منبع تحقیق درمورد i?، ريشه، فارسي، panj?

دانلود پایان نامه ارشد

و parispar معرفي مي‌کند.
توضيحات: در بندهشن، منزل قمري “پديور”، خانه اول ماه است که معادل آن در هندي As?vini? به معني “دو سوارکار” نام دارد. اين منزل در قسمت ابتدايي برج بره قرار دارد و معادل عربي آن “شَرَطان” يا “اَشراط” به معني “علامتها” است. ستار? شاخص اين منزل در لاتين Sheratan (? حمل) نام دارد که در بندهشن به عنوان يکي از ستارگان تيزرو معرفي شده است (رک. axtara?n i? te?z-rawis?ntar). مطابق بهار (1375: 58)، اين خانه قمر شامل ستارگان اول و دوم حمل (? و ? حمل) است که در عربي “شَرَطَين” نيز خوانده مي‌شوند. اين منزل قمري، ستارگان “رأس الحمل”، “رأس المثلث” و نقطه اعتدال بهاري را نيز در بر مي‌گيرد (بيروني، 1352: 147).
§§§
pa?de?z [p?tyc | Paz. pa?de?z | M p?dyz | N pa?ye?z]
(تقسيمات سال: فصول)
* پاييز: خزان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: مطابق بندهشن (25: 25)، سه ماه مهر، آبان، و آذرِ بهيزکي را پاييز گويند. در نتيجه، آغاز فصل پاييز يک پديد? کاملاً خورشيدي است و به تقويم خورشيدي بستگي دارد نه تقويم اوستايي. به همين خاطر است که در بندهشن (5ب: 5) آمده است: “آنگاه که خورشيد به نخستين ستار? برج ترازو رسد، روز و شب برابر گشته و آغاز پاييز است. و تا هنگامي که به نخستين ستار? بره رسد، شبها بلندتر گردد و آنجا آغاز زمستان است”.
ريشه شناسي: ساخت اين واژه همانند واژه هاي پهلوي wihe?z و parhe?z مي‌باشد و در نتيجه، اين واژه مرکب است از: pa?d- “افتادن” + پسوند اسم ساز -e?z . اين واژه در تقابل با واژ? پهلوي waha?r که اساساً به معني “شکفتن، جوانه زدن و بالا آمدنِ” برگها و گلهاي گياهان است، ساخته شده است و اشاره به “افتادنِ” برگها و يا ميوه هاي رسيده از درختان در آن فصل دارد. معادل اين واژه در انگليسي (Fall) نيز از فعل to fall به معني “افتادن” ساخته شده است. اين در حالي است که مسيوزک (2002: 75) اين واژه را به صورت PI *pati-zya-ka به معني “نزديک به زمستان” تجزيه مي‌کند: هند و ايراني آغازين: مشتق از *pad- “افتادن” (لوبوتسکي، 2009: 80)؛ سانسکريت: مشتق از pat-, pa?ta-, pa?t- (مونيرويليامز، 1960: 616، 580)؛ اوستايي: از ريشه pat- (رايشلت، 1911: 237)؛ فارسي ميانه: pa?de?z [p?tyc] (مکنزي، 1373: 117)؛ pa?de?z, pa?ye?z (بهار، 1345: 114)؛ pa?te?z [p?tyz] (نيبرگ، 1974: 156)؛ فارسي ميانه ترفاني: pa?de?z [p?d(y)z] (بويس، 1977: 67؛ نيبرگ، 1974: 156؛ دورکين-مايسترارنست، 2004: 258)؛ پازند: pa?de?z (نيبرگ، 1974: 156)؛ فارسي نو: پاييز؛ معادل انگليسي: fall ، autumn ؛ معادل عربي: خريف.
§§§
Paha?? [Paz. paha, paha?]
