منبع تحقیق درمورد قرآن کریم، صفات خداوند، احکام شرعی، صفات فعلی

دانلود پایان نامه ارشد

وآن گاه در آن چه که مربوط به مسائل علمی است ومربوط به عمل است حکمی عمل کند،در ترتیب اثر عملی بدهد و همه این کارهائی را که می کند برطبق مجرایی می کند که فطرت اصلی اوآن را تشخیص داده،و این همان عقل است.لیکن بسا می شود که یکی یا چند قوّه آدمی بر سایرقوا غلبه می کندو کورانی و طوفانی در درون به راه می اندازد،مثلاًدرجه شهوتش از آن مقداری که باید باشد تجاوز می کند،و یا درجه خشمش بالا می رود،(وبه حکم این که گفته اند:حقیقت سرابی است آراسته- هواوهوس گرد برخاسته)چشم عقلش نمی تواند حقیقت را درک کند،در نتیجه حکم بقیّه قوای درونیش باطل یا ضعیف می شود،وانسان از مرز اعتدال یا به طرف وادی افراط،ویا به طرف وادی تفریط سقوط می کند،آن وقت عقل آدمی نظیر آن قاضی می شودکه بر طبق مدارک باطل و شهادت های کاذب و منحرف و تحریف شده،حکم می کند،یعنی در حکمش از مرز حق منحرف می شود،هر چندکه خیلی مراقب است به باطل حکم نکند،اما نمی تواند.(طباطبایی،ج374،371:2)
انسان عاقل هم در مواردی که یک یا چند تا از غرائز و امیال درونیش طغیان کرده یا عینک محبت به چشم عقل خود بسته،و یا عینک خشم،یا ترس زیاده از حد،یا امید بیجا،یا حرص،یا بخل،یا تکبر،در عین این که هم انسان است و هم عاقل نمی تواند به حق حکم کند،بلکه هر حکمی که می کند،باطل است،ولواین که(مانند معاویه ها)حکم خود را از روی عقل بداند،اما اطلاق عقل به چنین عقلی،اطلاق به مسامحه است وعقل واقعی نیست،برای این که آدمی در چنین حالی ازسلامت فطرت و سنن صواب بیرون است.
خدای عزوجل هم،کلام خود را بر همین اساس ادا نموده و عقل را به نیروئی تعریف کرده که انسان در دینش از آن بهره مند شود،و به وسیله آن راه به سوی حقائق معارف و اعمال صالحه پیدا نموده و پیش بگیرد،پس اگر عقل انسان در چنین مجرائی قرار نگیرد،و قلمرو عملش به چهار دیوارخیر و شرهای دنیوی محدود گردد،عقل نامیده نمی شود،همچنان که قرآن کریم از خود چنین انسان هایی حکایت می کند که در قیامت می گویند:«لَوْکُنّانَسْمَعُ اَوْنَعْقَلُ ما کُنّافی اَصْحابِ السَّعیرِ»58اگر ما می شنیدیم و تعقل می کردیم دیگر از دوزخیان نمی بودیم.و نیز فرمود:«اَفَلَمْ یَسیرُوافی الْاَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها،اَوْاذانٌ یَسْمَعُونَ بِهافَاِنَّهالاتَعْمَیَ الْاَبْصارُوَلکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتی فِی الصُّدُورِ»59چرا در زمین سیر نکردند تا دارای دل هائی شوند که با آن تعقل کنند،و یا گوش هائی که با آن بشنوند؟آخر تاریک شدن چشم سر،کوری نیست،این چشم دل است که کورمی شود،دل هائی که درسینه ها است.
