منبع تحقیق درمورد مبناگرایی، توجیه معرفت، معرفت یقینی، تعریف سه جزئی معرفت

دانلود پایان نامه ارشد

ادّعای این نظریهها، از یکسو بعضی باورها مستقل از ارتباطشان با باورهای دیگر موجهاند و از سویدیگر باورهای بسیار دیگری هستند که به دلیل ارتباطشان با دیگرباورها موجهاند. باورهای نوع اول “باورهای پایه” و باورهای نوع دوم “باورهای غیرپایه خوانده میشوند. (گریلینگ/ استرجن/ مارتین، 1390، ص32).
بر ایناساس، دردیدگاه مذکور، صرفاً باورهایی بهعنوان باورهای پایه و مبنایی پذیرفته میشوند که نه تنها خودتوجیه و بدیهی بوده،بلکهتوجیه باورهای استنتاجیرا نیز برعهده بگیرند.
برای تبیین این مطلب، میتوان آن را درقالب مثالی ارائه نمود:
شنیدن صدای زنگ تلفن مرا به این باور میرساند که”تلفن زنگ میزند.” پس از آن با گونهای نتیجهگیری به این باور رسیدم که “شخصی با این شماره درحالِ برقراری تماس است.” باور دوم از باور نخست نتیجه شده است؛ یعنی باور دوم توجیه خود را از باور نخست دریافت داشته است. امّا باور نخست خود از هیچ باور دیگری استنتاج نشده است.» (شمس، 1387، ص131).
براین اساس، باورهای استنتاجی، توجیه خود را از باورهای پایه اخذ میکنند.این درحالی است که باورهای پایه، نه تنها توجیه معرفتی خود را از باورهای دیگری اکتساب نمیکنند، بلکه در فرایند تبیین شناخت نیز، به توجیه باورهای استنتاجی میپردازند و بدینترتیب معقولیّت و تبیین ساختار شناخت را موجّه میسازند.

