منبع مقاله با موضوع ارداویراف، مینوی خرد، پادافره سه شبه، فارسی میانه

دانلود پایان نامه ارشد

که او را نه نیزه بالا، درازا و پهنا است. آن جای ایستند ایزدان مینوی که به مینویی روان پرهیزکاران را پاکیزه کنند. سگی مینوی بر سر آن پل است و دوزخ زیر آن پل.»127 در کتاب بندهشن، آمده است: پل چینود به منزله دوبازوی ترازوی ایزد رَشن تصور شده است که یک بازوی آن در بُن البرز شمال و بازوی دیگر، در سر البرز در جنوب قرار دارد. پس از گذشتن سه شب اول پس از مرگ، روان را تا بن کوه البرز می‌برند و او بر آن پل عبور می‌کند تا به اوج قله می‌رسد. اگر بدکار است از آنجا به دوزخ می‌افتد و اگر پارساست، به یاری ایزدان، بازوی دیگر ترازو را طی می‌کند و به اوج البرز می‌رسد و از آنجا به بهشت می‌رسد. در کتاب ارداویراف‌نامه، در فصل سوم، به تفصیل در مورد این پل صحبت شده است.128
3-1-5 دوزخ
واژه دوزخ در اوستاییdužaŋhu- وdaožahu- و فارسی میانه زرتشتی dwšhw’ /dušox/ و فارسی‌نو «دوزخ» آمده است.
این واژه بازمانده ایرانی باستان “dušaxva” به معنای «هستی بد» است. «و آن نقیض بهشت باشد و کنایه از صحبت ناجنس است نزد ارباب معرفت، و بزم رشک حسد است نزد عشاق، و سختی و درشتی و کلفت و رنج، و محل عذاب کفار باشد.129 دوزخ “مقر و خانمان دروغ یعنی جهان زشت” نیز خوانده‌اند.130 مفهوم کلى دوزخ در گاهان به صورت «کنام دروج»131، «زشت‌ترین مکان»132 ، «سرای دیو»133 وجود دارد. نیز در گاهان، عذاب دوزخى را به گونه «تیرگى ماندگار دیرپاى و کورسویى و بانگ دریغایى»134 و «دریغ و درد در پایان زندگى»135 و «رنج»136 و «آنچه از بد، بدتر است»137 مجسم شده است. به مفهوم دوزخ یا اسفل‌السافلین و در هادخت نسک به معنی طبقه زیرین آمده است. چون بدکاری فوت شود، روان در سه شب نخست سرگردان اطراف جسد می‌ماند. آن‌گاه دین یا وجدان وی به صورت پیرزنی زشت (جَهیکا) به وی نمودار می‌شود که روان از وی می‌پرسد که تو کیستی؟ می‌گوید من دَئنا وجدان تو هستم که با اعمال و کردار زشت خود مرا بدین صورت در آوردی. پس از سوی شمال که جایگاه دیوان و اهریمن است بویی گند و مشمئز کننده به مشامش می‌رسد و وی را بدان سوی که مکان دوزخ است رهنمون می‌سازد. روان زشت، در گام نخست، به “دشمَتَه” یا طبقه اول دوزخ (به معنی اندیشه بد) وارد می‌شود. در گام دوم به مکان “دشوخَت” یا طبقه دوم دوزخ‌ ( به معنی گفتار بد) اندار می‌شود. در گام سوم به مکان “دشوَرشتَ” (کردار بد) که طبقه سوم دوزخ است وارد شده و سرانجام به طبقه چهارم یا تاریکی بی‌پایان و قعر ذوزخ می‌رسد. پس روان مرد بدکاری که پیش از وی بدانجا وارد شده، او را استقبال کرده و از آن راه پر هراس و خطر می‌پرسد، و پس از آن برایش خورشی زهرآلود می‌آوردند تا بخورد.138
در منابع پهلوی چون ارداویراف‌نامه و مینوی خرد این موضوع به تفصیل آمده است. در مینوی خرد آمده است:
