منبع تحقیق درمورد فارسي، 1974:، ريشه، (نيبرگ،

دانلود پایان نامه ارشد

دقيقه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: يک درجه عبارت است از يک 360م از قوس يک دايره؛ به عبارتي ديگر، يک درجه برابر است با 60 دقيقه يا 3600 ثانيه.
ريشه شناسي: هنينگ (1942: 238-239) معتقد است به دليل نامشخص بودن ريش? اين واژه، مي‌توان آنرا به صدها روش مختلف خواند؛ اما، از آنجا که واژه اي با املاي sws? در يک متن منتشر نشد? سغدي مانوي، براي اشاره به حرکت ماه بکار رفته است که مي‌توان آنرا “درجه” معني کرد، او احتمال مي‌دهد که اين واژه در پهلوي داراي تلفظ sus يا sus? بوده است. او در همانجا با ترديد بيشتري اظهار مي‌کند که اين واژه ممکن است از واژ? يوناني ?????? و يا واژ? بابلي s?us?s?u به معني “شصت” گرفته شده و منظور از آن “شصت دقيقه” بوده باشد. تقي‌زاده (1357: 326) اين واژه را به صورت “سنگ” و به معني “درجه” خوانده است. مکنزي (1971: 78) آنرا به صورت *sus? مي‌خواند. بهار (1345: 209) نيز به تبعيت از هنينگ آنرا sus [sws] “درجه” خوانده است.
§§§
S?
s?ab [LYLYA A lyl(y)?; s?p | Paz. s?av | Av., OP xs?ap- | M s?b | N s?ab]
(گاه‌شماري: تقسيمات روز)
* شب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: نيم? تاريک شبانه روز را شب گويند. (رک. ro?z)
ريشه شناسي: هند و ايراني آغازين: *k?ap- (لوبوتسکي، 2009: 61)؛ سانسکريت: ks?ap- (بارتولومه، 548:1904؛ کنت، 1953: 181)؛ اوستايي: xs?ap-, xs?apan-, xs?afn- (بارتولومه، 548:1904؛ کنت، 1953: 181؛ رايشلت، 1911: 229)؛ فارسي باستان: xs?ap- (کنت، 1953: 181)؛ فارسي ميانه ترفاني و پهلوي اشکاني: s?ab (بويس، 1977: 84؛ دورکين-مايسترارنست، 2004: 315)؛ فارسي ميانه: s?ab (مکنزي، 1373: 140؛ بهار، 1345: 267)؛ پازند: s?av (نيبرگ، 184:1974)؛ فارسي نو: شب ؛ معادل انگليسي: night ؛ معادل عربي: ليل.
ترکيبات:
ne?ms?ab [nym-LYLYA] “نيمشب”
s?aba?n [s?p?n’] “شبها؛ شبانه روز”.
§§§
s?aba?n ro?z [s?p?n’ YWM]
(گاه‌شماري)
* شبانروز، شبانه روز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. r?z-s?aba?n)
ريشه شناسي: (رک. ro?z و s?ab)
§§§
s?a?di?h [s??tyh | OP s?iya?ti- | Ps. s??tyhy | N s?a?di?]
(تنجيم)
* شادي: فَرَح
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: بنابر التفهيم (بيروني، 1352: 421)، شادي (=پهلوي: s?a?di?h ؛ عربي: فَرَح) و اندوه (=پهلوي: be?s? ؛ عربي: تَرَح) از درجات تاريکي و روشنايي بروج اند. در تنجيم، جهت استخراج احکام به هر يک از قسمتهاي بروج از جهت “رنگها و نيکويي و روشني و نيرو و سستي و شادي و اندوه و دشخواري و آساني” ويژگيهايي نسبت مي‌دهند که، بقول بيروني، منجمان در آنها هم رأي نيستند. در بندهشن (5الف: 9) آمده است: “اين سيارگان در آسمان و در دوازده کد? اختران (برج فلکي) قرار دارند و هر يک داراي کده (بيت)‌، پتياره (وبال)‌، بالست (شرف)، نشيب (هبوط)، مرز (حدّ)، سوي (جهت)، دهگ (دريجان)، شادي (فَرَح)، اندوه (تَرَح) و بسيار آيينهاي (احکام نجومي) ديگرند که در جاي خويش (در کتب نجومي) شرح داده شده است”.49 اين جمله در دو مصرع از مولوي بطور خلاصه بيان شده است: “گه شرف گاهي سعود و گه فرح || گه وبال و گه هبوط و گه ترح” (به نقل از لغتنامه دهخدا).
