منبع تحقیق درمورد مبناگرایی، جهان خارج، برتراند راسل

دانلود پایان نامه ارشد

پایانناپذیر باشد. براین اساس، دیدگاه انسجامگروی به جای اینکه مسئلهی تسلسلپذیری باورها را حل نماید، به نوعی بر تسلسلپذیر بودن این باورها صحّه میگذارد.
ی) توجیه مبتنی برانسجام، صرفاً به انسجام و هماهنگی باورها میپردازد. به عبارتی، در این دیدگاه، به سایر ملاکهای توجیهنگر، ازجمله بداهت، خطاناپذیریباورها و …….. بهصورتجدّیتوجّه نمیشود.

3-7-2- نامتناهیگرایی73
واکنش دوّم به مسألهی تسلسلپذیری باورها، دیدگاه نامتناهیگرایی است.
پیترکلاین74از بانیان این دیدگاه توجیهنگر محسوب میشود. براین اساس، وی درسال 1998، «از دیدگاهی دفاع میکند که آن را نامتناهیگرایی مینامد. نامتناهیگرا دعوت مبناگرا را برای پذیرش مفهوم توجیه غیراستنتاجی اجابت نمیکند، بلکه این پرسش را مطرح میسازد که آیا موجودات متناهی منابعی غیر از آنچه که ممکن است در وهلۀ نخست تصور شوند، دراختیار ندارند؟» (فیومرتون، 1390، ص96).
ایندیدگاه، با ردّ باورهای پایه، رویکرد مبناگرایی، را در توجیه باورها نمیپذیرد؛ زیرا این دیدگاه را فاقد صلاحیّت لازم میداند.
براساس مدّعاینامتناهیگرایی، باورهای پایه، نمیتوانند به مسألهی تسلسلپذیری باورها،پاسخی مناسب ارائه دهند. به همیندلیل، برای توجیه این باورها، باید به دیدگاه نامتناهیگرایی متوسّل شد.
از این حیث، نامتناهیگرایی، مدّعی است که فرایند توجیه باورها، جزء ازطریق پذیرش مجموعهای نامتناهی از این باورها، امکانپذیر نخواهد بود؛ زیرا در غیراینصورت،با مشکل تسلسلپذیری باورها مواجه خواهیم شد.
به عبارتی، درنزد نامتناهیگرایان، مسألهی تسلسل باورها، را میتوان با پذیرش مجموعهای نامتناهی از این باورها، حلّ نمود؛ بدینترتیب که هرچه باورهای مجموعه موردنظر، گسترده باشند، بهتر میتوان به توجیه این مجموعه نزدیک شد و از این حیث، مشکل تسلسل باورها را برطرف ساخت.
به اعتقاد نامتناهیگرایان، گرچه توفیق دستیابی به زنجیرهای نامتناهی از استدلال، غیرممکن خواهد بود؛ با اینوصف، امیدوارند که این ادلّهی متناهی را بهعنوان مقدمّاتی برای طرح دیدگاه نامتناهیگرایی خود، ارائه دهند.
3-7-2-1- نقد و بررسی
گرچه طرفدارن این نظریّه، بحث نامتناهی بالقوه را درمورد باورها پیش میکشند؛ امّا اینامر، نمیتواند مشکل تسلسلپذیری باورها را حل نماید؛ چراکه باپذیرشنامتناهیگرایی، دیگر نمیتوان، ازکامل بودن ادلّهی خود، اطمینان حاصل نمود.
علاوه براین، پذیرش دیدگاه نامتناهیگرایی، عملاً چیزی جز قبول تسلسلپذیری باورها نخواهد بود؛ چراکه بر اساس مدّعای این دیدگاه، زمانی میتوانیم به توجیه باورهای خود دست یابیم که مجموعهی این باورها را به صورت نامتناهی بالقوه درنظر بگیریم.
بنابراین، پذیرش مجموعهای نامتناهی ازباورها، مستلزم محذوراتی است که اجتناب از آنها غیرممکن خواهد بود.
پارهای از این محذورات عبارتند از:
الف) مجموعهی باورهای مورد ادّعا، نمیتواند متعلّق آگاهی افراد قرار بگیرد.
ب) توجیهِ مجموعهای نامتناهی از باورها، مفهومی خودبرانداز و محال است.
ج) نامتناهیگرایی، نه تنها مشکل تسلسل باورها را حل نمیکند، بلکه به نوعی، این مسأله را نیز تثبیت میکند؛چراکه دیدگاه نامتنهایگروی، دراساس خود، چیزی جز پذیرش تسلسلپذیری باورها نخواهد بود.

3-7-3-شکّاکیّت افراطی75
یکی دیگر از واکنشهای جدّی برعلیه تسلسلپذیری باورها، دیدگاه شکّاکیّت افراطی است. از این حیث، «سومین گزینه درمقابل مبناگرایی به منزلۀ پاسخی به خطر تسلسل، نوعی شکاکیت افراطی است.» (فیومرتون، 1390، ص98).
این دیدگاه، بهدنبال جزمگرایی و مواضع سختگیرانهی مبناگرایان افراطی درپذیرش باورهای غیراستنتاجی به وجود آمد.
دیدگاه شکّاکیّت افراطی، مدّعی است که پذیرش باورهایپایه و خودتوجیهنمیتواندمشکل تسلسلپذیری باورها را حل نماید.
با اینتوصیف، براساس مدعّای این دیدگاه، میتوانبه کمک توجیه استنتاجی،به حلّمسئلهی تسلسلپذیری باورها، فائق آمد. به همین دلیل است که«بعضی ازشکّاکّان درتوجیه امورخارجی شکّ نموده و مدّعیاند که در اینزمینه،توجیهاستنتاجی کفایت میکند.»(Moser, 1997, pp 223-4).
براین اساس، شکّاکیّت افراطی، با ردّهرگونه توجیه غیراستنتاجی،تبیین معرفت را،صرفاً مستلزم پذیرش باورهای استنتاجی میداند.

3-7-3-1- نقد و بررسی
دیدگاه شکّاکیّت افراطی، نه تنها طرفداران زیادی ندارد، بلکه پذیرش این دیدگاه نیز، مستلزم آن است که اساساً هیچگونه توجیهی برای باورهای استنتاجیوجود نداشته باشد؛ چراکه با حذف باورهای پایه، دیگر نمیتوان باورهای استنتاجی را به درستی توجیه نمود.
بنابراین، دیدگاه شکّاکیّت افراطی، با خط کشیدن بر روی باورهای پایه و خودتوجیه، فرایند توجیه باورهای استنتاجی را مختل نموده و بدینترتیب، ساختار معرفت را با مشکل تسلسل مواجه میسازد؛ این درحالی است که بنابر مدّعای دیدگاه مذکور، مسئلهی تسلسل پذیری باورها، صرفاً با پذیرش این دیدگاه قابل حلّ خواهد بود.
با توجّه به این امر، این دیدگاه شکّاکیّت افراطی نیز، دراساس خود، گرفتار محذوراتی جدّی است کهاین محذورات عبارتند از:
الف) شکّاکیّت افراطی، دیدگاهی خودبرانداز است.چراکه با ردّ باورهای پایه، سبب میشود تا باورهای استنتاجی نیز، بدون توجیه بمانند.
براین اساس، «شاید واضحترین معضل دیدگاه اخیر این باشد که ظاهراً هراستدلالی که برای آن ارائه شود از لحاظ معرفتی، ابطالگر خویش است».(فیومرتون، 1390، ص99).
ب) دیدگاه شکّاکیّت افراطی، معرفتبرانداز است؛ چراکه با پذیرش آن، اساس هرگونه معرفتی نیز، منتفی خواهد شد.

3-8- خلاصه فصل
1. مبناگرایی، رویکردی استتوجیهنگر،که اساس معرفت را برمبنای باورهای پایه و خودتوجیه قرار داده و دراینزمینه به توجیه باورهای استنتاجی میپردازد.
2. تسلسلناپذیری باورهای استنتاجی، به عنوان مهمّترین دلیل براثبات رویکرد مبناگرایی محسوب میشود.
3. در این رویکرد، باورها، به دو دستهی: باورهای پایه و باورهای استنتاجی تقسیم میگردند که از اینحیث، باورهای استنتاجی به باورهای پایه، ارجاع داده میشوند.
4. خودتوجیه بودن غیر از توجیه داشتن است؛ چنانکه باورهای پایه، علاوه بر خودتوجیه بودن، باورهای موجّهای به شمار میروند که از این حیث، توجیه باورهای استنتاجی را نیز برعهده دارند؛ این در حالی است که باورهای استنتاجی بدون اینکه خودتوجیه باشند،صرفاً توجیه خود را از باورهای پایه و خودتوجیه کسب میکنند. بنابراین، باورهای استنتاجی، برای موجّه بودن، نیازمند اکتساب توجیه از جانب باورهای پایه خواهند بود تا بدین صورت در فرایند معرفت، بتوانند کارکرد معرفتی خود را ایفا نمایند؛ چراکه در غیر اینصورت نمیتوانند در توجیه ساختار معرفت هیچگونه نقشی را برعهده داشته باشد.
5. رویکرد مبناگرایی، ازحیث، نحوهیعملکرد مبناگرایان درباب باورهای پایه، به اقسام متنوعی تقسیم میگردد. عمدهترین این اقسام، عبارتند از:
الف)مبناگرایی ساده و مبناگرایی مضاعف (درنزد ویلیام آلستون).
ب) مبناگرایی خطاپذیر و مبناگرایی خطاناپذیر (درنزد کیث لرر).
ج) مبناگرایی کلاسیک و مبناگرایی غیرکلاسیک (درنزد جاناتان دنسی).
د) مبناگرایی اعتدالی و مبناگرایی افراطی (درنزد لوئیس پویمن).
6. رویکرد مبناگرایی، در راستای کارکرد معرفتی خود، اهداف خاصّی را دنبال میکند. مهمّترین این اهداف معرفتی عبارتند از:
7. الف) ابتنا نهادن سلسلهمراتب معرفت براساس بدیهیّات.
ب) پاسداری ازچارچوب معرفت دربرابر مسئلهی تسلسل و شکّاکیّت.
ج) توجیه ساختارمعرفت.
د) توجیه باورهای استنتاجی برمبنای باورهای پایه.
8. رویکرد مبناگرایی، در سیرتاریخی خود، به معرفتشناسی افلاطون برمیگردد، از این حیث، رویکرد مذکور دارای سابقهای به قدمت تئوری مطابقت است.
9. رویکرد مبناگرایی، در تکوّن پیدایش خود، در قالب دومکتب راسیونالیسم و اِمپریسم،شکل میگیرد.
10. رویکرد مبناگرایی در مکتب راسیونالیسم، به دو قسم راسیونالیسم ارسطوئی و راسیونالیسم دکارتی تقسیم میشود. از این حیث، راسیونالیسم ارسطو، دربرابر سوفسطائیان و راسیونالیسم دکارتی دربرابر شکّاکّان،به دفاع ازچارچوب معرفت و توجیه آن میپردازد.
11. ریشهی تاریخی مبناگرایی تجربهگرا، به اِمپریسم ارسطویی برمیگردد.
12. اکثرحکمای غربی و فلاسفهی مسلمان، ضمن پذیرش تئوری مطابقت،بهعنوان معرفتشناسانی مبناگرا، محسوب میشوند.
13. توجیه مبتنی برانسجام، نامتناهیگرایی و شکّاکیّت افراطی، بهعنوان، بدیلهای معرفتی رویکرد مبناگرایی محسوب میگردند.
14. دیدگاه توجیه انسجامگرا، غیر از تئوری انسجامگرایی است؛ زیرا دیدگاه توجیه انسجامگرا، جزء یکی از دیدگاههای توجیهنگر به شمار میرود؛ در حالی که تئوری انسجامگرایی، به عنوان یکی از تئوریهای مربوط به صدق محسوب میشود.
15. در بین دیدگاههای توجیهنگر، صرفاً دیدگاه مبناگرایی است که به صورت کارآمد و مؤفق، عهدهدار توجیه باورهای استنتاجی و تبیین ساختار معرفت شده است. براین اساس، رویکرد مبناگرایی، بهعنوان مهمّترین دیدگاه توجیهنگر درباب توجیه باورهای استنتاجی بهشمار میرود.
16. کارآمدی رویکرد مبناگرایی و اهمیّت آن در بین دیدگاههای توجیهنگر، به توجّه خاصّ این رویکرد بر روی باورهای پایه و تأکید بر نقش توجیهنگر این باورها در خصوص باورهای استنتاجی برمیگردد. از این حیث، رویکرد مبناگرایی با ارجاع باورهای استنتاجی و توجیه این باورها توسط باورهای پایه و خودبنیاد، به توجیه و تبیین ساختار معرفت میپردازد.

