منبع تحقیق درمورد فارسي، ريشه، 1974:، عربي

دانلود پایان نامه ارشد

د از هر ده درجه از هر برجي و هر يک از اين وجوه به يکي از سيارات هفت‌گانه تعلق دارد و بين رومي ها و ايراني ها در مورد خدايان اين وجوه اختلاف است” (بيروني، 1352: 403).
تقي زاده (1316: 337)، اولين پژوهشگري است که معناي dahi?g را بيان کرده است. مکنزي (1964: 516پ33) به تبعيت از او، واژه dahi?g را که يک واژه کاملاً تنجيمي است و در حوزه هاي ديگر بکار نمي‌رود، چنين تشريح مي‌کند: اين واژه به احتمال زياد وام گرفته از واژه يوناني ???????? است؛ در حالي که واژه “دريگان، دريجان” که معادلهاي آن در فارسي نو و عربي است، وام گرفته از واژه سانسکريت dr?ka?n?a- يا drekka?n?a- هستند (پانينو، 1987: 131).10 در بندهشن (6ب: 5)، آمده است: “تيشتر به سه تن بگشت: مردتن، اسب تن، و گاو تن. سي شبانه روز در روشني پرواز کرد. به هرتني ده شبانه روز باران آورد. چنان که اخترشماران نيز گويند که هر اختري سه تن دارد” (بهار، 1378: 64). ماوندر (1912: 440) اين سه جلو? تيشتر را به decans يا دريگانهاي صور فلکي مرتبط مي‌داند. مکنزي (1964: 516پ33) نيز معتقد است که اين مطلب اشاره اي غير مستقيم به همين اصطلاح تنجيمي است. در تيشتريشت (13-20) نيز همين مطلب بيان شده است که نشان دهند? اهميت تنجيم در اوستا و در نتيجه ايران باستان است.
ريشه شناسي: اين واژه مرکب است از: dah “عدد ده” + پسوند اسم ساز -ig ؛ هند و ايراني آغازين: مشتق از *dac?a- “ده” (لوبوتسکي، 2009: 31)؛ سانسکريت: das?i?n- “ده قسمتي” (مايرهوفر، 1992: 708)؛ اوستايي: dasa-, dasa?- (رايشلت، 1911: 233)؛ فارسي باستان: *da?a- برگردان از روي وام‌واژه هاي ايلامي (لوبوتسکي، 2009: 31)؛ فارسي ميانه: dahi?g [dhyk] “دهيگ” (مکنزي، 1964: 516)؛ فارسي ميانه ترفاني: مرتبط با [dhwm] (نيبرگ، 1974: 57)؛ پازند: مرتبط با dahum (نيبرگ، 1974: 57)؛ فارسي نو: دهگ، دهک؛ معادل انگليسي: decan “دهگ، دريگان”، tenner “دهگان” (مکنزي، 1964: 516)؛ معادل عربي: دَهَج معرب “دَهَگ” (بيروني، 1352: 403).
§§§
Dil [Paz. del | MP dyl, dl | Av. z?r?d- | M dyl]
(منازل قمر)
*دل، به معني “قلب”: خانه هجدهم ماه. از 16 درجه و 40 دقيقه از برج کژدم تا پايان همان برج.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسامد و خوانش: اين واژه در بندهشن يک بار آمده است، و املاي آن در نسخ مختلف به شرح زير است: در TD1 از قلم افتاده، در TD2, DH با املاي پازند ge??? ، در K20 (gel)، در K20b (g??l)، در M51 (ge??) (پاکزاد، 2005: 36پ47). هنينگ (1942: 246) و بهار (1345: 401) اين واژه را del مي‌خوانند که تلفظ پهلوي آن Dil (پاکزاد، 2005: 36) است. خوانش ساير پژوهشگران به شرح زير است: بهزادي (1368: 5) به صورت Gil ؛ انکلساريا (1956: 31) Ge?lu? ؛ يوستي (1868: 127) Ge?lu به معني “ازگيل؟”.
