منبع تحقیق درمورد پسااستعمار، دال و مدلول، مفهوم وجود، صنعت فرهنگ

دانلود پایان نامه ارشد

ساختار‌هاي شناختي اساسي و بنيادي هستند كه نحوة ارائه و ادراك واقعيت را تعيين و به فرد كمك مي‌كنند تا بتواند دنياي اطراف خود را تفسير كند.
به بيان ديگر،‌ رسانه‌ها به مخاطبان مي‌گويند دربارة «چة» فكر كنند و سپس چگونه فكر كردن را نيز در چارچوبي كه از پيش ساخته و پرداخته‌‌اند،‌ برآنان تحميل مي‌كنند(Alleyne, M.D1995).
رسانه‌ها براي چارچوب‌سازي رويدادها و توليد معنا براي مخاطبان‌، از رويه‌ها و شگردهايي چون انتخاب واژگان،  استعاره‌ها،‌ كنايه‌ها، تمثيل‌ها و… استفاده مي‌كنند تا داستان و روايتي معنادار از آن‌چه مي‌خواهند بسازند،‌ و نظام معاني خاصي براي مخاطبان خلق كنند.
2-15-11-نظرية هنجاري رسانه
نظريه‌هاي هنجاري به تشريح بايدها و نبايدهاي حاكم بر وسايل ارتباط جمعي يا به عبارتي،‌ نظام‌هاي كنترل و مديريت رسانه‌ها مي‌پردازد.
نحوة كنترل و مالكيت رسانه‌ها،‌ برمحتواي آن‌ها اثر مي‌گذارد،‌ و اين امر،‌ به نوبة خود اثرات رسانه ها را معين و مشخص مي‌سازد(Altschull,J.H1995).
2-15-12- نظريه اقتدارگرا
در اين نظريه،‌ رسانه‌ها نقش آمرانه‌‌اي براي اعمال قدرت در جامعه دارند. فقدان استقلال رسانه‌ها و وابستگي آن‌ها به دولت، از جمله ويژگي‌هاي نظام اقتدار گراي رسانه‌اي است. برپاية اين نظريه،‌ حقيقت و قدرت دو روي يك سكه‌اند.
 2-15-13-نظرية مطبوعات آزاد
در نظرية مطبوعات آزاد،‌ اصل بر آزادي اظهار نظر و نقد است. تأكيد بر آزادي براي مبارزه با سانسور، كاهش اختلاف در جامعه،‌ اصلاح اشتباهات است(1995. Commission on Gllobal Governance,).
 2-15-14-نظرية مسئوليت اجتماعي
در اين نظريه،‌ اصل بر ايجاد پيوند ميان «استقلال و آزادي رسانه‌ها» و «وظايف و مسئوليت‌هاي اجتماعي» آن‌هاست كه‌تأكيد مي‌كند رسانه‌ها بايد در عين پاسخگويي به نيازهاي مخاطبان،‌ در برابر فعاليت‌هاي خود مسئوليت نيز داشته باشند و وظايف اجتماعي خود را محدود به گيرندگان پيام يا مالكان رسانه‌ها ندانند.
 2-15-15-نظرية رسانه‌هاي شوروي
اساس نظرية رسانه‌هاي شوروي (نظرية مسلكي و ايدئولوژيك) بر اين است كه تمام رسانه‌ها بايد تحت كنترل طبقة كارگر و در نهايت حزب كمونيست باشند. از اين رو،‌ رسانه‌ها عمدتاً‌بايد يكدست باشند و تعارض‌هاي سياسي در جامعه را منعكس نكنند(1994. Drucker,P.F).
 2-15-16-نظرية رسانه هاي توسعه بخش
اين نظريه كه بيشتر در كشورهاي در حال توسعه شكل گرفته است،‌ واكنشي نسبت به نابرابري ارتباطات و عدم تعادل اطلاعات است.
 2-15-17-نظرية رسانه‌‌هاي دموكراتيك – مشاركت كننده
نظرية رسانه‌هاي دموكراتيك – مشاركت كننده با ايجاد جامعة توده‌وار مخالف است و درمقابل،‌ از حق كاربرد رسانه‌ها در مقياس‌هاي كوچك اجتماعي دفاع مي‌كند(توسلی،1385).
2-15-18-نظريه ساختار گرايي و نشانه شناسي
عمق، سطح را توضيح مي دهد. باور كانوني ساختارگرايان آن است كه زندگي اجتماعي صرفاً به لحاظ ظاهري آشفته، غيرقابل پيش بيني و متفرق است. زير سطح رخدادهاي گيج كننده و منحصربه فرد، سازوكارهايي مولد نهفته است؛ لذا براي درك آن چه در سطح ظاهر مي شود بايد به عمق بنگريم.
 دو فردينان سوسور41 و رولان بارت42(1976): زبان و اسطوره سوسور زبان شناس ساختارگراي سوئيسي،‌ زبان را نظامي از نشانه‌ها مي‌داند كه با فرايند پيچيدة دلالت سروكار دارد.
 اساس زبان شناسي سوسور بر تفكيك «دال»‌و «مدلول» يا لفظ و معنا قرار داد. كلمه يا تصوير «درخت»‌دال، و مفهوم يا صورت ذهني درخت، مدلول آن است. هر نشانة زباني تركيبي از دال و مدلول است. بين دال و مولول، رابطة ذاتي و طبيعي وجود ندارد، بلكه رابطة ميان آن ها دلبخواهانه است. به عبارتي، هيچ رابطة ذاتي بين لفظ درخت و مفهوم درخت وجود ندارد. چنان كه بين دال و مدلول آن نيز رابطة ذاتي وجود ندارد. پرسش اين است كه اگر هيچ رابطه و پيوند ذاتي و طبيعي بين دال و مدلول يا همان لفظ و مفهوم وجود ندارد،پس نشانه ها معناي شان را از كجا مي آورند؟ سوسور در پاسخ، معناي نشانه ها را ناشي از روابط متمايز آن ها مي داند. به اين معني كه «واژه ها و مفاهيم، معناي شان را براساس تفاوتي كه با ساير واژه ها و مفاهيم در يك نظام زباني مشخص دارند، كسب مي كنند(Hamelink,C. (.1995
2-15-19-نظريه تعامل گرايي و ساخت يابي
هربرت بلومر، معنا را نشأت گرفته از كنش متقابل اجتماعي مي داند. به عبارتي، كنش متقابل اجتماعي مولد معنا و سازنده دنياي ماست. «ما با معنا دادن به دنياي خود، آن را خلق مي كنيم» .
در تعامل گرايي، برخلاف كاركردگرايي، جامعه موجوديتي عيني و مستقل از عاملان اجتماعي ندارد، بلكه به دست همين عاملان و از طريق تعامل ساخته و حفظ مي شود.
طبق ديدگاه بلومر43(1953)، تعامل گرايي مبتني بر سه فرض اساسي است:
1.   كنش انسان‌ها نسبت به پديده هاي پيرامون شان، مبتني بر معاني اي است كه آن پديده ها براي آن ها دارد. بنابراين،كنش ها  و معاني در و ضعيت هاي روزمره، به دست خود عاملان اجتماعي خلق مي شود.
2.   معني پديده ها ناشي از تعامل اجتماعي افراد با همتايان خود اسـت؛ به اين معني كه كنش ها و معاني در خلال روابط اجتماعي شكل مي گيرد(1994. Hamelink, C.).
3.      تغيير و جابجايي معني،‌ در يك فرايند تفسيري به هنگام ارتباط و مواجهة افراد با ديگران صورت مي گيرد. لازمة اين فرايند تفسيري آن است كه افراد بتوانند معاني را توليد، انتخاب، بازبيني، تعليق و سازماندهي مجدد بكنند و آن را مطابق وضعيت ها و كنش هاي خود، انتقال دهند .
 2-15-20-جاشوا مير و ويتز44(1964): بدون حس مكان
رسانه هاي جديد با دگرگون كردن تعريف مفاهيمي مانند خردسالي، بزرگسالي، مردانگي، زنانگي و … بر تعريف و شكل گيري موقعيت اجتماعي و لذا رفتارها و تعاملات اجتماعي تاثير مي گذارند. آن ها باعث شكل گيري اجتماعات مجازي يا به عبارتي، موقعيت اجتماعس جديدي مي شوند كه بر رفتارها تأثيري مي گذارد(1995 Kamalipour, Y.R.).
 2-15-21-دونالد هورتون45 و ريچاردوهل46(1989): شخصيت هاي رسانه اي و تعامل فرا اجتماعي
دو مفهوم نظري مهم به وسيله هورتون و وهل وضع گرديد كه به ساخت نظرية توليد و دريافت رسانه اي منجر شد. نخستين مفهوم، مفهوم تعامل فرااجتماعي، به معني ارتباط نزديك و خودماني بين شخصيت هاي رسانه اي و مخاطبان است. اين ارتباط نزديك و خودماني با استفاده مداوم از راديو و تلويزيون به ويژه ميزگردهاي راديويي و تلويزيوني و ديگر اشكال اجراي برنامه مانند حضور مخاطب در استوديو شكل مي‌گيرد(آبرکرامبی،1389).
 2-15-22- تامپسون47:
تامپسون (1990)در كتاب رسانه‌ها و نوگرايي براي بررسي تأثير توسعة رسانه‌هاي ارتباطي بر الگوهاي سنتي تعامل اجتماعي، سه نوع تعامل را از هم تفكيك مي‌كند.
1-تعامل رو در رو
2-تعامل رسانه‌اي شده
3- شبه تعامل رسانه‌اي شده (تامپسون،1380)
 2-15-23-نظريه فمينيستي رسانه: رسانه و جنسيت
نظرية فمينيستي، شاخه اي از پژوهش ميان رشته اي است كه جنسيت را به عنوان مقوله اصلي سامان بخش تجربه در نظر مي گيرد.
فمينيسم تقسيمات جنسيتي در درون جامعه را امري سياسي و نه طبيعي و بازتاب «رابطة قدرت»‌بين مردان و زنان مي داند(چگینی،1389).
به لحاظ تاريخي، موج اول فمينيسم از حق رأي زنان و بهره مندي آن ها از حقوق قانوني و سياسي برابر با مردان دفاع مي كرد،‌اما موج دوم فمينيسم، از سطح خواست هاي سياسي فراتر رفت و به جنبه هاي شخصي،‌ رواني و جنسي ظلم به زنان پرداخت.
به اين معنا كه ظلم در تمام شئون زندگي اجتماعي اعمال مي شود و از بسياري جهات، از خود خانواده شروع مي شود.لذا هواداران جديد فمينيسم علاقه مند به تحليل آن چيزي هستند كه «سياست زندگي روزمره» ناميده مي شود. اين تحليل شامل فرايند تربيت است: تربيت كودكان براي ايفاي نقش هاي «مردانه» و «زنانه»، تقسيم كارهاي خانه داري بين پسران و دختران و نيز اعمال سياست رفتار شخصي و جنسيتي(چگینی،1389).
مفهوم كليدي ديگر در مطالعات فمينيسم، مفهوم «جنس و جنسيت»‌است. جنس اشاره به عوامل زيست شناختي است كه مردان را از زنان متمايز مي كند ولذا تغيير ناپذير است. جنسيت، واژه و باوري فرهنگي و اشاره اي است به نقش هاي متفاوتي كه يك جامعه به مردان و زنان عرضه مي كند. به عبارتي، جنس امري طبيعي و مبتني بر تفاوت هاي طبيعي زنان و مردان است؛ اما جنسيت مبتني بر ارزش هاي اجتماعي و فرهنگي {تبعيض آميز}‌و نوعي نظام بازنمايي در چارچوب گفتمان پدرسالاري است.
نظريه پردازان فمينيسم نشان ميدهند كه جنسيت به طور عميقي در روابط اجتماعي نهفته است و زنان و مردان و روابط ساختاري بين آنان را تعريف مي كند. براي مثال، جامعه روي هم رفته انتظار دارد مردان گستاخ و زنان مودب باشند، مردان مستقل باشند و زنان روابط خود را بر اين اساس منطبق كنند؛ مردان قوي و زنان ضعيف باشند؛ مردان آگاه و فعال و زنان پاكدامن و نكته بين باشند؛ مردان بر احساسات خود كنترل داشته باشند و زنان عاطفي و پراحساس باشند. اين انتظارهاي كلي جامعه، نمونة ماهيت فرهنگيِ جنسيت است(چگینی،1389).
فمينيسم ليبرال، سوسياليستي و راديكال
در رويكرد فمينيسم ليبرال، رسانه ها ميراث جامعه را كه جنسيتي شده است،‌منتقل مي كنند تا انسجام، يكپارچگي و نظم را حفظ كنند. فمينيسم سوسياليستي معتقد است كه رسانه ها شاكله هاي سرمايه داري را به عنوان جذاب ترين نظام موجود ترسيم مي كنند . فمينيسم راديكال،‌ رسانه هاي پدرسالار را در خدمت نيازهاي جامعه پدرسالار و مردسالار مي داند، زيرا تجارت زنان را سركوب و تحريف مي كند(چگینی،1389).
 پست فمينيسم و موج سوم
پست فمينيسم مدعي است كه صرفاً‌ يك رويكرد درباره فمينيسم كه بتواند همة زنان را در ميان نژادها و طبقات متفاوت نمايندگي كند، وجود ندارد. در مغايرت آشكار با اهداف برابري جنسيتي موج دوم فمينيسم، پست فمينيسمت ها مي گويند كه برابري جنسيتي كم و بيش تحقق يافته است و زنان مدت هاست كه قرباني نظم پدرسالاري نيستند. ناتاشا والتر مي‌نويسد : همه جا زناني را مي بينم كه آزادتر و قدرتمندتر از گذشته هستند(توسلی،1385).
2-15-24-نظريه اقتصاد سياسي، صنعت فرهنگ و مطالعات پسااستعماري
2-15-24-1-نظريه اقتصاد سياسي رسانه
نظريه اقتصاد سياسي رسانه با تأكيد بر وابستگي جهان بيني به زير ساخت اقتصادي، چارچوب تحليل رسانه ها را از تجربه و تحليل «مصرف»‌به تجزيه و تحليل «توليد» معطوف مي سازد.«اقتصاد سياسي بيانگر اين واقعيت است كه توليد و توزيع فرهنگ، متناسب با ويژگي هاي نظام سياسي و اقتصادي و مبتني بر روابط و مناسبات بين دولت، اقتصاد،‌رويه ها و نهادهاي اجتماعي،‌فرهنگ و رسانه هاست.(كلنر و دورهام،2001:18).
براساس اين نظريه، جوامع سرمايه داري متناسب با شيوة توليد مسلط سازماندهي مي شوند و نهادها و رويه ها نيز مطبق با كالايي سازي و انباشت سرمايه شكل مي گيرند. اقصاد سياسي با نظرية ماركسيم كلاسيك و اين عبارت ماركس كه آگاهي اجتماعي نه به وسيله مجموعة افراد، بلكه به وسيله طبقات مسلط و مالك ابزارهاي توليد سرمايه داري شكل مي گيرد، متناسب است(حسنی،1387).
2-15-24-2-هربرت شيلر48: اطلاعات و سرمايه داري
به باور شيلر(1982)، پيشرفت هاي اطلاعاتي در توسعة مصرف گرايي نقشي بنيادي دارند؛‌چرا كه آن ها فراهم آورندة ابزارهاي مورد نياز سرمايه داري شركتي،‌در ترغيب مردم به دلخواه و اجتناب ناپذير دانستن اين سبك از زندگي هستند. شيلر استدلال مي كند كه در هنگامة استمرار آتش بار اطلاعات، همة قلمروهاي حيات و وجود انسان در تيررس تهاجم ارزش هاي تجاري قرار دارد… كه مهم ترين آن ها به طور واضحي، «مصرف» است(خسروشاهی،1388).
2-15-24-3-مطالعات پسااستعماري
مطالعات پسااستعماري، در مطالعات و نظريه پردازي هاي خود از نظريه هاي انتقادي چون مطالعات فرهنگي،‌ماركسيم، فمينيسم و پسامدرنيسم الهام گرفته است، اما بيش از همه اين نظريه ها، با ساختارهاي مدرنيته استعماري به مواجهه و مقابله برخاسته است. «براي متمايز ساختن مطالعات پسااستعماري از ساير اَشكال پژوهش انتقادي، مي توان گفت كه پژوهش پسااستعماري، به درك قدرت

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد نظرية، جمعي، تأثير، مستقيم Next Entries منبع تحقیق درمورد رادیو و تلویزیون، وسایل ارتباط جمعی، ارتباط جمعی، نقش آفرینی