«هنگامی که بدکاری بمیرد، روانش سه شبانه روز در نزدیکی سر آن کافر می دود و می‌گرید (ومی‌گوید) که: به کجا روم و اکنون که را پناه گیرم؟ و هر گناه و بزهی که در گیتی کرده است، در آن سه شبانه روز به چشم می‌بیند. روز چهارم نزدِش دیو می‌آید و روان بدکاران را به بدترین طریقه‌ای می‌بندد و علیرغم مخالفت سروش مقدس، او را تا پل چینوت می‌کشد. پس “رشن دادگر”، روان بدکاران را به بدکاری رسوا می‌کند. “نَزدشِ دیو”، روان بدکاران را می‌گیرد و بی‌آزرمانه و از روی میل به خشم می‌زند و به آن آسیب می‌رساند و روان بدکاران بلند گریه می‌کنند و بسیار خواهش می‌کند و ناتوانه برای جان خویش بسیار کوشش می‌کند. چون هیچ‌گونه کوشش و لابه‌گری او را سودی ندارد و از دیوان، کسی به فریادش نمی‌رسد، پس “نزدش دیو یَزرشَه” او را به بدی به دوزخ می‌کشاند. پس دوشیره‌ای که به دوشیزه نماند به پذیراه‌اش آید. روان بدکاران به آن دوشیزه بد گویند که: تو که هستی که هرگز در گیتی از تو بدتر و زشت‌تر ندیدم؟ او به پاسخ گوید که: من دوشیزه نیستم، بلکه کردار بد دین و وجدان تو هستم. زیرا که چون تو دیدی که کسی پرستش ایزدان کرد، آن‌گاه تو نشستی و دیوپرستی کردی، و دیوان و ودروجان را پرستیدی، و چون دیدی که کسی مردم نیک را مهمانی و پذیرایی کرد و هدیه داد، چه به آنکه از نزدیک فراز آمد و چه به آنکه از دور، آنگاه تو مردم نیک را تحقیر و خوار کردی و هدیه ندادی، حتی در خانه را ببستی. چون تو دیدی که کسی داوری راست کرد و رشوه نستد و گواهی راست داد و گفتار نیک گفت؛ آنگاه تو نشستی داوری دروغ کردی و گواهی دروغدادی و گفتار نادرست گفتی. منم آن اندیشه بد و گفتار بد و کردار بدی که اندیشیدی و گفتی و کردی.
پس نخستین گام به “اندیشه بد” و گام دوم به “گفتار بد” و گام سوم به “کردار بد” ( نام سه طبقه دوزخ) اندر رود و گام چهارم به به پیش “گشنامینوی” (اهریمن) بدکار و دیگر دیوان رود و دیوان افسوس و استهزا و مسخره‌اش کنند، که از اورمزد خدا و امشاسپندان و بهشت خوش‌بوی و خرم چه شکایت و گله‌ای داشتی که به یاد دیدار اهرمن و دیوان و دوزخ تاریک افتادی، تا تو را عذاب کنیم و نیامرزیم و دیرزمان عذاب ببینی. به دستور “گنا مینو”، زهرمار و کژدم و دیگر جانورانی که در دوزخ‌اند بیاورند و به خوردش دهند و تا رستاخیز و تن‌پسین با عذاب بسیار و پادافره گوناگون باید در دوزخ باشی. پناه بر خدا که آنجا خوراکی باید بخورد که همانند ماده فاسدی است»139
شرح دوزخ علاوه بر اشارات پراکنده در اوستا به ویژه در هادخت نسک در منابع پهلوی به خصوص در گزارش ارداویراف‌نامه به صورت مبسوط بیان شده است. ارداویراف، موبدی است که در جمع موبدان و روحانیون، “منگ” (بنگ) و “می” را آمیخته و از آن شربت مخدر به او می‌نوشانند تا روانش از تن جدا شده و به سرای پسین رفته و از بهشت و برزخ بازدید کرده و گزارش دیده‌ها و شنیده‌ها را پس از به حال آمدن به مجمع و شورای موبدان گزارش کند. دوزخ ارداویراف‌نامه، 92 فصل و بهشت تنها در 9 فصل تصویر شده است. این میزان تاکید بر عذاب‌ها و شکنجه‌هایی که در انتظار روان‌های درگذشتگان است بی‌دلیل نمی‌تواند باشد. و خبر از آشفتگی عینی و ژرف دارد.
