منبع تحقیق درمورد فارسي، sa?l، 1974:، i?

دانلود پایان نامه ارشد

ستار? سدويس، سپاهبد جنوب و آب-سرشت است (بندهشن: 5ب: 14)، يکي از درياهاي جنوبي به “درياي سدويس” نامگذاري شده است. دربار? رابط? ستار? سدويس با درياي سدويس، در بندهشن (10: 11) آمده است: “بند اين دريا به ماه و باد پيوسته است، [يعني] با افزايش و کاهشِ ماه برآيد و فرو شود [و] از آن روي که گردشِ او [=ماه] به نيمروز است، بندِ دريايِ سدويس نيز به ستار? سدويس بسته است که درياها و ناحيت نيمروز در پاسباني اوست” (بهار، 1378: 74).
شناسايي: طبق نظر هنينگ (1942: 246) به تعداد ترجمه هاي اوستا، نظرات گوناگوني در مورد سدويس ارايه شده است، اما او نظريه خارگت و تقي زاده مبني بر برابر دانستن سدويس با سهيل (Canopus) را از همه اين نظرات امکانپذيرتر محسوب مي‌کند. بهار (1375: 64) نيز همين نظر را دارد. اما به عقيد? هنينگ (1942: 246)، اين نظريه صحيح نيست به اين دليل که ستاره سهيل را نمي‌توان به هيچ وجه در سغد ديد. او معتقد است به خاطر اينکه نام سدويس، در ترکيب هفدهمين منزل قمر سغدي به صورت M?n-Sdwys آمده است و از آنجا که منزل M?n-Sdwys برابر با منزل هندي Mula و منزل عربي “شوله” (= نيش صورت عقرب) است، به احتمال زياد سدويس همان قلب العقرب (Antares) است. اين نظر را قبلاً وست (1880: 12) نيز ارايه کرده بود. به احتمال زياد، درست ترين نظريه، نظريه مکنزي (1964: 513) است که نظري? هنينگ را رد کرده و سدويس را با فم الحوت (Fomalhaut) که نام نجومي آن (? Piscis Austrini) بوده و با هفت اورنگ سپاهبد شمال در يک راستا مي‌باشد، يکي مي‌داند (نک شکل 7). ماوندر (1913: 138)، اولين پژوهشگري است که سدويس را با ستار? فم الحوت يکي گرفته است.
ريشه شناسي: اوستايي: Satauuae?sa- “احتمالاً الدبران” (رايشلت، 1911: 296)؛ vae?s- “وارد شدن، قصد کردن، آماده شدن، عمل کردن بعنوان” (رايشلت، 1911: 257) [ ves?i??- “وارد شدن، سوراخ کردن؛ سوزن”]؛ فارسي ميانه: Sadwe?s [stwys] “فم الحوت؟” (مکنزي، 1971: 73)؛ “سدويس. يکي از اختران دوازده‌گانه” (بهار، 1345: 198)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: sadwe?s [sdwys] “نامي براي دوشيز? نور” (بويس، 1977: 81)؛ فارسي نو: سدويس؛ معادل عربي: فم الحوت.
ترکيبات:
war i? Sadwe?s “درياي سدويس، نام يکي از درياهاي جنوب”.
§§§
sa?l [S?NT’, S?NT A s?nt; (s?l-) | Av. sar?d- | OP ?ard- | (M s?r) | Paz., N sa?l]
(گاه‌شماري)
* سال
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: مطابق بندهشن (1: 49)، “مينوي سال […] اکنون در (دوران) آميختگي، نيمي روشن و نيمي تاريک، سيصد و شصت و پنج شبان روز است که بُرشِ زمان درنگ-خداي است” (بهار، 1378: 37). سال اشمردي که همان سال 365 روز? گاهشمار اوستايي است، عبارت است از دوازده ماهِ سي روزه بعلاو? پنج روز آخر سال که به “پنج? دزديده” معروف است (بندهشن، 1الف: 18).
