منبع تحقیق درمورد عناصر داستان، عناصر داستانی، باید و نباید، احساس تنهایی

دانلود پایان نامه ارشد

و ماجرای اصلی داستان را پیرامون تصوّرات و خیالات کوتاه این شخصیّت شكل مي دهد.
خلاصة داستان: زهرا پس از شستشوی فراوان لباس ها و خستگی مفرط در حالی که در هِرّة خانه دراز کشیده بود، در خیالش مردی را می بیند که سنگینی اش را به او داده است. لذّتِ این خیال او را به یاد سیف اله خواستگار قبلی اش می اندازد که به درخت نارنج حیاط تکیه کرده است و در حالِ زاری و التماس به زهراست. در حالی که زهرا با بی میلی به او گوش می دهد. در همین زمان با سر و صدای بچّه های کوچه که با سرودن شعری به اذیّت و آزار او می پرداختند، از خواب می پرد، مادر زهرا بچّه ها را از کوچه می راند. زهرا با اشتیاق خوابش را برای مادرش تعریف می کند، اما با خبری که مادرش در مورد ازدواج سیف اله مي دهد کاخ آرزوهای دختر به ناگهان فرو مي ريزد و دیگر چیزی نمي شنود و در شوكي بزرگ فرو مي رود.
زاویة دید داستان، به شیوة سوم شخص یا همان دانای کلّ است. نویسنده بر همه چیز و همه کس آگاه است. حتّی بر ذهنیّت و احساسات شخصیّت ها نیز آگاهی دارد. در این داستان، گفتگو بخش کوتاهی را به خود اختصاص داده، اما همان بخش کوتاه در جهت پیشبرد داستان کمک کرده است. نوع کلمات، زبان داستان و لحن به کارگرفته با شخصیّتشان مطابقت دارد، همین طور به صورت کامل، بیانگر خصوصیّات روحی و ویژگی های اخلاقی و فکر و اندیشة آن ها است. شخصیّت -های این داستان عبارتند از: زهرا، مادر زهرا، سیف اله، زن گوشتالوی چاقچوری، زن لاغر چادرنمازی و بچّه های کوچه.
نویسنده، تنها به معرفی خصوصیّات ظاهری شخصیّت اصلی –زهرا- پرداخته و شخصیّت های فرعی، مثل مادر زهرا، با گفتگو وارد داستان می شوند و از همین طریق معرفی می شوند و یا زن گوشتالوی چاقچوری یا زن لاغر چادرنمازی، از طریق نامشان به خواننده معرفی می شوند. در مورد شخصیّت سیف اله، نویسنده شرح مستقیمی دربارة معرفی او ندارد، بلکه خودش با گفتگویی که با زهرا دارد، خصوصّیات اخلاقی و ظا هری خود را شرح می دهد. اشخاص داستان شخصیّتهایی ساده و معمولی دارند.
شخصیّت اصلی دچار کشمکشی عاطفی است، خوابی که دیده، نوعی پشیمانی در او ایجاد کرده و زمانی که تصمیم می گیرد این کشمکش درونی و هیاهوی وجود خود را پایان بخشد، با خبر ناگهانی ای که مادر به او می دهد، مسیر سرنوشتش عوض می شود و در همین جا نقطة اوج داستان شکل مي گیرد.

3-1-1-2) چل منبر
دوّمین داستان این مجموعه با موضوع بی ریشگی جوانان و خرافی بودن پیرها، نوشته شده و نویسنده می کوشد تا در این داستان، محرومیّت و رنج های آدمی سرخورده، بی اراده و مقهور سرنوشت را در اجتماعی پُر از اعتقادات کهنه نشان دهد.
داستان با توصیف شخصیّتی آغاز می شود که هیچ نام و نشانی ندارد، اما وصف و شرح ویژگی های ظاهری اش از ابتدای داستان تمام و کمال می آید تا خواننده تصویري زنده از چهرة او در ذهن تجسّم کند.
خلاصة داستان: شخصیّت اصلی داستان متولي ای است که مغموم، پای منبر قراضه اش ایستاده است. مرد غریبی که غم غربت و دربدری و ناکامی در تمنیّات جسمی و تمایلات غریزی، او را به سمت و سوی افکار شیطانی سوق داده است. او پای منبرش، مردم را به روشن کردن شمع می خواند. او شمع ها را به گونه ای می چیند که نورشان پخش شود و به چهره اش حالت نورانی دهد و با این کار سعی در گمراه کردن زنان دارد، همچنین با دزدیدن بعضی شمع ها و فروش آن ها به دیگران، سعی دارد شکمش را سیر کند. او از زندگی خود بیزار است و آرزویی جز برآوردن تمنیّات جسمی و بر طرف کردن حقارتهای روحی خود ندارد، این ها سببي می شود که در یک لحظه تصميم بگیرد که عقده های آزار دهنده اش را با پسربچة 9 ساله ای که برای روشن کردن شمع ها آمده بود، خالی کند. این افکار، از او چهرة یک ابلیس ساخته بود تا یک متولی. غرق در همین اندیشه بود که در آن تاریکی، صدای پای چند عابر، او را به خود آورد و مانع کارش شد و اين گونه بود كه دوباره در مسير سرنوشت به دنبال زندگی تیره و آیندة بی هدفش حرکت کرد.
