منبع تحقیق درمورد فارسي، 1974:، ريشه، املاي

دانلود پایان نامه ارشد

“نماز-گستر” است؛ اوستايي: Uxs?iiat?-n?mah- (بارتولومه، 1904: 384)؛ فارسي ميانه: Hus?e?tarma?h [hws?ytlm?h] (نيبرگ، 1974: 104)؛ Hus?e?darma?h, Ho?s?i?darma?h (بهار، 1345: 73)؛ پازند: Hus?e??arma?h (نيبرگ، 1974: 104)؛ فارسي نو: هزار? هوشيدرماه.
§§§
Ho?s?ag [hws?k’ | M hws?g | N x?s?a]
(اسامي بروج)
* خوشه: ششمين برج فلکي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: نام اين برج به عربي “سنبله”، به لاتين “Virgo”، و نشان? اختصاري آن “?” مي‌باشد. ستار? شاخص اين برج فلکي، Spica است که معادل لاتين آن و به معني “کاکل ذرت و گندم” است. اين برج فلکي، به صورت دختري تصور شده است که در طول دايرةالبروج قرار گرفته و در يک دستش خوش? گندم يا کاکل ذرتي است. صورت فلکي خوشه، برج ششم از دايرةالبروج است و مابين اسد (شير) و ميزان (ترازو) قرار دارد. در نجوم سنتي، ورود خورشيد به اين برج، برابر با آغاز ماه شهريور است.
ريشه شناسي: اين واژه مرکب است از: ho?s? “خوش” + پسوند اسم ساز -ag “ـه”؛ سانسکريت: s?u?kaka- از s?u?ka- “کاکل حبوبات” (مونيرويليامز، 1960: 1085)؛ فارسي ميانه: ho?s?ak [hws?ky] “کاکل ذرت” (نيبرگ، 1974: 101)؛ xo?s?ag (بهار، 1345: 71)؛ h?s?ag [hws?k’] (مکنزي، 1373: 90)؛ فارسي ميانه ترفاني: h?s?ag [hws?g] (بويس، 1977: 49؛ مکنزي، 1373: 90؛ دورکين-مايسترارنست، 2004: 194)؛ فارسي نو: خوشه؛ انگليسي: Spica “کاکل ذرت” از لاتين؛ معادل انگليسي: Virgo ؛ معادل عربي: سنبلة.
§§§
Husraw [Paz. husru]
(منازل قمر)
* هوسرو: خانه پانزدهم ماه. از 6 درجه و 40 دقيقه از ميزان تا 20 درجه ميزان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسامد و خوانش: اين واژه بعنوان منزل قمري تنها يک بار در بندهشن آمده است. املاي آن در نسخ مختلف به شرح زير است: در K20 با املاي پازند (husuru)، و در ساير نسخ با املاي پازند (husru) آمده است (پاکزاد، 2005: 36پ44). خوانش پاکزاد (2005: 36) به صورت Husraw است که در لغتنام? پهلوي مکنزي (1971: 45) به معني “معروف، خوش نام” آمده است. بهار (1375: 59)، بهزادي (1368: 5)، نيز همچون پاکزاد بدون اينکه وارد بحث پيرامون معناي اين واژه شود، همين خوانش را دارند. يوستي (1868: 127) و انکلساريا (1956: 31)، اين واژه را به صورت husru خوانده‌اند. در اين ميان تنها يوستي (1868: 127) است که اين واژه را به معناي “خسرو” گرفته است. ساير پژوهشگران، از اظهار نظر در مورد ريشه شناسي اين واژه چشم پوشي کرده اند. به هر حال، واژه پهلوي husraw به معني “خوش نام” داراي املاي پازندِ xusru?b (نيبرگ، 1974: 103-104) است، که با املاي پازند اين منزل قمر (husru) تفاوت دارد؛ در نتيجه، معناي اين منزل قمري نمي‌تواند “خوش نام” باشد.
توضيحات: اين منزل قمري معادل با پانزدهمين منزل قمر در عربي يعني “غفر” است که شامل ستارگان (? و ? و ? سنبله) مي‌شود (بهار، 1375: 59). نام اين منزل قمري در هندي Sva?ti? به معني “خدا، صاحب” است و به ستار? Arcturus يا “سماک رامح” اشاره دارد (مونيرويليامز، 1960: 1283).