ريشه شناسي: اين واژه مرکب است از: s?a?di?h “شادي” + پسوند اسم معني ساز -i?h ؛ هند و ايراني آغازين: از ستاک *?iaH- “شاد بودن” (لوبوتسکي، 2009: 134)؛ سانسکريت: s?a?ta- “شادي”، s?a??nti- “آرامش، راحتي”، (مونيرويليامز، 1960: 1064)؛ اوستايي: s?ya?ta-, s?a?ta- “شاد” از ستاک s?ya?- “شاد بودن” (رايشلت، 1911: 274)؛ فارسي باستان: s?iya?ta-, s?iya?ti- (نيبرگ، 1974: 185)؛ فارسي ميانه:s?a?di?h [s??tyh] “شادي” (بهار، 1378: 59؛ بهار، 1345: 216؛ مکنزي، 1964: 516؛ مکنزي، 1373: 140)؛ s?a?te?h (نيبرگ، 1974: 185)؛ فارسي ميانه ترفاني: [s??dyh, s??dyy] (نيبرگ، 1974: 185)؛ s??d (مکنزي، 1373: 140)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: [s??dyft] (نيبرگ، 1974: 185)؛ پهلوي زبور: [s??tyhy] (نيبرگ، 1974: 185)؛ پازند: جمع اسم s?a?d? (نيبرگ، 1974: 185)؛ فارسي نو: شادي؛ انگليسي: quiet “آرام”؛ از لاتين qui?tum (لوبوتسکي، 2009: 134)؛ معادل انگليسي: felicities (مکنزي، 1964: 516)؛ joy (انکلساريا، 1956: 63)؛ معادل عربي: فَرَح “شادي” متضاد تَرَح “اندوه” (دهخدا؛ تقي زاده، 1316: 337).
ترکيبات:
s?a?di?h ud be?s? “فَرَح و تَرَح، شادي و اندوه”.
§§§
S?agr [s?gl | M s?gr | P s?rg | N s?e?r]
(اسامي بروج)
* شير: پنجمين برج فلکي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: نام اين برج به عربي “اسد”، به لاتين “Leo”، و نشان? اختصاري آن “?” مي‌باشد. اين برج فلکي، به صورت شيري تصور شده است. صورت فلکي شير، برج پنجم از دايرةالبروج است و مابين سرطان (خرچنگ) و سنبله (خوشه) قرار دارد. در نجوم سنتي، ورود خورشيد به اين برج، برابر با آغاز ماه مرداد است.
ريشه شناسي: فارسي ميانه: s?e?r, s?a?r (بهار، 1345: 225)؛ s?agr (مکنزي، 1373: 140)؛ فارسي ميانه ترفاني: s?agr [s?gr] (دورکين-مايسترارنست، 2004: 315؛ بويس، 1977: 84؛ نيبرگ، 1974: 182)؛ پهلوي اشکاني ترفاني: s?ar? [s?rg] (بويس، 1977: 85؛ نيبرگ، 1974: 182)؛ سغدي: s?r? و سکايي: sarau (بهار، 1345: 225)؛ فارسي نو: شير؛ معادل انگليسي: Leo ؛ معادل عربي: اسد asad [?sd] (دوبلوا، 2006: 99).
§§§
s?ahrya?r i? tami?ga?n [s?tr’d?l y tmyg?n]
(تنجيم: سيارات)
* شهريار تاريکان: سيار? خورشيد و ماه، خورشيد و ماه اباختري
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: از آنجا که در بندهشن منظور از صفتِ “تاريکان”، “اباختران” و “سيارات” است، ترکيب “شهريار تاريکان” در بندهشن، به سيار? خورشيد و ماه، يا به عبارتي به خورشيد و ماه اباختري يا تاريک، اشاره دارد. (براي توضيحات بيشتر رک. haft spa?hbeda?n axtara?n و aba?xtar).
