منبع تحقیق درمورد ناخودآگاه، صدق و کذب، فکر و اندیشه

دانلود پایان نامه ارشد

اموری تشکیکی لحاظ میکندکه طیف گستردهای را پوشش میدهند.
وی، ترتیب بدیهیّات را ازجهت درجهی بداهتشان، اینچنین تنطیم میکند:130
الف) حقایق حسّی و پارهای ازاصول منطقی. (اموری که بهصورت بیواسطه، متعلّق شناخت واقع میشوند).131
ب) امور استنتاجی. (اموری که بهصورت باواسطه، بهعنوان متعلّق شناخت، قرار میگیرند).
ج) حقایق مربوط به دروننگری. (حسّ درونی).
د)حقایق مربوط به حافظه.
بدینترتیب، راسل، درکتاب”مسائل فلسفه”، اینچنین به توصیف بداهت میپردازد:
بداهت امری است که دارای درجات و مراتب است.براین اساس، بداهت را نمیتوان بهعنوان کیفیّتی لحاظ نمود که به صراحتحاضرباشد یا غائب گردد؛ بلکه کیفیتی است که حضور آن ازمرتبهی یقین مطلق گرفته تا مرتبهیادراکضعیف، دارای شدّت و ضعف است. حقایق ادراکی و پارهای از اصول منطقی، واجد بالاترین مرتبه از بداهت هستند؛ حقایق مربوط به حافظهی بیواسطه نیز، واجد چنین مرتبهای از بداهت هستند. اصل استقراء، نسبت به سایر اصول منطقی،ازقبیل:”آنچه از مقدّمات صادقمنتج میگردد، بالضّروره صادق خواهد بود”، بداهتش کمتر است. بداهت حافظهدر مرور زمان کاهش مییابد. بداهت حقایق منطقی و ریاضی، برحسب میزان دشواریشان، کم میگردد. احکام و تصدیقات مربوط به تصدیقاتاخلاق غریزی و ذوقی تاحدودی نه زیاد،دارای بداهت هستند.سلسلهمراتب بداهت، درنظریّهی شناخت، اهمیّت دارد؛ زیرا (چنانکه محتمل است) قضایایی وجود دارند که بدون اینکه صادق باشند،تاحدودی بدیهی هستند. برایناساس، ضّرورتی ندارد که رابطهی بین صدق و بداهت را کاملاً نفی کنیم. (Russell, 1912, P 55).
راسل، بدیهیّات را ازحیث معرفتشناختی، به دوقسم: بدیهیّات منطقی و بدیهیّات حسّی تقسیم میکند.از این حیث بدیهیّات مبتنی اند بر دو قسم: «امور جزئیۀ حسیه و حقایق کلیۀ منطقیه.» (راسل، 1359، ص81).
وی درخصوص بدیهیّات حسّی نیز، آنها را شامل دوقسم: شهودی و استنتاجی، میداند. از اینحیث، گزارههای همچون: “این هست”، “فلان قطعه سبزرنگ است” را نمونههایی ازبدیهیّات حسّی شهودی میداند و گزارههای مرکبی همانند: “آن قطعهی سبزرنگ، مدوّر است”، “این درسمت چپ آن، قرار دارد”، را نمونههایی ازبدیهیّات حسّی استنتاجی، بهشمار میآورد.132
نکتهای که دراینجا باید متذکّر شویم، این است که راسل، بدیهیّات را صرفاً درارتباط با امور واقعمطرح میکند. به عقیدهی وی، بدیهیّات به تنهایی نمیتوانند به عنوان امور فکری و از ویژگیهای قوّهی تفکر، لحاظ شوند.
این استدلال را میتوان درباب هرگونه تصدیق اوّلی دیگری نیز،اِعمال نمود. وقتیکه حکم میکنیم که دو و دو چهار میشود؛ دراینصورتما دربارهیافکار خودمان حکم نمیکنیم، بلکه دربابهمهی زوجهای بالفعل یا ممکن حکم میکنیم. واقعیّت این است که ذهن ما بهگونهای ساخته شده که باور میکند دو و دو، چهار میشود. این حکم گرچه صادق است، امّا آن چیزی نیست که ما با قطعیّت اظهار نماییم که دو و دو، چهار میشود. (Russell, 1912, P 42).
نکتهی دیگر اینکه، راسل،امور فطری را به معنای امور بدیهی نمیپذیرد، بلکه بهجای آن، از امور اولّی (پیشینی)، سخن میگوید. «قول به وجود مفاهیم فطری به این معنی که مادرزاد باشد و کودکان نوزاد اموری را که بر مردم سالمند معلوم است و حاصل تجربه نیست بدانند قولی باطل و سخیف است و بدین جهت نویسندگان جدید لفظ “فطری” را برای بیان این اصول دیگر بکار نمیبرند و لفظ “اولی” یا “اولیات عقلی” را که کمتر در معرض ایراد است استعمال میکنند.» (راسل، 1390، ص99).133