§§§
J
j?astan, jah- [ystn’, yh- | Paz. jah-, jastan | Av. vah-]
(تنجيم)
* ساکن شدنِ (سيارات در بروج دوازده‌گانه)، جاي گرفتن، بودن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در بندهشن براي نشان دادن مکان و موضع سيارات درون برجها، از فعل j?astan و andar j?astan استفاده شده است. واژ? j?astan يک واژ? نجومي به معني “اقامت کردن، ساکن شدن” و “جاي گرفتنِ سيارات در يک برج خاص” است. براي نمونه در بندهشن (5الف: 2) آمده است: (Tara?zu?g Ke?wa?n andar j?ast) که معني آن چنين است: “[سيار?] کيوان در [برجِ] ترازو جاي گرفت”. از آنجا که در تنجيم، مکان کواکب در برجهاي دوازده‌گانه سرنوشت جهان و جهانيان را رقم مي‌زند، واژ? j?ahis?n که لفظاً به معني “جايگيري و استقرار کواکب” است، عملاً مترادف با “زايچه” و به معني “طالع، بخت، تقدير، و سرنوشت” بکار رفته است. به همين ترتيب، ترکيب J?ahis?n-aya?r نيز به معني “بخت يار” آمده است.
ريشه شناسي: واژ? j?ahis?n مرکب است از: بن مضارع jah- “جاي گرفتن، مستقر شدن” (سانسکريت: vas-)+ پسوند اسم معني ساز ~is?n (ـش): هندوايراني آغازين: از ريشه *Huas- “ساکن شدن” (لوبوتسکي، 2009: 123)؛ سانسکريت: vas- “ماندن، بودن، مستقر شدن، ساکن شدن” (مونيرويليامز، 1960: 932)؛ اوستايي: vah- “ساکن شدن، مسکن گزيدن” (رايشلت، 1911: 260؛ کلنز، 1995: 53)؛ فارسي ميانه: jastan [jstn’] “جستن، قرار گرفتن، بودن”، andar jast “داخل شد” (بهار، 1345: 367-368)؛ jastan, jah- [ystn’, yh-] “روي دادن، پديدار شدن، قرار گرفتن” (مکنزي، 1971: 46)؛ jahis?n [yhys?n’] “اقبال، بخت” (مکنزي، 1971: 46)؛ jastan, jah- [ystn’, yh-] “جستن؛ (مجازاً) رخ دادن، پديدار شدن” (نيبرگ، 1974: 107)؛ پازند: jastan, jah- (نيبرگ، 1974: 107)؛ فارسي نو: جَستن؛ انگليسي: was “بود” (مونيرويليامز، 1960: 932)؛ معادل عربي: وضع، سکن.
ترکيبات:
andar j?ast “مستقر شد، ساکن شد”.
§§§
J?u? [Paz. go?i?, goi? | MP ywg | N yu??]
(منازل قمر)
* يوغ: خانه بيست و دوم ماه. از 10 درجه بز تا 23 درجه و 20 دقيقه همان برج.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسامد و خوانش: اين واژه به عنوان منزل قمري تنها يک بار در بندهشن (2: 2) آمده است. املاهاي مختلف اين واژه در نسخ مختلف بندهشن به شرح زير است: در TD1, K20, M51 با املاي پازند (goi?)؛ در TD2, DH, K20b با املاي پازند (go?i?) (پاکزاد، 2005: 36پ51). هنينگ (1942: 245) به دليل اينکه املاي واژه j?o?? “يوغ” و go?i? “گوي” در پهلوي همسان است و نام منزل بيست و يکم در سغدي و خوارزمي Yo?? است، آنرا به صورت Yo?? مي‌خواند. بهار (1375: 60) و پاکزاد (2005: 36) نيز همين خوانش را مي‌پذيرند. خوانش ساير پژوهشگران به شرح زير است: بهزادي (1368: 6) به صورت go?y ، انکلساريا (1956: 31) به صورت Goi?، يوستي (1868: 127) به صورت go?i? و به معني “گوي، کره”.
توضيحات: هنينگ (1942: 245) اين منزل قمر را برابر با ستار? “نسر طائر” که در انگليسي به آن Altair مي‌گويند، محسوب مي‌کند. بهار (1375: 60) آنرا برابر با بيست و دومين منزل قمر در عربي يعني “سعد ذابح” مي‌گيرد که متشکل از دو ستاره (? و ? جدي) مي‌باشد. اما همانگونه که از شکل (9) استنباط مي‌شود، نام اين منزل قمر در هندي S?ravan?a ، در عربي “سعد بُلَع”، و در سغدي و خوارزمي “يوغ” نام دارد (بيروني، 1352: 240). املاهاي مختلف “يوغ” در فارسي عبارتند از: جغ، جوغ، جوه، جو، چغ، يوغ (دهخدا).
ريشه شناسي: هند و ايراني آغازين: *iuga- (لوبوتسکي، 2009: 133)؛ سانسکريت: yuga?- (مونيرويليامز، 1960: 854؛ مايرهوفر، 1996: 413)؛ اوستايي: *yuua- “يوغ” در ترکيب ha?m.iuu?- (لوبوتسکي، 2009: 133)؛ از ريشه yaog- “به يوغ بستن” (رايشلت، 1911: 253-254)؛ از ريشه yuj- (کلنز، 1995: 47)؛ فارسي ميانه: yo??(هنينگ، 1942: 245؛ بهار، 1375: 60)؛ j?u? (مکنزي، 1373: 94؛ مايرهوفر، 1996: 413)؛ فارسي نو: يوغ؛ انگليسي: yoke ؛ معادل عربي: سَعدُ البُلَع.
§§§
K
kadag [ktk’ | Paz. kad, kada | Av. kata- | M kdg | N kada]
(تنجيم)
* کده: خانه، بيت، برج
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در بندهشن، اصطلاح “کده” به معني “خانه، بيت” آمده است و به هر يک از 12 برج فلکي اشاره دارد. مطابق احکام نجوم، بيت يا خان? کواکب عبارت است از برجي که موافق آن کوکب است از لحاظ “هم طبعي” و آن کوکب در آن “شادمانه” است (بيروني، 1352: 397). در بندهشن (5الف: 9) آمده است: “اين اباختران (سيارگان) در آسمان و در دوازده کد? اختران (برج فلکي) قرار دارند و هر يک داراي کده (بيت)‌، پتياره (وبال)‌، بالست (شرف)، نشيب (هبوط)، مرز (حدّ)، سوي (جهت)، دهگ (دريجان)، شادي (فَرَح)، اندوه (تَرَح) و بسيار آيينهاي (احکام نجومي) ديگرند که در جاي خويش (در کتب نجومي) شرح داده شده است”.31 در اين قسمت از بندهشن، اصطلاح کده (بيت) در برابر اصطلاح پتياره (وبال) قرار گرفته است. در احکام نجوم سنتي نيز، پتياره متضاد خانه است و پتيار? هر سياره‌اي برابر است با برجي از دايرةالبروج که در مقابل خان? آن سياره قرار گرفته است. بنابر التفهيم (بيروني، 1352: 397)، خان? خورشيد، شير است و پتيار? او دلو؛ خان? ماه، خرچنگ است و پتياره اش بز. ساير سيارات هر يک دو خانه دارند و در نتيجه دو پتياره که در مقابل آن دو خانه است: خانه هاي کيوان، بز و دلو (در نتيجه، پتياره هاي آن خرچنگ و شير اند)؛ خانه هاي مشتري، ماهي و نيمسب (پتياره هاي آن، خوشه و دوپيکر)؛ خانه هاي بهرام، بره و کژدم (پتياره هاي آن، ترازو و گاو)؛ خانه هاي ناهيد، گاو و ترازو (پتياره هاي آن، کژدم و بره)؛ خانه هاي تير، خوشه و دوپيکر (پتياره هاي آن، ماهي و نيمسب)، مي‌باشند. همانگونه که مشخص است: خانه هاي کيوان، پتياره هاي خورشيد و ماه اند و برعکس؛ خانه هاي مشتري، پتياره هاي تير اند و برعکس؛ خانه هاي بهرام، پتياره هاي ناهيد اند و برعکس.
ريشه شناسي: اين واژه مرکب است از: kad- “خانه، محدوده، منطقه” + پسوند مصغر -ag “ـک”: سانسکريت: kat?aka- “محدوده، يک حلقه از يک زنجير” از ريشه kat?- “احاطه کردن، محصور کردن” (مونيرويليامز، 1960: 243)؛ اوستايي: kata- “خانه” (رايشلت، 1911: 225)؛ فارسي ميانه: kadag (بهار، 1345: 232؛ مکنزي، 1373: 99)؛ katak (نيبرگ، 1974: 116)؛ و همچنين katak در ترکيب katak-xuata?i “خدايي خانه” (نيبرگ، 1974: 116)؛ فارسي ميانه ترفاني و پهلوي اشکاني: kadag [kdg] (بويس، 1977: 52؛ دورکين-مايسترارنست، 2004: 204؛ نيبرگ، 1974: 116)؛ پازند: kad, kada (نيبرگ، 1974: 116)؛ فارسي نو: خانه، کده؛ معادل انگليسي: house (مکنزي، 1964: 516)؛ domicile (تقي زاده، 1316: 336)؛ ruler ؛ معادل عربي: بيت.
§§§
ka?stan, ka?h- [k?stn’, k?h- | Av. kasiiah- | N ~]
* (نجوم) کاسته شدن نور (ماه)؛
* (گاه‌شماري) کوتاه شدن (طول روز و شب).
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ريشه شناسي: هند و ايراني آغازين: *kr?c?- “کاستن” (لوبوتسکي، 2009: 60)؛ سانسکريت: kr?s?- “کم نور شدن ماه؛ کوتاه شدن، کوچک شدن”؛ مرتبط با kr?s?a?s?va- “داراي اسبان لاغر” (مونيرويليامز، 1960: 305)؛ ka?rs?ya “لاغر” (مونيرويليامز، 1960: 276)؛ اوستايي: kasiiah- “کوچکتر کردن” (رايشلت، 1911: 226)؛ مرتبط با k?r?sa- در ترکيب k?r?s?spa- “داراي اسبان لاغر” (لوبوتسکي، 2009: 60)؛ فارسي ميانه: ka?stan, ka?h- “کاستن، کاهش دادن، کم کردن” (مکنزي، 1373: 95)؛ مرتبط با ka?his?n [k?hs?n’] “کاهش” (مکنزي، 1971: 50)؛ مرتبط با ka?his?n [k?hs?n’, k?hys?n’] (بهار، 1345: 227؛ نيبرگ، 1974: 109)؛ فارسي ميانه ترفاني: مرتبط با ka?his?n [k?hys?n] (بويس، 1977: 51)؛ پازند: xa?hi?dan (نيبرگ، 1974: 109)؛ فارسي نو: کاستن، کاهيدن؛ کاهش؛ معادل انگليسي: to wane “کم نور شدن ماه”؛ معادل عربي: نقصان القمر، ضعف القمر.
ترکيبات:
abza?yis?n ud ka?his?n i? ma?h “قوت و ضعف ماه، افزايش و کاهش ماه”.
§§§
ka?his?n i? ma?h [k?hs?n’ y BYRH]
(نجوم)
* کاهش ماه: ضعف ماه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. ma?h)
ريشه شناسي: (رک. ka?stan)
§§§
Kaht [Paz. kaht]
(منازل قمر)
* کهت: خانه بيست و هفتم ماه. از 16 درجه و 40 دقيقه برج ماهي تا پايان همان برج.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسامد و خوانش: اين واژه بعنوان منزل قمري تنها يک بار در بندهشن (2: 2) بکار رفته است. املاهاي مختلف اين واژه در نسخ مختلف بندهشن عبارتند از: در TD1, TD2, DH با املاي پازند (ka?ht)؛ در K20, K20b, M51 با املاي پازند (kaht) (پاکزاد، 2005: 36پ56). به استثناي يوستي (1868: 127) [که اين منزل را به اشتباه maya?n-kaht يا kaht-avd?m ثبت کرده است] (رک. Kaht-maya?n)، کليه

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد هزار?، ريشه، فارسي، haza?rag Next Entries منبع تحقیق درمورد بندهشن، فارسي، قمري، 1960: