منبع تحقیق درمورد کيوان، فارسي، بره، 1974:

دانلود پایان نامه ارشد

r [tyl] “سيار? تير؛ ايزد تير؛ با تيشتر برابر نيست؛ ماه چهارم؛ روز 13م” (نيبرگ، 1974: 193)؛ Ti?r [tyl] “تير (نام ايزدي که با تيشتر اشتباه گرفته مي‌شود)؛ (نجوم) عطارد؛ (گاه نما) نام چهارمين ماه سال و سيزدهمين روز ماه” (مکنزي، 1373: 147)؛ فارسي ميانه ترفاني: ti?r-ma?h [tyrm?h?] “تيرماه؛ پاييز” (دوبلوا، 2006: 112)؛ ti?r [tyr] (دورکين-مايسترارنست، 2004: 332)؛ Ti?r [tyr] (بويس، 1977: 88؛ مکنزي، 1373: 147)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: tigr [t?ygr] “رودخان? دجله؛ احتمالاً نام روز 13م” (دورکين-مايسترارنست، 2004: 332)؛ فارسي نو: تير؛ معادل انگليسي: Mercury ؛ معادل عربي: عطارد.
§§§
Tis?tar [tys?tl | Av. Tis?triia-]
(نجوم: ستارگان)
* ستار? تيشتر: شباهنگ، شعراي يماني
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: ستار? تيشتر يا شعراي يماني، پرنورترين ستاره در آسمان شبانه و صورت فلکي کلب‌اکبر است. اين ستاره در لاتين به Sirius يا Dog-Star معروف است و نام نجومي آن (? Canis Majoris) است (پانينو، 1995: 1-7). مطابق لغتنامه دهخدا، اين ستاره به “ستار? باران” و “شباهنگ” معروف است. طلوع خورشيدي اين ستاره در مصر باستان نشان? آغاز طغيان رود نيل بوده است. مطابق بندهشن، تيشتر از ستارگان تيزرو و آب-چهره بوده و سپاهبد اختري شرق و دشمن سيار? تير محسوب مي‌شود. مطابق تيشتر يشت (8: 12) نيز، ستارگان تيشتر، خوش? پروين، و پيش-پرويز (Upapaoiri?-) جزء ستارگان آب-چهره اند و طلوع خورشيدي ستار? Tis?triiae?ni?- نشان? فصل باران است.
ريشه شناسي: مطابق هنينگ (1942: 247-248)، ستار? تيشتر (پهلوي: Tis?tar؛ اوستايي: Tis?triia-) معادل با “کلب اکبر” و همريشه با ستار? پهلوي Tris?ag (پهلوي: Tarahag؛ اوستايي: Tis?triiae?ni?-) است. او در همانجا اظهار مي‌کند که ستار? Tis?tryae?ni?- (که از نظر او با Tis?trya- فرق دارد) معادل با کلب اصغر است، و معادل آن در سغدي و خوارزمي [tsyry] و در سانسکريت Tis?ya- و Pus?ya- خوانده مي‌شود. اما، نگارنده معتقد است که واژ? Tis?triia-، در اوستايي معادل با ستار? تيشتر (Sirius) و واژ? ti?triia?niia- که صفتي است نسبي در حالت جمع براي واژ? Tis?triia-، معادل با صورت فلکي “کلب اکبر” (Canis Major) که حاوي ستار? تيشتر است، بوده باشد؛ چراکه واژ? “تيشتر” در اوستا بهمراه واژ? “ستاره” بارها در ترکيب ti?triiehe. st?r? بکار رفته است اما نه تنها واژ? ti?triia?nii? بهمراه واژ? st?r? بکار نرفته است بلکه صورت فلکي خوش? پروين نيز که داراي ساختي مشابه است هرگز با واژ? st?r? ترکيب نشده است. در سانسکريت نيز، منزل قمري tis?ya?- که شامل ستار? تيشتر نيز هست، نام يک کماندار و شکارچي آسماني است و هر دو نام ديگرِ ستار? “تيشتر” در سانسکريت lubdhaka- و mr?ga?vya?dha- به معني “شکارچي” است (مونيرويليامز، 1960: 905، 828). در نتيجه، طبيعي است که واژ? اوستايي Tis?trya- نيز همريشه و هم معني با واژ? سانسکريت tis?ya?- و به معني “شکارچي و کماندار” بوده باشد. البته، همريشه بودن اين دو واژه را هنينگ (1942: 248) نيز تاييد کرده است، اما آنرا معادل با کلب اصغر (شعراي شامي) دانسته است و نه کلب اکبر (شعراي يماني): سانسکريت: مرتبط و همريشه با tis?ya?- “کماندار” (مونيرويليامز، 1960: 448)؛ اوستايي: Tis?trya- “سيريوس” (رايشلت، 1911: 232)؛ ti?triiehe. st?r? “ستار? تيشتر” (تيشتريشت)؛ فارسي ميانه: Tis?tar [tys?tl] “تيشتر؛ (نجوم) شعراي يماني” (مکنزي، 1373: 148؛ نيبرگ، 1974: 193)؛ “تيشتر، از اختران؛ ايزد حامي آب” (بهار، 1345: 163)؛ فارسي نو: تيشتر؛ معادل انگليسي: Sirius, Dog star, Canis Major ؛ معادل عربي: کلب اکبر، شعراي يماني.
ترکيبات:
Tis?tar sta?rag [tys?tl st?lk’] “ستار? تيشتر”.
§§§
tomi?ga?n [twmyg?n]
(تنجيم: سيارات)
* تاريکان: اباختران
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. tami?g)
ريشه شناسي: (رک. tami?g)
§§§

Truftag [tlwptk’]
(گاه‌شماري)
* (پنجه) دزديده: مسترقه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. panj? ro?z i? truftag)
ريشه شناسي: (رک. panj? ro?z i? truftag)
§§§
U
ul [LALA A l-?l? | Paz. aval, val | Av. ?r???a- | M ?wl] ? fro?d [plwt’ | M prwd]
(حرف اضافه)
* ضد: زبر، فراز، بالا (? زير، فرود، پايين)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: برخي پژوهشگران اين واژه را به معني “بالست” يا “شرف” گرفته‌اند، در صورتي که اين واژه يک اصطلاح نجومي نيست. در بندهشن (5ب: 17) آمده است: “کيوان در ترازو، يعني در شرفِ خود، قرار گرفت و بخاطر حضور کيوان در ترازو، کيوان خدايي هزاره را پذيرفت. چون ترازو بَر [=عليه، ضدِ] بره است، کيوان، خداي تاريکي و مهر خداي روشني و دشمن تاريکي است؛ بدان گونه نيز، ترازو، شرف کيوان و هبوط مهر؛ و بره، شرف مهر و هبوط کيوان است”.50 منظور از جمل? “ترازو بر فرازِ بره است” در اين متن، اين است که “برج بره و برج ترازو در مقابل هم قرار گرفته اند وبا هم متضاد هستند” و در نتيجه، اگر يکي بالا باشد، ديگري در زير است.
تصحيح ترجمه: انکلساريا (69)، اين جمله را به صورت “کيوان در ترازو جاي گرفت؛ از آنجا که کيوان در شرف خود در برج بره بود، کيوان خدايي هزاره را پذيرفت؛ زيرا ترازو بالاي بره است”. در اين ترجمه بودن ترازو در بالاي بره، به عنوان دليلي براي پذيرفتن هزار? خدايي توسط کيوان معرفي شده است. مکنزي (1964: 521) اين جمله را به صورت “از آنجا که، ترازو پايين و بره بالا (بود)، کيوان خداي تاريکي و خورشيد خداي نور، ضد تاريکي؛ همانگونه نيز، ترازو بالست کيوان و نشيب خورشيد و بره بالست خورشيد و نشيب کيوان شد”. اما هر دوي اين ترجمه ها مبهم است و در آنها منظور از “بالا” (ul) و “پايين” (fro?d) مشخص نيست. از طرفي، در ترجمه مکنزي “بالا” و “پايين” نيز جاي خود را عوض کرده اند و بجاي اينکه ترازو “بالا” باشد، بره در “بالا” قرار گرفته است. بهار (1378: 60) اين جمله را به “ترازو بالست و بره نشيب کيوان است” ترجمه کرده است که اگرچه منطقي است، اما حرف اضاف? ul به معني “بالايِ” را به يک واژ? تخصصي تنجيمي به معني “بالست، شرف” تبديل کرده است. پاکزاد (87) نيز با اضافه کردن واژ? fro?d در برابر ul همين نظر را داشته است.
ترجم? انکلساريا (69) که به بالا بودنِ برج ترازو نسبت به برج بره اشاره دارد، و ترجم? مکنزي (1964: 521) که به پايين بودن آن نسبت به برج بره اشاره دارد، هر دو بي ربط به مسئل? شرف کيوان است. دليل اينکه مکنزي، برخلاف متن اصلي، برج ترازو را در زير قرار داده است، اين بوده که خواسته اين جمله را به موقعيت برج ترازو در زايچ? کيهان مرتبط کند. اما، در اين قسمت از بندهشن، موضوعِ ضديت برجهاي ترازو و بره، يعني ضديتِ خانه هاي شرف و هبوط، و ضديتِ دو سيار? کيوان و مهر، يعني ضديتِ تاريکي و روشنايي در ميان است و نه بالا و پايين بودن برجها نسبت به آسمان. از طرفي، شرف و هبوط يک سيار?، يک مسئل? کاملاً تنجيمي است و به موقعيت برجها در آسمان ربطي ندارد. توضيح اينکه، اگر سيار? کيوان در برج ترازو قرار گيرد، تا آن زمان که در آن برج است، سيار? کيوان در شرف خود قرار دارد؛ در حالي که، برج ترازو هر روز طلوع و غروب مي‌کند و در نتيجه روزانه، يک بار به وتد وسط السماء در بالاي آسمان و يک بار نيز به وتد تحت الارض در آسمان زيرين خواهد رفت. از اينرو، بالا و پايين بودن يک برج، ارتباطي به شرف و هبوط سيارات ندارد. از طرفي، دليل اينکه کيوان خدايي هزار? ترازو را کسب مي‌کند آن است که زمان در هزار? هفتم که آغاز حرکت سيارات و هجوم اهريمن است، قرار دارد و شرف کيوان نيز در برج ترازو است؛ در نتيجه، کيوان خداي برج ترازو و هزار? ترازوست، همانگونه که مهر خداي برج بره و هزار? بره است.
ريشه شناسي: ايراني آغازين: *r??va- (نيبرگ، 1974: 198)؛ سانسکريت: u?rdhva- از *r??dhu?a- (نيبرگ، 1974: 198)؛ اوستايي: ?r?d?a- (بارتولومه، 350:1904)؛ ?r??wa- “بالا برگشته” (نيبرگ، 1974: 198)؛ فارسي ميانه: ul “بالا” (مکنزي، 1971: 84)؛ “اوج سياره، بالا” (بهار، 1345: 253)؛ ul [L?L?] “(قيد) بالا” (نيبرگ، 1974: 198)؛ فارسي ميانه ترفاني: ul [?wl] (نيبرگ، 1974: 198؛ بويس،17:1977)؛ پازند: aval, val که ممکن است خوانش غلط براي ?wl باشد (نيبرگ، 1974: 198)؛ فارسي نو: مرتبط با روي؛ و شايد مرتبط با اُوک “معرب آن= اوج” (دهخدا)؛ شايد مرتبط با “وَر” (نيبرگ، 1974: 198)؛ معادل انگليسي: over ؛ عربي: LALA از عربي “عَلَـي” به معني “روي” (مکنزي، 1971: 84)؛ معادل عربي: عَلَي.
