقع، روایت با تاریخ نوع بشر آغاز می شود؛ در سرتاسر تاریخ نمی توان مردمانی را یافت که در گذشته و اکنون بدون روایت باشند؛ همه ی طبقات اجتماعی و همه ی گروه های انسانی، داستان های خودشان را دارند و انسان هایی با پیشینه های فرهنگی متفاوت و حتی متضاد از این داستان ها لذت می برند: روایت معمولا به تقسیم بندی میان ادبیات خوب یا بد تن نمی دهد. روایت نیز همچون خود زندگی، فراگیر و فراملی و فرا تاریخی و فرا فرهنگی است.” (بارت ،1387: 27) در واقع بیشتر نظریه پردازان روایت با استناد به این مقاله ی مهم بارت اهمیت بیش از پیش روایت را متذکر می شوند و اذعان دارند که نمی توان منکر جایگاه روایت در زندگی شد، علی الخصوص در عصری که امروز در آن زیست می کنیم به عصر ارتباطات شهرت یافته است.

Myth (1)
Legend (2)
Tale (3)
Saint Ursula (4)
Carpaccio (5)
3-2 اَشکال اولیه روایت
همیشه در ارتباط با پیدایش مفاهیم و گزاره های مربوط به علوم انسانی شکل های اولیه آن مدنظر بوده است، طرفه اینکه با توجه به این شکل های ابتدایی سیر شکل گیری آن مفهوم معنا می یابد. به همین منظور نگاهی به نخستین تعابیر درباره ی روایت می پردازیم.
” اولین بحث عمده کهن درباره شکل روایت از افلاطون(1) نشئت می گیرد. در کتاب سوم جمهوری، افلاطون در مورد تعلیم اولیا که فرمانروایان حکومت آرمانیِ ترسیم شده در این اثر هستند، بحث می کند. برای نشان دادن تاثیر مسلم ادبیات – و در نتیجه اعلام آمادگی برای طرد کامل بسیاری از بخشهای ادبیات از حکومت و کشورش – سخنگوی سقراط یعنی افلاطون توضیح می دهد که همه روایتها از دو بخش تشکیل شده اند: «گفتارها(2) و قسمتهای بین گفتارها(3) دربخشهای داستانی(4) ، شاعر در قالب خودش سخن می گوید در حالی که در قسمتهای تقلیدی به گونه ای سخن می گوید که «انگار شخص دیگری است» (یعنی یکی از شخصیتهاست).افلاطون علیه بخشهای تقلیدی شمشیر را از رو می بندد.»”(ترینس، 1391: 174)
ارسطو(5) در بوطیقا دومین بحث را راجع به روایت مطرح می کند که به نظر می رسد پاسخی است به افلاطون – ارسطو شاگرد افلاطون بوده است- و در واقع این رساله در دفاع از ادبیات نگاشته شده است: ” به نظر ارسطو توجه به تقلید، یعنی رفتار تقلیدی و تصویرسازی هنری، یکی از غرایز انسانی است. به طور خلاصه، از آنجا که ادبیات تقلیدی، خود واقعیت نیست بلکه بازنمودی از واقعیت است، نسبت به تاریخ نگاری«فلسفی تر و جدی تر» است، زیرا ادبیات تقلیدی با حقایق عمومی سر و کار دارد نه موارد خاص. (همان: 175) می توان حتی ادعا کرد که ارسطو بیشتر از افلاطون به جلو می رود و مطالبی را مطرح می کند که نشان از درک والای او دارد، او دقیقتر و ظریفتر و ریزتر به جزئیات می پردازد. ارسطو بود که گفت: هدف هنر نگاه داشتن آینه در برابر زندگی است و چون زندگی ترکیبی از کنش هاست، هنر داستان سرایی می بایست از این کنش ها تقلید کند.