فصل چهارم
مبناگرایی
برتراند راسل

4-1- راسل وآثار علمی
برتراند آرتور ویلیام راسل،76فیلسوفی تحلیلی، معرفتشناسی محتاط، ریاضیدانی متبحّر، منطقدانی حسابگر، جامعهشناسی صلحطلب و تاریخنویسی نقّاد بوده که«درسال1950 موفّق به دریافت جایزهی نوبل شد.» (Sainsbury, 2005, P 825).
راسل،درهجدهم مه 1872.م در ویلز انگلستان، درخانوادهای آزادیخواه و اشرافی به دنیا آمد. وی، درهمان ایّام کودکی اعضاء خانوادهاش را ازدست داد و تحت سرپرستی پدربزرگش، تربیت شد.
راسل، دارای آثار متنوعی در زمینههای مختلف علمی است. همانطوری که وی، درکتاب”تکامل فلسفیمن”77 به زندگینامهی خود اشاره میکند؛ باید بگوییم که فلسفهی راسل، بهتدریج به پختگی خود میرسد.
باتوجّه به این مطلب، مجموعه آثار وی را، نمیتوان بهعنوان مجموعهای یکپارچه و منسجّم تلقّی نمود. این مطلب زمانی آشکار میشود که بهویژگی محتاطانهی راسل درتفکر فلسفهاش دقّت نماییم.
این امر، سبب شده تا راسل، نه تنها درموضعگیریهای فلسفی و معرفتی خود،بهگونهای لاادری سخن بگوید، بلکه این ویژگی را نیز، امر عادی تلقّی نماید. بهعنوان نمونه، میتوان به این نظر راسل، استناد نمود: «فلسفه اگر هم نتواند به بسیاری ازپرسشها پاسخ بگوید، حدّاقل این امکان را به ما میدهد که چیزهایی دربارهی جهان بپرسیم.» (Russell, 1912, P 24).
درنگاهیاجمالی، میتوان، آثار راسل را، بدین صورت برشمرد:
راسل، درسال1896، کتاب” سوسیال دموکراسی آلمانی”78را تألیف کرد ودرسال 1897، رسالهای درباب”مبانی هندسه”79 نوشت. وی، همچنین درسال 1900، “شرح انتقادی از فلسفهی لایبنیتس”80را تصنیف نمود.
راسل، درسال 1912، به تألیفیکی از مهمّترین آثارخود، یعنی کتاب”مسائل فلسفه”81پرداخت.وی، دراین کتاب، به سنت تجربهگرایی انگلیسی پرداخته و بعد از آن، مسئلهی شناخت و تقسیمات آن را مطرح میکند.
راسل، درسال 1913، کار تألیف مهمّترین اثر معرفتشناسی خود، یعنی کتاب”نظریّهی شناخت”را آغاز نمود.82وی، درسال (1903)، با کمک وایتهد83 کتاب”اصول ریاضیات”84 را منتشر ساخت ودرسال 1914، به انتشار کتاب”شناخت ما از جهان خارج”85پرداخت.
راسل،در کتاب”شناخت ما از جهان خارج”، مدّعی شد که امور حسّی بهعنوان، متعلّقات آگاهی ذهن تلقّی میشوند. از این حیث، وی در این کتاب، اشیاء فیزیکی را بهعنوانمنشاء شناخت معرّفی میکند.
راسل، درسال 1921، کتاب”تحلیل ذهن”86 را نوشت. وی دراینکتاب، به تأثیر از

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد مبناگرایی، نظریه انسجام، معرفت یقینی، توجیه معرفت Next Entries منبع تحقیق درمورد ایدئالیسم، مبناگرایی، جنایات جنگی، ویلیام جیمز