توضيحات: معادل عربي اين منزل “قلب العقرب” و نام آن در هندي Jyes?t?ha “اعلاترين” است (بهار، 1375: 60؛ هنينگ، 1942: 246). نام اين منزل قمر برگرفته از ستار? شاخص اين منزل است که در لاتين Antares (? عقرب) و در عربي “قلب العقرب” خوانده مي‌شود. در نتيجه در پهلوي نيز ستاره قلب العقرب، Dil خوانده مي‌شده است.
ريشه شناسي: هند و ايراني آغازين: *j?h?rd-, *j?hrd-, *j?hrdaia- (لوبوتسکي، 2009: 49)؛ سانسکريت: hr??d- (مايرهوفر، 1996: 818)؛ اوستايي: z?r?d- (نيبرگ، 1974: 63)؛ فارسي ميانه: dil [dyl, dl; LBBH] (نيبرگ، 1974: 63؛ مکنزي، 1373: 64)؛ Dil (هنينگ، 1942: 246؛ بهار، 1345: 401؛ پاکزاد، 2005: 36)؛ فارسي ميانه ترفاني: [dyl] (نيبرگ، 1974: 63)؛ فارسي ميانه اشکاني: [zyrd] (نيبرگ، 1974: 63)؛ پازند: dil (نيبرگ، 1974: 63)؛ فارسي نو: دل؛ انگليسي: Heart؛ معادل عربي: قلب.
§§§
(Dit)-Ga?w
(منازل قمر)
* گاوِ (دوم): خانه بيست و يکم ماه. از 26 درجه و 40 دقيقه قوس تا 10 درجه جدي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات و ريشه شناسي: (رک. Ga?w²)
§§§
Do?l [dwl | N~]
(اسامي بروج)
* دول: يازدهمين برج فلکي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: نام اين برج به عربي “دلو”، به لاتين “Aquarius”، و نشان? اختصاري آن “?” مي‌باشد. اين برج فلکي، به صورت انساني تصور شده است که در حال ريختن آب از يک دلو به سمت پايين است. صورت فلکي دلو برج يازدهم از دايرةالبروج است و مابين صورتهاي جدي و حوت قرار دارد. در نجوم سنتي، ورود خورشيد به اين برج، برابر با آغاز ماه بهمن است. اين برج در زبان سانسکريت kumbha? “کوزه، آبدان” (مونيرويليامز، 1960: 293) ناميده مي‌شود.
ريشه شناسي: پژوهشگران در مورد ريشه شناسي اين واژه نظري ندارند: فارسي ميانه: Do?l (مکنزي، 1373: 65؛ بهار، 1345: 391)؛ فارسي نو در متون ترفاني: dalu? [dlw] (دوبلوا، 2006: 103)؛ فارسي نو: دول = صورت فلکي آبکش، آبريز؛ معادل انگليسي: Water-carrier، Aquarius از لاتين؛ معادل عربي: دلو، ساکب‌الماء.
§§§

Do?-pahikar [dwptkl | M d?-pahikar | N du-paikar]
(اسامي بروج)
* دوپيکر: سومين برج فلکي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: نام اين برج به عربي “توأمان” به معني “دوقلوها”، به لاتين “Gemini”، و نشان? اختصاري آن “?” مي‌باشد. اين صورت فلکي در منطقةالبروج و ميان دو صورت گاو (ثور) و خرچنگ (سرطان) قرار دارد. ورود خورشيد به اين برج در نجوم سنتي برابر است با آغاز ماه سوم از سال شمسي مطابق خرداد. ترجمه لاتين اين برج يعني Gemini به صورت دو کودک برهنه تصور شده‌ است که در کنار يکديگرند و آنرا به شکل “مرد قائم” نيز تصوير کرده‌اند. برج دوپيکر در نجوم سنتي خانه سوم است و خداوند اين خانه سياره تير (عطارد) است (خانه ديگرِ سيار? تير، برج سنبله است).
ريشه شناسي: اين واژه مرکب است از: do? “دو” + pahikar “پيکر”؛ هند و ايراني آغازين: *dua- “دو”+ *pratiHka- “تصوير” (لوبوتسکي، 2009: 40، 85)؛ سانسکريت: dva?- “دو” (مونيرويليامز، 1960: 504)+ pratikr?tay- (بارتولومه، 1904: 828)؛ فارسي باستان: *duvi- “دو” در duviti?ya- “دوم” (کنت، 1953: 192) + patikara- “پيکره” (کنت، 1953: 195؛ بارتولومه، 1904: 828)؛ فارسي ميانه: do?paykar (بهار، 1345: 383)؛ d?pahikar (مکنزي، 1373: 65؛ دورکين-مايسترارنست، 2004: 145)؛ فارسي ميان? ترفاني: d?-pahikar (بويس، 1977: 37)؛ فارسي نو: دوپيکر؛ انگليسي: two + picture ؛ معادل انگليسي: Gemini ؛ معادل عربي: جوزاء، “گوسپند سياه است که ميان او سپيد باشد” (دهخدا).
§§§
Drafs?ag [Paz. drafs?a | MP *dlps?k’ | Av. drafs?a- | P drfs?, N ~]
(منازل قمر)
* درفشک. به معني “پرچمک، عَلَمَک”: خانه نوزدهم ماه. از ابتداي نيمسب تا 13 درجه و 20 دقيقه همان برج
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسامد و خوانش: نام اين منزل قمر در بندهشن تنها يک بار و به صورت پازند آمده است. املاهاي مختلف اين واژه در نسخ مختلف به شرح زير است: در M51 (garafs?a)، و در ساير نسخ (grafs?a) (پاکزاد، 2005: 36پ48). يوستي (1868: 127)، انکلساريا (1956: 31)، بهار (1345: 401)، و بهزادي (1368: 5-6) اين واژه را به صورت Grafs?a مي‌خوانند. بهار (1375: 60)، به تبعيت از هنينگ (1942: 246)، املاي پازند grafs?a را خوانش غلط براي واژه پهلوي Drafs?ag مي‌داند، که با توجه به حذف [k] پاياني واژه هاي پهلوي در املاي پازند آنها (رک. Abarag)، درست ترين نظر است. با اين وجود، پاکزاد (2005: 36) از پسوند آن صرفنظر کرده و آنرا Drafs? خوانده است.
توضيحات: معادل هندي اين منزل قمري Mula “ريشه، بُن” (مونيرويليامز، 1960: 826) و در عربي “شَولَة” مي‌باشد که ستاره هاي (? و ? عقرب) را در بر مي‌گيرد (بهار، 1375: 60؛ هنينگ، 1942: 245). نام اين منزل قمر برگرفته از ستاره شاخص اين منزل است که در لاتين “Shaula” و در عربي “شوله” نام دارد.
ريشه شناسي: متشکل از drafs? + پسوند -ag ، به معناي “پرچمک، علمک”؛ drafs?ag در پهلوي به معناي “پرچم” است که با واژه “شوله” در عربي کاملاً مطابقت دارد. چراکه مطابق کتاب منتهي الارب به نقل از دهخدا، “شولة، علم است کژدم را”. واضح است که واژه هاي عَلَم، درفش، و پرچم داراي معناي يکسان هستند و از آنجا که در قديم، پرچم را از “دم حيوانات” درست مي‌کردند و بر “سر نيزه” مي‌زدند (دهخدا)، انتخاب آن براي اشاره به ستاره شوله که هم بر “دم” عقرب است و هم همانند “نيزه” تيز است، بسيار بجا بوده است: ايراني باستان: از ريشه *drep- “لرزيدن، تکان خوردن (مانند پرچم)” (چئونگ، 2007: 75)؛ سانسکريت: glep- “لرزيدن” (مونيرويليامز، 1960: 374)؛ drapsa?- (مونيرويليامز، 1960: 500)؛ اوستايي: drafs?a- (بارتولومه، 1904: 771)؛ فارسي ميانه: Drafs?ag (هنينگ، 1942: 246)؛ مشتق از drafs? [dlps?] (مکنزي، 1971: 27؛ دورکين-مايسترارنست، 2004: 139)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: مشتق از drafs? (بويس، 1977: 35؛ نيبرگ، 1974: 65)؛ پازند: drafs?a (نسخ بندهشن)؛ Drafs?a (بهار، 1375: 60)؛ فارسي نو: از درفش؛ درفشه (بهار، 1378: 43)؛ انگليسي: trepid “ترسو” مرتبط با tremble “لرزيدن”؛ معادل عربي: شولة.
