منبع تحقیق درمورد قبض و بسط

دانلود پایان نامه ارشد

مي‌توان به سه مرحله کلاسيک، رمانيک و فلسفي تقسيم کرد.
در اين سه مرحله بيشترين تأثير و نفوذ از آن هرمنوتيک فلسفي است که روح غالب بر هرمنوتيک‌ قرن بيستم است. در اين‌جا به دليل مجال اندک و دورنشدن از بحث اصلي به هرمنوتيک کلاسيک و رمانيک نمي پردازيم
هرمنوتيک فلسفي
هرمنوتيک با مارتين هايدگر وارد مرحله جديدي مي‌شود. هايدگر در عرصه هرمنوتيک افق‌هايي را گشود که براساس آن ديگر نبايد به هرمنوتيک به مثابه‌ي روش شناسايي متن نگاه کرد؛ زيرا که هرمنوتيک فلسفي شاخه‌ها و گرايش‌هاي گوناگوني را پذيرا است.
مارتين هايدگر و هانس گادامر، به‌رغم اختلاف نظرهاي فراوان با يکديگر در اين امر مشترک‌‌اند که به جاي ارائه اصول و مباني و روش تحصيل فهم و تفسيرش، درباره‌ي خود فهم و تفسير، پژوهش کرده‌اند و هرمنوتيک را از سطح روش‌شناسي به بلنداي هستي‌شناسي فهم برکشيدند.106
بعد از هايدگر، شاگردش گئورگ گادامر، اين رشته تفکر خاص را دنبال کرد و در اثر مهمش به نام “حقيقت و روش” (truth and method) هرمنوتيک را در راستاي طرز تفکر هايدگري بازپروري کرد.
او اهميت اشارت‌هاي هايدگر را درک مي‌کند و به بررسي جزئياتش مي پردازد. “او به وضوح بيان مي‌کند که اهتمام سخن وي هستي‌شناختي است و با مسأله ماهيت بنيادين کل فهم بشري سروکار دارد و نتيجه‌ مي‌گيرد که فهم، صبغه‌ي هرمنوتيکي دارد”. 107
از نظر گادامر، متن، مستقل از مؤلف است گرچه مخلوق او است و مؤلف مانند ديگران خواننده متن است. در تفسير متن نبايد به دنبال همدلي با مؤلف رفت. هدف متن دست‌يابي به قصد و نيت مؤلف نيست.
فهم و تفسير متن خصلتي ديالوگي دارد، ديالوگي که ميان مفسر و متن برقرار مي‌شود. هرمنوتيک فلسفي اين نگاه معرفت‌شناسانه سنتي را که مفسر را ناظر و متن را موضوع و ابژه عمل شناسايي مي‌داند نمي‌پذيرد، مفسر متن ناظر بي‌طرفي نيست، بلکه ذهنيت مفسر در تفسير نقش اساسي دارد و فهم متن محصول گفتگو ميان مفسر و متن است.108
از نظر گادامر فهم هرچند هميشه در افق معنايي (horizon) مفسر صورت مي‌پذيرد و مفسر در وضع تاريخي خود، داراي زمينه‌ي معنايي خاصي است که ناشي از پيش‌فرض‌ها و علايق و پرسش‌هاي او است، اما او هرگز از اين زمينه معنايي جدا نمي‌شود. “فهم متن به لحاظ تاريخي، مشروط و مقيد است؛ زيرا افق معناي مفسر در فهم دخيل است و افق معنايي مفسر در درون سنت تاريخي او شکل مي‌گيرد و چون افق معنايي و نسبت امر ثابتي نيست و به قول گادامر ما در درون افق حرکت مي‌کنيم و افق نيز با ما در حرکت است. پس شرايط فهم به لحاظ تاريخي، متحول و متغير است”.109
اين امر موجب مي‌گردد که هر تفسيري ناقص و ناکامل باشد و به طور لازم و ضروري، موقتي باشد. از طرفي فاصله تاريخي ميان متن و مفسر باعث مي‌شود که فهم عيني محض ممکن نباشد.