2-2-3- معرفتشناسی غربی
شکلگیری اولیهی معرفتشناسی جدید غربی، به اوایل قرن هفدههم برمیگردد که توسط کسانی همچون لایبنیتس35، لاک36، هیوم37، و کانت38 پایهریزی شد.
با اینوصف، باید گفت که معرفتشناسی جدید غربی، ریشه درمعرفتشناسی باستان دارد؛ چنانکه تعریف سهجزئی معرفت، باردیگر درکانون توجّه معرفتشناسان قرار گرفت. از اینحیث،«دراصطلاح معرفتشناسی غربیان تا نیمۀ دوم قرن بیستم، معرفت اطلاق عامی داشته و همۀ تصورات و تصدیقات را در برمیگرفته؛ اما پس از آن “باور صادق موجه” تعریف کلاسیک و رایج معرفت گشت.» (خسروپناه و پناهی آزاد، 1389، ص49-51).
با اینحال،ادموند گتیه39 درسال (1963)،طی مقالهای سه صفحهای با عنوان “آیا باور صادق موجّه، معرفت است؟”، تعریف سنتی معرفت را رد نمود. وی در این مقاله، ضمن ارائهی مثالهایی نقضی از معرفت، مؤلفهی توجیه رابه چالش کشید و نشان داد که تعریف سهجزئی معرفت نمیتواند بهعنوان تعریفی یقینی از شناخت محسوب گردد.
البته بایستی تصریحنمود که راسل نیز، بسیار پیشتر از گتیه، به این مسئله واقف بود. بدینترتیب وی،تعریف سه جزئی معرفت را مشمول ایراداتی قرار داد «که بر اساس آن، شخص باور صادق موجّه دارد، امّا این باور وی، شناخت محسوب نمیشود.» (Russell, 1948, P 104).
راسل همچنین، درکتاب”تکامل فلسفی من”، در اینخصوصچنین مینویسد:
تعریف صدق بخودی خود تعریفی از”شناخت” بدست نمیدهد. شناخت عبارت است ازباورهای صادق معین ولی نه عبارت ازهمهی اینگونه باورها. مثال نقض متداول مثال ساعتی است که خوابیده است ولی خیال میکنم که درست کار میکند و اینکه ازقضا عدل هنگامی به آن نگاه میکنم که برحسب تصادف زمان دقیق را نشان میدهد. در این مورد، باورم دربارهی این زمان صادق است ولی به آن شناخت ندارم. (راسل، 2/1387، ص277).
با اینوصف، مقاله کمحجمگتیه، آنچنان تأثیرگذار بود که طیف وسیعی ازتحقیقات و پژوهشهای معرفتشناسی را به خود اختصاص داد.
گتیه با تحلیل و بررسیتعریف سهجزئی معرفت، نشان داد کهدربسیاری ازموارد، شخص، باور صادق موجّه دارد؛ امّا این باور وی، معرفت نیست. بهعنوان مثال: باور s، از روی آگاهی، صادق بوده امّاتوجیه آن، یک توجیه معرفتساز نبوده است؛ یا اینکهباور s، دارای توجیه بوده؛ امّا صدق آن،از روی آگاهی و علم نبوده، بلکه به صورت شانسی و اتفّاقی صادقشدهاست.
گتیه این دونمونه را مثال میزند که درمورد اوّل، شخص به باور خود آگاهی دارد و این باور او نیز صادق است؛ امّا چون توجیه کافی برای باور خود ندارد، این باور نمیتواند معرفت یقینی باشد. درمورد دوّم، باور شخص دارای توجیه و صدق بوده؛ امّا به دلیل اینکه باور وی، متعلق آگاهی او قرار نگرفته، باور مذکور نمیتواند معرفت یقینی باشد.
برای تبیین مطلب، اشکالات وارده ازسوی گتیه را، درقالب مثالی عینی، ذکر میکنیم:
همکار علی، به وی خبر میدهد که پسرش درقرعهکشی بانک ملّی برنده شده است؛ ازطرفی، علی قبل از اینکه این خبر را از همکارش بشنود، پسرش ساسان به وی زنگ میزند که در اینقرعهکشی برنده شده است. بنابراین علی دراینجا، به این مسأله آگاهی و علم دارد و باور وی مبنی براینکه “پسرش درقرعهکشی برنده شده، باوری صادق است؛ امّا با اینحال، باور وی به دلیل فقدانتوجیه معرفتی،نمیتواند بهعنوان باوری معرفتیمحسوب شود؛ زیرا سامان (پسر دیگر علی)، برندهی اصلی جایزه بوده که در زمان قرعهکشی، سهواً ساسان را به عنوان برنده معرّفی کردهاند.
بهعبارتی باور علی به برنده شدن پسرش، صرفاً براساس اعتماد به حرف دیگران بوده، بدون این اینکه از روی شواهد و ادلّهی کافی به صحت آن پی ببرد. بنابراین باور وی به دلیل اینکه واجد توجیه کافی نبوده، نمیتواند معرفت باشد.
گتیه دراینجا، اینچنینایراد میگیرد که باور علی، گرچه باوری صادق بوده، امّابه دلیل اینکه، فاقد توجیه و قرائن کافی است، باور وینمیتواند معرفت باشد.
درمثال دیگر، مهسا بهعنوان لیدر یک تور مسافرتی، تصمیم میگیرد تا در روز جمعه، گروهی ازگردشگران خارجی را برای بازدید ازموزهی کاخ چهلستون به این مکان بیاورد. وی براساس باور قبلی خود، مبنی براینکه، صرفاً جمعهها، این موزه را برای بازدیدکنندگان خارجی اختصاص میدهند، تصمیم به چنین کاری میگیرد. دراوایل آن هفته، بهصورت غیرمنتظره، رئیس موزه، دستور میدهد تا از این به بعد، یکشنبهها را برای مراجعهی بازدیدکنندگان خارجی قرار دهند؛ این درحالی بود که مهسا، از این تصمیم رئیس موزه آگاهی نداشت.برحسب اتفّاق، رئیس موزه در اواسط هفته، جلسهای گذاشت و درآن، اجرای این برنامه را بههفتهی آینده موکول ساخت و دستور داد تا استثنائاً دراین هفتهنیز، همان روز جمعه رابرای بازدیدکنندگان خارجیاختصاص دهند.
بر ایناساس، این باور مهسا به باز بودن موزه در روز جمعه، باوری صادق و دارای توجیه بوده؛امّا نه از روی آگاهی، بلکه صرفاً براساس شرایط و مقتضیّات، این باور وی صادق شده است.
دلیل موجّه بودن باور مذکور این است که تصمیم رئیس موزه، هنوز به صورت علنی به اطلاع عموم مردم نرسیده بود. بنابراین این باور مهسا به اینکه “موزه، جمعهها باز است”، دارای شواهد و قرائن بوده؛ زیرا هرهفته بازدیدکنندگان زیادی برای بازدید آن موزه، مراجعه میکردند.
با اینوصف، برمبنای ایرادات گتیه، باور مذکور،به دلیل اینکهمتعلّق آگاهی و علم مهسا قرار نگرفته بود،نمیتوانست باوری معرفتیباشد.
به دنبال طرح این اشکالات،واکنشهایی نیز ازسوی معرفتشناسان صورت گرفت. این مسئله، آنچنان انعکاس وسیعی داشت که مدّتها ذهنمعرفتشناسان را به خود مشغول نمود.این معرفتشناسان، به دنبال مثالهای نقضی و ایرادتی که گتیه وارد ساخته بود، برای دفاع از چارچوب معرفت به چارهاندیشی افتادند. برآیند این امر، راهحلّ و شقوق مختلفی بود که هریک از آنان اتخاذ کرده بودند.
عمدهترین ایرادات گتیه، پیرامون مسئلهی توجیه ایراد شده است؛ به همین دلیل، معرفتشناسان مذکور با انتخاب روشهای مختلف معرفتی، سعی میکردند تا این مسئله را حلّ نمایند.
تنوع این دیدگاهها، درجای خودنشان دهندهی این است که هریک از معرفتشناسان،سعی میکردند تاباتخریب دیدگاه رقیب، به اثبات موقعیّت خویش بپردازند.

2-2-4- معرفتشناسی اسلامی
درفلسفهی اسلامی تا دوران اخیر،مباحث معرفتشناسی به صورت مستقل، مطرح نبوده است.البته، این امر، به منزلهی انکار معرفتشناسی اسلامی نخواهد بود؛ چراکه در همان ابتدای شکلگیری فلسفهی اسلامی، موضوعات مختلف معرفتشناختیمورد بررسی و تحقیق حکمای اسلامی قرار میگرفت.
با این توصیف، عدم طرح این مباحث، به دو دلیل عمده برمیگردد:
الف) این حکما،ضّرورتی درتحلیل مباحث معرفتشناختینمیدیدند.
ب) درمواردی هم، که بهاین مباحثروی میآوردند، آن را، درذیلعلم النّفس40یا سایر مسائل فلسفی مطرح میکردند.
در اینخصوص، میتوان بهنظرفارابی درباب تئوری مطابقت، اشاره نمود که مباحث معرفتشناختی را درذیل موضوعات فلسفی ارائه داده است. «سخن فارابی درباب مطابقت درمحور وجود و عدم مطرح است که گزارش از وجود و تحقق و عدم و نیستی و درک و تحقق و عدم تحقق کافی است. یعنی مطابقت قضیه “سرم درد می کند” و یا “درد وجود دارد” و یا “عالم ماده تحقق دارد” و امثال آن به این است که درخارج و واقع این امر مصداق داشته باشد.» (معلمی، 1386، ص74).
محقّق طوسی نیز، در باب بحث علم و آگاهی، به مسئله مطابقت پرداخته است. «ان من الصورة ما هي مطابقة للخارج و هي العلم و منها ما هي غیر مطابقة للخارج و هي الجهل» ( طوسی، 1375، ص316).
از اینحیث، باید اذعان نمود که «معرفتشناسی درفلسفۀ اسلامی تا زمان ملاصدرا یک مسألۀ فلسفی هم بهشمار نمیرفت.» (پورحسن، 1388، ص22). تا اینکه، ملاصدرا،درذیل مبحث “اتحاد عاقل و معقولِ” کتاب “اسفار”،برای اینگونه مباحث، برهان اقامه نمود و بدینترتیب برای اوّلین بار، زمینه طرح استقلالی معرفتشناسی اسلامی رافراهم ساخت.
بنابراین،«”علم” و مباحث مربوط به آن در فلسفۀاسلامی پیش ازملاصدرا، جایگاه و فصل جداگانهای نداشت. وی با اختصاص مبحثی مستقل، مباحث معرفتشناسی را برجسته و مستقل مطرح کرد.» (خسروپناه و پناهی آزاد، 1389، ص49).
سرانجام،علّامه طباطبائی با اختصاص دادن چهارمقاله ازکتاب “اصول فلسفه و روش رئالیسم” به مباحث معرفتی، به این هدف، جامهی عمل پوشانید و معرفتشناسی اسلامی را به صورت مستقل مطرح نمود.41
معرفتشناسی اسلامی،علیرغم نوپا بودن و مشکلات پیش روی آن، به دلیل داشتن پشتوانههای اوّلیّهی معرفتی، از جمله:”اصل امتناع تناقض” و “بدیهیّات اولیّه”،سبب شده تاحدود زیادی از چالشهای موجود در معرفتشناسی غربی به دور بماند.