مطابق بندهشن (25: 25-26)، سال وهيزکي (sa?l i? wihe?zagi?g) که بيروني (1352: 221) آنرا “سال طبيعي” مي‌نامد، به چهار فصلِ سه ماهه تقسيم بندي مي‌شود: بهار (waha?r)؛ تابستان (ha?min)؛ پاييز (pa?de?z)؛ زمستان (zamesta?n)، و برابر است با يک گردش کامل خورشيد در دايرةالبروج بطوريکه، “خورشيد از اولين ستار? برج بره حرکت کرده و […] باز به آن جاي رسد”. اين سال بهيزکي “سيصد و شصت و پنج روز و پنج زمان و خرده‌اي” است.
از طرفي، مطابق بندهشن (25: 7)، سال ديني (sa?l i? de?ni?g) به دو فصل کليِ تابستان و زمستان تقسيم مي‌شود: هفت ماه تابستان از اول فروردين (همسپهديم گاه) آغاز شده و تا آخر مهرماه (اياسريم گاه) ادامه دارد؛ پنج ماه زمستان از اول آبان ماه (اياسريم گاه) آغاز شده و در آخر اسفندماه (همسپهديم گاه) پايان مي‌يابد. در بندهشن (25: 7)، آمده است: “از ماه فروردين، روز هرمزد بهيزگي تا ماه مهر، روز انغران بهيزگي، هفت ماه تابستان است. از ماه آبان، روز هرمزد بهيزگي (تا) ماه سپندارمذ بهيزگي که پنجه بر پايان (آن) است، پنج ماه زمستان است”48 (بهار، 1378: 105). در ونديداد (1: 3) نيز آمده است: (hapta. h??ti. h?min?. m???ha. pa?ca. zaiiana) بدين معني که: “هفت ماه تابستان و پنج ماه زمستان است”. سال ديني از شش گاهنبار تشکيل شده است: 1) مديوزرم گاه (ميان? فصل بهار)؛ 2) مديوشم گاه (ميان? تابستان ديني؛ انقلاب تابستاني)؛ 3) پديشه گاه (اعتدال پاييزي)؛ 4) اياسريم گاه (ابتداي زمستان ديني)؛ 5) مدياريم گاه (ميان? زمستان ديني؛ انقلاب زمستاني)؛ 6) همسپهديم گاه (ابتداي تابستان ديني؛ اعتدال بهاري).
ريشه شناسي: هند و ايراني آغازين: *c?arad-, *c?ard- “پاييز، سرما” (لوبوتسکي، 2009: 96)؛ سانسکريت: s?ara?d- (مايرهوفر، 1996: 616)؛ اوستايي: sar?d- (بارتولومه، 1904: 1566)؛ فارسي باستان: ?ard- (کنت، 1953: 188)؛ فارسي ميانه: sa?l [S?NT A s?nt] “سال” (مکنزي، 1373: 133؛ نيبرگ، 1974: 172-173)؛ sa?l [S?NT’] (بهار، 1345: 223)؛ فارسي ميانه ترفاني و پهلوي اشکاني ترفاني: sa?r [s?r] (دورکين-مايسترارنست، 2004: 305؛ نيبرگ، 1974: 172-173؛ بويس، 1977: 81)؛ فارسي ميانه کتيبه اي: sa?l [S?NT, S?NT’] (ژينيو، 1972: 34)؛ پهلوي اشکاني کتيبه اي: sar? [S?NT] (ژينيو، 1972: 64)؛ پازند: sa?l (نيبرگ، 1974: 172-173)؛ فارسي نو: سال (هوبشمان، 1895: 72)؛ انگليسي: cold (از PIE *k?el-to) (مسيوزک، 2002: 73)؛ معادل انگليسي: year “سال”، calendar year “سال تقويمي”، numbered year “سال اشمردي، سال عددي”، common year “سال طبيعي، سال خورشيدي”؛ leap year “سال بهيزکي”، lunar year “سال قمري”، solar year “سال خورشيدي”؛ معادل عربي: سنة.
§§§
sa?l i? de?ni?g [S?NT y dyn’yk’]
(گاه‌شماري: انواع سال)
* سال ديني
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: مطابق بندهشن، سال ديني عبارت است از يک سال 365 روزه که از 12 ماه 30 روزه و پنج روز اضافي تشکيل شده است و داراي شش گاهنبار است. مطابق دومناش (1972: 263)، سال ديني، اساساً از 12 ماه 30 روزه تشکيل مي‌شده و کلا 360 روز بوده است و بر اين اساس، تقويمي که در فرگرد 259 از دينکرد سوم از آن نامبرده شده است، تقويمي است مرتبط با ماههاي قمري. به عقيد? او، اين تقويم برميگردد به دوران هندوايراني زيرا سال sa?vana در هند باستان نيز همين ساختار را دارد و در آثارالباقيه بيروني، به سال وسطي middle year معروف است چراکه کمتر از سال شمسي است و (اگرچه ذاتاً يک سال قمري محسوب مي‌شود)، 6 روز بيشتر از يک سال قمري است و در هر 6 سال يک ماه کبيسه به آن اضافه مي‌شده است. بنا بر دومناش (1972: 263)، سال sa?vana نيز مرتبا کبيسه مي‌شده اما از جزئيات آن خبري نيست؛ اين سال 360 روزه، سال ديني قديمي زرتشتي بوده و همان است که در دوران اشکانيان تا سقوط ساسانيان رايج بوده و ساسانيان با اضافه کردن 5 روز و تبديل آن به 365 روز آنرا تعديل کرده اند. (براي توضيحات بيشتر رک. sa?l)
ريشه شناسي: (رک. sa?l)
§§§
sa?l i? o?s?murdi?g [S?NT y ?ws?mwltyk]
(گاه‌شماري: انواع سال)
* سال اشمردي: سال عددي، سال 365 روزه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: سال اُشمردي (numbered year) يا تقويمي (calendar year)، در گاه‌شماري اوستايي، که برابر با 365 روز است، هم با سال قمري که 354 روز دارد و هم با سال خورشيدي، بهيزکي، يا طبيعي (common year)، که برابر با 365 روز و يک چهارم روز است، متفاوت است. در بندهشن (25: 21-22)، آمده است: “سالِ در گردشِ ماه (= سال قمري)، با سال اُشمردي (=سال تقويمي) برابر نيست. چراکه ماه قمري گاهي 29 روزه است و گاهي 30 روزه. و آن يک (سالِ در گردشِ خورشيد = سال خورشيدي) نيز چهار زمان بيشتر [از سال اُشمردي] است”.
مطابق فرگرد 419 از کتاب سوم دينکرد، دو نوع سال خورشيدي وجود دارد: آنکه روزهايش در خودِ سال حرکت مي‌کنند و آنکه ساعتهايش سال به سال حرکت مي‌کنند: آنکه روزش درون سال حرکت مي‌کند 365 روز بوده و از 12 ماه 30 روزه و 5 روز اضافي تشکيل شده است؛ از آنجا که روزهاي حرکت کننده درون سال بر اساس محاسبه رياضيدانان (=آمارگان) نگه داشته مي‌شوند آنها را روزهاي اُشمرديگ (=شمرده شده) مي‌گويند (دومناش، 1972: 374-375). در نتيجه، سال اُشمردي، سالي است که پنج روز به آن اضافه شده و سال بهيزکي، سالي است که يک چهارم روزهايِ اضافي سالهاي پيشين (=پنج زمان و خرده‌اي) نيز در آن احتساب شده است.