§§§
urwar c?ihrag [?wlwl cyhlk | Av. uruuaro?.c?i?ra-]
(تنجيم: طبايع ستارگان)
* (ستار?) گياه سرشت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. c?ihrag)
ريشه شناسي: اين عبارت مرکب است از: urwar “گياه” + c?ihrag “سرشت، طبع”. (براي بررسي ريشه شناختي جزء دوم رک. c?ihrag) : هند و ايراني آغازين: *HrHuaraH- (لوبوتسکي، 2009: 115)؛ سانسکريت: urva?ra?- “خاک، زمين، مزرعه” (مونيرويليامز، 1960: 218)؛ اوستايي: uruuaro?.c?i?ra- از uruuara?- به معني “گياه، مرتع” (رايشلت، 1911: 224)؛ فارسي ميانه: urvar-cihrak (نيبرگ، 1974: 198)؛ r?rag [lwlk’] “گياه دارويي، دارو” (لوبوتسکي، 2009: 115)؛ urwar (مکنزي، 1971: 84)؛ فارسي ميانه ترفاني: urwar [?wrwr] “گياهان” (بويس، 1977: 18)؛ aro?y [?rwy] “گياه، داروي گياهي” (بويس، 1977: 15)؛ فارسي نو: احتمالاً مرتبط با روييدن؛ انگليسي: herb “گياه”؛ arbor “آلاچيق ساخته شده از گياه” (لوبوتسکي، 2009: 115)؛ معادل عربي: نامي، نباتي.
ترکيبات:
urwar c?ihri?h [?wlwl cyhlyh] “گياه-سرشتي”.
§§§
Us?ahin [?ws?hyn’]
(تقسيمات روز)
* اوشهين: پگاه، سحر، گاه پنجم از شبانه روز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: اين واژه در اوستا به معني “سپيده دم؛ ايزد سحرگاه” است. Us?ahin ga?h نام بخش پنجم از تقسيمات پنجگان? شبانه روز است که منظور از آن از نيمشب تا ناپيدايي ستاره (تا سپيده دم) است. اين بخش از شبانه روز در فارسي به “شبگير” نيز معروف است که تعريف آن بنا بر لغتنام? دهخدا عبارت است از “تاريکي آخر شب چون با سپيدي صبح درآميزد”. (براي توضيحات بيشتر رک. Asnyan?m)
ريشه شناسي: واژ? us?ahin- يک صفت نسبي است، مرکب از: us?ah “سپيده دم” + پسوند صفت ساز -in ؛ هند و ايراني آغازين: از ريشه *Hu?as- (لوبوتسکي، 2009: 115)؛ سانسکريت: مشتق از us?a?s- “سپيده دم” (مونيرويليامز، 1960: 220؛ رايشلت، 1911: 224)؛ اوستايي: us?ah- “سپيده دم؛ ايزد سحرگاه؛ از نيمشب تا طلوع آفتاب”؛ صفت نسبي آن us?ahina- به معني “نام ايزد سحرگاه؛ گاه سحر” (رايشلت، 1911: 224)؛ (مايرهوفر، 1992: 236)؛ فارسي ميانه: o?s? “سپيده دم” (مکنزي، 1971: 62)؛ فارسي ميانه ترفاني: مرتبط با *us?e- در us?eba?m [?ws?b?m] (بويس، 1977: 18)؛ معادل فارسي نو: وَخشينه: پگاه، شبگير، سپيده دم (لغتنامه دهخدا)؛ انگليسي: aurora “سپيده دم” وامگرفته از لاتين؛ معادل عربي: سحر “از نيمشب تا صبح”، غَلَس “آخرشب که هنوز تاريک باشد” (لغتنامه دهخدا).
ترکيبات:
Us?ahin ga?h “سحرگاه”
ga?h i? Us?ahin “سحرگاه”
Us?ahin me?no?g “مينوي سحرگاه، ايزد سحرگاه”.
§§§
Uze?rin [?wz(?)ylyn’ | Av. uzaiiairina-]
(تقسيمات روز)
* اوزيرين به معني “پايانِ روز”: عصر، گاه سوم از روز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: اوزيرين گاه يا ايواره (عصر)، گاه سوم روز است و از بعدالظهر تا غروب آفتاب را در برمي‌گيرد. (براي توضيحات بيشتر رک. Asnyan?m)
ريشه شناسي: اين واژه وام گرفته از واژه اوستايي uz.ayara- به معني “به سوي پايان روز” (رايشلت، 1911: 166) است و مرکب است از: پيشوند uz- “به سوي” + ayara- “روز” (نک. Ayaran?m)؛ هند و ايراني آغازين: پيشوند *ud- “خارج، به سوي” +

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد تير، 1974:، فارسي، خورشيد Next Entries منبع تحقیق درمورد 1974:، فارسي، (نيبرگ،، ريش?