2-3- موانع موجود در معرفتشناسی
موانع و مشکلات معرفتی، همواره موجود بوده که از اینحیث، رویکرد مبناگراییرا نیز درگیرنموده است. از آنجاییکه رویکرد مذکور، درصدد توجیه و تبیین مسئلهی شناخت بوده، مواجهه با چنین مشکلاتی، به عنوانرسالت عمدهی این رویکرد محسوب میشود.
“تسلسلپذیری” و “شکّاکیّت”، ازجملهعمدهترین موانع معرفتی بهشمار میروند که عدم توجّه به این مسائل، نه تنها تبیینساختار شناخت را با مشکل مواجهمینماید، بلکه امکان حصول آن را نیز،دراساس منتفی میسازد.
بنابراین، رویکرد مبناگرایی، بهعنوان یک دیدگاه توجیهنگر، درصدد است تا با ارائهی مبانی بدیهی و خطاناپذیر معرفت، به دفاع از حریم معرفت بپردازد و بدینترتیب حصار معرفت را در برابر این مشکلات، مستحکم سازد.
این امر سبب میشود تا نه تنها ساختار معرفت توجیهپذیر گردد، بلکه امکان حصول شناخت یقینی نیز، به تبع آن فراهم شود.
با توجّه به این امر، قبل از پراختن به رویکرد مبناگرایی و تبیین کارکرد و نقش آن در توجیه ساختار شناخت، ضّرورت ایجاب میکند این نوع از موانع معرفتی را مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم

2-3-1- شکّاکیّت و تقابل آن با مبناگرایی
با مطالعهی تاریخ معرفتشناسی، به این مطلبپیخواهیم برد که ازهمان آغازِ تفکر فلسفی، همواره مرزهای معرفت، ازسوی شکّاکّان و سوفسطائیان مورد تاخت و تاز قرار میگرفت.
ازجمله دلائلی که سبب رواج شکّاکیّت و پیدایش آن درعرصهی معرفتشناسی شده است، عبارتند از: جزمگرایی،42 اختلافنظر موجود بین آراء فلاسفه، پیدایش خطاهای حسّی و عقلی درفرایند معرفت، موضع خصمانهی سوفسطائیان علیه فلاسفه و دیگر ادلّهی مرتبط با آن.
با اینوصف، شکّاکیّت همیشه معرفتبرانداز نبوده بلکه درپارهای از موارد، به مثابهی انگیزهای برای طرح مسائل جدید فلسفی و درخدمت آن قرار گرفته است. به همیندلیل، «این اصطلاح ازشکّاکیّت درکاربرد آنان، هیچ بار معنایی منفی نداشته است.» (Annas & Barnes, 1985, P

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد مبناگرایی، توجیه معرفت، معیار صدق، برتراند راسل Next Entries منبع تحقیق درمورد مبناگرایی، علم حضوری، توجیه معرفت، علم حصولی