«روان بدکاران را دیدم که در سه شب نخست، سرگردان بودند و به اندازه همه زندگی در گیتی، به آن سه شب رنج و درد دیده بودند. روانی دیدم که سرگشته همی گشت و با بانگ افسوس و دریغ، ضجه می‌کرد. پس از سوی شمال که مسکن دیوان است بویی آنچنان گند بر وی ریزد».140
مهم‌ترین نکته موجود این است که بنابر عقیده زرتشتیان، هنگامی که روان به سرای “پادافره” می‌رود، به جایگاه ابدی و اصلی خویش نرفته است، بلکه عذاب او برای اصلاح می‌باشد و هیچ‌گاه ابدی نیست. روان تا مدتی عذاب می‌کشد تا زمان بازسازی نهایی جهان، که در آن موقع شر به کلی از بین می‌رود و ارواح همه به یک صورت مطلوب دوباره به زندگی خویش ادامه خواهند داد.
به هر حال، روایت زرتشتى، جایگاه دوزخ را به طور مشخص در زیر زمین مى‌داند. چنانکه می‌آورد: «بهشت در ستاره پایه و بالاتر ازآن؛ و دوزخ، در زیر زمین است».141 نیز، روایت زرتشتى، درباره طبقات دوزخ، گزارش مشروحى ندارد، اما برخى منابع ذکر کرده اند که در آن، همچون بهشت، مراتب یا پایه‌هایى است که مردم را به نسبت آلودگى‌شان در آنها جاى مى‌دهند.142 نیز، دوزخ، لزوما یا همواره، جایى داغ و پرحرارت نیست و در آن، هیچ‌گاه از خود آتش براى عذاب استفاده نمى‌شود، بلکه مهم‌ترین صفت آن، تاریکى است. در سنت زرتشتى، این اندیشه که تاریکى، مساوى با نیستى روشنایى است، مردود شمرده می‌شود: «روشنى و تاریکى، هر دو، هستى یافت شدنى و چارچوب پذیراند و هم از یک دیگر، جدایی دارند».143
در تفصیل درباره‌ی بدکرداری اهریمن و دیوان و در توصیف برزخ در کتاب بندهش آمده است: جاهایى از آن، از سردى، همچون سردترین یخ و برف است و جاهایى از آن، از گرمى، همچون گرم‌ترین و سوزان‌ترین آتش است. در جاهایى از آن، حیوانات موذى، چنان آنان را پاره پاره کنند که سگ، استخوان را و جاهایى از آن، از بدبویى چنان است که بلرزند و بیفتند. همواره، آنان را تاریکى چنان است که به دست، بتوان گرفت. یعنى تاریکى آن به حدى است که گویى، با دست مى‌توان آن را لمس کرد. بندهشن هم این تعبیر از تاریکى دوزخ را بازگفته شده است: «دوزخ را گوید که تاریکى آن را به دست، شاید گرفتن و گند آن را به کارد، شاید بریدن.»144 عذاب‌هاى دوزخى پیش‌بینى شده در روایت زرتشتى، عبارت اند از: «باد سرد و گند، دریده یا جویده شدن توسط “خرفستران”، خوردن انواع ریم و پلیدى مانند مدفوع و خاک و خاکستر و دشتان، کنده شدن پوست سر، شکسته شدن اندام ها، گرسنگى و تشنگى شدید، لیسیدن تابه داغ، فرورفتن میخ چوبین بر چشم ها و …».145
روشن است که این عذاب‌ها و شکنجه‌ها، وجهى مادى دارند، حال آنکه بنا به روایت زرتشتى، «روان» درگذشته است که در دوزخ ساکن مى شود. کتاب دین کرد مى تواند رمز این موضوع را روشن کند: «روان تبه خویان در دوزخ، به سبب دست‌یازى دیوان بر روان آنان، گاه در کالبد ِکرم می دوند و گاه در کالبد وزغ و گاه در کالبد کژدم و گاه در کالبد مار و گاه در کالبد گربه و …» .146 در عین حال، باید توجه داشت که روایت زرتشتى تصریح مى‌کند توصیف تجربه‌اى که انسان گناه‌کار، در دوزخ از سر مى‌گذراند، ممکن نیست؛ چرا که ادراک کنونى ما از بدى و رنج، بر جهان آمیخته از بدى و نیکى استوار است، حال آنکه در دوزخ، نوعى از بدى بر انسان عیان مى شود که در آن هیچ گونه نیکى آمیخته‌اى وجود ندارد.
نکته بسیار مهم اینکه در باور زرتشتى، هیچ روانى به خاطر گناهانى که مرتکب شده است، على‌الابد مجازات نخواهد شد، نه تنها اهریمن و دیوان که منشأ و سرچشمه بدى‌اند از بین خواهند رفت، بلکه اثرات بدى، یعنى عذاب و دردى را هم که دوزخیان تحمل مى‌کنند، به پایان خواهد رسید. در واقع، روایت زرتشتى، اصولا بر رستگارى همه مردمان و حتى دوزخیان در فرجام جهان اصرار مى‌کند، چه بنابه این روایت، گناه‌ورزى مردمان زیر فشار تازش اهریمن است و لذا انتظار مى رود که در فرجام جهان، با بازگشت به گوهر روشنایى خود، رستگار شوند. در دین‌کرد می‌آورد: «آن کس که غلطیده در گنه‌ورزى است ولى در فرجام رستگار مى‌شود، مردم اهریمن زده‌اند … رستگارشوندگى آنان در جهان بازپسین، روى خواهد داد؛ زیرا گناه ورزیشان زیر فشار تازش آلوده کننده اهریمن، و نیز در هنگامه آلوده‌کارى دشمن ستم‌کامه، که خود بن‌انگیز گناه است، انجام گرفته است … آن دسته که غلطیده در گنه‌ورزى‌اند و هیچ‌گاه روى رستگارى نخواهند دید، دیوان‌اند؛ غلطش آنان در گناه، ریشه در جوهره سرشت آنان دارد؛ رستگار نشدن آنان در این است که جوهره سرشت تاریکانه آنان، پذیراى فرگشت به گوهر روشنایى نیست».147
بر همین اساس گفته شده است که انجام برخى کارها حتى مى تواند روان یک غیرزرتشتى (پاک دین) را که کارهایش در زندگى با راست اندیشى و راست گفتارى و راست کردارى آمیختگى‌هایى داشته است، از عذاب رهایى بخشید. در دین‌کرد سوم آمده: « با یک نیت ثواب خواهانه، اغلب، سرایش گاهان براى آن شخص بددین که در زندگى، کارهایش با راست‌اندیشى و راست‌گفتارى و راست‌کردارى آمیختگى‌هایى داشته است و همچنان بددین نیز بوده است، روى هم رفته ثواب دارد و مى‌تواند فریادرس بددین در جهان مینوى باشد».148 هم چنین، قابل ذکر است که در روایت زرتشتى سخن از دو گونه دوزخ در میان است: یکى دوزخ اول که تنها روان گناه کاران را پس از مرگ، در خود جاى مى‌دهد و دیگری، دوزخ دوم که پس از معاد جسمانى در هنگام “فرشگرد”، به مدت سه روز، جسم و روان دروندان به آن افکنده مى شود. از این دوزخ دوم، با نام «پادافره سه شبه» یاد مى کنند. در بندهشن اشاره می‌کند که:«پس از زنده کردن مردگان پرهیزگار را از دروند جدا کنند. پرهیزگار را به گرودمان برند. دروند را به دوزخ، بازافگنند. سه شبانه روز، تنومند و جان اومند دوزخى بوند در دوزخ، پادافره کشند. پرهیزگار در گرودمان، تنومند و جان اومند آن سه شبانه روز را شادى بیند».149
طى این سه شب، مرگ‌ارزانانى چون “ضحاک” و “افراسیاب”، «پادافره بدان آیین تحمل کنند که هیچ

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله با موضوع اهورامزدا، دین زرتشتی، جهان مادی، آخرالزمان Next Entries منبع مقاله با موضوع ارداویراف، اهورامزدا، داوری نهایی، مینوی خرد