منبع تحقیق درمورد کتاب مقدس

دانلود پایان نامه ارشد

(1378: 59) با آنکه بسيار به متن اصلي نزديک است، اما از واژه‌هاي غيرتخصصي استفاده کرده است: “… هر يک کده‌اي را پتياره‌اي است (که) بالست و نشيب (ايشان) مرز سود و زيان و شادي و درد است …”. خوانش مکنزي (1964: 516) تنها در قسمت آخر متفاوت است: “براي هر يک از اين سيارات، … و بسياري از گونه هاي ديگر وضعيت ها، آشکار شده است”. او واژ? e?we?nag را به معني “گونه” گرفته است، و خوانش او از واژ? gya?gi?ha? به صورت gya?g-ga?h (j?a?yga?h) و به معني “وضعيت” بوده است.14
ريشه شناسي: اين واژه مرکب است از: e?we?n + پسوند -ag . واژه e?we?nag از ريشه ايراني باستان *abidi- به معني “انعکاس يافتن، منعکس شدن” بعنوان يک اسم ذات به “آيينه” که کارش انعکاس نور است اشاره مي‌کند؛ و سپس به تصويري که زاد? آيينه است؛ و سپس به نقش، صورت و فرم؛ و سپس به عنوان يک اسم معني به گونه و نوع؛ و سپس به طريقه، شيوه و روش؛ و در نتيجه به دين و مذهب اطلاق مي‌شود. به همين خاطر است که در فارسي، ترکيبهايي از قبيل “به اين صورت”، “بدين شکل”، “بدين گونه”، “بدين روش”، “بدين مذهب”، و “بدين آيين” همگي به يک معني هستند. در نتيجه “آيينه” با “آيين” که انعکاس تفکر و دانش مذهبي است تداعي مي‌شود. در زبان انگليسي نيز واژه reflection که لفظاً به معني “انعکاس” است در عمل معني “انديشه” مي‌دهد: هند و ايراني آغازين: از ريشه (*Hab?i-) “بسوي” + ريشه *daiH- “درخشيدن” (لوبوتسکي، 2009: 3، 32)؛ ايراني آغازين: *abi-dayana- از ريشه *da?y- “ديدن” (نيبرگ، 1974: 12)؛ سانسکريت: از ريشه abhi-di? به معني “درخشيدن، منعکس کردن” (مونيرويليامز، 1960: 63)؛ اوستايي: از ريشه da?ii- “ديدن” (رايشلت، 1911: 234)؛ فارسي ميانه: e?we?nag از e?we?n (مکنزي، 1373: 71؛ بهار، 1378: 95)؛ “آيين” (بهار، 1378: 59)؛ مانند، شبيه (بهار، 1378: 95)؛ a?ive?nak و a?ive?n “رسوم، آيين ها، نوع، گونه” (نيبرگ، 1974: 12)؛ فارسي ميانه ترفاني: [?ywyng] (مکنزي، 1373: 71)؛ فارسي ميانه ترفاني: [?bdyn] “آيين، رسم” (نيبرگ، 1974: 12)؛ پازند: a?i?n (نيبرگ، 1974: 12)؛ فارسي نو: آيين؛ انگليسي: مرتبط با day “روز”؛ معادل عربي: مذهب.
ترکيبات:
c?axrag-e?we?nag “چرخ آيين؛ همانند چرخ”.