4-3-3-1-اصل امتناع تناقض
در معرفتشناسی راسل،”اصل امتناع تناقض”، بهعنوان یکی ازاصول بدیهی بهشمار میرود کهبداهت خود را، از اِعمال بر امورعینی اخذ مینماید.به همیندلیل، راسل، این اصل منطقی را صرفاًدرخصوصامور واقع بهکار میبرد.
براین اساس، وی اصل “اصل امتناع تناقض” را بهعنوان اصلی حاکم بر تفکر، لحاظ نمیکند، بلکه آن را بهعنوان اصلی درباب امورعینی، مورد بررسی قرار میدهد.
توضیح اینکه، راسل،علیرغم اینکه تشخیص وجوب و ضّرورت اصل مذکور را، به تفکر نسبت میدهد، امّا کاربرد آن را صرفاً درباب امور واقع میپذیرد.
آن چیزی که تسمیۀ این اصل را بهعنوان قانون فکری طبیعی جلوه میدهد این است که ضرورت حقیقت آن را به تفکر درمییابیم نه به وسیلۀ مشاهدۀ خارج. وقتی که دیدیم درختی چنار است لازم نیست دوباره نگاه کنیم و یقین حاصل نمائیم که غیرچنار نیست و عدم امکان این امر به تفکر محض معلوم میشود. با اینحال قول براینکه اصل امتناع اجتماع نقیضین قانون فکری است صحیح نیست. دراعتقاد به اصل امتناع تناقض عقیدۀ ما این نیست که ذهن ما طوری ساخته شده که ضرورتاً باید به این اصل معتقد باشد. این عقیده نتیجۀ حاصل از تفکر و تعمل نفسانی است که خود اصل امتناع اجتماع نقیضین را متضمن است. اعتقاد به اصل عدم امتناع تناقض اعتقادی دربارۀ اشیا و امور واقع است نه دربارۀ تفکر فقط. یعنی مثلاً اعتقاد به این نیست که اگر ما فکر میکنیم درختی چنار است نمیتوانیم درعین حال فکر کنیم که چنار نیست بلکه اعتقاد به این است که اگر آن درخت چنار است ممکن نیست درعین حال غیرچنار باشد. پس اصل امتناع اجتماع نقیضین دربارۀ امور واقع است نه دربارۀ تفکرات محض و اگرچه اعتقاد به اصل مزبور فکر محسوب میشود اما خود این اصل حقیقتی دربارۀ اعیان و امور موجود درعالم است. اگر حقیقتی که دراعتقاد به اصل مزبور مورد قبول ماست نسبت به امور عالم صادق نباشد اجبار ما به تصور و تفکر صحت آن مانع از بطلان آن نخواهد بود و همین میرساند که از قوانین تفکر نیست. (راسل، 1390، ص115).
راسل دربیان مفاد این اصل، معتقد است که هرقضیهای در درون خود، مستلزم ثنویتی ازصدق و کذب است، در حالیکه “امر واقع”، امری واحد محسوب میشود. به عنوان مثال در گزارهی: “سقراط مرده است” دربطن خود، مستلزم قضیهی: “سقراط زنده است”، خواهد بود. این امر، چیزی جزاعتراف به اصل امتناع تناقض نیست؛ زیرا براساس این اصل، هرچیزی محصور بین دوحد وجود و عدم بوده و نمیتواند خالی از این دو امر باشد.
فرض کنید اینکه سقراط مرده است یک امر واقع است. شما دوقضیه دارید: “سقراط مرده است” و “سقراط نمرده است”. هر دوقضیه با یک امر واقع مطابقت دارند. امر واقع واحدی درجهان وجود دارد که یکی از این دو قضیه را صادق میسازد و آن دیگری را کاذب. (راسل، 1388، ص20).
راسل، برای تبیین کارکرد “اصل امتناع تناقض”، به بررسی گزارهای حسّی بیواسطهمیپردازد.
وی دراینزمینه، گزارهی منفصلهی “اینقرمز است”،را مثال میزند. بهعقیدهی راسل، این گزاره «مبتنی بر نقیض خود، یعنی “این قرمز نیست”،خواهد بود.»(Russell, 1948, P 114).با این توصیف، به نظر وی، این امر واقع است که یک طرف نقیض را میپذیرد و طرف دیگر را نفی میکند.
براین اساس، “اصل امتناع تناقض”، نمیتواند به عنوان اصلی حاکم بر اندیشه و ذهن لحاظ گردد، بلکه صرفاً درباب امور واقع کاربرد دارد؛ زیرا این امور واقع است که کاربرد آن را آشکار میسازد.