براساس هرمنوتيک فلسفي گادامر، تنها مي‌توان افق خويش را با افق متن تلفيق کرد. اين تلفيق به معناي دست‌يابي کامل به افق معنايي متن نيست؛ زيرا با توجه به تاريخي‌بودن و اين‌که فهم دائماً متأثر از تاريخ، سنت و افق معنايي ما است نمي‌توانيم به طور کامل موقعيت هرمنوتيکي خود را مشخص کنيم و پيش دانسته‌هاي فهم خود را اصلاح کنيم. پس “هيچ‌گاه نمي‌توانيم به عيني‌بودن فهم خود مطمئن شويم و تفسير هميشه متأثر از ذهنيت است”.110
“به اين ترتيب ديگر نمي‌توان از پيشرفت در تفسير سخن گفت؛ زيرا هر مفسري با توجه به زمينه‌ي معنايي خويش به گونه‌اي از فهم نائل شده است. تنها مي‌توان گفت که ما متن را متفاوت از ديگران فهميديم، نه آن‌که لزوماً بهتر فهميده باشيم”.111
گادامر معياري براي بازشناختن پيش‌دانسته‌هاي صحيح از سقيم نمي‌دهد و تنها به اين نکته اشاره مي‌کند که”فاصله‌ي زماني، تنها چيزي است که مشکل نقد هرمنوتيکي را حل مي‌کند؛ يعني اين مشکل را که چگونه پيش‌داوري‌هاي صادق را از باطل و خطا باز شناسيم، به خودي خود نمي‌توانيم داوري کنيم که در ميان تفاسير متنوع و هم زمان از يک متن و اثر، کدام‌يک بر پيش‌دانسته‌هاي خطا استوار است”.112
?-?-?-?- سروش و هرمنوتيک
بررسي و مطالعه آثار سروش نشان مي‌دهد سير معرفت‌شناسي ايشان عميقاً متأثر از معرفت‌شناسي هيوم، کانت و پوپر است. آثار مياني او از جمله مقاله “از تاريخ بياموزيم” و به ويژه مقالات “قبض و بسط تئوريک شريعت”، مقاله “عقيده و آزمون” و “لف و نشر تاريخي مکتب” به شدت تحت تأثير ابطال‌پذيري و رئاليسم انتقادي نگارش يافته است. نظريه “قبض و بسط تئوريک شريعت” که به نظريه‌اي پرآوازه تبديل شده است، دست‌کم داراي دو مدعا است.
“يکي تمايز ميان دين و معرفت ديني و ديگري تاريخيت و تابعيت معرفت ديني و ديالوگ مستمر آن با ساير معارف بشري”.113
از زمان انتشار کتاب “قبض و بسط تئوريک شريعت” در سال 1370، هرمنوتيک به عنوان يک مبناي معرفت‌شناختي، در کنار ديگر مباني فکري دکتر سروش قرار گرفت. او خود به صراحت مي‌گويد: نظريه قبض و بسط که در اصل يک نظريه تفسيري- معرفت‌شناختي (Hermeneutical) است؛ به کلام و عرفان و اصول هم متعلق مي‌شود و “راز نزاع جاودانه، فيلسوفان و فقيهان و عارفان را نيز به دست مي‌دهد که هريک با تکيه بر تجارب بشري و اندوخته‌هاي پيشين خود، سه معنا را در دين مي‌ديدند و بر سر آن‌ها با هم چالش مي‌کردند”.114
به نظر مي‌رسد که اين براي اولين بار است که سروش اصطلاح هرمنوتيک را به عنوان يک نظريه تفسيري- معرفت‌شناختي به کار مي‌برد و از همين‌جا هرمنوتيک به عنوان يک اصل وارد مباني معرفت‌شناختي او مي‌شود.
همان‌طور که گفته شد مضمون اصلي هرمنوتيک تکيه بر تفسير و فهم متن با تکيه بر مفروضات و انتظارهايي پيشين مفسر است.