ريشه شناسي: واژ? o?s?murdi?g مرکب است از: بن ماضي o?s?murd- + پسوند صفت ساز i?g . (رک. sa?l و a?ma?r)
§§§
sa?l i? pad wardis?n i? ma?h [S?NT’ PWN wlts?n’ y m?h]
(گاه‌شماري: انواع سال)
* سال در گردش ماه: سال قمري
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: سال قمري، عبارت است از 12 ماه قمري و هر ماه قمري عبارت است از فاصله زماني ميان دو اجتماع يا دو استقبالِ ماه و خورشيد. از آنجا که سرعت حرکت ماه در دايرةالبروج هميشه يکسان نيست، اجتماع ماه با خورشيد گاهي در 29 روز و گاهي در 30 روز رخ مي‌دهد. (براي توضيحات بيشتر رک. sa?l و sa?l i? de?ni?g و sa?l i? o?s?murdi?g)
ريشه شناسي: (رک. sa?l ، wardis?n ، و ma?h)
§§§
sard-garm [slt’glm]
(تقسيمات سال: فصول)
* سرد-گرم: بهار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. sa?l)
ريشه شناسي: اين واژه مرکب است از: صفت sard “سرد” + صفت garm “گرم”؛ هند و ايراني آغازين: *c?arH-, *c?ic?rHa- “سرما” (*c?arad-, *c?ard- “سرما، پاييز”) + *g?arma- “گرما” (لوبوتسکي، 2009: 100، 96، 45)؛ سانسکريت: s?is?ira- “سرما” (s?ara?d- “پاييز، سرما”) + gharma?- “گرما” (مونيرويليامز، 1960: 1076، 1057، 376)؛ اوستايي: sar?ta- “سرد” + gar?ma- “گرم” (رايشلت، 1911: 268، 227)؛ فارسي باستان: ?ard- “فصل سرد، پاييز” + garma- “گرما” (کنت، 1953: 188، 183)؛ فارسي ميانه: sard-garm [slt’glm] “بهار” (بهار، 1345: 199)؛ مشتق از sard [slt’ | M srd] + garm [glm | M grm] “گرم” (مکنزي، 1971: 74، 35)؛ srt [slt’] (نيبرگ، 1974: 174)؛ garm [glm] (نيبرگ، 1974: 81)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: [srd] (نيبرگ، 1974: 174)؛ فارسي ميانه ترفاني: از صورتهاي [srd?g] (نيبرگ، 1974: 174)؛ [grm?g] (نيبرگ، 1974: 81)؛ پازند: sard (نيبرگ، 1974: 174)؛ فارسي نو: سرد، گرم؛ انگليسي: cold ، warm ؛ معادل عربي: ربيع “بهار”.
§§§
sardag [sltk’ | Av. sar??a- | M s?rg | J srdg]
(تنجيم)
* سرده: طبع، سرشت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: واژه sardag در لغت به معناي “سرده، نوع، گونه” است. اين واژه به عنوان يک اصطلاح نجومي به طبع و سرشت ستارگان اشاره دارد و با واژه c?ihrag هم معني مي‌باشد. (براي توضيحات بيشتر رک. c?ihrag)
ريشه شناسي: هند و ايراني آغازين: *sc?ardh- (لوبوتسکي، 2009: 96)؛ سانسکريت: s?a?rdhas- “گروه، لشکر، خيل” (مونيرويليامز، 1960: 1058؛ پوکورني، 1959: 579)؛ اوستايي: sar??a- (رايشلت، 1911: 268؛ بارتولومه، 1904: 1566؛ مايرهوفر، 1996: 619)؛ فارسي ميانه: sardag (بهار، 1345: 289؛ مکنزي، 1373: 133)؛ sra??tak [sl?tk’, sltk’] (نيبرگ، 1974: 179)؛ فارسي ميانه مانوي: [s?rg] (مکنزي، 1373: 133)؛ پازند: sarda (نيبرگ، 1974: 179)؛ فارسي نو: سرده؛ انگليسي: sort.
ترکيبات:
a?b-sardaga?n “کواکب آبي، ستارگان آب-سرشت”
zami?g-sardaga?n “کواکب خاکي، ستارگان خاک-سرشت”.
§§§
so?g (ud dahi?g) [swk (w dhyk) | N su?y]
(تنجيم)
* سوي: نظر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: بر طبق التفهيم (بيروني، 1352: 345-346)، منجمان موقعيت برجها نسبت به يکديگر را بر اساس “سوي” نگريستن (يا نظر) آنها به همديگر تقسيم بندي مي‌کنند. مثلاً، “نگرستن او سوي برج سيوم ازو بتوالي بروج و سوي يازدهم تسديس خوانند”. برخي از اين موقعيتها عبارتند از: تثليث، تربيع، تسديس، مقابله. هر برجي (که خودش را برج يکم مي‌نامند) قادر به نظر به سوي چهار بر

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد بندهشن، ro?z، فارسي، ريشه Next Entries منبع تحقیق درمورد ريشه، §§§، ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، شناسي: