منبع تحقیق درمورد وتد، i?، Me?x، اوتاد

دانلود پایان نامه ارشد

صفت ساد? meh با صفت عالي آن، mahist، هم معني بوده و دايماً به جاي هم بکار برده شده‌اند. براي نمونه در بندهشن (5ب: 8)، ترکيب ro?z i? meh و ro?z i? mahist هر دو به معني “بلندترين روزِ سال” آمده‌اند. اين صفت، در کنار واژ? “روز” به معني “بلندترين” و در رابطه با ستارگان، براي نمونه در بندهشن (2: 7)، به معني “بزرگي نخستين” يا “قدر اول” است.
ريشه شناسي: سانسکريت: maha?- “بزرگ”، و صفت عالي آن mahis?t?ha- “بزرگترين” (مونيرويليامز، 1960: 794، 803)؛ اوستايي: mas- “بزرگ” و صفت عالي آن masis?ta- “بزرگترين” (رايشلت، 1911: 252)؛ فارسي باستان: *mas- از صفت عالي آنma?is?ta- “بزرگترين” (کنت، 1953: 201)؛ فارسي ميانه: meh [ms] “بزرگ (تر)” (مکنزي، 1373: 106)؛ meh [ms, myh] (بهار، 1345: 279، 288)؛ صفت عالي آن mahist [msst’, mhst’ | M mhyst] “مهست، بزرگترين” مي‌باشد (مکنزي، 1971: 53)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: mas [ms] “بيشتر، بيش” (بويس، 1977: 58)؛ پازند: meh, mehe, mahi و صفت عالي آن mahest (نيبرگ، 1974: 128)؛ فارسي نو: مه، مهست؛ انگليسي: مرتبط با magnum, major, majestic, mega ؛ معادل انگليسي: longest [day] “بلندترين [روز]”؛ first [magnitude]”[بزرگي] نخستين، [قدر] اول”.
ترکيبات:
ro?z i? meh “روز مِه: بلندترين روز، روز انقلاب تابستاني”
sta?rag i? meh “ستار? مِه: ستاره بزرگ، ستاره قدر اول، ستار? داراي بزرگ نخستين”
mahist [msst’, mhst’ | M mhyst] “مهست: بزرگترين، بلندترين، نخستين”
ro?z i? mahist [YWM y mhst’] “روز مهست: بلندترين روز سال، روز انقلاب تابستاني”.
§§§
Me?x [myh, myh? | Paz. mhe | P myx, N ~]
(نجوم؛ تنجيم: احکام بروج: اوتاد)
* ميخ: وتد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در نجوم مدرن، دايرةالبروج را بجاي اوتاد بر حسب زوايا مشخص مي‌کنند و زاويه بين اوتاد اصلي 90 درجه است (بارتون، 2003: 95). اما در تنجيم سنتي، دايرةالبروج را، با توجه به جهات اصلي و فرعي (so?g)، به 12 قسمت مساوي تقسيم مي‌کنند، که به هريک از آنها بيت (کده) يا وتد (ميخ) مي‌گويند. هر يک از اين خانه ها داراي تاثيرات خاصي بر سرنوشت صاحب زايچه هستند و بر يکي از جنبه هاي زندگي فرد (انگليسي: Lots) دلالت مي‌کنند. ترتيب شماره گذاري اين خانه ها بر اساس نوبت طلوع آنهاست. در نتيجه، خانه يا ميخ اول، برجي است که در زمان ثبت زايچه در حال طلوع است؛ خانه چهارم يا وتد رابع در زير پاي ناظر و آسمان تحتاني؛ خانه هفتم يا وتد غارب در افق غربي؛ و خانه دهم يا وسط السماء در معدل النهار است. به اين چهار خانه که به ترتيب، در