همچنين سروش در اين‌باره مي‌گويد:”هيچ تفسيري بدون تکيه بر انتظاري و پرسشي و پيش‌فرضي ممکن نيست”.115
“جميع مشاهدات ما مسبوق و مصبوغ به تئوري‌اند و چون جامه‌هايي بر متن عبارات پوشانده مي‌شوند… ثابت‌ماندن الفاظ را نبايد مساوي و موجب ثابت‌ماندن معاني دانست. معاني از تئوري‌ها تبعيت مي‌کنند و چون تئوري‌ها دگرگون شوند، معاني هم در عين ثبات الفاظ دگرگون خواهند شد”.116
کاملاً مشخص است که مقاله صراط‌هاي مستقيم که به گفته‌ي خود او ادامه مقالات قبض و بسط است و پس از آن نوشته شده، حاکي از دل‌مشغولي‌هاي او است. مي‌توان گفت اين مقاله اساساً بر مبناي هرمنوتيک پديد آمده و در آن افزون بر تفسير متون ديني سخن از تجربه‌هاي ديني و تفسير اين تجربه‌ها به ميان آمده است. او خود اذعان دارد که امروزه پلوراليزم ديني عمدتاً بر دو پايه بنا مي‌شود:”يکي تنوع فهم‌هاي ما از متون ديني و دومي تنوع تفسيرهاي ما از تجارب ديني”.117
وي در ابتداي مقاله “صراط‌هاي مستقيم” اجمالي از نظريه قبض و بسط را بيان مي‌کند که به درک جايگاه هرمنوتيک در تفکر او کمک مي‌کند. اجمالاً سخن در قبض و بسط اين است که فهم ما از متون بالضروره متنوع و متکثر است و اين تنوع و تکثر قابل تحويل‌شدن به فهم واحد نيست و نه تنها متنوع و متکثر است، بلکه سيال است دليلش هم اين است که متن صامت است و ما همواره در فهم متون ديني و در تفسير آن‌ها… از انتظارات و پرسش‌ها و پيش‌فرض‌ها کمک مي‌گيريم و چون هيچ تفسيري بدون تکيه بر انتظاري و پرسشي و پيش‌فرضي ممکن نيست و چون اين انتظارات و پرسش‌ها و پيش‌فرض‌ها از بيرون دين مي‌آيند و بيرون دين متغير و سيال است ناچار تفسيرهايي که در پرتو آن پرسش‌ها و انتظارها و پيش‌فرض‌ها انجام مي‌شوند، تنوع و تحول خواهند پذيرفت.118
سروش تفسير متن و تعدد آن را ناشي از اقتضاي ماهيت متن و دستگاه ادراکي آدمي مي‌داند و چنين اقتضائاتي را مبناي عمل تفسير قلمداد مي‌کند.
“ما در عالم تفسير هميشه پلوراليستيک بوده‌ايم و عمل کرده‌ايم… هيچ کسي را به صفت خاتم‌المفسرين و خاتم‌الشارحين نپذيرفته‌ايم و اين عين حيات ديني و درک عالمانه از دين بوده است… .
اسلام يعني تاريخ تفاسيري که از اسلام شده است و مسيحيت يعني تاريخ تفاسيري که از مسيحيت شده و هکذا و هلّم جرّاً اين تفاسير هميشه متعدد بوده‌اند و هرکس تفسيري را نپسنديده روي به تفسير ديگري آورده است… و معرفت ديني چيزي نيست جز همين تفسيرهاي سقيم و صحيح”.119
بدين‌ترتيب، متن فارغ از زمينه وجود ندارد و زمينه به معناي جهان‌بيني مي‌باشد که مشتمل بر انواع نظريه‌هاي علمي و فلسفي است. پرسش‌ها و مفروضات هم از زمينه يا جهان‌بيني عصر نشأت مي‌گيرند و تفسير متن با تحول همين مفروضات و پرسش‌ها تحول مي‌يابد.
به گفته‌ي سروش:
“متون ديني هم از اين قاعده مستثني نيستند. بنابراين تفسير آن متون هم تلائم با مفروضاتي که مقدم بر آن‌ها است و نيز به تناسب پرسش‌هايي که در برابر آن مفروض مي‌نهند قبض و بسط مي‌يابد. اين مفروضات مي‌توانند ماهيت بسيار متفاوتي داشته باشند. از مفروضات فلسفي و تاريخي و کلامي گرفته تا مفروضات خاص‌تري نظير مفروضات زباني و جامعه‌شناختي”.120
بنابراين از نظر او براي مفسر تنها کافي نيست که صرفاً تفسيري سازگار از کل متن به دست دهد، بلکه او بايد تفسير را چنان عرضه کند که با خرد حاکم بر عصر نيز هيچ‌گونه تعارضي نداشته باشد.121
بدين‌ترتيب مشخص است که نظريه صراط‌هاي مستقيم يا پلوراليزم ديني برپايه هرمنوتيک بنا شده است؛ چراکه اساس صراط‌هاي مستقيم بر تعدد اديان و تعدد حقايق استوار است. سروش در جريان مناظره‌اش مي‌گويد: “همه‌ي حرف‌ پلوراليزم اين است که کثرت حقايق داريم نه حق واحد”.122
او همچنين در پاسخ به اين پرسش که مي‌پرسد، به نظر شما لزوماً حقيقت واحدي در عالم نيست؟
با استفاده از هرمنوتيک پاسخ مي‌دهد:”بله لزوماً کشف واحدي از معنا وجود ندارد؛ يعني حقايق متکثرند. اگر معناي واحدي بود که ما کثرت نداشتيم، بلکه حقيقت يعني همين کشف معاني مختلف”.123
سروش به صراحت به مباني زباني و هرمنوتيکي اشاره مي‌کند و مي‌گويد:
“در مقابل اعيان خارجي معيار شما از حقيقت، انطباق با واقع است، اما وقتي در برابر زبان اشارت قرار داريد، انطباق با واقع بي‌وجه مي‌شود. حقيقت را در آن‌جا بايد مناسب با زمينه خودش معنا کنيد… حقيقت در اين‌جا کشف معنا است و هرچه شما حجاب را پس‌تر بزنيد به حقيقت بيشتري رسيده‌ايد”.124
در واقع در “صراط‌هاي مستقيم” سروش حقيقت را نه از جنس انطباق با واقع، بلکه تأويلي و تفسيري مي‌داند و تعدد حقايق و تعدد اديان را بر مبناي هرمنوتيک تبيين و توجيه مي‌کند.
“نه علت و نه دليل نمي‌توانند سرّ تنوع اديان را فاش کنند، ولي با رجوع به معنا مي‌توانيم به حل رضايت بخش برسيم. حالا ديگر حقانيت را بايد يک حقيقت تأويلي و تفسيري بدانيم نه يک حقيقت دليلي و عقلي و… در اين‌جا تعدد و تنوع هيچ عيبي ندارد، بلکه اجتناب‌ناپذير است”.125
به اين‌‌ترتيب پس از اين‌که سروش هرمنوتيک را يکي از مباني فکري خود قرار مي‌دهد با پذيرش تعدد تفسير متون ديني، تعدد تفسير و تجربه‌هاي ديني به سوي تعدد در عرصه دين و تعدد حقايق هم کشانده مي‌شود.
“عرصه‌ي دين، عرصه‌ي معنايابي است. اين عرصه‌ي کثرت است و اين کثرت لازمه و مقتضاي معنايابي است… اين حقانيت را نه بايد به ادله راجع کنيم و نه به علل، بلکه به معاني و به تفسير نسبت دهيم”.126
از ديگر نگرش‌هاي فکري او در اين بحث اين است که متن را رازآلود، غيرمشخص و داراي ابهام ذاتي مي‌داند و ناگزير معاني گوناگون از آن برداشت مي‌شود.
“هرمنوتيک اصلاً ماهيتش همين است و به يک نوع پلوراليزم قطعي هم مي‌رسد؛ يعني در مقام تفسير، اصلاً تفسيرها متعدد و متنوع مي‌شوند و واقعاً کار به جايي مي‌رسد که چند تفسير در صحنه باقي مي‌ماند که هيچ‌کدام قادر به حذف ديگري از صحنه نيستند.”127
اين همان وضعيتي است که او آن را “تکافوء ادلّه” مي‌خواند و آن زماني است که هرکدام از طرفين داراي دلايل قوي و محکم باشند.
اگرچه او به هرمنوتيک و ابهام ذاتي معتقد است، اما نسبيت را به عنوان نتيجه منطقي‌اش نمي‌پذيرد و بين

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد شناخت انسان، فلسفه کانت Next Entries منبع تحقیق درمورد اشعار مولانا