منبع تحقیق درمورد عالم برزخ

دانلود پایان نامه ارشد

خدای تعالی می فرماید:«ثُمَّ أنْشأناهُ خًلْقاًآخَرً»که مقصود از «انشاءخلق آخر»همان دمیدن روح است.
همچنین در کافی به سندخود از ابن فضائل،از حسن بن جهم،روایت کرده که گفت:از امام ابی الحسن رضا(علیه السّلام)شنیدم که می فرمود:امام ابو جعفر(علیه السّلام)فرمود:نطفه چهل روز در رحم به صورت نطفه است،بعد از چهل روز،چهل روز دیگر به صورت علقه و چون این چهل نیز تمام شد،چهل روز دیگر به صورت مضغه است،که مجموعاً چهار ماه می شود، بعد از تمام شدن چهار ماه خداوند دو ملک می فرستد که کار آنان خلقت است.می پرسند پروردگارا چه چیز خلق کنیم؟پسر یا دختر؟ مأمور می شوند به یکی از آن دو.سپس می پرسندپروردگارا شقی یا سعید؟مأمور به یکی از آن دو می شوند،آن گاه از مدت عمرو رزق و هر حالت دیگرآن-در این جا امام چند حالت برشمرد-سؤال می کنند و دستور می گیرند.پس از آن فرشتگان آمده کودک را خلق می کنند و میثاق الهی را میان دو چشمش می نویسند.پس همین که مدتش سرآمد، فرشته ای می آید و او را به زور به طرف بیرون فشار می دهد وکودک بیرون می آید، امّا در حالی که از آن میثاق هیچ چیز یاد ندارد.حسن بن جهم پرسید:آیا با این حال صحیح است که کسی از خدا بخواهد پسر را دختر و یا دختر را پسر کند؟فرمود :خدا هر چه بخواهد می کند.(همان:30)