4-3-3-1-1- نقد و بررسی
راسل، در انکار”اصل امتناع تناقض”(بهعنوان اصلی حاکم برتفکر)، مشمول این انتقاد قرار میگیرد که وی، فکر را جدای از متعلّق آن لحاظ کرده است؛ زیرا به زعم وی، “اصل امتناع تناقض”، زمانی میتواند در فرایند شناخت سهیم باشد که صرفاً در خصوص امور عینی اِعمال گردد. ایندرحالی است، که فکر یا آگاهی، همواره آگاهی ازچیزی است و هیچگاه جدای ازمتعلّق خود، بهکار نمیرود؛ اعمّ از اینکه در مورد امور ذهنی به کار رود یا در مورد امور عینی اِعمال گردد. از این حیث، «بین آگاهی و متعلَّق آگاهی، همواره تلازم خاصّی وجود دارد.» (Skolowski, 2000, P 12).
بنابراین، “اصل امتناع تناقض”، به عنوان خاصیّت ذاتی ذهن در هرگونه پردازش ادراکی محسوب میشود. از این حیث، ادراک ذهنی، هیچگاه خالی از دو طرف نقیض نخواهد بود.
با توجّه به این امر،شخص بدون اینکه به مفاد این اصل منطقی و نقش آن در تفکر، پی ببرد، به صورت ناخودآگاه آن را میپذیرد؛ چراکه “اصل امتناع تناقض”، به عنوان اساس و اصلی پشتیبان، در هر تفکری لحاظ میگردد.
از این رو، کودک نیز، بدون آشنایی با “اصل امتناع تناقض”و نقش آن در فرایند شناخت، به صورت ناخودآگاه بر اساس این اصل منطقی عمل میکند؛ چنانکه وقتی که دست خود را به آتش نزدیک میکند و همزمان دست خود را عقب میکشد، به این واقعیّت پی میبرد که نمیتواند به صورت همزمان هم دست خود را به آتش نزدیک کند و هم دستش نسوزد. از این حیث، وی بدون اینکه کوچکترین شناختی از این اصل منطقی داشته باشد، به صورت ناخودآگاه بر مبنای آن عمل میکند.
بنابراین، “اصل امتناع تناقض”، اصلی حاکم بر تفکر و خاصیّت ذاتی آن به شمار میرود؛ زیرا در هرگونه تفکر و اندیشهای این اصل منطقی حضور دارد و چارچوب آن را تعیین میکند؛ اعمّ از اینکه متعلّق اندیشه، امر ذهنی باشد134یا اینکه متعلّق اندیشه، از امور عینی135 به شمار رود.
برایناساس، اگر “اصل امتناع تناقض”را بر امور واقع و تجربی اِعمال کنیم، یا صرفاً درعالم فکر و آگاهی، به پردازش آنها بپردازیم؛ هیچ تفاوتی درنتیجهی بحث ایجاد نمیکند.
توضیح اینکه: بدون مشاهدهی “درخت چنار” نیز، میتوانیم بگوییم که “درخت چنار”، درهمان حال که “درخت چنار” است، نمیتواند “درخت چنار” نباشد. دراینجا ما نیازی به مشاهدهی این درخت در عالم خارج نداریم، بلکه صرف تحلیل ذهنی برای حکم به عدم امکان اجتماع یا ارتفاع نقیضین کافی است.
به همین دلیل، برای پی بردن به مفاد اصل مذکور، نیازی به اِعمال این حکم بر مصادیق خارجی نیست.
بنابراین، این باورمانسبت به وجود “درخت چنار”، صرفاً مربوط به اِعمال”اصل امتناع تناقض” درعالم خارج نیست. از اینحیث، چه “درخت چنار” را مشاهده بکنیم و چه این درخترا مشاهده نکنیم؛ درهرصورت، باورما نسبت به این درخت، نمیتواند برخلاف مقتضای”اصل امتناع تناقض”عمل نماید.
برایناساس،”اصل امتناع تناقض” بهعنوان یک اصل بدیهی و حاکم بر تفکر، لحاظ میگردد که اِعمال آن، مسبوق به استفاده ازمصادیق تجربی نخواهد بود.

