منبع تحقیق درمورد هزار?، ريشه، فارسي، haza?rag

دانلود پایان نامه ارشد

ه مي‌توان به اين ريشه شناسي گرفت، اين است که، نام کليه گاهنبارها با فصلهاي مربوط به خود سازگاري دارد، اما معني “نيمه مسير تابستاني خورشيد” با آغاز بهار که آغاز تابستان ديني است، مطابقت ندارد (براي روشن شدن موضوع رجوع کنيد به سرواژه هاي مربوط به شش گاهنبار): سانسکريت: مشتق از sama- “هم” + spas?- “متحد شدن، ملحق شدن، دربرگرفتن؛ تسخير کردن، محاصره کردن” (با صرف سوم شخص حال ساده spa?s?ayati “جنگيد، متحد شد” مرتبط با spas?a- “جنگ، ستيز؛ سلحشور، جنگجو”) (مونيرويليامز، 1960: 1268) + ريشه mid-/med-/mith- “با هم رفتن، متحد شدن، به ديدار هم رفتن (بعنوان دشمن يا دوست)، با هم مقابله يا اجتماع کردن” (مونيرويليامز، 1960: 816)؛ اوستايي: hamaspa?mae?daiia-, hamaspa?ma?da?m (رايشلت، 1911: 276)؛ مرکب از پيشوند hama- “هم” + ريشه spa??a-, spa?da- “سپاه، خيل، دسته” (رايشلت، 1911: 270) + mae?daiia- “اتحاد، ديدار، مقابله”؛ فارسي باستان: spa??amaidaya?- “جنگ، اردوي جنگ” (کنت، 1953: 210) که در اصل به معني “(مکان يا عملِ) رويارويي دو سپاه” است؛ فارسي ميانه: hamaspasmaide?m, hamaspamade?m, hamaspahmaide?m (بهار، 1345: 49)؛ hamaspahme?di?m “حرکت همه سپاه” (بهار، 1375: 51)؛ Hamaspa?maidim (چرتي، 2003: 46؛ دوبلوا، 2006: 111)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: از ispa?? [?sp?d] “سپاه” (نيبرگ، 1974: 177)؛ پازند: hamaspadm?yadim (پاکزاد، 2005: 285)؛ فارسي نو: هم-سپاهي ؛ معادل انگليسي: the good pentad (چرتي، 2003: 47)؛ stolen days, thieved days, five gathic times (چرتي، 2003: 46).
ترکيبات:
Hamspa(s)me?dim ga?h “همسپهمديم گاه: اعتدال بهاري، پنج? آخر سال”.
§§§
hanga?rag [hng?lk’ | Paz. anga?ra | Av. han-ka?raiieiti- | N anga?ra]
(نجوم)
* انگاره: انگاشتن، آمار، محاسبه، رصد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: واژه hanga?rag به معني “محاسبه و حساب” از ريشه hanga?r- بعلاو? پسوند اسم ساز ~ag ساخته شده است. صورت ديگر آن hanga?ris? است که در نسخه TD1 با املاي [hng?ls?] آمده است. در حوز? نجوم، اين واژه معادل با a?ma?r “شمارش” است و منظور از آن محاسبات نجومي و رصدهاي منجمين است. در بندهشن (2: 11) آمده است: “اخترشماران [اين سپهر را] سپهر زبر سپهر مي‌خوانند و در آن [امکانِ] محاسب? بهيزه وجود ندارد. چراکه اخترشماران نمي‌توانند جوهر خالصان را همچون آميختگان محاسبه کنند”.28 توضيح اينکه، سپهر زبر سپهر يا فلک الافلاک، يک فلک مينوي و غيرقابل رويت است. اين سپهر، مرز بين آفرينش مادي و مينوي و جايگاه فروهر پاکان است و در نتيجه، در آنجا تمزيج کواکب با ستارگان صورت نمي‌پذيرد تا بتوان آنرا رصد و محاسبه کرد. (رک. gume?zis?n و wihe?z)
ريشه شناسي: سانسکريت: san?kr?- “مرتب کردن”؛ san?ka?ra- “تمزيج، آميزش” (مونيرويليامز، 1960: 1125-1126)؛ اوستايي: از ريشه han-ka?raiieiti مرکب از ham- + حالت سببي kar- (نيبرگ، 1974: 95)؛ مشتق از kar- “انگاردن، به خاطر سپردن” (رايشلت، 1911: 225)؛ فارسي ميانه: anga?rag “انگاره، دفتر حساب، روزنامه” (بهار، 1345: 82)؛ hanga?rag “شماره، حساب” از ريشه hanga?rdan, hanga?r- [hng?l-tn’ | M hng?r-, N angardan] “حساب کردن، تصور کردن” (مکنزي، 1373: 87)؛ hanga?rak “محاسبه” (نيبرگ، 1974: 95)؛ فارسي ميانه ترفاني: از ريشه [hng?r-] (نيبرگ، 1974: 95)؛ پازند: anga?ra (نيبرگ، 1974: 95)؛ فارسي نو: انگاره “دفتر حساب”؛ معادل انگليسي: computation ؛ معادل عربي: محاسبة، رصد.
ترکيبات:
hanga?rag ud wihe?z “انگاره و بهيزه”.
§§§

* شکل شمار? 2 *
طول شبانه روز در سال به روايت بندهشن
(در عرض جغرافيايي 50 درجه شمالي)

ha?sar [h?sl | Av. ha??ra-]
(نجوم: مقياسات)
* هاسر، به معني “طول، درازا”:
* (واحد نجومي) 20 درجه؛
* (واحد زمان) 80 دقيقه؛
* (واحد زميني) يک فرسنگ، هزار گام دو پايي.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در بندهشن (25: 5) آمده است: “(بلندترين) روز تابستاني دوازده هاسر و شب شش هاسر. (بلندترين) شب زمستاني دوازده هاسر و روز شش هاسر است. هاسري (هست که واحد) زماني است و نيز هاسري (هست) بر زمين”29 (بهار، 1378: 105). طبق اطلاعات فوق، اندازه يک شبانه روز (چه تابستاني، چه زمستاني) 18 هاسر است. و از آنجا که طول شبانه روز برابر با 24 ساعت است، 18 هاسر برابر است با 24 ساعت. از اينرو، يک هاسر برابر است با 80 دقيقه (يا يک ساعت و 20 دقيقه) (اوشيدري، 1371: 481). از طرفي، چون يک شبانروز برابر است با يک گردش کامل دايرةالبروج و اندازه دايره البروج 360 درجه است؛ در نتيجه، يک هاسر نجومي برابر است با مدت زماني که دايرةالبروج به انداز? 20 درجه جابجا مي‌شود.30 (نک. شکل 2)
ملاحظات: واحدِ هاسر در بندهشن داراي تعريف دقيقي نيست و احتمال اشتباه کاتبان در مورد واحد هاسر بسيار است. در صريح ترين حالت، مطابق بندهشن (2: 18) و (25: 28)، هر هاسر زميني برابر با يک فرسنگ و هر فرسنگ برابر هزار گامِ دوپايي است. اما در جاهاي ديگر در اين مورد تناقضاتي ديده مي‌شود: مثلاً، مطابق بندهشن (6ي: 4)، در دين آمده است که، گونه هاي مختلف چهارپايان اهلي بر روي زمين در مسافتي برابر با 18 هاسر يعني دو فرسنگ مستقر شدند؛ اما در جاي ديگري (بندهشن، 13: 4) آمده است که، گونه هاي مختلف حيوانات اهلي بر روي زمين در مسافتي برابر با 8 هاسر يعني 3 فرسنگ جاي گرفتند. از طرفي، مطابق بندهشن (15الف: 2)، ماهيها در جايي از آب به طول يک هاسر يعني يک چهارم فرسنگ جفت گيري مي‌کنند. (همچنين رک. توضيحات 3 در سرواژ? rawis?n)
ريشه شناسي: سانسکريت: از ريشه satr- “طول داشتن” (مونيرويليامز، 1960: 1138)؛ اوستايي: ha??ra- “هاسر، هزار گامِ دوپايي”، ha??ro?.masah- “به طولِ يک هاسر” (رايشلت، 1911: 277)؛ فارسي ميانه: ha?sr “يک ساعت و بيست دقيقه؛ اندازه اي طولي است” (بهار، 1345: 2)؛ ha?s?r “1/12 طولِ روز؛ فرسنگ، يا 1/4 فرسنگ، يک ميل” (مکنزي، 1971: 43)؛ ha?sr “يک لحظه، يک دقيقه، واحد طول و کوتاهترين واحد زماني” (نيبرگ، 1974: 98)؛ andar ha?sr “براي يک لحظه” (نيبرگ، 1974: 18)؛ معادل انگليسي: mile (مکنزي، 1971: 43)؛ معادل عربي: فرسخ.
§§§
Ha?wan [h?wn’ | Av. ha?uuanaii- | N ha?van]
(تقسيمات روز)
* هاون گاه: صبحگاه، بامداد، گاه اول از شبانه روز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: واژه Ha?wan در بندهشن، به بخش اول روز يعني از طلوع خورشيد تا ظهر اطلاق مي‌شود و ايزد مينويِ موکل بر اين بخش از روز نيز با همين نام شناخته مي‌شود. اين واژه برابر با واژه اوستايي Ha?uuanaii- مي‌باشد که معادل واژه سانسکريت sa?vana- به معني “زمان گرفتن هوم” است و در دين ودايي در سه نوبت (صبح، ظهر، غروب) از روز انجام مي‌شده است (مونيرويليامز، 1960: 1210). در سانسکريت اين واژه مشتق است از ريشه su- به معني “گرفتن شير? هوم” (مونيرويليامز، 1960: 1219) و در اوستا نيز ريشه hu- به همين معني است. واژه ha?uuana- در اوستا به ابزار اين کار يعني “هاون و دست? هاون” اشاره دارد. به همين خاطر، زمان اجراي مراسم هوم که در بخش اول از روز يعني در صبح گاه انجام مي‌شده است، به گاهِ هاون معروف شده است (رايشلت، 1911: 166). (همچنين رک. Asnyanam)
ريشه شناسي: هند و ايراني آغازين: از ريشه *sau- “شيره هوم را گرفتن” (لوبوتسکي، 2009: 98)؛ سانسکريت: sa?vana- “گاهِ هاون؛ زمان گرفتن هوم” (مونيرويليامز، 1960: 1210)؛ اوستايي: ha?uuanaii- “هوم گيري، مربوط به گرفتن هوم” مشتق از ha?uuana- “ابزارِ هاون” (رايشلت، 1911: 278)؛ فارسي ميانه: Ha?wan “مينوي بامدادگاه” (بهار، 1345: 8؛ مکنزي، 1373: 88)؛ فارسي نو: هاون؛ معادل انگليسي: morning ؛ معادل عربي: صباح.
ترکيبات:
Ha?wan me?no?g “مينوي هاون، ايزد هاون”
ga?h i? Ha?wan “گاهِ هاون، صبح گاه”.
§§§
haza?rag [hc?lk’, hc?lk, 1000-k’; LP-k’ | Av. haza?ra-]
(تنجيم)
* هزاره
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در بندهشن، زمان درنگ-خداي، به مدت 12000 سال است که هر هزار? آن به برجي فلکي تعلق دارد و خدايي آن هزاره با آن برج است. اين دور? زماني، از ابتداي هزار? بره آغاز شده و در پايان هزار? ماهي پايان مي‌يابد. مطابق بندهشن، در سه هزار? اول (بره، گاو، دوپيکر)، آفرينش مينوي و در سه هزار? دوم (خرچنگ، شير، خوشه)، آفرينش مادي صورت مي‌پذيرد. سپس، در آغاز هزار? هفتم، هنگامي که هزار? خدايي به ترازو رسيد، اهريمن به آفرينش حمله برده و باعث گردش آسمان و کواکب و در نتيجه آميزش طبايع و عناصر مي‌شود. اين آميزش و تمزيج، تا شش هزار سال يعني تا پايان دور? 12000 ساله ادامه خواهد داشت و به همين خاطر، شش هزار? آخر (ترازو، کژدم، نيمسب، بز، دلو، و ماهي) را “دوران آميزش” ناميده‌اند که در پهلوي به آن gume?zis?n مي‌گويند. نک. gume?zis?n .