§§§
F
Farroxa?n [plhw?n | Av. x?ar?nahvant-]
(احکام بروج: اوتاد)
* فرخان: بيت الأصدِقاء، وتد يازدهم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در احکام نجوم سنتي، وتد و خانه يازدهم، “بيت‌الأصدِقاء” نام دارد (دهخدا؛ بهار، 1375: 105). نام تنجيميِ اين خانه را در پهلوي Farroxa?n به معني “نيکبختان” است. در تنجيم سنتي، ميخ يازدهم، خانه دوستان (Friends)، اعمال نيک (Good deeds) و فوائد (benefits) است که معادل آنها در لاتين به ترتيب Amici، Beneficia و Benefactaque نام دارد (مکنزي، 1964: 526؛ اسنودگراس، 1997: 9-10). در بندهشن، از آنجا که بحث اوتاد، در تشريح زايچه کيهان مطرح شده است و در اين زايچه، برج سرطان، در وتد طالع (وتد اول) واقع است، برج گاو نيز در “ميخ فرّخان” جاي دارد. بنا بر التفهيم (بيروني، 1352: 430)، دلالتهاي ويژه مولودان براي اين وتد عبارتند از: “اميد و سعادت و دوستان و دشمنان دشمن و کارهاي آن جهاني و ستودن و سپاس و دوستي زنان و عشق و جامه و عطر و زينت و تجارت و عمارت”. (براي توضيحات بيشتر رک. Me?x)
ريشه شناسي: اين واژه مرکب است از: farrox + پسوند نسبت -a?n . به عقيد? نيبرگ (1974: 74) واژه farrox برگرفته از ايراني باستان (يکي از گويشهاي مادي) *farnahva?- حالت فاعلي *farnahvant- برابر با اوستايي x?ar?nahvant- مشتق از x?ar?nah- از فعل x?arrah- مي‌باشد؛ سانسکريت: مشتق از ستاک sva?r- “درخشش” (مونيرويليامز، 1960: 1281) + پسوند -vanta “دارايِ”؛ اوستايي: x?ar?nahvant- “فرهمند” (نيبرگ، 1974: 74)؛ فارسي باستان: (از زبان مادي) *farnahvant- (نيبرگ، 1974: 74)؛ فارسي ميانه: fraxva?n (بهار، 1345: 127؛ بهار، 1375: 105)؛ farroxa?n (مکنزي، 1964: 526)؛ از واژه farrox [plhw’ | M prwx] “فرخ، نيکبخت” (مکنزي، 1373: 32)؛ فرَّخان يعني “خوشبختان” (تقي زاده، 1316: 329)؛ فارسي ميانه ترفاني: [prwx] (مکنزي، 1371: 32)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: از [frwx] (نيبرگ، 1974: 74)؛ پازند: از fro?x (نيبرگ، 1974: 74)؛ فارسي نو: فرخان؛ معادل انگليسي: benefits از لاتين benefactaque (اسنودگراس، 1997: 9-10)؛ Beneficia (مکنزي، 1964: 526)؛ معادل عربي: بيت‌الأصدِقاء.
§§§
Frazanda?n [prznd?n’ | Av. fra-zantaii- | Paz. frazand]
(احکام بروج: اوتاد)
* فرزندان: بَيتُ‌الوَلَد، وتد پنجم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در احکام نجوم سنتي، وتد خامس، که خانه پنجم است، “بَيتُ الوَلَد” نام دارد (دهخدا؛ بهار، 1375: 105). نام تنجيميِ اين خانه را در پهلوي Frazanda?n به معني “فرزندان” است. در تنجيم سنتي، ميخ پنجم، خانه فرزندان (Children) و نوادگان (Offspring) است که معادل آنها در لاتين به ترتيب Filii و Nati نام دارد (مکنزي، 1964: 526؛ اسنودگراس، 1997: 9-10). در بندهشن، از آنجا که بحث اوتاد در تشريح زايچه کيهان مطرح شده است و در اين زايچه، برج سرطان، در وتد طالع (وتد اول) واقع است، برج کژدم نيز در “ميخ فرزندان” جاي دارد. بنا بر التفهيم (بيروني، 1352: 429)، دلالتهاي ويژه مولودان براي اين وتد عبارتند از: “فرزندان و دوستان و کسوت و شادي و کسب و اندک و ذخيره ها و مال و پدران و آنچ از مردم از پس مرگ گويند”. (براي توضيحات بيشتر رک. Me?x)
ريشه شناسي: اين واژه مرکب است از frazand + پسوند نسبت -a?n . واژه frazand که معادل آن در اوستايي عبارت است fra-zantaii- که صفت مفعولي از ريشه *frazan- در اوستايي است؛ هند و ايراني آغازين: از ريشه *pra-j?anH- (لوبوتسکي، 2009: 52)؛ سانسکريت: از prajanta- “زاده شده” صفت مفعولي از ريشه prajan- “زاده شدن” (مونيرويليامز، 1960: 658)؛ اوستايي: مشتق از fra-zantaii-, fra-zainti- “فرزند” از ريشه zan- “زادن” (رايشلت، 1911: 246)؛ فارسي باستان: مرتبط با zana- “انسان، مردم” (کنت، 1953: 211)؛ فارسي ميانه: Frazanda?n (تقي زاده، 1316: 328؛ بهار، 1375: 105-106؛ مکنزي، 1964: 526)؛ از frazand [prznd] “فرزند” (نيبرگ، 1974: 78)؛ فارسي ميانه ترفاني: از [przynd] (نيبرگ، 1974: 78)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: از [frzynd] (نيبرگ، 1974: 78)؛ فارسي ميانه کتيبه اي: از [plcnd] (نيبرگ، 1974: 78)؛ پازند: از farzand, frazand (نيبرگ، 1974: 78)؛ فارسي نو: فرزندان؛ معادل انگليسي: Offspring از لاتين Nati (اسنودگراس، 1997: 9-10)؛ Children از لاتين Filii (مکنزي، 1964: 526)؛ معادل عربي: بَيتُ الوَلَد (بهار، 1375: 106).