افق شرقي (=وتد اول)، پايين افق (= وتد رابع يا چهارم)، افق غربي (=وتد سابع يا هفتم)، و بالاي افق (وتد عاشر يا دهم) قرار دارند، اوتاد اصلي (قوي) مي‌گويند؛ چهار خانه بعدي (دوم، پنجم، هشتم، يازدهم) را مايل الاوتاد (ميانه) [پهلوي: pas ras?n (پينگري، 2004: 477)] و چهار خانه آخر (سوم، ششم، نهم، و دوازدهم) را زايل الاوتاد (ضعيف) مي‌نامند (مصاحب، 1387: 496؛ بيروني، 1352: 206). نام اين دوازده وتد در بندهشن بر اساس دلالتهاي آنها آمده است. اين اوتاد عبارتند از: 1) وتد اول، وتد طالع، (Gya?na?n)؛ 2) وتد دوم (Xwa?staga?n)؛ 3) وتد سوم (Bra?dara?n)؛ 4) وتد چهارم، وتد رابع، وتد الارض، وتد تحت الارض (Me?x i? aze?r i? zami?g, gya?g i? c?aha?rom, Pidis?ta?n)؛ 5) وتد پنجم، (Farzanda?n)؛ 6) وتد ششم، (Wis?taga?n)؛ 7) وتد هفتم، وتد سابع، وتد غارب (Wayo?daga?n)؛ 8) وتد هشتم، (Marga?n)؛ 9) وتد نهم، (Ka?rda?ga?n)؛ 10) وتد دهم، وتد عاشر، وتد السماء، وتد وسط السماء، (Maya?n i? a??sma?n)؛ 11) وتد يازدهم، (Farroxa?n)؛ 12) وتد دوازدهم، (Dus?farraga?n). بهار (1378: 168)، پسوند ~a?n در نام اين اوتاد را پسوند نسبت محسوب مي‌کند.
جاي اين اوتاد، با توجه به افق و جهات زمين، هميشه ثابت است. از طرفي دايرةالبروج شامل 12 برج فلکي است که از ستارگان ثابت تشکيل شده اند و جاي آنها، با توجه به آسمان، بر دايرةالبروج ثابت است. از اينرو، اين بروج فلکي هميشه منطبق بر اوتاد خاصي نيستند و دايماً در حال گردش اند. بقول بارتون (2003: 98) اوتاد همانند دايره‌اي ثابت اند که چرخ بروج در آن مي‌گردد. در نتيجه، نمي‌توان بروج را با اوتاد يکي گرفت و مثلاً گفت، برج خرچنگ همان وتد طالع است.35 اما از آنجا که در بندهشن، نام اوتاد به هنگام تشريحِ زايچه کيهان ذکر شده است و در آن هنگام، برج خرچنگ در حال طلوع بوده است، برج خرچنگ در وتد اول يعني وتد جانان (Me?x i? Gya?na?n) قرار گرفته است و ساير برجها نيز به ترتيب در 3 وتد اصلي بعدي مستقر شده‌اند: در نتيجه، برج بره، در وتد دهم يعني وتد السماء يا وتد وسط السماء (Maya?n i? a??sma?n) قرار گرفته است و برج ميزان در وتد چهارم (gya?g i? c?aha?rom) يعني وتد رابع، وتد الارض يا وتد تحت الارض (Me?x i? aze?r i? zami?g) يا بيت الآباء (Pidis?ta?n) يعني خانه پدران قرار مي‌گيرد.
کاربرد واژ? “ميخ” در ترکيب “ميخ جانان” در بندهشن (6ف: 5)، نشان مي‌دهد که اصطلاح نجومي-تنجيميِ “ميخ” مترادف با اصطلاح “وتد” بوده و نام کامل اوتاد پهلوي، در اصل با اصطلاح “ميخ” شروع مي‌شده است. از اينرو، نام کاملِ “پدشتان”، “فرزندان”، “فرخان” و غيره، به ترتيب عبارتند از: “ميخ پدشتان”، “ميخ فرزندان”، “ميخ فرخان” و الي آخر.