Plato (427 B.C – 347 B.C) (1)
در زبان یونانی Mimesis (2)
در زبان یونانی Dihegesis Haple (3)
Diegetic (4)
Aristotle (384 B.C – 322 B.C) (5)
پیداست پلان که توالی کنش هاست، ضرورت هر داستان به حساب می آید. ارسطو پلان را متشکل از پنج عنصر می دانست: کامل بودن، اندازه، وحدت، ساختار و جهانی بودن. از نظر او، کامل بودن پلان به این است که به مانند کنش هایی که از آن تقلید می کنند، دارای آغاز، میانه و پایان باشد. وحدت پلان مرهون مجموعه ای از رخدادهاست. ساختار نیز به این معناست که هر جز داستان در خدمت تاثیر کلی داستان قرار دارد و سرانجام این که هنر می بایست جهانی باشد. سیمور چتمن (1) می گوید:
” در نظر ارسطو، تقلید از کنش های جهان واقعی(پراکسیس) ، در شمار مباحثه یا کلام به حساب می آمده که واحدهای سازنده پلات(میتوس) از میان آن انتخاب، و احتمالا سامان دهی مجدد می شده است.”( حری، 1382: 323)
پیش از ورود به مقوله تعاریف و پیش فرض ها درباره تفاوت دیدگاهی که فرمالیست ها با ساختارگرایان دارند به نکاتی چند اشاره کنیم، با توجه به اینکه ساختارگرایی بعد از فرمالیسم اتفاق می افتد می توان تاثیری را که فرمالیست ها بر ساختارگراها گذاشتند را به وضوح دید.
” شکل گرایان روس برای اولین بار میان ماده خام داستان؛ فبیولا (2) و روش های ارائه آن؛ سیوژه (3) تمایز گذاشتند. از نظر شکلوفسکی (4) و آیخن باوم (5) قصه، ترتیب واقعی رویدادها به صورت مسلسل و مجرد است در صورتی که طرح، سلسله ای از رخدادهاست آنگونه که راوی تعریف می کند.”(مارتین1382 :77 ) تینیانوف (6)، دیگر شکل گرای روس تا بدان جا پیش رفت که در جایی گفت: داستان هرگز ارائه نمی شود، بلکه تنها می توان آن را حدس زد. از نظر او داستان در واقع ساختی تخیلی است که روایت شنو، بر اساس اطلاعاتی که از سوی راوی ارائه می شود، آن را در ذهن خود شکل می دهد. بعدها ساختارگرایان متاثر از این نظریه شکل گرایان به این نتیجه رسیدند که در قصه ها دو ساختار مجزا را می توان یافت. داستان (7) و گفتمان (8) که در انگلیسی مطابق (story) و (discourse) است.
(1) Seymour Chatman (1928 – )
Fabula (2)
Syuzhet (3)
Victor Shkolovsky (24 Jan 1893 – 6 Dec 1984) (4)
Boris Eikhenbaum (16 Oct 1886 – 2 Nov 1959) (5)
Iurii Nikolaevich Tynianov(8 Oct 1894 – 20 Dec 1943) (6)
Histore (7)
Discours (8)
داستان، قسمتی است که در برگیرنده شخصیت ها و حوادث است و گفتمان چگونگی ارتباط میان راوی، داستان و خواننده است.
بر همین اساس است که تودوروف در دیدگاه ساختارگرای خود در تعریف روایت علاوه بر رخدادهای قصه به ویژگی های بازنموده بودن آن در محدوده زمانی نیز نظر دارد. از نظر وی متون روایی علاوه بر این که به چیزی ارجاع می دهند این ارجاع دارای بازنموده ی زمانی(1) هم هست.
3-3 روایت؛ چند تعریف
در این قسمت از بحث نگاهی به تعاریف خطی روایت می اندازیم. تعاریف بسیار ساده ولی موجز که در یک خط چشم اندازی را از سوی نظریه پردازش ارائه می کند. تعریف روایت به اَشکال بسیار مختلفی انجام شده است. هر مکتب روایت را با توجه به بنیان های فکری خود تعریف می کند و بدون توجه به شالوده های فکری آن نمی توان دریافت دقیقی از آن تعاریف بدست آورد. شاید بتوان روایت را در ساده ترین و عام ترین بیان متنی دانست که قصه ای را بیان می کند و قصه گوئی(راوی) دارد. از میان تعاریف مختلفی که برای روایت ارائه شده شاید ساده ترین و در عین حال کاملترین، تعریف مایکل.جی.تولان(2) باشد: ” توالی از پیش انگاشته شده رخدادهایی که به طور غیر تصادفی به هم اتصال یافته اند. ” (تولان،1383: 20)
در همین حال اسکولز علیت و زمان مندی را دو رکن روایت می داند” در واقع در بطن هر روایت دو ویژگی بسیار مهم دیده می شود: علیت و زمان مندی.”(اسکولز،1376: 245)
ژرار ژنت روایت را این گونه تعریف می کند: “روایت، تولیدی زبانی است که یک یا چند رویداد را بازگو می کند”.(کوری، 1391: 52)” لابوف(3) روایت را روشی برای گفتگوی مجدد در خصوص تجارب گذشته از طریق منطبق ساختن توالی شفاهی از قضایا با ترتیب وقایع آن چنان که استنباط می شود عملا اتفاق افتاده است، می داند.” (ذکایی، 1387: 70) اسکولز(4) و گلاک(5) ، در کتاب«ماهیت روایت»، روایت را اینگونه تعریف می کنند: “کلیه متون ادبی که دارای دو خصوصیت وجود قصه و حضور قصه گو است می توان یک متن روائی دانست.” (صالحی نیا،1388: 16)
Represented (1)
Michael J.Toolan (2)
(3) William labov
Robert Scholes (4)
Steven Kellogg (26 Oct 1941 – ) (5)
گریما(1) روایت را به قصه و داستان محدو می کند و این ها را متونی می داند که دارای ماهیت مجازی هستند.
” متونی که کنشگر(2) – شخصیت داستانی – مخصوص به خود دارند، کنشگرانی که دست به کنش می زنند و بدینگونه شخصیت آنها شکل می گیرد.” (اخوت،1371: 9)
روایت شناسان دیگری مانند تراگوت (3) و پرات(4) از منظر زبانی به روایت توجه کرده اند و اعتقاد دارند که روایت تجربه ای است که به فعل گذشته نقل می شود. در تعریف تراگوت و پرات نکته ظریف و مهمی است: “حتی اگر داستانی از نظر دستوری به زمان حال بیان شود (و یا در داستانهای علمی – تخیلی به زمان آینده) باز هم خواننده آن را تجربه ای مربوط به گذشته می داند، زیرا «نویسنده ای قبلا این روایت را نوشته و لاجرم متن مربوط به گذشته است.»” (همان: 9) پایان بخش این قسمت از بحث، صحبت های دکتر امیر علی نجومیان است که در چند جمله شمای مختصر و مفیدی از روایت به ما نشان می دهد. “روایت، بازگویی، تعریف دوباره یک قصه یا مجموعه ای از اتفاقات واقعی است. در واقع روایت، بیان ارتباط بین اتفاقات عالم است. البته اگر بگوییم هیچکدام از این ارتباطات به هم ربط ندارند و ما در دنیایی

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله با موضوع ساختارگرایی، پساساختارگرایی، داستان گویی، میشل فوکو Next Entries منبع مقاله با موضوع قصه عامیانه، رولان بارت، دستور زبان، تحلیل ساختار