§§§

fra?z-was?tan [pr?c ws?tn’]
(نجوم: سيارات)
* فراز گشتن: پيشروي کردن (جرم آسماني)، استقامت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. rawis?n)
ريشه شناسي: (رک. ward-, was?tan)
§§§
G
ga?h [g?s | Paz. ga?h | Av. ga??a?-, ga?tha?- | M, N ga?h]
(نجوم؛ تقسيمات روز و سال؛ تنجيم: تقسيمات آسمان)
* گاه: (اسم مکان، اسم زمان، اسم ذات، اسم معني، اسم خاص)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: واژه ga?h در پهلوي داراي معناهاي زير است: 1) جا و مکان؛ 2) تخت، سرير پادشاهي، کرسي؛ 3) جايگاه، مرتبه، رتبه، پايه؛ 4) پايه آسمان، طبق? سپهر، فلک و سپهر، عرش (رک. pa?yag)؛ 5) سرود، نيايش، دعا، بخشي از کتاب مقدس؛ 6) بخش، قسمت، بهره؛ 7) زمان، هنگام، بخش زماني؛ 8) هر يک از بخشهاي پنج‌گانه از روز؛ 9) هر يک از روزهاي پنج‌گانه از پنجه دزديده يا خمسه مسترقه؛ 10) هر يک از پنجه هاي گاهنباري شش‌گانه؛ 11) (اسم خاص) ستار? قطبي، ستار? جُدَي، ستار? ميخ گاه.
ريشه شناسي: واژه ga?h صورت پهلوي واژ? اوستايي ga??a?- به معني “سرود، دعا و يک بخش از کتاب مقدس” از ريشه ga?- به معني “خواندن، سرودن” بوده که طي يک سري فرايندهاي زباني، معناهاي “بهره، بخش، قسمت” را نيز به خود گرفته است. از مشتقات اين واژه، واژ? پهلوي ga?ha?n معادل واژ? اوستايي ga??an?m به معني “نيايشها، سرودها” است که به کتاب گاهان، گاثها، يا اوستاي متقدم، يعني قسمت اول اوستا که منسوب به زردشت است، اشاره دارد. واژ? تقويمي ga?ha?ni?g به معني “گاهاني” صفت نسبي از همين واژه است و از آنجا که نام پنج روز آخر سال از پنج بخش کتاب گاهان گرفته شده است، در حوز? تقويم به معني “پنج? دزديده” بکار رفته است. بسط زبانشناختي اين واژه و نزديکي آن با واژ? اوستايي ga?tauu-, ga??auu- به معني “جاي، جايگاه، تخت، سرير پادشاهي” (بارتولومه، 1904: 517) موجب شده است تا اين واژه داراي معناهاي مختلفي از جمله “کرسي، عرش، فلک، آسمان” گردد. براي توضيحات بيشتر رجوع شود به مقاله دوبلوا (1995: 61-65)، تحت عنوان “گاه و تخت در فارسي”: صورت هند و ايراني آغازين: *gaH-tHa- (لوبوتسکي، 2009: 44)؛ سانسکريت: ga?tha?- (مونيرويليامز، 1960: 352؛ مايرهوفر، 1992: 484)؛ اوستايي: ga??a?- “سرود، نيايش؛ بطور خاص، اوستاي متقدم، پنج کتاب گاهان” (بارتولومه، 1904: 517-519)؛ فارسي ميانه: ga?h (مکنزي، 1373: 76؛ نيبرگ، 1974: 76؛ دوبلوا، 1995: 61-65)؛ پازند: ga?h (نيبرگ، 1974: 80)؛ فارسي نو: گاه؛ معادل عربي: وقت، زمان، بهرة، قسمت؛ مکان، کرسي، عرش.
ترکيبات:
ga?h i? ro?z, ayaran?mc?a asnyanam “نيايشهاي روزانه، يعني سي روزه و پنجگاهي”
s?as? ga?h i? ga?ha?nba?r “شش گاه گاهنبار، شش جشن پنج روز? گاهنبار”
ga?ha?ni?g “گاهاني: مربوط به گاهان”
panj? ga?h i? ga?ha?ni?g “پنج گاه گاهاني، پنجه دزديده”
Me?x i? ga?h “ستار? ميخِ گاه، ميخ فلک، ستار? قطبي، ستار? گاه”
ga?h i? Amahra?spanda?n “گاه امشاسپندان”
ba?mda?d ga?h “بامداد گاه، هنگام بامداد”.
§§§
ga?h i? Amahra??spanda?n [g?s y ?mhrsp?nd?n’]
(تنجيم: تقسيمات آسمان)
* گاه امشاسپندان: گاه اَبَرگران، پاي? ششم آسمان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: با در نظر گرفتن کليه بندهاي بندهشن که در آن از امشاسپندان سخن رفته است، به اين نتيجه مي‌رسيم که امشاسپندان، عبارتند از همه پديده ها و موجودات مينوي نيک سرشت و اهورايي. در يک کلمه، همه اسامي معني مثبت که کليه کيفيات و ويژگي هاي نيک را شامل مي‌شوند، امشاسپند ناميده شده‌اند. ساخت خودِ واژه امشاسپند نيز گواه اين مطلب است، چراکه اسامي معني (مانند: شادي، راستي، درستي، پايداري، فداکاري، …)، واژهايي هستند که برخلاف اسامي مادي بر اثر زمان از بين نمي‌روند يعني “am?s?a = ناميرا” هستند و مي‌توانند در هر ذهني، و در هر زمان و مکان، زندگي کنند. از طرفي، امشاسپندان فقط شامل اسامي معني “sp?nta” يعني “پاک و مثبت” اند. اين نکته که بيشتر مواقع منظور از امشاسپندان فقط شش امشاسپند است، به شيوايي در بندهشن توضيح داده شده است. بنا بر بندهشن (1: 52)، امشاسپندان موجوداتي مينوي‌اند که به شش بن آفريده شده‌اند. اين شش بن، همان شش امشاسپند معروف اند: بهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمذ، خرداد، و امرداد. مابقي امشاسپندان زيرمجموعه اين شش مينو هستند. همچنين، در بندهشن (2: 16) آمده است: همانگونه که آفرينش گيتي بر شش بن است، گاه امشاسپندان (که آفرينش مينوي است) نيز بر شش بن آفريده شده است.
در بندهشن (1: 52)، بجز شش امشاسپند اصلي، از سيزده امشاسپند ديگر نيز نام برده مي‌شود. در فرگرد 1-الف، بند 28 مشخص مي‌شود که اسامي روزها نيز برگرفته از نام امشاسپندان است. در فرگرد 26، بند 34 و 107، معلوم مي‌شود “همه نيکيها از گاه ابرگران به گيتي فرستاده مي‌شود” و در فرگرد 4، بند 27، آمده است که گاه ابرگران، جايگاه همه مينوهايِ ايزدي يا پديده هاي اهورايي (يعني، اسامي معني مثبت) است. از آنجا که هنگام تقسيم بندي افلاک، سخني از گاه ابرگران نيست و تنها گاهي که مي‌توان با آن يکي دانست گا

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد فارسي، ريشه، (مکنزي،، (رايشلت، Next Entries منبع تحقیق درمورد اهورامزدا