ريشه شناسي: املاي اصلي اين واژه [myh] بوده است؛ اما، از آنجا که گروهي کاتبان مي‌خواسته‌اند با املاي واژ? a?b- [MYA] اشتباه نشود، به املايي روي آوردند که يا بايد آنرا [mh] خواند و يا [ms] که باز با واژه meh “مهتر” اشتباه مي‌شود، در نتيجه نيبرگ در حالي که احتمال [myd] را که املاي يک صورت جنوب غربي از واژ? me?i به همين معني است، رد نمي‌کند، املاي [myh?] را پيشنهاد مي‌کند (نيبرگ، 1974: 132):
هند و ايراني آغازين: *mai?kha- (لوبوتسکي، 2009: 66)؛ سانسکريت: may??kha- از ريشه mi- “محکم کردن در زمين” (مايرهوفر، 1996: 317)؛ فارسي باستان: mayux- “گل ميخ” (کنت، 1953: 202)؛ فارسي ميانه: me?x [myh] “ميخ” (مکنزي، 1971: 56)؛ [myh] (نيبرگ، 1974: 132)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: me?x [myx] (بويس، 1977: 59)؛ پازند: mhe (مذکور در نسخه K20b)؛ فارسي نو: ميخ؛ معادل انگليسي: Cardinal sign “وتد اصلي”؛ Cardinal house (انکلساريا، 1956: 83)؛ Cardines, Cardinal points “اوتاد” (بارتون، 2003: 95)؛ معادل عربي: وتد (بيروني، 1352: 206).
ترکيبات:
Me?x i? aze?r i? zami?g “وتد تحت الارض، وتد رابع”
Me?x i? maya?n i? a??sma?n”ميخِ آسمان، ستار? قطبي”
Me?x i? ga?h “ميخِ گاه، ستار? قطبي”
Me?x i? Gya?na?n “وتد جانان، وتد طالع، وتد اول”.
§§§
* شکل شمار? 3 *
مکان ثابت اوتاد نسبت به افق و دايرةالبروج

Me?x i? aze?r i? zami?g [myh y hcdl y zmyg]
(احکام بروج: اوتاد)
* ميخ زير زمين: وتد تحت الارض، وتد رابع، ميخ پدشتان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: اين واژه در بندهشن به معني “وتد تحت الارض” بکار رفته است. بنا بر بندهشن (6ف: 4)، در هنگام آفرينش گيتي: “سياره کيوان در خانه شرف خود يعني برج ترازو است و برج ترازو در وتد چهارم که ميخ زير زمين است (=وتد تحت الارض) قرار دارد”. بر اساس احکام نجوم، ترازو، بيت الشرف و خانه سربلندي و زور کيوان است و خانه هبوط و ناتواني کيوان در برج بره (حمل) است. هنينگ (1942: 241)، به اشتباه آنرا با “سمتُ الرِجل” (انگليسي: nadir) يکي گرفته است. (براي توضيحات بيشتر رک. Me?x و Pidis?ta?n)
ريشه شناسي: براي بررسي ريشه شناختي اين ترکيب رجوع شود به سرواژ? Me?x و zami?g : فارسي ميانه: Me?x i? aze?r i? zami?g [myh y ?cdl y zmyg] (بهار، 1345: 289)؛ معادل يوناني: Hypogeion (بارتون، 2003: 95)؛ معادل لاتين: Imum Caelum (بارتون، 2003: 95)؛ معادل انگليسي: ؛ the Cardinal house, the Underworld (انکلساريا، 1956: 83)؛ معادل عربي: وتد رابع، وتد تحت الارض، وتد الارض (دهخدا؛ مصاحب، 1387: 496).
§§§
Me?x i? ga?h [myh y g?s]
(نجوم: ستارگان)
* ستار? ميخ گاه: ستار? قطبي، ستار? گاه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: واژه “گاه” در فارسي و پهلوي به ستاره قطبي اطلاق مي‌شود. تقي زاده (1316: 330) اولين کسي است که “ميخِ گاه” را، بعنوان نامي براي ستاره قطبي (Polaris) شناسايي مي‌کند. هنينگ (1942: 241) و پس از او، مکنزي (1964: 520)، نيز همين نظر را تأييد مي‌کنند. اين ستاره در فارسي به “ستار? گاه” [=معرب آن: “ميخ جاه”] و در عربي به “جُدَي” معروف است.36 بنا بر بندهشن (2: 6)، “ميخِ گاه (=ستاره قطبي)، که به آن ميخ ميان آسمان هم مي‌گويند، سپاهبدِ سپاهبدان است”. در بندهشن، واژه ga?h به معني “فلک، آسمان” بکار رفته است. براي نمونه، در ترکيباتي همچون “گاه هرمزد” که به “جايگاه فلکي و سپهر هرمزد” اشاره دارد (رک. ga?h). از اينرو، واژه “گاه” در ترکيب “ميخِ گاه” نيز در ابتدا، يک اسم عام بوده است و اشاره به فلک و آسمان داشته است. در نتيجه، ترکيب “ميخِ گاه” به معني “ميخِ فلک” و “ميخ ميان آسمان” هر دو نشأت گرفته از اين واقعيت است که آسمان پرستاره همانند چرخي است که دايم در حال گردش است و ستاره قطبي همانند ميخي است که در محور چرخ آسمان قرار دارد. بعدها ترکيب “ميخ گاه” و به تَبَع آن خود واژ? “گاه” به يک اسم خاص بدل شده و به طور خاص به “ستاره قطبي” اطلاق شده است. بنا بر بندهشن، (7: 3) اين ستاره به همراه صورت فلکي هفت اورنگ که سپاهبد شمال است از نوع ستارگان خاکي و زمين-سرشت اند. (براي توضيحات بيشتر رک. maya?n i? a?sma?n)
ريشه شناسي: (رک. Me?x و ga?h)
§§§
Me?x i? Gya?na?n [myh y y?n?n’]
(احکام بروج: اوتاد)
* ميخ جانان: وتد طالع، وتد اول، بيت النفس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيخات و ريشه شناسي: (رک. Gya?na?n و Me?x)
§§§
Me?x i? maya?n i? a??sma?n [myh y mdy?n’ ?sm?n’]
(نجوم: ستارگان)
* ميخ ميان آسمان: ميخِ گاه، ستاره قطبي، ستار? گاه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در بندهشن هر جا که ترکيب maya?n i? a??sma?n به همراه واژ? Me?x و به صورت کاملِ Me?x i? maya?n i? a??sma?n بکار رفته است (2: 6؛ 5: 4؛ 5-الف: 3؛ 7: 3)، منظور از آن “ستاره قطبي”، سپاهبد سپاهبدان و دشمن کيوان اباختري است. بنا بر بندهشن، (7: 3) اين ستاره به همراه صورت فلکي هفت اورنگ که سپاهبد شمال است از نوع ستارگان خاکي و زمين-سرشت است. هنينگ (1942: 241) معتقد است، “ميخ ميان آسمان” قبل از آنکه معني “ستار? قطبي” را به خود بگيرد، در اصل به “سمت الرأس” اشاره مي‌کرده است. اما، اگر بخواهيم دقيقتر بگوييم، در اصل، ترکيب پهلوي “ميانِ آسمان”، نام ديگري براي “معدل النهار” بوده است (رک. maya?n i? a??sma?n). توضيح اينکه، در بندهشن، آسمان به پنج قسمت (شرق، غرب، جنوب، شمال، و ميان آسمان) تقسيم شده است و هر يک از اين قسمتها داراي سپاهبدي است. اما، سپاهبد سپاهبدان “ستار? قطبي” که به “ميخ ميان آسمان” مشهور است، نيز در شمال قرار دارد که هفتورنگ سپاهبد آنجاست. در نتيجه، منطقي نيست که ناحيه شمال دو سپاهبد داشته باشد. اما، از آنجا که خط معدل النهار از سه نقط? شمال، سمت الرأس، و جنوب مي‌گذرد، و آسمان را به دو نيم مي‌کند، کاملاً منطقي به نظر مي‌رسد که به نام “ميان آسمان” معروف شده باشد. از طرفي، خط معدل النهار يک خط فرضي در ميان آسمان است که ستارگان در نيم? راه خود در آسمان از آن مي‌گذرند و تنها ستاره‌اي که هميشه بر آن قرار دارد و نسبت به آن تغيير مکان نمي‌دهد، ستار? قطبي است. بنابر اين، منظور از “ميخ ميان آسمان”، تنها ستاره موجود بر معدل النهار يا “خط ميان آسمان” يعني “ستار? قطبي” مي‌باشد. (براي توضيحات بيشتر رک. Me?x i? ga?h)
خوانش: پاکزاد (2005: 37) اين ترکيب را که در فرگرد 2، بند 6، از بندهشن آمده است

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد اهورامزدا Next Entries منبع تحقیق درمورد خورشيد، ستار?، ريشه، بندهشن