نویسنده از آغاز داستان، حزن و اندوه و دلهرة درون شخصیّت را به تصویر می کشد، تا تنهایی و دلتنگی انسانی سرخورده را برجسته تر کند و همپای آن فضای تاریک و دلهره آوری که بر تمام داستان سایه انداخته است، آشکارشود. به همین سبب، زمانِ داستان را شب انتخاب می کند و توصیفاتش را از چهرة متولی، متناسب و درخور ماجرا و فضای داستان و همچنین شخصیّت ارائه می دهد. محور اصلی داستان پیرامون شخصیّت داستان و ویژگی های شخصیّتی و روانی او بنا شده است و همچنین ماجراهایی که خودِ شخصیّت به وجود می آورد، یا برایش رخ می دهد، در مرکز آن قرار دارد.
شخصیّت اصلی داستان، شخصیّتی ایستاست و در طول داستان و حتّی پایان آن هیچ تغییر و تحوّلی در آن رخ نمی دهد. شخصیّت های فرعی داستان ارتباط اندکی با شخصیّت اصلی و طرح داستان دارند. چند زن چادری، خانم فیروزه -ای زن ارباب محله، كبله ننه و علی پسر 9 ساله خانم فیروزه ای نقش کمرنگي در داستان دارند و هیچ گونه شرح و توصیفی از این اشخاص داده نشده است، اما طیاری حالت تردید، بی هدفی و ذهنیّات آشفتة متولی را خوب توصیف کرده است، لذا مي تواند همدردی خواننده را با شخصیّت در پی داشته باشد. شخصیّت متولی را می توان نمادی از انسانهای طرد شده و سرخوردة اجتماع دانست که به دنبال جبران نقیصه و محرومیّت های زندگی و خواسته های اجابت نشده شان، حاضر به انجام هر نوع پلیدی و زشتی اند، تا احساس تنهایی و بیهودگی خود را مرهمی نهند.
شیوة روایت داستان سوّم شخص (دانای کلّ) است، شیوه ای که بعدها از طیاری درداستانهای بعدی اش به ندرت خواهیم دید.
3-1-1-3) نقش
داستان بعدی این مجموعه با عنوان نقش، مضمون پدید آیی و شکل گیری احساسات دورة نوجوانی را پی می گیرد. طیّاری در این داستان نیز موضوع عشق و شرح گذران احساسات و هیجانات و توصیف درگیری های عاطفی دو نوجوان را محور داستان خود قرارداده است.
خلاصة داستان: راوی، طی ملاقات ها و ابراز دلبستگی هایی نسبت به دخترعموی خود (جمیله)، وارد بازی عشق می شود. آن دو با یکدیگر قول و قرارهایی می گذارند، مادر جمیله راوي را از وجود رقیبی آگاه می کند که پسردایی جمیله و افسر نیروی هوایی است. راوی رقیب را یک سر و گردن بالاتر از خود می بیند، اما به قول و قرارهای جمیله دلخوش می کند و می رود. پس از چند ماه، با هزار امید و آرزو بر می گردد، غافل از اینکه دخترعمو، عهد میانشان را شکسته و پس از رفتن او همسر پسردایی اش شده است.
در این داستان، طیّاری، اززاویة اول شخص، داستان را روایت می کند و نقل آن را به راوی مي سپارد. شخصیّت های فرعی داستان، پدر راوی، عمو و زن عمو هستند که همه شخصیّت هايي ایستا هستند. جمیله، شخصیّت مقابل راوی است و پسردایی جمیله، شخصیّت مخالف او را تشکیل می دهد که با حضورش در داستان که البته حضوری اسمی است، یعنی تنها نامی از او برده می شود، راوی را با کشمکش ذهنی و عاطفی کوتاهی مواجه می کند و در پايان سبب شكست او در عشق نيز مي شود.
در این داستان، طیّاری از هر دو شیوة شخصیّت پردازی استفاده می کند. شخصیّت ها هم با شرح مستقیم و هم با عمل و رفتار، معرفی و شناخته می شوند. زمان و مکان داستان به خوبی روشن نیست. زبان داستان نیز مثل داستان های قبل ساده است و در گفتگوها به زبان گفتاری و عامیانه نزدیک می شود.
طیّاری در اکثر داستان های مجموعة خانه فلزی، کوشش می کند تا از وجود تمام عناصر داستانی، شیوة مستقیم در شخصیّت پردازی وعناصر دیگري مثل تعلیق و گره گشایی در داستان نیز، به خوبی استفاده کند، امری که در داستان های بعدی از او دیگر نمی بینیم و بیشتر خاطره نویسی و داستان های گزارش گونه اش همراه با زبان ورزیهای خاص دیده می شود.
3-1-1-4) شمع هاي مومي
داستان شمع هاي مومي با موضوع درس و تحصيل دختران و وضعيّت فرهنگي موجود در جامعه و مدارس ارائه شده است. اين داستان نيز از ديدگاه سوم شخص نقل مي شود.