4-3-4-گزاره/باور/صدق و کذب/ حکم (تصدیق)136
الف) گزاره
درمعرفتشناسی راسل، کاربرد “جمله”137معمولتر از کاربرد “قضیّه یا گزاره”138 است. با این وصف، اکثر مترجمان و شارحان راسل در ترجمهی آثار وی، غالباً از اصطلاح “قضیّه” استفاده نمودهاند. به این معنا، در کاربرد آنان، اصطلاح “قضیّه”رایجتر است.
این دواصطلاح، ازلحاظ معنا و مفهوم، تفاوت چندانی با هم ندارد. از این حیث، تمایز آنها، صرفاً مربوط اصطلاحشناسی139 خاصّ راسل درفلسفهی تحلیلی است.
راسل، جایگاه خاصّ گزاره را صرفاً مربوط بهمرتبهی ذهن میداند، به همیندلیل است که وی،دراین خصوص چنین میگوید: «من نمیتوانم باورکنم که قضایا درجهان واقعی وجود دارند.» (راسل، 1388، ص77).
بدین ترتیب، راسل، گزاره را به عنوان محتوای ذهنی باورها لحاظ میکند که به صورت لفظی بیان شده واز این حیث، به عنوان حامل صدق نیز مورد بررسی قرار میگیرد.
مضمون تصدیق یا اعتقاد وقتی که بلفظ بیان شود همان (یا تقریباً همان) چیزی است که در منطق به آن “قضیه” میگویند. قضیه یک سلسله الفاظی است (گاهی هم ممکن است فقط لفظ واحدی باشد) که امری را بیان میکند که قابل تصدیق یا قابل تکذیب باشند. مثل اینکه “همۀ مردم فانیند” یا “کلمبوس امریکا را کشف کرد”. (راسل، 1/1387، ص276).
وی، درتعریف گزاره، چنین میگوید: «هرلفظی را که قابل تصدیق و تکذیب باشد من قضیه مینامم. پس قضیه هرچیزی است که تصدیق یا تکذیب آن مفید معنی باشد یعنی مهمل نباشد» (راسل، 1359، ص65).
نکتهای که در این زمینه باید به آن بپردازیم، این است که راسل، گزاره را بیشتر ازجهت اخباری بودن، مورد بررسی قرار میدهد. «قضیه جملهای است اخباری، جملهای که چیزی را بیان میکند، و پرسش یا امر یا آرزویی را ادعا نمیکند.» (راسل، 1388، ص16).

ب)باور
راسل، مفهوم باور را، بهعنوان پدیدهای ذهنی لحاظ نموده که مشمتل بر محتوایگزاره است.
با توجّه به این معنا، وی معتقد است که «باور، گرایشی است

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد سلسله مراتب، تشخیص شناخت، دریافت حسی Next Entries منبع تحقیق درمورد اعتقاد،، متعلّق، اعتقاد":، اعتقاد"