منبع تحقیق درمورد نماز جمعه، سوره حجرات، داستان جنگ

دانلود پایان نامه ارشد

لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيم‏.
مؤمنان واقعى كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آورده‏اند و هنگامى كه در كار مهمّى با او باشند، بى‏اجازه او جايى نمى‏روند؛ كسانى كه از تو اجازه مى‏گيرند، براستى به خدا و پيامبرش ايمان آورده‏اند! در اين صورت، هر گاه براى بعضى كارهاى مهمّ خود از تو اجازه بخواهند، به هر يك از آنان كه مى‏خواهى (و صلاح مى‏بينى) اجازه ده، و برايشان از خدا آمرزش بخواه كه خداوند آمرزنده و مهربان است‏.
تفسيرالميزان در اين باره آورده است:ذكر جمله” الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ” براى بيان مؤمنين با اينكه معناى كلمه مؤمنين روشن بود براى اين بود كه دلالت كند بر اتصافشان به حقيقت معناى ايمان، و معنايش اين است كه مؤمنين عبارتند از آنهايى كه به خدا و رسولش ايمان حقيقى دارند، و به وحدانيت خدا و رسالت رسولش باور و اعتقاد قلبى دارند.به همين جهت دنبالش فرمود:” و چون با او بر سر امرى اجتماع و اتفاق مى‏كنند، نمى‏روند تا اجازه بگيرند” و مقصود از امر جامع امرى است كه خود به خود مردم را دور هم جمع مى‏كند، تا درباره آن بينديشند و مشورت كنند، و سپس تصميم بگيرند، مانند جنگ و امثال آن. معناى آيه اين است كه چون با رسول او بر سر امرى از امور عمومى اجتماع مى‏كنند، پى كار خود نرفته و از آن جناب روى نمى‏گردانند، مگر بعد از آنكه كسب اجازه كرده باشند.چون چنين بود، دنبالش فرمود:” كسانى كه از تو اجازه مى‏گيرند كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان دارند” و اين در حقيقت به منزله عكس صدر آيه است، تا دلالت كند بر ملازمه و اينكه ايمان از كسب اجازه جدا نمى‏شود.”فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ”- در اين جمله خداى تعالى رسول گرامى خود را اختيار مى‏دهد كه به هر كس خواست اجازه رفتن بدهد، و به هر كس خواست ندهد.وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ”- در اين جمله رسول گرامى خود را دستور مى‏دهد تا به منظور دلخوش كردن آنان، و تا رحمتى باشد براى آنان، از خدا برايشان طلب مغفرت كند.(طباطبايي،1374، ج‏15،230)
در تفسير قمى در ذيل جمله” إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ … حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ” فرموده‏اند: اين آيه درباره عده‏اى نازل شد كه هر وقت رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم ايشان را براى امرى از امور جمع مى‏كرد تا پى كارى يا جنگى كه پيش آمده بود بفرستد، بدون اجازه او متفرق مى‏شدند، خداى تعالى ايشان را از اين رفتار نهى فرمود . (قمى،1376، ج 2 ، 108)
هم چنين در تفسير في ظلال القرآن آمده :آيه در داستان جنگ خندق نازل گرديد، در آن هنگام كه پيامبر صلى الله عليه و آله با انبوه مسلمانان با سرعت مشغول كندن خندق در اطراف مدينه بودند گروهى از منافقين به ظاهر در صف آنها بودند ولى كمتر كار انجام مى‏دادند، و تا چشم مسلمانان را غافل مى‏ديدند بدون اجازه گرفتن از پيامبر صلى الله عليه و آله آهسته به خانه‏هاى خود مى‏آمدند، اما هنگامى كه مسلمانان راستين مشكلى پيدا مى‏كردند نزد پيامبر ص آمده اجازه مى‏خواستند و به محض اينكه كار خود را انجام مى‏دادند باز مى‏گشتند و به حفر خندق ادامه مى‏دادند، تا از اين كار خير و مهم عقب نمانند، آيه فوق گروه اول را مذمت و گروه دوم را ستايش مى‏كند.( ابن قطب بن ابراهيم شاذلي،1412،‏ج 6 ، 126)
تفسيرنمونه مي نويسد : در چگونگى ارتباط اين آيات با آيات قبل بعضى از مفسران از جمله مرحوم طبرسى در مجمع البيان و نويسنده تفسير فى ظلال گفته‏اند كه چون در آيات گذشته بخشى از نحوه معاشرت افراد با دوستان و خويشاوندان مطرح شده بود، آيات مورد بحث كيفيت معاشرت مسلمانان را با پيشوايشان پيامبر مطرح نموده و لزوم انضباط را در برابر او تاكيد مى‏كند، تا در همه چيز گوش به فرمان پيامبر ص باشند و در كارهاى مهم بدون ضرورت، و بدون اجازه او از جمعيت جدا نشوند.اين احتمال نيز وجود دارد كه در چند آيه قبل، سخن از لزوم اطاعت‏خدا و پيامبر ص در ميان بود و يكى از شئون اطاعت آن است كه بدون اذن و فرمان او كارى نكنند، لذا در آيات مورد بحث از اين مطلب سخن مى‏گويد.به هر حال در نخستين آيه مى‏فرمايد:” مؤمنان واقعى كسانى هستند كه ايمان به خدا و رسولش آورده‏اند و هنگامى كه در كار مهمى كه حضور جمعيت را ايجاب مى‏كند با او باشند، بدون اذن و اجازه او به جايى نمى‏روند.منظور از” امر جامع” هر كار مهمى است كه اجتماع مردم در آن لازم است و تعاون و همكاريشان ضرورت دارد، خواه مساله مهم مشورتى باشد، خواه مطلبى پيرامون جهاد و مبارزه با دشمن، و خواه نماز جمعه در شرائط فوق العاده، و مانند آن، بنا بر اين اگر مى‏بينيم بعضى از مفسران آن را به خصوص مشورت، يا خصوص مساله جهاد، يا خصوص نماز جمعه يا نماز عيد تفسير كرده‏اند بايد گفت: بخشى از معنى آيه را منعكس ساخته‏اند، و شان نزولهاى گذشته نيز مصداقهايى از اين حكم كلى هستند.در حقيقت اين يك دستور انضباطى است كه هيچ جمعيت و گروه متشكل و منسجم نمى‏تواند نسبت به آن بى اعتنا باشد، چرا كه در اين گونه مواقع گاهى حتى غيبت يك فرد گران تمام مى‏شود و به هدف نهايى آسيب مى‏رساند، مخصوصا اگر رئيس جمعيت، فرستاده پروردگار و پيامبر خدا و رهبر روحانى نافذ الامر باشد.توجه به اين نكته نيز لازم است كه منظور از اجازه گرفتن اين نيست كه هر كس كارى دارد يك اجازه صورى بگيرد و به دنبال كار خود برود، بلكه براستى اجازه گيرد، يعنى اگر رهبر، غيبت او را مضر تشخيص نداد، به او اجازه مى‏دهد و در غير اين صورت بايد بماند و گاهى كار خصوصى خود را فداى هدف مهمتر كند.لذا در دنبال اين جمله اضافه مى‏كند:” كسانى كه از تو اجازه مى‏گيرند آنها براستى ايمان به خدا و رسولش آورده‏اند” ايمانشان تنها با زبان نيست، بلكه با روح و جان مطيع فرمان تواند در اين صورت هر گاه از تو براى بعضى از كارهاى مهم خود اجازه بخواهند به هر كس از آنها مى‏خواهى (و صلاح مى‏بينى) اجازه ده.روشن است كه اينگونه افراد با ايمان با توجه به اينكه براى امر مهمى اجتماع كرده‏اند هرگز براى يك كار جزئى اجازه نمى‏طلبند، و منظور از” شانهم” در آيه كارهاى ضرورى و قابل اهميت است. از سوى ديگر، خواست پيامبر ص مفهومش اين نيست كه بدون در نظر گرفتن جوانب امر و اثرات حضور و غياب افراد اجازه دهد، بلكه اين تعبير براى آنست كه دست رهبر باز باشد و در هر مورد ضرورت حضور افراد را احساس مى‏كند به آنها اجازه رفتن را ندهد. اين دستور انضباطى مهم اسلامى مخصوص پيامبر و يارانش نبوده است بلكه در برابر تمام رهبران و پيشوايان الهى اعم از پيامبر و امام و علمايى كه جانشين آنها هستند رعايت آن لازم است، چرا كه مساله سرنوشت مسلمين و نظام جامعه اسلامى در آن مطرح مى‏باشد، و حتى علاوه بر دستور قرآن مجيد، عقل و منطق نيز حاكم به آن است، زيرا اصولا هيچ تشكيلاتى بدون رعايت اين اصل پا بر جا نمى‏ماند، و مديريت صحيح بدون آن امكان پذير نيست.عجب اينكه بعضى از مفسران معروف اهل سنت اين آيه را دليل بر جواز اجتهاد و واگذارى حكم به راى مجتهد دانسته‏اند، ولى ناگفته پيدا است آن اجتهادى كه در مباحث اصول و فقه مطرح است مربوط به احكام شرع است نه مربوط به موضوعات، اجتهاد در موضوعات قابل انكار نيست، هر فرمانده لشكر، هر رئيس اداره و هر سرپرست گروهى به هنگام تصميم‏گيرى در مسائل اجرايى و موضوعات خارجى رأيش محترم است، اين دليل بر آن نيست كه در احكام كلى شرع بتوان اجتهاد كرد و با مصلحت‏انديشى، حكمى وضع يا حكمى را نفى نمود.‏ (مکارم شيرازي،1374، ج‏14 ، 563تا566)
حجه الاسلام قرائتي در تفسير خود مي نويسد رسول خدا صلى الله عليه و آله گروهى را براى كارى اعزام فرمود، ولى آنان به سراغ كارهاى شخصى خود رفتند، و اين آيه در باره آنان نازل شد.اين آيه در مورد مسلمانانى است كه مشغول كندن خندق بودند و براى سركشى به خانواده‏ى خود از پيامبر اجازه مى‏خواستند.اجازه گرفتن از رهبر، نشانه‏ى ادب، تسليم، قانونمندى، عشق به رهبر و نظم و نظام است. حضور در كنار رهبرى، براى حل مشكلات، نشانه‏ى ايمان، و ترك آن نشانه‏ى نفاق يا ضعف ايمان است. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ‏ … كانُوا مَعَهُ عَلى‏ أَمْرٍ جامِعٍ‏. در مسائل تشكيلاتى، كه بر اساس همفكرى و مشورت، تصميم گرفته مى‏شود، خودمحورى و خودمختارى ممنوع است. “عَلى‏ أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا”.در زندگى اجتماعى، وجود رهبر و پيروى از او لازم است. “عَلى‏ أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا” ايمان بايد همراه با تسليم و اطاعت از رهبرى باشد. “لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ” تصميم‏گيرى نهايى با رهبر است. “لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ” (پيامبر در مسائل جامعه، بر مردم ولايت دارد). طرح مسائل شخصى در هنگام اشتغال به كارهاى عمومى، گرچه با اجازه‏باشد، زيبا نيست و بايد عذرخواهى كرد. “وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ”( قرائتي،1383، ج6،218 تا 219)
الف – 1- 7 ) سوره حجرات – آيات 1و 2 : يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَليم‏(1)يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُون.‏(2)
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! (در هيچ كارى) بر (حكم) خدا و پيامبر او پيشى نگيريد و از خداوند پروا كنيد، كه خداوند شنوا و دانا است.(1)اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! صداى خود را فراتر از صداى پيامبر نكنيد، و در برابر او بلند سخن مگوييد (و داد و فرياد نزنيد) آن گونه كه بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مى‏كنند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالى كه نمى‏دانيد!(2)
درباره شآن نزول آيه اول در تفسير قرطبي آمده است : پيامبر ص به هنگام حركت به سوى” خيبر” مى‏خواست كسى را بجاى خود در” مدينه” نصب كند، عمر شخص ديگرى را پيشنهاد كرد آيه فوق نازل شد و دستور داد بر خدا و پيامبر پيشى مگيريد بعضى ديگر گفته‏اند: جمعى از مسلمانان گاه گاه مى‏گفتند اگر چنين مطلبى در باره ما نازل مى‏شد بهتر بود، آيه فوق نازل گشت و گفت بر خدا و پيامبرش پيشى مگيريد (قرطبى،1419 جلد 9 ،6121)
در صحيح بخاري شان نزولي که هم به آيه اول، و هم آيات بعد مربوط استآمده و آن اينكه: در سال نهم هجرت كه” عام الوفود” بود (سالى كه هيئتهاى گوناگونى از قبائل براى عرض اسلام يا عهد و قرار داد خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم آمدند) هنگامى كه نمايندگان قبيله” بنى تميم” خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم رسيدند ابو بكر به پيامبر ص پيشنهاد كرد كه” قعقاع” (يكى از اشراف قبيله) امير آنها گردد، و عمر پيشنهاد كرد،” اقرع بن حابس” (فرد ديگرى از آن قبيله) امير شود، در اينجا ابو بكر به عمر گفت: مى‏خواستى با من مخالفت كنى؟عمر گفت: من هرگز قصد مخالفت نداشتم، در اين موقع سر و صداى هر دو در محضر پيامبر ص بلند شد، آيات فوق نازل گشت، يعنى نه در كارها بر پيامبر ص پيشى گيريد، و نه در كنار خانه پيامبر ص سر و صدا راه بيندازيد .( بخارى ،1410جزء 6 ، 172 در تفسير سوره حجرات)
علامه طباطبايي رحمه الله عليه ديل اين آيات مي نويسد :شاهد بر اينكه مراد از” بين يدى” حكم است، اين مى‏باشد كه آيه شريفه را با جمله” يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا” آغاز، و با جمله” وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ” ختم كرده، كه از ظاهر آن برمى‏آيد مراد از” بين يدى” آن مقامى است كه ارتباط به مؤمنين متقى دارد، به كسانى ارتباط دارد كه هم به خدا و رسولش ايمان دارند، و هم از آن دو پروا. و آن مقام همان‏ مقام حكم است كه مؤمنين احكام اعتقادى و عملى خود را از آن مقام مى‏گيرند.با اين تقريب روشن گرديد كه مراد از” لا تُقَدِّمُوا” هم اين است كه هيچ حكمى را بر حكم خدا و رسولش مقدم مداريد، حال يا مراد اين است كه قبل از گرفتن كلام و دستور خدا و رسول در

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد فخر رازى Next Entries منبع تحقیق درمورد ناخودآگاه