خلاصة داستان: مريم به همراهي پدر براي ثبت نام، به مدرسه اي مراجعه مي كنند. پدر كه از محيط مدرسه ها و از حرف هايي كه از گوشه و كنار مي شنود، نالان است. به دنبال مكاني مناسب به اين مدرسه كشانده مي شود. مدير مدرسه شروع به تعريف و تمجيد از مدرسة خود مي كند، اين در حالي است كه او تمام سعي و تلاشش، براي جذب دانش آموزان بيشتر و دريافت شهريه هاي بالاتر است. در سوي ديگر در گوشه و كنار مدرسه كارگراني ديده مي شوند كه مشغول بازسازي و تعمير بخش هايي از مدرسه اند. با همة تلاشي كه مدير براي رضايت پدر مريم انجام مي دهد امّا اين طمع ورزي و زياده خواهي كار دستِ او مي دهد و با صحبت هايي كه ميان كارگران و مدير صورت مي گيرد مطالبي بيان مي شود كه به مذاق پدر مريم خوشايند نيست و سبب مي شود كه او بدون مكث و تعلّلي آن جا را ترك كند.
مريم، شخصيّت محوري داستان است كه ماجرا حول محور او شكل مي گيرد. پدر مريم، مدير، كارگران و مادرآقا (فراش مدرسه)، از شخصّيت هاي فرعي اند كه در داستان حضور دارند. چند دبير، هوشنگ خان (پسر مدير)، ناظم مدرسه و چند دختر دانش آموز، از ديگر اشخاص داستانند كه تنها نامشان در داستان آمده است اما عملي از آن ها ديده نمي شود.
توصيفاتي كه نويسنده از اشخاص داستان، محيط و فضاي آن مي دهد، توصيفاتي زيبا و رساست كه به داستان جهت مي دهد و در كنار اين توصيفات، گفتگوي شخصيت ها نيز به پيشبرد داستان و ماجراي آن ياري مي رساند.
3-1-1-5) از هیچ شروع شد
«از هيچ شروع شد» داستان گونه ای است که از مشاجرات و دعواهای خانوادگی حکایت می کند. طیّاری گفتگو را اساس این داستان قرار می دهد و از طریق گفتگو هم شخصّیت ها را معرفی می كند و هم عمل داستانی را پيش مي برد، بنابراین نویسنده هیچ نوع دخالتی در داستان ندارد و هیچ توصیف و توضیحی از او در داستان نمی بینیم و چون داستان به شیوة اول شخص نقل می شود، نقش راوی در داستان نقشی اساسی است و حضور نویسنده در داستان حس نمی شود.
خلاصة داستان: ماجرای داستان چیزی نیست، جز جرّ و بحث و بگومگوهای زن و شوهری که در پیش چشم فرزندان خود باید و نبایدهای زندگی خود را برملا می کنند و علت و اساس این دعواها چیزی نیست جز فقر و فلاکت و نداری و سرانجام پس از مشاجرات طولانی، بدون هیچ نتیجه ای در آرامش و سکون شب، همه چیز به روال عادی زندگی بر می گردد و آرامش بر خانة و خانواده حاكم مي گردد.
طیّاری این بار از شخصیّت پردازی مستقیم استفاده نکرده، شخصیّت ها از طریق گفتگوهای ردّ و بدل شده شناخته می شوند و در واقع گفتگوی داستان، بازتاب دهندة اندیشه و افکار اشخاص داستان و بیان کنندة خصائص روحی و اخلاقیشان است.
از آغاز ورود به داستان، خواننده با فضایی ناآرام و مشوّش روبروست و این روند را تا پایان حس می کند، تا اینکه در پایان، نویسنده به همة هول وولاها و ناآرامی های داستان به شیوة ظریفی پایان می دهد.
به زمان و مکان داستان هیچ اشاره ای نشده است و صحنة داستان به صحنة تئاتری شبیه است که در آن بازیگران به گفتگو مشغولند و عدّه ای به تماشای نمایش نشسته اند که یکی از آنها در لباس راوی به روایت آن می پردازد. نویسنده با دقّت و ظرافت خاصی، داستان را که بازآفرینی زندگی واقعی است، با گفتگوهای هنرمندانه اش می آفریند. گفتگوهای این داستان تمام وظایف داستان را بر عهده دارد و زبان ساده و روانی که طیّاری در گفتگوها ارائه می دهد و سازگاری آن با بیان و لحن شخصیّت ها و همچنین تناسب آن با فضای کلّی داستان تأثیر زیادی درگسترش و اهمیّت داستان گذاشته و الّا فقدان حادثه ای جدّی در بافت داستان، مانع از رغبت و گرایش مخاطب داستان می شده است و همان طور که یونسی در هنر داستان نویسی، آورده: «امروز به خلاف گذشته که وصف ساده و جزءبه جزءِ حالات و حرکات و قیافة اشخاص باب بوده است، نویسنده،

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد جامعه شناسی، جامعه شناختی، ایدئولوژی، نقد جامعه شناختی Next Entries منبع تحقیق درمورد آدم زیادی، انحرافات اجتماعی، روابط شخصی، داستان کوتاه