§§§
drang [dlng | N dirang]
(نجوم)
درنگ: پس-اُفت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: واژ? drang صورت ديگري از واژ? dagrand است. املاي اين واژه در همه نسخه ها [dlng?] است (پاکزاد، 2005: 75). اين همگوني املاي نسخ مختلف تنها نشانده اين است که هيچ اشتباهي در کتابت رخ نداده است. در بندهشن (5: 7) آمده است: “سير و ستيز ايشان [همچشمگان ديوان] در بهيزه و درنگ به اخترشناسي پيداست”.11 مکنزي (1964: 513)، در خوانش ترکيب wihe?z ud drang ترديد داشته و احتمالات گوناگون را براي اين دو واژه به ترتيب چنين برمي‌شمرد: wihe?z/wis?e?b/nis?e?b و ni?rang/ne?ro?g/ud drang . انکلساريا (1956: 58-59) اين ترکيب را ve?hi?z u? de?rang خوانده و آنرا “پسرفت و کندي” (retrogression and slowness) ترجمه مي‌کند. بهار (1378: 56)، آنرا vihe?z ud drang خوانده و آنرا “بهيزه و درنگ” ترجمه مي‌کند.
از آنجا که در جمله مربوطه ترکيب “بهيزه و درنگ” در تقابل با ترکيب “سير و ستيز” که متشکل از دو واژ? متضاد است (“سير” اشاره به پيشروي و “ستيز” اشاره به پسروي دارد)، بکار برده شده است، قرار گرفتن drang در برابر واژ? نجومي wihe?z نيز نشاندهنده آن است که واژ? drang يک واژ? تخصصي نجومي و متضاد wihe?z است. درنتيجه، چون واژه wihe?z به معني “جهش، پيش برد و شتاب” است (نک. wihe?z)، واژه drang نيز مخالف آن و به معني “پس افتادن، وقفه و پس-اُفت” است. اطلاق drang “درنگ، وقفه، پس-اُفت، پسرفت” به اين پديده تنجيمي بسيار مناسب است. از طرفي، با واژه هاي مشابه همچون dagrand و dagr “دير و دور” نيز اشتباه نمي‌شود.
ريشه شناسي: (رک. dagrand)
§§§
Dum(b) [dwm(b’) | Av. du?ma- | M, N ~]
(نجوم)
* دُنب: دم گوزهر، ذَنَب، عقد? جنوبي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: اين واژه معادل با واژه Go?zihr-dumb است. (براي توضيحات نجومي رک. Go?zihr و Go?zihr-sar)
ريشه شناسي: به احتمال زياد اين واژه وام گرفته از آرامي بوده که در عربي “ذَنَب” خوانده مي‌شود: سانسکريت: در سانسکريت تنها واژه اي که مي‌تواند با dumb مرتبط باشد، واژ? بي همخانواد? dumbaka- به معني “گوسپند دم کلفت” است که ريشه آن نامشخص است (مونيرويليامز، 1960: 484)؛ اوستايي: du?ma- (نيبرگ، 1974: 67)؛ فارسي ميانه: dumb [dwmb’] (بهار، 1345: 141-142؛ مکنزي، 1373: 67؛ نيبرگ، 1974: 67)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: dumb (دورکين-مايسترارنست، 2004: 145)؛ فارسي نو: دم، دمب، دنب؛ انگليسي: Deneb وام‌گرفته از عربي “ذَنَب”؛ معادل انگليسي: Tail (of the Dragon) ، descending node ، south node ؛ معادل عربي: ذَنَب.
ترکيبات:
gazdum “داراي دم گزنده: (برج) عقرب”
Go?zihr-dumb “دمِ گوزهر، عقد? جنوبي، ذَنَب”
dumbo?mand (صفت براي ستار

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد فارسي، 1974:، بندهشن، (نيبرگ، Next Entries منبع تحقیق درمورد فارسي، ريشه، (مکنزي،، (رايشلت،