پس این آیات کلمة عقل را در علمی استعمال کرده که انسان خودش بدون کمک دیگران به آن دست یابد،و کلمه«سمع»را در علمی به کار برده که انسان به کمک دیگران آن را به دست می آورد،البته با سلامت فطرت در هر دو برای این که می فرمایدآن عقل،عقلی است که با دل روشن توأم باشد نه با دل کور.ونیز فرمود:«وَمَنْ یَرْغَبْ عَنْ مِلَّةاِبْراهیمَ اِلاّمَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ»60و چه کسی از ملت ابراهیم که دین فطری است روی می گرداند بجز کسی که خود را سفیه و نادان کرده باشد.پس روشن گردید که مراد از عقل در کلام خدا آن ادراکی است که با سلامت فطرت برای انسان دست دهد،واینجا است که معنای جملة:«کَذلِکَ یُبَیّنُ اللهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»به خوبی روشن می شود،چون در این جمله بیان خدا مقدمة تمامیت علم است،و تمامیت علم هم مقدمة عقل و وسیله ای به سوی آن است،وهمچنان که درجای دیگرنیز فرموده:«وَتِلْکَ الْاَمْثالُ نَضْرِبُهالِلنّاسِ ومانَعْقِلُها اِلّاالْعالِموُنَ»61همه این مثل ها را برای انسان می زنیم،ولی وی آن ها را تعقل نمی کند،مگر کسانی که عالم باشند.(همان:376،375)
اما در احکام عملی عقل- باید دانست که این احکام همان طوری که مکرر گفته ایم اختراعاتی هستند ذهنی که انسان آن ها را به منظور رسیدن به مقاصد کمالی و سعادت زندگی خود وضع کرده است،در نتیجه هر عملی را که با سعادت زندگی او مطابقت و سازگاری دارد به وصف«خوب وپسندیده»توصیف نموده اجتماع را هم به انجام آن امرتشویق می کند.وهر کدام را که مخالف با سعادت زندگی او بوده به وصف«زشت وناپسند»توصیف کرده جامعه را از ارتکاب آن نهی و تحذیر می نماید.پس آن نتیجه ای که بشر را مجبور به وضع این او امر و نواهی و تشویق و تحذیر ها این احکام و اعتبارخوب وبدکارها ساخته همان مصالحی است که چشم پوشی ازآن برایش ممکن نبوده است.
با این حال فرض این که عقل احکامی تشریعی داشته باشد که در متعلق آن هیچ حسن و مصلحتی وجود نداشته باشد فرضی است غیرقابل تصور،و وقتی فرض وجود چنین احکامی عقلی غلط باشدفرض این گونه احکام شرعی نیز غلط خواهد بود،برای این که احکامی که خدای تعالی تشریع می کند یا احکامی که ما در بین خود تشریع می کنیم سنخاً متحدند؛با وجوب وحرمت،امر ونهی و وعد و وعید ما اعتباری وعناوینی است ادعایی،با این تفاوت که چون«ادعاعبارت است ازخطای در ذهن»وساحت مقدس خدای تعالی از آن منزه است.
پس حق مطلب در این دو مرحله این است که عقل نظری در تشخیصات خودوقضاوت هایی که دربارة معارف مربوط به خدای تعالی داردمُصیب است؛زیرا اگرعقل ما چیز هایی ازقبیل علم،قدرت و حیات و غیر آن را برای خدای تعالی اثبات می کند،و یا موجودات را مستند می داند،ویا صفات فعلی از قبیل رحمت،مغفرت،رزق،انعام وهدایت و غیرآن را برایش قائل می شودهمه از این جهت است که درخود نمونه ای از خروار آن کلمات را سراغ دارد،ولذا درعین این که علی رغم اشاعره می گوییم عقل در تشخیصات خود دلایل و براهین او معتبر و حجت است ادعا هم نمی کنیم که عقل به کنه ذات وصفات خداوند احاطه دارد، بلکه اعتراف می کنیم به این که آن چه را که به عقل خود برای او اثبات می کنیم غیرآن چیزی است که در خدای تعالی است.مثلاً علمی را که ما برای خدا اثبات می کنیم از آن جایی که ما خود محدود هستیم آن نیز محدود است،وخدای تعالی بزرگتر از آن است که حدی او را درخود محدود سازد.
مفهوم علم غیر از مفهوم قدرت است و همچنین هر مفهومی غیر از مفاهیم دیگراست،و چنین مفاهیمی نمی تواند آیینه وجود بی کران پروردگار باشد.ولیکن این معنا باعث نمی شود که مانند اشاعره قضاوت و تشحیص عقل را در این باره معتبر ندانیم،بلکه با توسل به صفات سلبیه این نقیصه را جبران نموده و در عین این که می گوییم خدا عالم است،قادر است،حی است این را نیزاضافه می کنیم و که خداوند در وصف نمی گنجد و بزرگتر از آن است که در چهار دیواری اوصاف و تحدیدات ما محصور گردد و در آن محدود شود،و این خود ما را به حقیقت امر نزدیک می سازد.(طباطبایی،ج67،66:8)
اما درمرحله عقل عملی، دراین مرحله نیزاحکام عقل درافعال تشریعی خدای تعالی جاری می شود الا این که خدای تعالی هر چه را که تشریح می کنداز روی احتیاج نیست،بلکه تفضل بر بندگان است تا بدین وسیله حوائج آنان را برطرف سازد.وقتی مطلب از این قرار باشد جای آن هست که عقل در اطراف احکام تشریعی خدا بحث نموده در پی جستجوی مصالح و مفاسدوحسن وقبح افعال برآید،لیکن نه برای این که خدای تعالی را محکوم به حکم خود نموده به چیز هایی امرو از اموری نهیش کند؛زیرا که خدای تعالی نیازمند به هیچ کمالی نیست،تا به حکمی که او را به آن کمال برساند محکوم گردد.بلکه برای این است که به مصالح و مفاسد کارهای خود واقف شود،چون می بیند پروردگارش شرایع و سننی برایش تشریع کرده و مانند سلطانی عزیز و مقتدر از او خواسته تا در برابر عظمتش به مراسم عبودیت قیام کند.پروردگاری است منعم که حیات بنده و مرگ و رزق و تدبیر امورش و حساب افعال و پاداش بر
حسنات و جزای برگناهانش همه در دست اوست،لذا فکر می کند- وجای آن هم داشت که فکر کند. آیا معقول است چنین پروردگاری حکمی را بدون دلیل متوجه او سازد یا عذری را بدون دلیل از او بپذیرد و یا بی جهت جزا و پاداش دهد؟.
با این حال چطور می توان گفت احکامی که عقل در افعال ما دارد در افعال خدای تعالی جاری نیست؟اگر احکام عقلی در این مرحله جریان نداشت خدای تعالی در امثال آیة«اِنَّ اللهَ لایَظْلِمُ النّاسَ شَیئاً»62همانا خداوندچیزی به مردم ظلم نمی کند.ودرآیة«اِنَّ اللهَ لایُخْلِفُ الْمیعادَ»63وهرگز خدانقض وعدةخویش نخواهد کرد.وآیة«وَماخَلَقْنَا السَّمواتِ وَالْاَرضَ وَمابَیْنَهُما لاعِبینَ»64وخلق نکردیم آسمان ها وزمین وآن چه مابین آن هااست برای بازی وبیهوده.وآیات بسیاری دیگر«ظلم»،«خلف وعده»،«لهو»و«لعب»وسایر رذایل اجتماعی را که عقل آن را قبیح می داند از خود نفی نمی کرد.تنها این سنخ آیات نیستندکه ادعای مادرجریان احکام عقلی در افعال خدای تعالی تأیید می کنند بلکه آیات زیاد دیگری نیز هست که این ادعا را درهر دو مرحله یعنی مرحله جریان احکام عقل نظری ومرحله جریان احکام عقل عملی در ناحیه پروردگار تأیید می نماید.(همان:69،68)
برای انسان معنای انسانیّت تمام و محقق نمی شود،مگر وقتی که بتواندقوای مختلف خود را طوری تعدیل کند که هر یک از آن ها در حد وسط قرارگیرد و در وسط طریقی که برایش تعیین شده عمل کند.بنابراین معارف حقه وعلوم نافع برای کسی حاصل نمی شودمگر بعد ازآن که خلق وخوی را اصلاح کرد.وفضایل ارزشمند را کسب کرده باشدکه این همان تقوا است.قرآن کریم همة جوانب آن را در یک جمله جمع کرده وفرمود:«وَقْصِدْفِی مَشْیِکَ»65(درراه رفتنت میانه رو باش)چون منظواز این جمله راه رفتن نیست،بلکه تعبیر کنایه از اعتدال و میانه روی در مسیر زندگی است،و نیز فرموده:«اِنْتَتَّقُوااللهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً»66(اگر از خدا پروا کنیدخدای تعالی برایتان فرقان(نیروی تشخیص)قرارمی دهد).و نیزفرموده:«وَتَزَوَّدُوا فَاِنَّ خَیْرَالزّادِالتَّقْوی وَاتَّقُونِ یااُولی الْاَلْبابِ»67 یعنی شما بدان جهت که صاحب خرد هستید در بکار بستن عقل و خردتان نیازمندتقواهستید(وخداداناتراست).بنابراین قرآن کریم تقوا را شرط در تفکّرو تذکّر و تعقل دانسته و برای رسیدن به استقامت فکرواصابه علم و رهائی آن از شوائب اوهام حیوانی و القائات شیطانی شرط کرده که علم همدوش عمل باشد.در این میان یک حقیقت دیگرقرآن هست که نمی توان انکارش کردوآن این است که داخل شدن انسان درتحت ولایت الهی وتقربش به ساحت قدس وکبریائی خدای تعالی انسان را به آگاهی هائی موفقّ می کند که آن آگاهی ها را با منطق و فلسفه نمی توان به دست آورد،دری به روی انسان از ملکوت آسمان ها و زمین باز می کندکه ازآن در،حقایقی را می بیند،که دیگران نمی توانندآن ها را ببینند،و آن حقایق نمونه هائی از آیات بزرگ خدا،وانوار جبروت اواست،انواری که خاموشی ندارد.(طباطبایی،ج441،440:5)

3-1-7- اختیارانسان از دیدگاه محمدحسین طباطبایی
هیچ شکی نیست در این که آدمی نسبت به کار هایی که از روی علم واراده انجام می دهداختیار تکوینی دارد،البته نه این که اختیارش مطلق باشد،چون اختیاراو یکی ازاجزاءسلسةعلل است،اسباب وعلل خارجی نیزدر محقق شدن افعال اختیاری اودخیلند،مثلاًاگرانسان یک لقمه غذا را بخوردکه یکی از کار های اختیاری اوست،هم اختیار او در آن دخیل است،و هم وجود طعام در خارج،و هم این که طعام مفروض طوری باشدکه قابل خوردن باشدو با طبع آدمی نیز سازگار باشد،و هم این که این طعام در دسترس و نزدیک او باشد،و نیز دست او هم به فرمانش باشد،و بتواند لقمه را بگیرد،و دهان او هم باز باشد،و بتواندآن را بجود،ودستگاه بلعیدن اوهم سالم باشدوبتواند لقمه را فرو ببرد،و صدها اسباب دیگری که هم در این عمل اختیاری،یعنی خوردن آدمی دخیلند،فراهم باشند.پس صادر شدن فعل اختیاری از انسان موقوف بر موافقت اسبابی است که خارج ازاختیارآدمی است،ودر عین حال دخیل درفعل اختیاری اوست،وخدای سبحان در رأس همة این اسباب است،و همة آن ها حتی اختیارآدمی به ذات پاک او منتهی می شود،چون اوست که آدمی را موجودی مختار خلق کرده،و هم او را خلق فرموده و هم اختیارش را.ازسوی دیگرانسان خود را بطبع مختار می داند به اختیار تشریعی به این که کاری را انجام دهد و یا ترک کند،یعنی در مقابل آن اختیار تکوینی قانوناً هم خود را

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد امام صادق، صراط مستقیم، حل اختلاف Next Entries منبع تحقیق درمورد ، وآزاد، است.پس، گویند:انسان