منبع تحقیق درمورد فارسي، 1974:، بندهشن، (نيبرگ،

دانلود پایان نامه ارشد

8: 5)؛ فارسي ميانه ترفاني: bas?na?y “بلندا، قامت” (دورکين-مايسترارنست، 2004: 111؛ بويس، 1977: 28)؛ فارسي ميانه اشکاني: [bs?n] “عضو بدن، شاخه” (دورکين-مايسترارنست، 2004: 111)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: bas?na?n “قامت، ارتفاع” (دورکين-مايسترارنست، 2004: 111؛ بويس، 1977: 28)؛ پازند: Bas?n, B?s?n, B?s??n (پاکزاد، 2005: 35پ35)؛ فارسي نو: بشن “قامت، بدن، تن” (دهخدا)؛ معادل عربي: هنعه.
§§§
bazakkar [bckgl]
(تنجيم)
نحس، بزه‌گر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در تنجيم، هر يک از سيارات را از نظر تاثيرات خوب و بد به صفتي موصوف کرده اند: هرمزد (سعد بزرگ)، ناهيد (سعد خُرد)، تير (با سعدان سعد و با نحسان نحس)، بهرام (نحس خُرد)، کيوان (نحس بزرگ) (بيروني، 1352: 356-357). در پهلوي، سيارات سعد را “کرفه‌گر” و سيارات نحس را “بزه‌گر” مي‌نامند. دليل اين تقسيم‌بندي در بندهشن (5ب: 12)، چنين آمده است: “در آغاز هنگامي که اهريمن درتاخت، چنان اتفاق افتاد که مهر و ماه تاريک، به سبب بستگي به گردونه خورشيد و ماه، گناهکاري نتوانستند کرد و هفتورنگ و سدويس از هرمزد و اناهيد فراي نيروتر شدند و هرمزد و اناهيد را از گناه کردن مانع شدند. بدين روي، اخترشماران ايشان را به نام کِرفَه‌گر خوانند. بهرام از ونند، و کيوان از ميخ گاه فراي نيروتر شدند و ايشان را گناهکاري پيداست؛ و بدين روي، اخترشماران ايشان را بَزِه‌گر بشمارند. تير که اَپوشِ ديو است، بر تيشتر آمد، هر دو هم‌زور و هم‌نيرو گشتند؛ بدين روي اخترشماران گويند که تير با کرفه‌گران کرفه‌گر و با بزه‌گران بزه‌گر است” (بهار، 1378: 60).
ريشه شناسي: اين واژه مرکب است از: bazak “بزه، گناه”+ پسوند -kar “کننده”: هند و ايراني آغازين: مشتق از *b?aj??is- “خارج، فقدان” (لوبوتسکي، 2009: 22)؛ سانسکريت: bahis?-kr?ta- “اخراج شده؛ طرد شده؛ خارج از دين رفته” (مونيرويليامز، 1960: 727)؛ فارسي ميانه: bazaggar (بهار، 1345: 99)؛ bazak-kar [bckly] (نيبرگ، 1974: 46)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: [bzkr] (نيبرگ، 1974: 46)؛ پازند: baz?agar (نيبرگ، 1974: 46)؛ فارسي نو: بزه‌گر؛ معادل انگليسي: malefic “بزه گر” (بارتون، 2003: 96)؛ معادل عربي: نحس.
ترکيبات:
bazakkara?n [bckkl?n’] “نحوس، بزه گران” (بهار، 1345: 99).
§§§
be?s? [bys? | Av. dvae?s?ah-, t?bae?s?ah- | Paz. be?s?]
(تنجيم)
* اندوه، تَرَح
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. s?a?di?h)
ريشه شناسي: هند و ايراني آغازين: *duai?as- (لوبوتسکي، 2009: 41)؛ سانسکريت: dve?s?a- (مونيرويليامز، 1960: 507؛ مايرهوفر، 1992: 770)؛ اوستايي: dvae?s?ah-, t?bae?s?ah- “خصومت” (نيبرگ، 1974: 47)؛ فارسي ميانه: be?s? [bys?] “غم، اندوه” (نيبرگ، 1974: 47)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: مرتبط با [?n?bys?] “بي آشوب، بي خصومت” (نيبرگ، 1974: 47)؛ پازند: be?s? (نيبرگ، 1974: 47)؛ فارسي نو: بيش به معني “ترح و آفت عربي است” (برهان قاطع)؛ انگليسي: sorrow “اندوه” (مکنزي، 1971: 18)؛ afflictions “آفت” (مکنزي، 1964: 516)؛ معادل عربي: تَرَح، آفت (تقي زاده، 1316: 337؛ دهخدا).
ترکيبات:
s?a?di?h ud be?s? “فَرَح و تَرَح، شادي و اندوه”.
§§§
Bra?dara?n [bl?tl?n’ bl?tl | M br ?dr | N bira?dar]
(احکام بروج: اوتاد)
* برادران: بَيتُ الإخوَة، وتد سوم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در احکام نجوم سنتي، وتد ثالث، که خانه سوم است، “بَيتُ الإخوَة” نام دارد (دهخدا؛ بهار، 1375: 106). نام تنجيميِ اين خانه را در پهلوي Bara?dara?n (“برادران”) است. در تنجيم سنتي، ميخ سوم، خانه برادران (Brethren) است که معادل آن در لاتين Fratres نام دارد (مکنزي، 1964: 526؛ اسنودگراس، 1997: 9-10). در بندهشن، از آنجا که بحث اوتاد در تشريح زايچه کيهان مطرح شده است و در اين زايچه برج سرطان، در وتد طالع (وتد اول) واقع است، برج خوشه نيز در ميخ برادران جاي دارد. بنا بر التفهيم (بيروني، 1352: 429)، دلالتهاي ويژه مولودان براي اين وتد عبارتند از: “برادران و خواهران و خويشان و خوسرواران و دايگان و زنان پرورنده و دوستان و از جاي بجاي گشتن و سفر نزديک و خوابها و دانش و فقه اندر دين”. (براي توضيحات بيشتر رک. Me?x)
ريشه شناسي: اين واژه مرکب است از: bara?dar + پسوند نسبت -a?n : هند و ايراني آغازين: *bhraHtar- (لوبوتسکي، 2009: 25)؛ سانسکريت: bhra?tra?- ، bhra??tr?- (مونيرويليامز، 1960: 770؛ مايرهوفر، 1996: 280)؛ اوستايي: bra?tar- (بارتولومه، 1904: 971)؛ فارسي باستان: bra?tar (کنت، 1953: 201)؛ پهلوي اشکاني: [br?dr?n]، جمع bra?d (دورکين-مايسترارنست، 2004: 109-110)؛ فارسي ميانه: Bra?dara?n (بهار، 1375: 106؛ بهار، 1345: 101؛ مکنزي، 1964: 526)؛ bra?dar (مکنزي، 1373: 54)؛ “براتران” (تقي زاده، 1316: 327)؛ فارسي ميانه ترفاني: bra?d (بويس، 1977: 27)؛ پازند: bra?d (نيبرگ، 1974: 49)؛ فارسي نو: برادران؛ انگليسي: Fratres – Brethren (مکنزي، 1964: 526؛ اسنودگراس، 1997: 9-10)؛ معادل عربي: بيت الاخوه (بهار، 1375: 105).
§§§
Bunza [Paz. bunza, bunda]
(منازل قمر)
* بُنزه: خانه بيست و چهارم ماه. از 6 درجه و 40 دقيقه دلو تا 20 درجه همان برج
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسامد و خوانش: اين واژه در بندهشن (2: 2) يک بار آمده است و املاي آن در نسخ مختلف به صورت پازند است: در TD1 (bundi)؛ در TD2 و DH (bunza)؛ در K20 و M51 (bunda)؛ در K20b (ban?da)، (پاکزاد، 2005: 36پ53). اکثر پژوهشگران بندهشن در مورد معنا و ريشه شناسي اين منزل قمر سخني نگفته‌اند. هنينگ (1942) در مقاله خود پيرامون نجوم در بندهشن، حتي اسم اين منزل را هم ذکر نکرده است. بهار (1345: 403) ابتدا آنرا Bunaz خوانده؛ اما، نهايتاً در کتاب پژوهشي در اساطير (بهار، 1375: 61)، تلفظ آنرا Bunza مي‌نويسد. بهزادي (1368: 5-6) نيز همين تلفظ را ثبت مي‌کند. انکلساريا (1956: 31) و يوستي (1868: 127) آنرا Bunda خوانده‌اند. تنها محققي که در کشف معناي آن تلاش کرده است، يوستي (1868: 127) است که آنرا به معني “بند، ريسمان” محسوب مي‌کند.
توضيحات: اين منزل قمر که در بندهشن به صورت پازند Bunza آمده است، برابر است با منزل هندي “S?ata?-bhis?aj” (بهار، 1375: 61). نام اين منزل در عربي برگرفته از ستاره شاخص اين منزل بنام “سَعد الاخبيه” است که در نجوم مدرن به آن “Sadachbia” مي‌گويند. بهار (1375: 61) اين منزل را برابر با “سعدالسعود” محسوب مي‌کند که حاوي ستارگان دوم و سوم واقع بر منکب چپ دلو (? و ? دلو) مي‌باشد.
§§§

C
c?ihrag [cyhlk’ | Paz. c?ihar | Av. c?i?ra- | OP ciça- | M c?ihrag]
(تنجيم: طبايع ستارگان)
* طبع (ستارگان)، سرشت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: برابرنهاده واژه طبع و سرشت در پهلوي c?ihrag و sardag است. در علم احکام نجوم، کواکب را از جهات گوناگون طبقه بندي مي‌کردند و به آنها ويژگيهايي را نسبت مي‌دادند. يکي از اين طبقه‌بندي ها مربوط به طبايع چهارگان? (c?aha?r za?haga?n, c?aha?r go?hr) است که عبارتند از: آب (a?b)، باد (wa?d)، خاک (zami?g)، و آتش (a?taxs?).
بندهايي از بندهشن در مورد طبع سيارات است. بنابر بندهشن (5ب: 14)، آناهيد (=زهره) آبي و تير (=عطارد) بادي است؛ از اينرو، اضداد ايشان يعني ستاره سدويس و تيشتر نيز به ترتيب آبي و بادي هستند؛ چراکه طبع هر کوکبي با طبعِ رقيبش يکي است. در تنجيم سنتي نيز زهره “آبي” و “سرد و تر”، تير “بادي” و “گرم و خشک”، بهرام “آتشي” و “بسيار گرم و خشک”، مشتري “آبي”، زحل “بسيار سرد و خشک”، ماه “آبي”، خورشيد “آتشي” است (بيروني، 1318: 42؛ فراولي، 2005: 33). در بندهشن (27: 58)، از طبيعت دو سياره کيوان و بهرام نيز سخن مي‌رود و کيوان داراي طبع بسيار سرد و بهرام داراي طبع بسيار گرم معرفي مي‌شود. در احکام نجوم پس از اسلام نيز طبع کيوان “بسيار سرد و خشک” و طبع بهرام بسيار “گرم و خشک” است (بيروني، 1318: 42).
طبع برخي از ستارگان ثابت نيز در بندهشن مشخص شده است. در بندهشن (7: 2و3)، فقط از ستارگان “آبي”، “خاکي” و “گياهي” نام برده مي‌شود. آب-سرشتان عبارتند از: تيشتر، ترهگ، ابرگ، پديور، پيش-پرويز و خوشه پروين؛ خاک-سرشتان عبارتند از: هفت-اورنگ، ميخ ميان آسمان (=ستار? قطبي)؛ گياه-سرشتان در هاله‌اي از ابهام قرار دارند چراکه در بندهشن فقط همين يکبار به کواکب “گياه-سرشت” اشاره مي‌شود و در اين مورد خاص هم نويسنده هيچ نمونه و توضيحي بيش از آنچه از خود واژه برمي‌آيد، ارائه نمي‌کند. جالب اينکه در نجوم سنتي نيز به ستارگان گياه-سرشت برنمي‌خوريم.9
ريشه شناسي: اسم cihr + پسوند -ag : هند و ايراني آغازين: *?itra- (لوبوتسکي، 2009: 29)؛ سانسکريت: citra?- (مايرهوفر، 1992: 542؛ بارتولومه، 1904: 587)؛ اوستايي: c?i?ra- “چهره: نطفه” (بارتولومه، 1904: 103-104؛ رايشلت، 1911: 216)؛ فارسي باستان: ciça- (کنت، 1953: 184)؛ فارسي ميانه: c?ihrag در a?b-c?ihrag (بهار، 1345: 288؛ مکنزي، 1373: 29؛ نيبرگ، 1974: 27)؛ فارسي ميانه ترفاني و پهلوي اشکاني ترفاني: c?ihrag (بويس، 1977: 32)؛ فارسي ميانه کتيبه اي: c?ihrag (ژينيو، 1972: 21)؛ پازند: c?ihar (نيبرگ، 1974: 55)؛ فارسي نو: چهره؛ معادل انگليسي: seed ، nature .