ريشه شناسي: واژ? tami?gan مرکب است از: صفت tami?g “تاريک، تيره” + پسوند جمع ~a?n (براي بررسي رک. tami?g) . بررسي ريشه شناختي s?ahrya?r در زير آمده است؛ هندوايراني آغازين: *k?atra-d?ara- “محافظ کشور” (لوبوتسکي، 2009: 35، 61)؛ سانسکريت: *ks?atra-dha?ra “شهريار” (مايرهوفر، 1992: 778، 421)؛ اوستايي: xs?a?ra- “ولايت” + da?- (رايشلت، 1911: 228، 233)؛ فارسي باستان: *xs?a?ra-da?ra- “شهريار” (کنت، 1953: 181)؛ فارسي ميانه: s?ahrya?r [s?tr’d?l] (مکنزي، 1971: 79)؛ s?ahrida?r (نيبرگ، 1974: 183)؛ فارسي ميانه ترفاني: s?ahriya?r [s?hry?r] (بويس، 1977: 85؛ مکنزي، 1971: 79)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: s?ahr?a?r [s?hrd?r] (بويس، 1977: 84؛ نيبرگ، 1974: 183)؛ پازند: s?aharya?r (نيبرگ، 1974: 183)؛ فارسي نو: شهريار؛ انگليسي: پسوند -shire “شهر” در اسامي شهرها؛ معادل عربي: سلطان.
§§§

T
tami?g [tmyg]
(تنجيم: سيارات)
* تاريک: اباختري
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: چنان که از متن بندهشن برمي‌آيد واژ? (tomi?ga?n, tami?ga?n) “تاريکان” و (tami?g) “تاريک” دقيقاً در مقابل (ro?s?na?n) “روشنان” و (ro?s?n) “روشن” قرار دارد و صفتي است که براي “اباختران” آمده است. در نتيجه، منظور از “تاريک” (tami?g) در متون پهلوي همان صفتِ “اباختري” (aba?xtarig) است. اصطلاح “روشنان” در برابر “تاريکان”، به ترتيب، اشاره به دو جنبه مينوي و مادي کواکب دارد. مطابق بندهشن (5الف: 10)، “اين روشني که از ايشان [=اباختران] پيداست همان روشني هرمزدي است؛ روشني در چشم خرفستران، چونان کهتران است که جام? ديبا پوشند” (بهار،1378: 59). در گزيده‌هاي زادسپرم نيز اين تقابل به وضوح در ترکيبِ “aba?xtara?n i? tami?g” بيان شده است. مطابق گزيده‌هاي زادسپرم (2: 18): “اهريمن با خود انديشيد که: … پذير? (=مخالف، مقابل، برابر) روشنان (=ثوابت)، اباخترانِ (=سيارات) تار را آراستم” (راشدمحصل، 1366: 7). تقابل بين ماه ايزدي يا اختري و ماه تاريک يا اباختري، در جايي ديگر از گزيده‌هاي زادسپرم (30: 5) با وضوح بيشتري آمده است: “و مغز به ماه نيازمند شد، که دشمن او ماه اباختري است. که چون ايزد ماه در هنگام درخشيدن، به سبب سرشت درست، مغزها را افزون کند، ماه اباختري تباه گرداند”. (براي توضيحات بيشتر رک. aba?xtar)
تصحيحات: اکثر پژوهشگران، از جمله، بهار (1345: 268)، رافائلي (2009: 116-117) (با اطمينان)، و همچنين مکنزي (1964: 512) (با ترديد)، اصطلاح “مهر و ماه تاريک” را به معني خورشيدگرفتگي و ماه گرفتگي محسوب کرده‌اند. اين در حالي است که در بندهشن، دليل خورشيدگرفتگي و ماه گرفتگي، سر و دم گوزهر معرفي شده است؛ و در بندهشن (5الف: 7) خورشيد و ماه تاريک، آشکارا جزو اباختران معرفي شده‌اند. در اين ميان، انکلساريا (49) به درستي، اصطلاح “تاريکان” (tomi?ga?n) را به “سيارات” ترجمه کرده است. با اين تفاصيل، از آنجا که ماه و خورشيد تاريک يا اباختري، نور خود را از اقتران (نک. ham-payma?nagi?h) با ماه و خورشيد اختري دارند؛ نتيجه منطقي آن است که طبيعتِ اهريمني و تاريکِ ماه و خورشيدِ تاريک يا اباختري را بتوان در هنگام ماه گرفتگي يا خورشيدگرفتگي مشاهده کرد. لازم به ذکر است که ماه گرفتگي و خورشيدگرفتگي دو پديد? نجومي هستند؛ اما، ماه و خورشيد تاريک، دو سياره يا اباختر از سيارات هفت‌گانه مي‌باشند (نک. haft aba?xtara?n spa?hbeda?n).
ريشه شناسي: واژ? tami?ga?n/tomi?ga?n مرکب است از: اسم tam-/tom- “تاري، تاريکي” + پسوند صفت ساز -i?g + پسوند جمع -a?n که رويهمرفته به معني “تاريکان، اباختران” است؛ در سانسکريت، واژ? tamas- “تاريکي” به تنهايي به معني “سر گوزهر يا عقد? شمالي است” (مونيرويليامز، 1960: 438)؛ هند و ايراني آغازين: مشتق از *tamHas- “تاريکي، کوري، وهم” (لوبوتسکي، 2009: 108)؛ سانسکريت: ta?mas- (مايرهوفر، 1992: 626؛ پوکورني، 1959: 1063)؛ tama-, tamas- “تاريکي؛ عقد? شمالي” (مونيرويليامز، 1960: 438)؛ اوستايي: t?mah- “تاريکي” (رايشلت، 1911: 231)؛ فارسي ميانه: tami?g [tmyg] “تيره، صفت مهر و ماه اهريمني” (بهار، 1345: 158)؛ “ماهِ تيره، سياره فرضي که رقيب ماه دانسته مي‌شد و ظاهرا وقوع خسوف را در رسيدن ماه تيره به جلو ماه مي‌دانسته اند” (بهار، 1345: 268)؛ tami?ga?n “(جهان) نيروهاي اهريمني” (بهار، 1345: 157)؛ tomi?ga?n “تاريکان” tom [t(w)m] “تاريکي” (مکنزي، 1971: 83)؛ فارسي ميانه ترفاني: tom [tm] “تاريکي” (مکنزي، 1971: 83؛ لوبوتسکي، 2009: 108)؛ فارسي نو: مشتق از تَم، “تاريکي، سياهي؛ آفتي است که در چشم پيدا مي‌شود مانند پرده و آن را به عربي غشاوه گويند” (لغتنام? دهخدا)؛ tam (لوبوتسکي، 2009: 108)؛ انگليسي: tar “قير، سياهي، سياهه”.
ترکيبات:
tami?ga?n [tmyg?n’] “تاريکان، اباختران”
tomi?ga?n [twmyg?n’] “تاريکان، اباختران”.
§§§
tami?ga?n [tmyg?n’]
(تنجيم: سيارات)
* تاريکان: اباختران
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. tami?g)
ريشه شناسي: (رک. tami?g)
§§§
Tarahag [tl?hk | Paz. taraha]
(منازل قمر)
* تَرَهَگ: خانه هشتم ماه. از 3 درجه و 20 دقيقه برج خرچنگ تا 16 درجه و 40 دقيقه همان برج.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسامد و خوانش: اين واژه سه بار در بندهشن تکرار شده است: بار اول) در (2: 2) به عنوان منزل قمري، با املاي پازند، در همه نسخ به صورت taraha آمده است (پاکزاد، 2005: 35پ37)؛ بار دوم) در (2: 21) به عنوان ستاره‌اي تيزرو و با املاي پهلوي يکسان در همه نسخ به صورت [tl?hk] Tarahag (پاکزاد، 2005: 41پ171)؛ بار سوم) در (7: 3) به عنوان ستاره‌اي آب-سرشت و با املاي پهلوي يکسان در همه نسخ به صورت Tarahag [tl?hk] (پاکزاد، 2005: 119پ13). بهزادي (1368: 5)، پاکزاد (2005: 41، 119)، انکلساريا (1956: 31)، و يوستي (1868: 127)، خوانشِ Taraha را براي اشاره به

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد ريشه، §§§، ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، شناسي: Next Entries منبع تحقیق درمورد تير، 1974:، فارسي، خورشيد