منبع مقاله با موضوع آرامش خاطر، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

كرديم بخوريد، ولى‏ در آن زياده‏روى مكنيد،كه خشم من بر شما فرود آيد، و هركس خشم من بر او فرود آيد، قطعاً در [ورطه‏] هلاكت افتاده است».
حدیث آورده شده، در این قسمت عبارت است از:« عَنِ الْمَشْرِقِيِّ حَمْزَةَ بْنِ الْمُرْتَفِعِ‏ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ‏ كُنْتُ فِي مَجْلِسِ أَبِي جَعْفَرٍ (عليه السلام) إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ عَمْرُو بْنُ عُبَيْدٍ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَوْلُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى‏ وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوى‏ مَا ذَلِكَ الْغَضَبُ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (عليه السلام) هُوَ الْعِقَابُ يَا عَمْرُو إِنَّهُ مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ زَالَ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَى شَيْ‏ءٍ فَقَدْ وَصَفَهُ صِفَةَ مَخْلُوقٍ‏ وَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَا يَسْتَفِزُّهُ شَيْ‏ءٌ فَيُغَيِّرَه».‏325يكى از شيعيان در محضر امام باقر (عليه السلام) شرفياب بود،كه عمرو بن عبيد وارد شد و گفت: قربانت خداى تبارك و تعالى كه فرمايد:«هركه غضب من به او درآيد، سقوط كند.» معنى اين غضب چيست؟ فرمود آن كيفراست، اى عمرو كسى كه گمان كند خدا از حالى به حال ديگر درآيد، او را به صفت مخلوق توصيف نموده است،خداى تعالى را چيزى از جا نكند،تا تغييرش دهد (او مخلوقست كه غضب از جايش بكند، و تغييرش دهد).
در مفردات آمده است، که الغَضَب‏: هيجان و جوشش خون قلب براى انتقام است.‏326
در لسان العرب آمده است، که غضب متضاد و ضدخشنودی است.327
طبرسی درذیل آیه براین باوراست، که هر كس گرفتارخشم من شود، هلاك ميگردد وبیان داشته است، که «هوى» سقوط از بالا به زير است، و اين چيزى جز هلاك شدن يا سقوط در آتش جهنم نيست.328

علامه بیانکرده است، که هرچند به ظاهر، آیه خبر از آينده میدهد؛ولى معنايش اين است، كه غضب من برشما واجب و لازم شود، و كلمه” يحل” از حلول دين (سر رسيدن مدت قرض) است، و” حل يحل” از باب ضرب يضرب است، و” غضب” يكى از صفات خداى تعالى است، كه البته صفت فعل او و مصداق اراده او است؛ اراده اينكه مكروهى به بنده‏اش برساند به اينكه اسباب رسيدن آن راكه ناشى از معصيت عبد است،فراهم سازد؛ودرتفسیرآیه بیان داشته است،که هركه غضب من متوجه او شود سقوط مى‏كند، و اين سقوط به هلاكت تفسير شده است.329
در تفسیر کشاف آمده است،که غضب خداوند عقوبات او است.330
درتفسیر روح البیان مولف براین باور است، که غضب عبارت است، از به جوش آمدن خون غلبه هنگام اراده انتقام و هنگامی که، خداوند به این صفت وصف شود، مراد ازآن اراده انتقام است.331
طریحی با آوردن این حدیث معنای غضب خداوندی را، تبیین معنا وتفسیر میکند،که مقصود از غضب خداندی کیفر وعقاب اوست.
3-13-سحت
در مجمعالبحرینآمده است،که سحت به معنای آنچه کسبش حلال نیست.332 آیهی آورده شده در این قسمت، عبارت است از: «وَ تَرى‏ كَثِيراً مِنْهُمْ يُسارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» (مائده /62)« و بسياری ازآنان را مى‏بينى كه در گناه و تعدّى وحرام خوارى خود شتاب مى‏كنند؛ واقعاً چه اعمال بدى انجام مى‏دادند».
حدیث آورده شده، دراین قسمت عبارت است از:«قَالَ‏أَبُوعَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) السُّحْتُ أَنْوَاعٌ كَثِيرَةٌ مِنْهَا مَا أُصِيبَ مِنْ أَعْمَالِ الْوُلَاةِ الظَّلَمَةِ وَ مِنْهَا أُجُورُ الْقُضَاةِ وَ أُجُورُ الْفَوَاجِرِ وَ ثَمَنُ الْخَمْرِ وَ النَّبِيذِ الْمُسْكِرِ وَ الرِّبَا بَعْدَ الْبَيِّنَةِ فَأَمَّا الرِّشَا يَا عَمَّارُ فِي الْأَحْكَامِ فَإِنَّ ذَلِكَ الْكُفْرُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ وَ بِرَسُولِه».333‏ امام صادق (عليه السلام) فرمود:حرام انواع فراوان دارد،از جمله مالى است، كه از كارمندى دردستگاه دولت، و فرمانداران ستمكار به دست مى‏آيد؛ و از جمله مزد قاضيان است؛ و مزد زنان فاحشة و بهاى شراب فروشى و بهاى نبيذى كه مستى آورد،و ربا خوارى، پس از اينكه بفهمد حرام است؛ اى عمار اما رشوه گرفتن در قضاوت‏ها به منزله كافر شدن به خداى بزرگ و رسول او است.
درمفردات آورده است،که “السُّحْت‏” به معنای پوستى است،كه از چيزى بركنده شود؛ درذیلاین آیه«فَيُسْحِتَكُمْ‏ بِعَذابٍ‏»(طه/61)«يعنى عذابى ريشه برانداز،هلاكتان مى‏كند».بیان می دارد، که فعلش سَحَتَه‏ و أَسْحَتَه‏ است؛ و از اين فعل” السُّحْت” مشتق شده، براى محظور و گناهى كه، صاحبش را عار و ننگ ملازم و همراه مى‏شود، گویى كه دينش و جوانمرديش را از ريشه بركنده، و از بين برده و نابود كرده است.334
درکتاب العین آمده است،هر چیز حرامی که یادش زشت باشد،که باعث ننگ شود مانند بهای سگ، شراب وخوک.335
مولف درمصباح المنیر براین باور است،که سحت به معنای همه مال حرامی است، که خوردن وکسبش حلال نیست.336
علامه درتفسیرآیهی بالابیان داشته است،که منظور از گناهان سه‏گانه‏اى كه در آيه اسم برده شده است؛ گناهانى است، كه نسبت به سايرگناهان زبانى و عمليشان كلى‏تراست و درحقيقت مشتى است، ازخروار و نمونه ‏ايست،از بسيارى كه درايشان است؛ چون آنان هم مرتكب به گناهان زبانى وهم به گناهانعملى‏اند و مقصود ازگناهان عمليشان يا همان تعدى نسبت به مومنين است،ويا گناهانى است كه بين خود و خداى خود دارند، مانندخوردن اموال مردم به باطل و سحت، مثل رشوه و ربا و نظایر آنها.337
3-14-توب
طریحی براین باوراست،که تابوت از تابوه بر وزن فعلوه است.338 آیهی آورده شده عبارت است از:«وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى‏ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» (بقره/248)« وپيامبرشان به ايشان گفت:در حقيقت نشانه پادشاهى او اين است،كه آن صندوقِ [عهد] كه درآن آرامش خاطرى از جانب پروردگارتانوبازمانده‏اى از آنچه خاندان موسى و خاندان هارون [در آن‏] بر جاى نهاده‏اند؛در حالى كه فرشتگان آن را حمل مى‏كنند؛ به سوى شما خواهد آمد، مسلما اگر مومن باشيد براى شما در اين [رويداد] نشانه‏اى است».
حدیث آورده شده، عبارت است از : «إِنَّ اللَّهَ اخْتَارَكُمْ وَ فَضَّلَكُمْ وَ طَهَّرَكُمْ وَ جَعَلَكُمْ أَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّهِ وَ اسْتَوْدَعَكُمْ‏ عِلْمَهُ‏ وَ أَوْرَثَكُمْ كِتَابَهُ وَ جَعَلَكُمْ تَابُوتَ عِلْمِهِ وَ عَصَا عِزِّهِ وَ ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلًا مِنْ نُورِهِ‏ وَ عَصَمَكُمْ مِنَ الزَّلَلِ وَ آمَنَكُمْ مِنَ الْفِتَنِ فَتَعَزَّوْا بِعَزَاءِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ لَمْ يَنْزِعْ مِنْكُمْ رَحْمَتَهُ وَ لَنْ يُزِيلَ عَنْكُمْ نِعْمَتَهُ». 339همانا خدا شما را برگزيده و برترى داده و پاك نموده وخانواده پيغمبرش قرار داده و علم خود را به شما سپرده، و كتاب خود را به شما به ارث داده و شما را صندوق علم و عصاى عزتش ساخته، و از نور خود براى شما مثل زده و شما را از لغزش محفوظ داشته واز فتنه‏ها ايمن ساخته پس شما با دلدارى خداتسليتيابيد،زيراخدا رحمتش را از شما باز نگرفته، و نعمتش را زايل نفرموده است.‏
علامه براینعقیده است،که كلمه” تابوت” به معناى صندوق است و اين كلمه به طورى كه گفته‏اند، صيغه فعلوت از ماده” توب” است، و توب به معناى رجوع است و اگر صندوق را تابوت گفته‏اند، براى اين است، كه صاحبش همواره و پىدرپى به سراغ او مى‏رود، و به آن رجوع مى‏كند.340
مولف دراطیبالبیان آورده است،که تابوت صندوقى بوده، كه ودايع انبيا در آن بوده است.341
3-15-رسخ
طریحی بیان کرده است، که “رسخ یرسخ” به معنای ثابت شدن و استواری درموضع وجایگاهی است.342 در ذیل این واژه آیهی آورده شده،عبارت است از:
«هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ» (آل عمران/7 )« اوست كسى كه اين كتاب [قرآن‏] را بر تو فرو فرستاد؛ پاره‏اى از آن آيات محكم [صريح و روشن‏] است؛آنها اساس كتابند و [پاره‏اى‏] ديگر متشابهاتند[كه تاويل‏پذيرند]؛ اما كسانى كه دردلهايشان انحراف است، براى فتنه‏جويى و طلب تاويل آن [به دلخواه خود] از متشابه آن پيروى مى‏كنند، با آنكه تاويلش را جز خدا و ريشه‏داران دردانش كسى نمى‏داند؛[آنان كه‏] مى‏گويند:«ما بدان ايمان آورديم همه [چه محكم و چه متشابه‏] از جانب پروردگار ماست»و جز خردمندان كسى متذكر نمى‏شود».
حدیث آورده شده، در این قسمت عبارت است از: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام)قَالَ‏ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ. 343(عليه السلام).
هم چنین حدیث دیگری ذیل آیه آمده است،که عبارت است از:عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ‏ نَحْنُ‏ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ وَنَحْنُ نَعْلَمُ تَأْوِيلَه344.از ابی عبدالله(عليه السلام) نقل شده، که فرمود:راسخون درعلم ما هستیم و ما تاویل آن رامی دانیم.
راغب براین باور است، که”رُسُوخ‏ الشّي‏ءِ”يعنى ثابت شدن و استوار ماندن آن چيز در نهايت پايدارى.345
طبرسیبراینباوراست،کهتفسيرمتشابهاتراجزخداوندوراسخاندرعلمكسى نمى‏داندومرادازراسخانكسانى‏اند،كهدردانشخويش ثابت و ريشه‏دار و متقن و محكم‏اند،و بیانمی- دارد،که در معنای راسخون درعلم دو قول گفته شده است؛اول اینکه راسخون به وسيله واو به اللَّه عطف شده است؛يعنى تفسير متشابهات را جز خدا و راسخان درعلم كسى نمى‏داندو راسخان هستند،كه آنها را دانسته‏اند، همه قرآن را مى‏دانستند،دوم:اینکه واو در راسخون به جاى عطف نبوده و اول كلام است، بنابراين منظور اين است كه، تفسير متشابهات راجز خدا كسىنمى‏داند،بنابرايناينانمى‏گويندراسخوندرعلم نيزتفسير متشابهات را نمى‏دانند،چيزى كه هست، همگى مي گويند:ما به آنها ايمان داريم.346
3-16-دبر
طریحی دراین قسمت، ذیل آیه:«وَ مِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَ أَدْبارَ السُّجُودِ» (ق/40)« و پاره‏اى از شب و به دنبال سجود [به صورت تعقيب و نافله‏] او را تسبيح گوى».
حدیث ذیل راآورده است، که عبارت است از:« ازعَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (عليه السلام) قَالَ‏ قُلْتُ لَهُ‏ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ‏ قَالَ يَعْنِي صَلَاةَ اللَّيْلِ قَالَ قُلْتُ لَهُ‏ وَ أَطْرافَ النَّهارِ لَعَلَّكَ تَرْضى‏ قَالَ يَعْنِي تَطَوَّعْ بِالنَّهَارِ قَالَ قُلْتُ لَهُ‏ وَ إِدْبارَ النُّجُومِ‏ قَالَ رَكْعَتَانِ قَبْلَ الصُّبْحِ قُلْتُ‏ وَ أَدْبارَ السُّجُودِ قَالَ رَكْعَتَانِ بَعْدَ الْمَغْرِب»‏347 در خدمت ابو جعفر باقر (عليه السلام) اين آيه را تلاوت كردم، كه مى‏گويد: «كسى كه ساعات شب رادر سجده و قيام بسر مى‏برد، تا از كيفر آخرت در امان بماند، و رحمت پروردگارش را دريابد»؛ ابو جعفر گفت: اين آيه به نافله شب تشويق مى‏كند؛من آيه ديگرى تلاوت كردم، كه مى‏گويد: «و در ساعات روز هم خدا راتسبيح كن باشد،كه به خواسته‏هايت برسى»؛ابو جعفر گفت: اين آيه به نافله نيم روز فرمان مى‏دهد؛منآيه ديگرىتلاوتكردم، كه مى‏گويد:«وبههنگام فرو رفتن ستارگان خداراتسبيح كن»؛ابوجعفر گفت: اين آيه به نافله صبح اشاره مى‏كند؛منآيه ديگرى خواندم، كه مى‏گويد:«ودرپايان همه سجده‏ها،خدا را تسبيح كن»؛ ابوجعفر گفت: اين آيه به دو ركعت نافله مغرب اشاره مى‏كند.
مولف دراطیب البیان، براین باور است، که« وَأَدْبارَ السُّجُودِ»به معنای نوافل شبانه روزى ظهر و عصروصبح قبلالفريضه و مغرب و عشا بعد الفريضه و صلوة ليل و شفع و وتر يا مطلق اذكار در اوقات مذكوره، و« وَ أَدْبارَ

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله با موضوع مجمع البیان، امام صادق Next Entries منبع مقاله با موضوع است،که، الَّتِي، ادبار، شده،عبارت