(منازل قمر)
* پَها: خانه چهارم ماه. از 10 درجه گاو تا 23 درجه و 20 دقيقه همان برج.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسامد و خوانش: نام اين منزل قمر تنها يکبار در بندهشن (2: 2) آمده است. املاهاي مختلف اين منزل قمر در نسخ بندهشن به شرح زير است: در TD1, K20b, M51 با املاي پازند (paha)، و در TD2, DH با املاي پازند (paha?)، (پاکزاد، 2005: 35پ33). يوستي (1868: 127) و به تبعيت از او، انکلساريا (1956: 31)، اين واژه را به صورت Paha ثبت کرده‌اند. اما، بهار (1375: 58)، بهزادي (1368: 5) و پاکزاد (2005: 35)، خوانش پازند Paha?? را ترجيح مي‌دهند. هنينگ (1942: 245)، اين منزل قمري را برابر با “الدبران” مي‌گيرد؛ اما، نظري پيرامون صورت صحيح اين واژه ارائه نمي‌کند.
توضيحات: در بندهشن، منزل قمري “پها”، خانه چهارم ماه است که معادل آن در هندي Ro?hin?i? به معني “سرخ” نام دارد. اين منزل در قسمت مياني برج گاو قرار دارد و معادل عربي آن “الدَبَران” به معني “دنبال کننده” است. ستار? شاخص اين منزل در لاتين Aldebaran (? ثور) نام دارد که مطابق بهار (1375: 58)، برابر است با ستاره چهاردهم از برج فلکي ثور. در حالي که اکثر پژوهشگران بندهشن، از بررسي ريشه شناختي اين واژه چشم‌پوشي کرده‌اند؛ بهار (1375: 58) با اشاره به وجه تسميه ستار? الدبران که نام خود را از “دنبال کردن خوشه پروين” گرفته است، احتمال مي‌دهد که صورت پازندِ Paha? متناسب و هم معني با واژ? عربي “الدبران” بوده، و در نتيجه، اين املاي پازند، صورتِ تحريف شد? واژ? پهلوي Pasi?g و يا Payi?g و به معني “دنباله” بوده باشد. مطابق لغتنامه دهخدا، نامهاي ديگر اين منزل قمر عبارتند از: ديد? گاو، عين الثور، تابع النجم، و مِجدَح.
§§§

panj? ga?h i? ga?ha?ni?g [pnc g?s y g?s?nyk’]
(گاه‌شماري: تقسيمات سال)
* پنج گاه گاهاني: پنجه اندرگاهي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: سال خورشيدي شامل 365 روز است. در تقويم اوستايي، هر سال دوازده ماهِ سي روزه دارد که رويهم 360 روز مي‌شود و بدين گونه پنج روز در آخرِ سال مي‌ماند. اين پنج? آخرِ سال، هنگام برگزاري جشن گاهنبار ششم بنام “همسپهمديم گاه” است که به نحوي جشن آغاز سال نيز به حساب مي‌آيد. در گاهشمار اوستايي، نام اين پنج روز از نام پنج گاثِ گاهان گرفته شده است و جداي از نام سي امشاسپندي است که بر سي روزِ ماه سروري مي‌کنند. اين پنج روز بر طبق بندهشن (1-الف: 26)، به ترتيب عبارتند از: 1) اَهونَوَدگاه (Ahunawad ga?h)؛ 2) اوشتوَدگاه (Us?twad ga?h)؛ 3) إسپَندمَدگاه (Spandmadga?h)؛ 4) وُهوخشتَرگاه (Wohu(x)s?tr ga?h)؛ و 5) وَهيشتوئيشت گاه (Wahis?to?is?t ga?h). نامهاي ديگر اين پنجه عبارتند از: پنجه دزديده (duzi?dag)، پنجه تروفته (panj? ro?z i? truftag) ، پنجه مسترقه، پنج گاه گاهاني (panj? ga?h i? ga?ha?ni?g)، پنجه نيکو (panj?ag i? weh)، و پنج روز گاهاني (panj? ro?z i? ga?ha?ni?g). مطابق آثارالباقيه (بيروني، 1321: 68) “پارسيان پنج روز ديگر سال را پنجي و اندرگاه گويند؛ سپس اين نام تعريب شد و اندرجاه گفته شد و نيز اين پنج روز ديگر را ايام مسروقه و يا مسترقه (دزديده شده) مي‌نامند زيرا که در شمار هيچيک از شهور محسوب نمي‌شود”. اين ترکيب با اصطلاح “پنج روز گاهنبار” (panj? ro?z ga?ha?nba?r) فرق دارد چراکه در طول سال شش “پنج? گاهنبار” وجود دارد و تنها “پنج? همسپهمديم” يا “ششمين پنج? گاهنبار” است که با “پنج? گاهاني” مصادف است (همچنين رک. Hamaspasme?dim).
ريشه شناسي: ترکيب panj ga?h i? ga?ha?ni?g مرکب است از: panj “پنج” (رک. panj?ag) + ga?h “گاه” (رک. ga?h) + کسر? اضافه + ga?ha?n “گاهان، بخش نخست اوستا” (رک. ga?h) + پسوند صفت ساز -i?g . (براي بررسي ريشه شناختي به سرواژه هاي مذکور رجوع شود): فارسي ميانه: ga?ha?ni?k “مربوط به گاهان، اولين بخش اوستا” (نيبرگ، 1974: 80)؛ فارسي ميانه ترفاني: panzga?h [pnz g?h?] “پنج گاه گاهاني، پنجه اندرگاهي” (دورکين-مايسترارنست، 2004: 277)؛ فارسي نو: پنجي، اندرگاه، اندرجاه (بيروني، 1321: 68)؛ انگليسي: intercalary pentad ؛ معادل عربي: ايام مسروقه، ايام مسترقه (بيروني، 1321: 68)؛ خمسه مسترقه.
§§§
panj? ro?z ga?ha?nba?r [pnc YWM y g?s?nb?l]
(گاه‌شماري: تقسيمات سال)
* پنج روز گاهنبار: پنج? گاهنبار، هر يک از شش پنج? گاهنبار؛ جشن گاهنبار.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در بندهشن، سال ديني به شش فصل بنام گاهنبار تقسيم مي‌شود و در پايان هر فصل، بمدت پنج روز جشن مي‌گيرند، هر يک از اين شش پنج? فصلي را “پنج روز گاهنبار” مي‌نامند. تنها “پنج? همسپهمديم گاه” يعني ششمين پنجه گاهنبار که آخرين پنج? سال مي‌باشد، به “پنج? گاهاني” معروف است و نامهاي ديگري نيز دارد (براي توضيحات بيشتر رک. panj? ga?h i? ga?ha?ni?g).
ريشه شناسي: (رک. panj?ag ، ro?z و ga?ha?nba?r)
§§§
panj? ro?z i? duzi?dag [pnc YWM y dwcytk’]
(گاه‌شماري: تقسيمات سال)
* پنج روز دزديده: پنجه دزديده، پنجه تروفته، خمسه مسترقه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. panj? ga?h i? ga?ha?ni?g)
ريشه شناسي: (رک. panj?ag و ro?z ). بررسي ريشه‌شناختي duzi?dag در زير آمده است: واژ? duzi?dag مرکب است از: بن ماضي duzi?d- + پسوند صفت ساز -ag . بارتولومه (1904: 758)، با ترديد بيان مي‌کند که احتمالاً واژه پهلوي duz(d) “دزد؟” معادل واژه اوستايي duz?-da?ii- “بدانديش، پليد منش” و مرتبط با ريشه سانسکريت durdhi?-, du?d?hi??- به معني “پست، بدانديش” است. همين نظريه را نيبرگ (1974: 69) با اطمينان بيشتري اظهار کرده و ادامه مي‌دهد که ظاهراً واژ? duz?d از قيد duz? “دُش-، دُژ-، بد” مشتق شده است. اما، قدر مسلم آن است که واژه پهلوي duzi?dan [dwc-ytn’] صورت ديگري از فعل “دوشيدن” باشد، همانگونه که واژه هاي “مرز” و “مالش” به هم مرتبط هستند؛ واژ? “دزديدن” نيز به واژ? “دوشيدن” که امروزه نيز در فارسي به معني “سرکيسه کردن و دزديدن” هم بکار مي‌رود، مرتبط است. “دوشيدن” در سانسکريت به صورت duh- و به معني “بيرون کشيدن و برداشتن چيزي از جايي و خالي کردن چيزي، بيرون بردن و برداشتن سود و چيزهاي خوب از جايي” و در نتيجه “کِش رفتن” نيز بکار مي‌رود (کار دزد هم همين است که بهترين چيزهاي خانه ها را بيرون برده و خانه را خالي مي‌کند). مثال مشابه ديگري که درستي اين نظريه را ثابت مي‌کند، واژ? پهلوي druz به معني “ديو، دروج” از ريشه سانسکريت druh- به معني “دشمني کردن، آسيب رساندن، آزار رساندن” است: هند و ايراني آغازين: *d?aug?- (لوبوتسکي، 2009: 38)؛ سانسکريت: dugdha- “دوشيده، کاملاً خالي شده، برداشته”، duh-, dugh- “برداشتن، بيرون کشيدن، بيرون بردن چيزهاي خوب از جايي، دوشيدن”، با صورت سوم شخص مضارع doghi, dughe, duhe (مونيرويليامز، 1960: 483، 486، 488)؛ اوستايي: *duj- هم آهنگ با druj-؛ فارسي ميانه: duzzi?dag “دزديده، (نام خمسه) مسترقه” (بهار، 1345: 385)؛ duzi?dag [dwcytk’] “(پنجه) دزديده” (مکنزي، 1373: 69)؛ duzi?dan, duz- [dwc-ytn’] (مکنزي، 1971: 29)؛ پازند: duz?i? “دزدي” (نيبرگ، 1974: 69)؛ فارسي نو: دزديده؛ معادل عربي: مسترقه، مسروقه.
§§§
panj? ro?z i? ga?ha?ni?g [pnc YWM y g?s?nyk’]
(گاه‌شماري: تقسيمات سال)
* پنج روز گاهاني: پنج? گاهاني، پنج گاه گاهاني، پنجه دزديده.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. panj? ga?h i? ga?ha?ni?g)
ريشه شناسي: (رک. panj?ag و ro?z و ga?h)
§§§
panj? ro?z i? truftag [pnc YWM y tlwptk’]
(گاه‌شماري: تقسيمات سال)
* پنج روز دزديده: پنجه دزديده، پنجه تروفته
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. panj? ga?h i? ga?ha?ni?g)
ريشه شناسي: (رک. panj?ag, ro?z). واژ? truftag مرکب است از: بن ماضي truft- + پسوند صفت ساز -ag ؛ هند و ايراني آغازين: *tarp- (لوبوتسکي، 2009: 110)؛ سانسکريت: tr?pta?- مرتبط با tr?pu?- “دزد” از ريش? tr?p- “دزديدن، ارضا کردن خود با انجام کاري” (مونيرويليامز، 1960: 454)؛ اوستايي: مشتق از ريشه tar?p- و بن مضارع t?r?fiia- (بارتولومه، 1904: 643)؛ از ريش? tarp- “دزديدن” (کلنز، 1995: 25)؛ فارسي ميانه: truftag [tlwptk’] “دزديده، اندرگاهي” (مکنزي، 1971: 84؛ بهار، 1375: 51)؛ taruftag “دزديده، (پنج?) دزديده، (خمسه) مسترقه” (بهار، 1345: 155-156)؛ truftak (نيبرگ، 1974: 195)؛ فارسي نو: تروفته؛ مرتبط با ترفند (نيبرگ، 1974: 195)؛ معادل عربي: مسروقه، مسترقه.
§§§
panj?ag [pnck’ | Av. pan?c?a-]
(گاه‌شماري: مقياسات)
* پنجه؛ دوره پنج روزه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: برخي از مترادفهاي اين واژه در لغتنامه دهخدا عبارتند از: پنجک، پنجه، فنجه، پنج‌روزي، پنجهء گزيده، پنجهء دزديده، خمسهء مسترقه، ايام‌المسترقه، ايام‌المختاره.
ريشه شناسي: اين واژه مرکب است از: عدد panj? + پسوند اسم ساز -ag : هند و ايراني آغازين: *pan?a- (لوبوتسکي، 2009: 78)؛ سانسکريت: pan?caka “پنجه” (مونيرويليامز، 1960: 578)؛ اوستايي: pan?c?a- (رايشلت، 1911: 238)؛ فارسي ميانه: panjak [pnck]

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد فارسي، درج?، ريشه، 1974: Next Entries منبع تحقیق درمورد بندهشن، فارسي، i?، اباختري"