ريشه شناسي: ايراني آغازين: *hazahra-ka- (نيبرگ، 1974: 99)؛ سانسکريت: sahasrika- “هزاره”، مشتق از saha?sra- “هزار” (مونيرويليامز، 1960: 1195-1196)؛ اوستايي: مشتق از haza?ra- (بارتولومه، 1904: 1796؛ رايشلت، 1911: 277)؛ در اوستا واژ? haza?ro?.ziiam- به معني “هزاره” بکار رفته است که معادل پهلوي آن hazarangro?-zim است (نيبرگ، 1974: 99)؛ فارسي ميانه: haza?rag (مکنزي، 1373: 89)؛ haza?rak (بهار، 1345: 13؛ نيبرگ، 1974: 4)؛ فارسي ميانه ترفاني و پهلوي اشکاني ترفاني: مشتق از haza?r [hz?r] “هزار” (بويس، 1977: 50)؛ فارسي نو: هزاره؛ معادل انگليسي: millenium ؛ معادل عربي: ألْف “هزار” مطابق هزوارش [LP] در پهلوي.
ترکيبات:
haza?rag xwada?yi?h “خداييِ هزاره” (رک. nis?e?ba?n nis?e?b)
haza?rag i? Us?e?dara?n “هزار? اوشيدران، هزار? اوشيدر: هزار? دلو”
haza?rag i? Us?e?dar “هزار? اوشيدر: هزار? دلو”
haza?rag i? Us?e?darma?h “هزار? اوشيدرماه: هزار? ماهي”
haza?rag i? Us?e?sarma?h “هزار? اوشيدرماه: هزار? ماهي”
haza?rag haza?rag “هزاره هزاره”.
§§§
haza?rag i? Us?e?dar [hc?lk’ y ?ws?ytl]
haza?rag i? Us?e?dara?n [hc?lk’ y ?ws?ytl?n]
(تنجيم)
هزار? اوشيدر، هزار? اوشيدران: هزار? دلو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: اوشيدر اولين فرزند نازاد? زردشت است که در آغاز هزار? دلو زاده خواهد شد و تا پايان آن هزاره حکمراني خواهد کرد؛ به همين، خاطر، نام ديگر هزار? دلو، هزار? اوشيدر است.
ريشه شناسي: (براي بررسي ريشه شناختي جزء اول اين ترکيب رک. haza?rag). واژ? Us?e?dar وام گرفته از واژ? اوستايي Uxs?iiat?.?r?ta- مي‌باشد که مرکب است از: Uxs?iiat?- از ريش? vaxs?- “رشد کردن، افزودن” و ?r?ta- “عدل، داد” (بارتولومه، 1904: 349-350) که رويهم رفته به معني “داد-گستر” است؛ اوستايي: Uxs?iiat?-?r?ta- (بارتولومه، 1904: 384)؛ فارسي ميانه: Hu?s?e?dar [hws?ytl], Hus?e?dara?n [hws?ytl?n] (بهار، 1345: 72)؛ Hus?e?tar [hws?ytl] (نيبرگ، 1974: 104)؛ پازند: Hus?e??ar (نيبرگ، 1974: 104)؛ فارسي نو: هزار? هوشيدر.
§§§
haza?rag i? Us?e?darma?h [hc?lk’ y ?ws?ytlm?h]
haza?rag i? Us?e?sarma?h [hc?lk’ y ?ws?yslm?h]
(تنجيم)
هزار? اوشيدرماه: هزار? ماهي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: اوشيدرماه، دومين فرزند نازاد? زردشت است که در آغاز هزار? ماهي زاده خواهد شد و تا پايان آن هزاره حکمراني خواهد کرد؛ به همين خاطر، نام ديگر هزار? ماهي، هزار? اوشيدرماه است. مطابق بندهشن (33: 38)، نام ديگر اين هزار? haza?rag i? Us?e?sarma?h است.
ريشه شناسي: (براي بررسي ريشه شناختي جزء اول اين ترکيب رک. haza?rag). واژ? Us?e?darma?h وام گرفته از واژ? اوستايي Uxs?iiat?.n?mah- مي‌باشد که مرکب است از: Uxs?iiat?- از ريش? vaxs?- “رشد کردن، افزودن” و n?mah- “نماز، ستايش” (بارتولومه، 1904: 1069) که رويهم رفته به معني

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد اهورامزدا Next Entries منبع تحقیق درمورد فارسي، 1974:، ريشه، املاي