ترکيبات:
a?b-c?ihra?n “آب-سرشتان، ستارگان آب-سرشت، ستارگان آبي”
urwar-c?ihrag “(ستار?) گياه-سرشت”
zami?g-c?ihrag “(ستار?) خاک-سرشت، خاکي”.
§§§
D
dagr [ALYK A ?ryk; dgl | Av. dar?ga- | M dgr dyr, N de?r]
dagrand [dglnd | N de?rand]
(نجوم)
1) دير و کند (حرکت)
2) دور و دراز (طول)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: واژه dagr [=dagrand] به معني “دراز” در دو حيطه حرکت و زمان داراي دو معني متفاوت مي‌شود. توضيح اينکه، اگر اشاره به زمان يا مسافت باشد به معني “طولاني و دراز” است، اما اگر اشاره به حرکت باشد، هرچه در هنگام حرکت براي پيمودن يک مسافت خاص، زمان “طولاني تري” سپري شود نشاندهنده کُندتر بودن شيء متحرک (در اينجا، سياره) است؛ در نتيجه، در حوزه حرکت، اين واژه معناي “کند و آهسته” پيدا مي‌کند ولي در حوزه زمان و مسافت، به معني “طولاني” باقي مي‌ماند. واژه پهلوي drang نيز در معني “درنگ، وقفه” به حوز? حرکت و در معني “دوره” به حوز? زمان و طول مرتبط است. (براي توضيح بيشتر در مورد اهميت نجومي اين واژه رک. rawis?n)
ريشه شناسي: هند و ايراني آغازين: *drHg?a- (لوبوتسکي، 2009: 38)؛ سانسکريت: di?rgha?- (مايرهوفر، 1992: 728-729؛ دوبلوا، 2006: 127)؛ اوستايي: dar?ga-, dar??a- “دراز” (رايشلت، 1911: 233)؛ فارسي باستان: dagra- (کنت، 1953: 190)؛ فارسي ميانه: de?rang [dylng] و [dyln’g] (املاء برگرفته از نسخه TD2 ، ص180، س 13) “طولاني؛ کند، آرام” (بهار، 1345: 202)؛ de?r [dgl] “دير” (بهار، 1345: 198)؛ dagrand [dglnd] “دراز، طولاني” (مکنزي، 1971: 23)؛ dagr [dgl] “دراز” (مکنزي، 1971: 23)؛ فارسي ميانه ترفاني: dagr (بويس، 1977: 34)؛ پهلوي اشکاني: dar? (بويس، 1977: 35)؛ پازند: de?r ؛ فارسي نو: دير؛ انگليسي: مرتبط با during “در طول، حين”؛ enduring “پاينده، طولاني”؛ معادل عربي: طويل، بطئي.
ترکيبات:
dagrandi?h ud kastagi?h “درازي و کوتاهي”
dagrand (rawis?n) “کند(حرکت)”.
§§§
dahi?g [dhyk]
(تنجيم)
* دَهَگ: دريگان، وجه، صورت، سه بهر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در التفهيم (بيروني، 1352: 403-404) آمده است که منجمان بروج را بر سه قسمت ده درجه اي مي‌کنند و به هر يک از اين قسمتها ويژگي هايي نسبت مي‌دهند تا بتوانند احکامي از آن استخراج کنند. به هر يک از اين ده درجه ها، دَهَگ، وجه، سه بهر، سِيَک، صورت، دريگان (معرب: دريجان) مي‌گويند. در مفاتيح العلوم خوارزمي آمده است: “وجه و صورت و دريگان و دهگ عبارتند

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد فارسي، 1974:، (نيبرگ،، ريشه Next Entries منبع تحقیق درمورد فارسي، ريشه، 1974:، عربي