منبع تحقیق درمورد فارسي، 1974:، (نيبرگ،، ريشه

دانلود پایان نامه ارشد

سال ديني، پنج ماه دارد و با آبان آغاز مي‌شود؛ “اياسريم گاه” آغاز زمستانِ ديني است. از طرفي، آغاز فصل سرما بطور سنتي زمان کوچ و بازگرداندن گله به مناطق گرمسيري بوده است. اين کوچ زمستاني به سوي مراتع سبز و چراگاهاي جنوبي به قصد يافتن علوفه و در فصل زاد و ولد گاوان انجام مي‌گرفته است. از اينروست که نام اين گاهنبار (aiia??rima-)، اساساً به معني “کوچ” بوده و در اوستا (ويسپرد، 1: 1) در عبارت aii??rimahe. fraouruua??trimahe. var??nihar?taheca. ، موصوف به صفت “پرورنده و بخشند? تخم? نران” شده است. چرتي (2003: 46)، صورت پهلوي اين واژه را با صامت /?/ و به شکل Aya??rim مي‌خواند. (براي توضيحات بيشتر رک. ga?ha?nba?r)
§§§
Azarag [Paz. Awara | MP ?p?lk’]
(منازل قمر)
* اشتباه براي “اَبَرَگ”، خانه نهم ماه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات و ريشه شناسي: (رک. Abarag).
§§§
B
ba?list [b?lst’, b?lyst’| Av. bar?zis?ta- | M b?ryst]
(تنجيم)
* بالست: شرف، بيت الشرف
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: واژه پهلوي ba?list برگرفته از واژه اوستايي bar?zis?ta- (صفت عاليِ bar?z-) به معني “بلندترين” است. در تنجيم، هنگامي که سياره اي وارد برجي مي‌شود، بر اثر تمزيج و آميزشِ سرشت آن سياره با آن برج، و بسته به ويژگيهاي آن دو، تاثيرات منسوب به آن سياره گاهي قوت گرفته و گاهي ضعيف مي‌شود. در نتيجه، تاثيرات هر سياره اي در درج? مشخصي از برجي معين به اوج خود مي‌رسد که آن برج را در تنجيم، خان? شرف و آن درجه را درج? شرف مي‌نامند. در التفهيم (بيروني، 1352: 397-398) در مورد شرف سيارات آمده است: “اين برجهايي است که ستارگان را همچنان است چون ملکان را نشست گاه و جايگاه عزّ، و اندرين برجها نامبردار و بلند همي‌گردند. و اندرين برجها درجات است که شرف بدان منسوب است”. مطابق بندهشن (5الف: 10)، هر سياه اي داراي بالست (شرف)، نشيب (هبوط)، کده (بيت)، و پتياره (وبال) است. اينکه در اول هزار? ترازو، همه سيارات که در خان? شرف خود ساکن ايستاده بودند شروع به حرکت کردند، نکته ايست که کليه منجمان و کتب نجومي آنرا تأييد مي‌کنند؛ براي نمونه، در تاريخ بلعمي (1386: 82) آمده است: “چون سال به ميزان رسيد، … [سيارات] از شرف خود بيرون آمدند”. در نجوم سنتي، موقعيت سيارات نسبت به بروج فلکي در آغاز دنيا، در جدولي بنام زايچه کيهان (يا طالع عالم) ثبت شده است. اين جدول در نسخه هاي مختلف بندهشن (5الف: 1-2) ترسيم و تشريح شده است. در اين جدول، سيارات و عقدتين به شرح زير در خانه هاي شرف خود هستند: 1) خورشيد در برج بره؛ 2) ماه در برج گاو؛ 3) مشتري در برج خرچنگ؛ 4) کيوان در برج ترازو؛ 5) بهرام در برج بز؛ 6و7) ناهيد و تير در برج ماهي؛ 8) سرگوزهر در دوپيکر؛ 9) دم گوزهر در نيمسب. در بندهشن درجه هاي شرف سيارات ذکر نشده است. مطابق بيروني (1352: 398) شرف سيارات از نظر ايرانيان به قرار زير است: شرف آفتاب در درجه 19 حمل است و شرف قمر در درجه 3 ثور و شرف مشتري در درجه 15 سرطان و زهره در درجه 27 حوت و عطارد در درجه 15 سنبله و مريخ در درجه 28 جدي و زحل در درجه 21 ميزان و رأس در درجه 3 جوزا، ذنب در درجه 3 قوس. همانگونه که مشاهده مي‌شود، داده هاي التفهيم با داده هاي بندهشن تنها در موقعيت سياره تير اختلاف دارند. در نسخه هاي مختلف بيشتر کتابهاي نجومي نيز اين اختلاف ديده مي‌شود؛ بدين معني که برخي نسخه ها تير را در سنبله قرار مي‌دهند و برخي نسخه هاي ديگر از همان کتاب، تير را در ماهي قرار مي‌دهند.
ريشه شناسي: اين واژه از ريش? barz- “بزرگ شدن، بلند شدن” مشتق شده است (بارتولومه، 1904: 950): هند و ايراني آغازين: *bharj?h-istHa- “بلندترين، بزرگترين” (لوبوتسکي، 2009: 2)؛ سانسکريت: ba?rhis?t?ha- (مونيرويليامز، 1960: 737؛ مايرهوفر، 1996: 232)؛ اوستايي: bar?zis?ta- (نيبرگ، 1974: 43)؛ b?r?zis?ta- “بلندترين” از ريشه barz- “بزرگ شدن، بلند شدن” (بارتولومه، 1904: 950؛ رايشلت، 1911: 243)؛ فارسي باستان: *bardista- (نيبرگ، 1974: 43) از bard- “بالا بودن” (کنت، 1953: 200)؛ فارسي ميانه: (مکنزي، 1373: 50؛ بهار، 1345: 97؛ دوبلوا، 2006: 125)؛ “اوج، بالاترين” (نيبرگ، 1974: 43)؛ ba?list (مايرهوفر، 1996: 232)؛ فارسي ميانه ترفاني: ba?rist (بويس، 1977: 26)؛ [b?ryst] (نيبرگ، 1974: 43)؛ فارسي نو: بالست “اوج” (دهخدا)؛ معادل انگليسي: exaltation “شرف” (مکنزي، 1964: 516؛ بارتون، 2003: 96)؛ zenith “اوجِ [آسمان]”؛ معادل عربي: شرف، بَيتُ الشَرَف (دهخدا).
ترکيبات:
ba?lista?n [b?lst?n’] “ارتفاعات” (بهار، 1345: 97)
ba?listi?g [b?lystyk’] “بلند پايه، عالي” (بهار، 1345: 98؛ مکنزي، 1373: 50)
ba?listi?h [b?lystyh] “بلند پايه” (بهار، 1345: 98)؛ “ارتفاع، بلندي” (مکنزي، 1373: 50)
ba?list i? a??sma?n “بالست آسمان، اوج آسمان”.
§§§
*Ba?a?n [bk?n] Bay [ORHYA A ?lh; bk’, bg | M by]
(احکام بروج: اوتاد)
* خدايان: بيت‌السلطان، وتد وسط السماء، وتد دهم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در بندهشن، بجز وتد عاشر که نام ديگر آن me?x i? maya?n i? a??sma?n (=وتد وسط السماء) است، دلالت هر دوازده بيت ذکر شده است. در احکام نجوم سنتي، وتد وسط السماء، که خانه دهم است، “بيت‌السلطان” نام دارد (دهخدا؛ بهار، 1375: 105). بهار (1345: 109) نام تنجيميِ اين خانه را در پهلوي Ba?a?n به معني “خدايان” حدس مي‌زند. در تنجيم سنتي، ميخ دهم، خانه شاهان (Kings)، اعمال (Deeds) و افتخارات (Honors) است که معادل آنها در لاتين به ترتيب عبارتند از: Regnum ، Actus و Honores (مکنزي، 1964: 526؛ اسنودگراس، 1997: 9-10). در بندهشن، از آنجا که بحث اوتاد در تشريح زايچه کيهان مطرح شده است و در اين زايچه برج سرطان، در وتد طالع (وتد اول) واقع است، برج بره نيز در ميخ ميان آسمان (وتد وسط السماء) قرار دارد. (براي توضيحات بيشتر رک. Me?x)
ريشه شناسي: اين واژه مرکب است از اسم ba? + پسوند نسبت -a?n : هند و ايراني آغازين: از ريشه *bhag-, *bhaj?- “بخشيدن” (لوبوتسکي، 2009: 23)؛ سانسکريت: bha?ga-, bh?ga?- “بخشنده” (مايرهوفر، 1996: 241)؛ اوستايي: baga-, ba?a- (رايشلت، 1911: 242)؛ فارسي باستان: ba?ga- “بغ، خدا” (کنت، 1953: 199)؛ فارسي ميانه: Ba?a?n (بهار، 1345: 109؛ بهار، 1375: 106)؛ جمع bag [bg, bk’] “بغ، خدا” (نيبرگ، 1974: 42)؛ جمع bay (مکنزي، 1971: 18)؛ فارسي ميانه ترفاني: [b??n, b?n] “خدايان” جمع [by] “بغ” (نيبرگ، 1974: 42؛ مکنزي، 1971: 18)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: [bg?n] “خدايان” جمع [bg]؛ [ALH?A] “اله، خدا” (نيبرگ، 1974: 42)؛ فارسي ميانه کتيبه اي: [bgy] (نيبرگ، 1974: 42)؛ پازند: by?n “بغان، خدايان”، يکبار بجاي veh?n آمده است (نيبرگ، 1974: 42)؛ فارسي نو: بغان “خدايان”؛ معادل انگليسي: regnum ؛ career ؛ (اسنودگراس، 1997: 9-10)؛ معادل عربي: بيت السلطان (بهار، 1375: 105).
§§§
ba?m [b?m | Av. ba?ma- | M b?m]
(تقسيمات روز)
* بام: بامداد، طلوع آفتاب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: واژ? ba?m در پهلوي اساساً به معني “پيدايي تنِ خورشيد” بوده و به اولين بخش از روز يا “هاون گاه” اشاره دارد (رک. ba?m i? o?s?). متضاد اين واژه در فارسي ميانه و پهلوي اشکاني s?a?m [s??m] “شامگاه، غروب” است (دورکين-مايسترارنست، 2004: 315). (رک. ba?mda?d )
ريشه شناسي: ايراني آغازين: *baH- “درخشيدن” (چئونگ، 2007: 1)؛ سانسکريت: از ريشه bha?- (مايرهوفر، 1996: 259)؛ اوستايي: در ترکيب Vi?spo?.ba?ma- “شکوه مطلق” (نيبرگ، 1974: 43)؛ فارسي ميانه: ba?m “شعاع، درخشش” (نيبرگ، 1974: 43؛ هوبشمان، 1895: 24)؛ “بام، بامداد” (بهار، 1345: 98)؛ “فروغ، شکوه” (مکنزي، 1373: 50)؛ فارسي ميانه ترفاني: [b?m] (مکنزي، 1373: 50)؛ فارسي ميانه اشکاني: ba?m (دورکين-مايسترارنست، 2004: 103؛ نيبرگ، 1974: 43)؛ پازند: ba?m “روز” (نيبرگ، 1974: 43)؛ فارسي نو: بام + وش؛ معادل عربي: فجر، صباح.
§§§
ba?m i? o?s? [b?m y ?ws?]
(تقسيمات روز)
طلوع آفتاب، طلوع فجر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: مطابق بندهشن (26: 90)، اوشبام (سپيده دم) هنگامي است که شعاع خورشيد پيدا است اما تن خورشيد پيدا نيست. و بامِ اوش (طلوع) هنگامي است که تن خورشيد پيدا مي‌شود. (رک. ba?mda?d )
ريشه شناسي: ترکيب ba?m i? o?s? يک اضافه ملکي است، مرکب از: ba?m “شعاع، درخشش” + نشانه اضافه i? + o?s? “سپيده دم”؛ در نتيجه اين ترکيب بر روي هم به معني “تجليِ سپيده دم، طلوع فجر” مي‌باشد. (براي بررسي ريشه شناختي رک. ba?m و o?s? i? ba?m)
§§§
ba?mda?d [b?md?t’ | M b?md?d, N ~]
(تقسيمات روز)
* بامداد، صبح؛ گاه اول روز، هاون گاه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: بامداد يا بامدادگاه يکي از بخشهاي پنج‌گانه روز است که از طلوع خورشيد آغاز شده و تا نيمروز (ظهر) ادامه دارد. نام ديگر اين بخش از روز “هاون گاه” است. (رک. ba?m i? o?s? و Asnyan?m)
ريشه شناسي: (رک. ba?m): فارسي ميانه: ba?mda?d “بامداد، سپيده دم” (مکنزي، 1373: 50)؛ “بامداد” (بهار، 1345: 98)؛ “سپيده دم، صبحگاه” (نيبرگ، 1974: 43؛ دورکين-مايسترارنست، 2004: 103)؛ فارسي ميانه ترفاني: [b?md?d] ba?mda?d (نيبرگ، 1974: 43؛ بويس، 1977: 26)؛ فارسي ميانه اشکاني: ba?m?a?d (بويس، 1977: 26؛ دورکين-مايسترارنست، 2004: 103)؛ پازند: Ba?mda?d? (نيبرگ، 1974: 43)؛ ba?m?a?d (هوبشمان، 1895: 24)؛ فارسي نو: بامداد؛ معادل عربي: صباح.
ترکيبات:
ba?mda?d ga?h [b?md?t’ g?s] “بامدادگاه” (بهار، 1345: 98).
§§§
Bas?n [Paz. Bas?n, B?s?n, B?s??n | MP bs?n]
(منازل قمر)
* بشن، به معني “قامت”: خانه ششم ماه. از 6 درجه و 40 دقيقه تا 20 درجه از برج دوپيکر.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسامد، خوانش و توضيحات: اين واژه به عنوان يک اصطلاح نجومي در دو جاي بندهشن آمده است: بار اول در (2: 2)، به عنوان يکي از منازل قمر و با املاي پازند به شرح زير: در TD1, DH, K20, M51 (b?s?n) ، در TD2 (bas?n) ، در K20b (b?s??n) (پاکزاد، 2005: 35پ35)؛ و بار دوم در (2: 21) به عنوان يک ستاره تيزرو و با املاي پهلوي (bs?n’) (بهار، 1345: 100). انکلساريا (1956: 31)، به تبعيت از يوستي (1868: 127)، اين واژه را به صورت Bes?n خوانده است. هنينگ (1942: 245) اين منزل قمري را Bas?n خوانده و آنرا با Betelgeuse که نام آن در عربي “إبط الجوزاء”8 است، يکي مي‌داند. اما به هر حال، اين منزل برابر است با منزل عربي “هنعه” که برگرفته از نام ستاره‌اي با همين نام است. نام لاتين اين ستاره Alhena (? Gemini =) بوده و جايگاه آن در پاي توآم تالي و درون کهکشان راه شيري است. بيروني (1321: 406) نيز مکان اين منزل را مابين دو ستار? زر و ميسان در پاي توآم تالي مي‌داند. معادل هندي اين منزل Ardra? “تازه، مرطوب، نرم” نام دارد (بهار، 1375: 58).
ريشه شناسي: منزل قمري Bas?n در برج فلکي دو پيکر واقع است. از طرفي واژه بشن در فارسي به معني “قامت و هيکل” است که آشکارا اشاره به صورت “دوپيکر” دارد که به قول دهخدا تصوير “مرد قائم” را نشان مي‌دهد. در نتيجه وجه تسميه اين منزل قمر “ايستاده و قائم بودن” دو پيکر است: هند و ايراني آغازين: از *bhrj?hant- (لوبوتسکي، 2009: 26)؛ سانسکريت: از br?ha?nt- (چئونگ، 2007: 12-13؛ مايرهوفر، 1996: 232)؛ اوستايي: از bar?z- “بزرگ کردن” و b?r?zan?t- “بلند” (چئونگ، 2007: 12-13؛ مايرهوفر، 1996: 212)؛ b?r?zan?t- (لوبوتسکي، 2009: 26)؛ فارسي باستان: bars?na?- ، bars?an- “ارتفاع، عمق” از ريشه bard- “بلند بودن” (کنت، 1953: 200)؛ فارسي ميانه: bas?n “بالا، قامت” (دورکين-مايسترارنست، 2004: 111؛ مکنزي، 1373: 51؛ بهار، 1345: 100)؛ Bas?n “منزل قمري ششم” (بهار، 1375: 58؛ بهار، 1345: 403؛ بهزادي، 1368:

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد هلال ماه Next Entries منبع تحقیق درمورد فارسي، 1974:، بندهشن، (نيبرگ،