منبع تحقیق درمورد ورزشکاران، رفتار پرخاشگرانه، گروه مرجع، رفتار انسان

دانلود پایان نامه ارشد

را مهار مي سازد.اين پارادايم درباره منشا خشونت در چند تئوري مورد استناد قرار گرفته است که مهمترين آن تئوري رفتار غريزي است.
تئوري رفتار غريزي
اين تئوري با نام فرويد و کنرادلورنز پيوند خورده است.به زعم فرويد کليه رويدادها و فعاليت هاي انسان کنشها،انديشه ها،احساسات،و آرمانها-تحت حاکميت و تعيين نيروهاي غريزي قدرتمند بويژه نيروي جنسي قرار دارند.وي انسان را موجودي مکانيکي در نظر مي گيرد که قوانين طبيعي مشابه با ساير موجودات زنده بر رفتار او حاکم است.از نظر فرويد رفتار انسان بر اساس قانون بقاي انرژي و از طريق نوع منحصر به فردي از انرژي تحريک مي شود.وي اين نظر را مطرح مي کند که انرژي رواني از حالت هاي عصبي-فيزيولوژيکي و هيجاني الهام مي گيرد.هر انسان داراي ترکيبي از اين نوع انرژي ها براي فعاليت ذهني است.و هدف کليه رفتارهاي انساني کاهش تنش ايجاد شده به سبب انباشت ناخوشايند انرژي در طول زمان است.فرويد16 دو غريزه براي انسان قائل مي شود:غريزه بقاء و غريزه مرگ.غريزه بقاء در بردارنده نيروهايي است که در جهت حفظ وبقاي فرايند هاي حياطي عمل مي کند.از نظر او انسان با غريزه مرگ نيز زاده مي شود و اين غريزه هنگامي که معطوف به درون باشد به صورت تنبيه و مواخذه خود ظاهر مي شود و در موارد افراطي به خودکشي منجر مي شود.اين غريزه هنگامي که به بيرون از خود معطوف شود به صورت خشونت،آزار و اذيت،تخريب و قتل تجلي مييابد.به نظر فرويد انرژي ويرانگر از طريق فعاليت هاي مجاز اجتماعي مانند بازي ها و فعاليت هاي ورزشي تخليه مي شود يا اينکه از طريق پرخاشگري معطوف به ديگران مي شود.از نظر فرويد خشم و پرخاشگري مولود و محصول موفقيت ها و شرايط نامطلوب و نامطبئع از قبيل دلتنگي،ورشکستگي،درد،حزن و اندوه و نظاير آن است(مايرر17،1994،به نقل از محسني تبريزي،1383 :180)
لورنز18 از ديگر متفکرين برجسته تئوري رفتار غريزي به حساب مي آيد.از نظر وي انسان داراي ميل طبيعي به ارتکاب خشونت است.از نظر وي هنگام چاره انديشي در مورد کنش هاي خشونت آميز در جامعه،به جاي غفلت از غريزه هاي طبيعي بايد به محيط هاي مهار شده اي توجه داشت که مجال و فرصت تخليه پرخاشگري را در بستر اجتماعي مناسب و سودمندي فراهم مي سازند.وي معتقد است جامعه بايد از طريق ابزارهاي مجاز و پذيرفته شده اي مانند شرکت در رقابتها و فعاليت هاي ورزشي مجراهاي مناسب براي تخليه اين انرژي را فراهم سازد.ظهور پديده خشونت و اوباشگري بين تماشاگران فعاليت هاي ورزشي در چارچوب تئوري رفتار غريزي با توجه به ورزش مدرن و ماهيت آن تبيين مي شود.از نظر نظريه پردازان اين تئوري در دوره مدرن،از يک سو فعاليت هاي فيزيکي و بدني که امکان تخليه انرژي پرخاشجويانه را فراهم مي ساخت،به گونه اي محسوس کاهش يافته اند و از ديگر سو به مدد رشد وگسترش تکنولوژي رسانه اي و به همراه آن رواج پديده هايي مانند حرفه اي شدن و نخبه گرايي،که با تجاري شدن و چيرگي عوامل اقتصادي بر ورزش همراه بوده است.نقش تماشاگري و هواداري اهميت پيدا کرده است.تماشاگران خود را جانشين شرکت کنندگان و ورزشکاران درون زمين تلقي مي کنند و به اين ترتيب خشونت درون ميدان به آنان نيز سرايت مي کند.اما زماني که تماشاگران تلقي خود از ستيز و رقابت ميدان مسابقه را واقعي و نمادين در نظر بگيرند رفتار جمعي تبديل به خشونت متعصبانه مي شود(بلانچارد19،1985 :258)
پارادايم روان شناختي
تئوري ناکامي-پرخاشگري
اين تئوري که از معروفترين ورايج ترين نظريه ها در ارتباط با خشونت و پرخاشگري است،ناکامي را به عنوان عامل بوجود آورنده تمايلات پرخاشجويانه در نظر مي گيرد.در اين ديدگاه پرخاشگري به طور عمده ملهم از يک سايق بيروني براي آسيب وارد کردن به ديگران در نظر گرفته شده و بر تأثير شرايط بيروني،مانند ناکامي،فقدان وجهه و احساس اجحاف به عنوان سايق هاي نيرومند براي ايجاد رفتار آسيب زا تأکيد مي شود.در اين تئوري پرخاشگري به برآيند جرياني در نظر گرفته مي شود که در خلال آن افراد از دستيابي به اهداف خويش باز مي ما نند و احساس ناکامي در آنها شکل مي گيرد.ناکامي حاصل از چنين جرياني در نهايت سبب بروز حرکات و رفتارهاي خشونت آميز مي گردد.نظريه پردا زان اوليه اين تئوري بر اين باور بودند که ناکامي همواره به نوعي پرخاشگري منجر مي شود و پرخاشگري نيز نتيجه ناکامي است.در تعريف ناکامي آن را احساسي مي دانند که در نتيجه ايجاد مانع بر سر راه رسيدن به هدفي که فرد آن را مطلوب مي شمارد پديد مي آيد(محسني تبريزي،1379 :7)
ويژگي اين تعريف متمايز ساختن ناکامي از محروميت است.مردم به صرف نداشتن چيزي ناکام نمي شوند ،ناکامي زماني رخ مي دهد که فرد در دستيابي به هدفي که انتظار رسيدن به آن را دارند با شکستي پيش بيني نشده مواجه گردد(برکويتز20،1986 :311-310)
از جمله مفاهيم مهمي که در جريان تحولات نظري تئوري ناکامي- پرخاشگري وارد آن شده مفهوم جابه جايييا تعويض است.شخص ناکام از انگيزه بسياري براي حمله به موانع فرا راه دستيابي به اهداف خود برخوردار است.رنج و ناکامي حاصل از عدم تحقق هدف سبب تحريک کينه و دشمني در فرد ناکام ميشود.زماني که علت ناکامي مشخص نباشد يا اقدام بر عليه آن به دليل عدم دسترسي ،بيم از تنبيه احتمالي ،انتقام جويي ميسر نباشد يا ،کينه و ناکامي حاصل از ناکامي تغيير جهت مي دهد(کالينز21،1970 :265).در جريان اين تغيير جهت فرد ناکام پرخاشگري وخشونت خود را متوجه کساني مي کند که از نظر وي با عامل ناکامي اش ارتباط دارند.اين نوع پرخاشگري و خشونت در صورتي که به منبع ديگري غير از عامل اصلي ناکامي معطوف گردد پرخاشگري جابه جا شده ناميده مي شود.روان شناسان جابه جايي را به مفهوم تمايل به انجام رفتار پرخاشجويانه که غالباً بر عليه منشأ و عامل نارضايتي به کار نمي رود بلکه هدف ديگري را نشانه مي گيرد تعريف کرده اند(همان:270)
بنابران هدف جابه جايي لازم نيست به علت ناکامي مربوط باشد،ومعمولاً رفتار پرخاشجويانه ارتباط چنداني با علت ناکامي ندارد.به عنوان مثال فردي که در رسيدن به شغل دلخواه ناکام مي شود ممکن است نسبت به همسر و فرزندان خود پرخاشگر باشد.
ديدگاه هاي جديد تئوري ناکامي- پرخاشگري دامنه تجلي و بروز پرخاشگري در عرصه فعايت هاي ورزشي را به اين عوامل وابسته مي دانند:
(فراواني شکل گيري و بروز ناکامي-آستانه تحمل افراد در رويارويي و در مواجهه با ناکامي-ميزان رويدادهايي که منجر به ناکامي مي شود-دامنه انتظارات افراد در قبال مجازاتي که به رفتارهاي پرخاشگرانه تعلق مي گيرد).
برخي از پژوهشگران به نقش تجربه هاي منفي و تأثير آنها در پرخاشگري به همراه عوامل محيطي توجه کرده اند.به نظر اين عده علاوه بر تجربه هاي ناخوشايند ، برخي از شکل هاي تجربه هاي ناخوشايند و شرايط محيطي مي توانند اثر منفي ايجاد کرده و به پرخاشگري منجر گردد.ازدحام جمعيت ،درد ورنج جسمي ،آلودگي هوا،خلق وخوي نامناسب،درجه حرارت بالا و عواملي از اين قبيل را مي توان در زمره شرايط محيطي مؤثر بر خشونت و پرخاشگري دانست(برم و کاسين22،1993 :360)
با وجود تمام انتقاداتي که به تئوري ناکامي-پرخاشگري شده است تجربه نشان مي دهد که برخي از جنبه هاي مربوط به رفتارهاي نابهنجاري تماشاگران رويدادهاي ورزشي ناشي از ناکامي آنان در تحقق اهدافشان در جريان برگزاري رقابت هاي ورزشي است. به عنوان مثال ،اعتراض و توهين تماشاگران و هواداران يک تيم ورزشي خاص به داور مسابقه هنگام عدم تناسب تصميم گيري داور با انتظارات آنان و تخريب اموال ورزشگاه در مواقعي که تماشاگران احساس کنند امکانات و تسهيلات در اختيارشان قرار نمي گيرد،ناسزاها و حرکات کم وبيش ويرانگرانه اي که طرفداران تيم هاي مهم پس از ناکامي خويش انجام مي دهند و رفتارهايي از اين قبيل را مي توان در چارچوب ناکامي-پرخاشگري مورد ارزيابي قرار داد.با اين حال تنها با استناد به اين تئوري امکان تبيين کليه اشکال خشونت و پرخاشگري بين تماشاگران رويدادهاي ورزشي امکان پذير نيست(رحمتي،1383 :217)
تئوري يادگيري اجتماعي(باندورا)
پس از عدم کاميابي نسبي تئوري رفتار غريزي و ناکامي-پرخاشگري در تبييين خشونت و پرخاشگري،محور توجه انديشمندان علوم انساني و اجتماعي معطوف به رهيافتي گرديد که در آغاز در قالب تئوري موسوم به “يادگيري اجتماعي ” از جانب آلبرت باندورا23 مطرح گرديد.مبناي اين تئوري بر اين اساس استوار است که پرخاشگري و خشونت رفتار و کنشي اجتماعي است که از طريق فرايند هاي اجتماعي،توليد،بازتوليد و فراگرفته مي شود.باندورا با نقد رفتارگرايي اسکينر بر اين باور تأکيد دارد که عوامل رفتاري،ادراکي،و محيطي در تعامل با يکديگر شکل دهنده شخصيت افراد هستند.به عبارت ديگر،رفتار،عوامل فردي و نيروهاي اجتماعي جملگي بر يکديگر تأثير گذاشته و از هم تاثير مي پذيرند.باندورا برخلاف اسکينر و ساير رفتارگرايان که تقريباً به طور کامل به يادگيري از طريق تجربه مستقيم توجه داشتند،تأکيد ويژه اي بر نقش يادگيري مشاهده اي در آشنايي با رفتار مي کند.در واقع،متمايزترين جنبه نظر باندورا اين است که به باور وي بيشتر رفتارهاي انساني از طريق مشاهده يا الگوهاي مثالي آموخته مي شوند(جيل و زيگلر،1992 :337).)رهيافت يادگيري اجتماعي بر اين موضوع تأکيد دارد که چگونه وضعيت هاي اجتماعي و محيطي به افراد مي آموزندتا پرخاشگرانه رفتار کنند.در اين رهيافت خشونت و پرخاشگري به مثابه رفتارهايي اجتناب ناپذير تلقي نمي شوند،بلکه به عنوان رفتارهايي در نظر گرفته مي شوند که بر اساس پاداش ها و تنبيهات شناخته و فراگرفته مي شوند.تئورييادگيري اجتماعي نه تنها به طور خاص به پاداش ها و تنبيهات مستقيمي که افراد به طور مستقيم تجربه مي کنند توجه دارد،بلکه افزون بر آن به پاداش ها و تنبيهاتي که الگوهاي نقش-افرادي که راهنماي عمل رفتار قرار مي گيرند- به سبب رفتار پرخاشگرانه شان دريافت مي دارند،توجه دارد.بر اين اساس افراد به مشاهده و تأمل در رفتار الگوها و پيامدهاي رفتار آنها مي پردازند.اگر اين پيامدها مثبت باشد، رفتار مذکور در وضعيت هاي مشابه از طرف مشاهده کننده مورد تقليد قرار مي گيرد.
باندورا عليرغم اذعان به وجود سازو کارهاي فيزيولوژيکي در بروز پرخاشگري و خشونت،به شدت فرضيات تئوري رفتار غريزي و ناکامي– پرخاشگري را مورد انتقاد قرار مي دهد.وي با بي معنا تلقي کردن مفروضات دو تئوري مذکور،دو فرضيه را را مطرح مي کند:1)پرخاشگري تنها يکي از چند واکنش احتمالي در قبال تجربه ناکامي ناخواسته است.2)پرخاشگري واکنشي غريزي است و در نتيجه تأثير پيامهاي پيش بيني پذير رفتار قرار دارد.به اين ترتيب، بر اساس تئوري يادگيري،خشونت و پرخاشگري رفتاري آموختني است و در عرصه فعاليت هاي ورزشي،ورزشکاران مشهور و محبوب با الگو قرار گرفتن توسط ديگران به ويژه نوجوانان و جوانان مي توانند در جلوگيري از رفتارهاي خشن و پرخاشجويانه يا تقويت آنها نقش مؤثر و حايز اهميتي داشته باشند.يک طرفدار فوتبال پس از مشاهده تحسين و تشويق بازيکن تيم مورد علاقه اش از جانب ساير هم تيمي هايش به خاطر انجام اَعمال خطا روي بازيکن تيم حريف و يا انجام خطاهاي فريبکارانه،انگيزه و تمايل لازم براي انجام رفتار مشابه را بدست مي آورد و ترغيب مي شود تا همان رفتارها را در قبال طرفداران تيم حريف انجام دهد.تري و جکسون با الهام از اين تئوري اشاره مي کنند که نيروهاي جامعه پذيري از طريق سه منبع به تقويت و مشروعيت رفتارهاي خشونت آميز و پرخاشجويانه بين تماشاگران فعاليت هاي ورزشي و ورزشکاران کمک مي کنند:1)گروه مرجع فعلي شامل ورزشکاران،مربيان،اعضاي خانواده و دوستان،2)ساختار فعاليت ورزشي و نحوه اِعمال مقررات توسط مقامات و دست اندرکاران فعاليت هاي ورزشي و 3)طرز تلقي ها و نگرشهاي طرفداران،رسانه ها،دستگاه قضايي و جامعه.تقويت ممکن است به صورت پاداش هايي مانند جايزه،احترام دوستان و خانواده،و تحسين و تمجيد تجلييابد،يا اينکه به شکل هراس از تحقير از جانب دوستان يا رقبا با تقويت منفي مواجه شود.به اعتقاد برخي پژوهشگران،تئوري يادگيري اجتماعي

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد رفتار انسان، آداب و رسوم، صاحب نظران، توسعه شهر Next Entries منبع تحقیق درمورد رفتار انسان، آداب و رسوم، قرن نوزدهم