3-1-4- غایت انسان از دیدگاه محمدحسین طباطبایی
محمدحسین طباطبایی در خصوص غایت و سرانجام انسان از دیدگاه قرآن بیان می دارد که خداوند متعال می فرماید:«اِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْءَإِذاکُنّاتُراباًءَإِنالَفی خَلْقٍ جَدیدٍالئِکَ الَّذینَ کَفَروابِرَبِّهِمْ وَاُلئِکَ الْأَغْلالُ فی اَعْناقِهِمْ وَاُلئِکَ أَصْحابُ النّارِهُمْ فیها خالِدُونَ»47پس اگر شگفت-آری،شگفت از گفتار آنان است که می گویند:راستی وفتی خاک شدیم از نو زنده می شویم؟!آن ها کسانی هستندکه به پروردگارشان کافر شده اند،آن ها به گردن هایشان غل ها دارند،آنان اهل جهنمدودرآن جاودانه اند.دراین آیه خداوندمتعال به شبهةکفاردرامرمعاد،اشاره می فرماید شبهةایشان در امر معاد این است که گفته اند:«ءَإِذاکُنّاتُراباًءَإِنّالَفی خَلْقٍ جَدیدٍ»ولذا خداونداین شبهه را به عنوان این که سخنی شگفت آور و سزاوار تعجّب است ذکرفرمود،چون بطلان و فسادگفتارشان آن قدر واضح بودکه هیچ انسان سلیم العقلی تردید در آن را جایز نمی داند،و با این حال اگر انسانی بدان قائل شود از مصادیق عجب خواهد بود،و مقصودشان از«تُراب»درجملة«ءَإِذاکُنّاتُراباًءَإِنّالَفی خَلْقٍ جَدیدٍ»به قرینة سیاق خاکی است که بدن آدمی،پس از مرگ بدان تبدیل می شود،زیرا در آن موقع انسان که هیکلی گوشتی به شکل مخصوص ومرکب از اعضای خاص و مجهز به قوایی به قول ایشان مادی است به طور کلی معدوم شده است،وچیزی که به کلی واز اصل نابود شده چگونه مشمول خلقت می شود و دوباره به صور مخلوقی جدید برمی گردد؟.
این شبهة ایشان دربارة معاد و غایت انسان،که خود جهات مختلفی دارد،وخدای سبحان درکلام خود از یک یک آن جهات و مناسب هر کدام جوابی داده که ریشة شبهه را از بیخ و بن برکنده است.یکی از آن جهات،این استبعاداست، خاک برگردد و انسانی تمام عیار شود،به این شبهه جوابی داده شده که مگر قبلاً که زنده بود از چه خلق شده بود؟،ومگر غیر این بود که مواد زمینی بصورت نطفه درآمده سپس علقه شده سپس مضغه گشته وسپس بدن انسانی تمام عیاردرآمده است؟!با این که همه روزه نمونه های آن را می بینیم وازصرف امکان در آمده به وقوع می پیوندد،دیگر چه جای تردیداست که مشتی خاک روزی دوباره انسانی تمام عیار گردد؟!.(طباطبایی،ج406،405:11)
یکی دیگر ازموارد استبعاد این است که به طورکلی چیزی که معدوم شده دوباره موجود می گردد،وبه این مورد جواب داده شده به این که:خلقت نخست چه طور ممکن بود،این نیزهمان نحو ممکن است،همچنان که خدای تعالی فرمود:«وَضَرَبَ کُنّامَثَلاًوَنَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَهِیَ رَمیمٌ،قُلْ یُحْییهَاالّذی أَنْشَاَهااَوَّلَ مَرَّةٍ».48وبرای ما مثلی زد وخلقت خود را فراموش کرده گفت:چه کسی این استخوان های پوسیده را زنده می کند؟بگو زنده می کندآن ها راکسی که در اولین بارخلقشان کرد.
جهت سوم این که انسان وقتی که مرد،ذاتش معدوم می شود،ودیگر ذاتی نداردتا با خلقت جدیدلباس وجود به تن کند،بله در ذهن اشخاص تصوری از او هست،ولیکن انسان خارجی نیست،پس چه چیز اعادةوجود می یابد؟
خدای تعالی درکلام خوداین را نیز جواب داده وچنین فرموده که:انسان،عبارت از بدن مرکب از مشتی اعضای مادی نیست تا با مرگ وبطلان ترکیب ومتلاشی شدنش بکلی معدوم شود،بلکه حقیقت او روحی است علوّی-ویا اگر خواستی بگوحقیقت او نفس اواست-که به این مرکب مادی تعلق یافته،واین بدن را دراغراض و مقاصد خود به کار می اندازد،وزنده ماندن بدن هم از روح است،بنابراین هر چند بدن ما به مرور زمان وگذشت عمر از بین می رود و متلاشی می شود،اما روح،که شخصیّت آدمی با آن است باقی است،پس مرگ معنایش نابود شدن انسان نیست،بلکه حقیقت مرگ این است که خداوند روح را ازبدن بگیرد،وعلاقه او را از آن قطع کند،آن گاه مبعوثش نماید،و بعثت و معاد هم معنایش این است که خداوند بدن را از نو خلق کندو دوباره روح را به آن بدمد،تا در برابر پروردگارش برای فصل قضاءبایستد.پس برای آدمیان حیاتی است باقی که محدود به عمر فانی دنیا نیست،وعیشی است دائمی در عالم دیگری که با بقای خداوند باقی است،(همان:407)
کلمةروح به طوری که درلغت معرفی شده به معنای مبدأحیات است که جاندار به وسیلة آن قادر بر احساس و حرکت ارادی میشود و به لفظ،«روح»هم ضمیر مذکر بر می گردد و هم مؤنث و چه بسا در استعمال این کلمه جواز صادر شده که مجازاً در اموری که به وسیلة آن ها آثار نیک و مطلوبی ظاهر می شود اطلاق بکنند،چنانکه که علم را حیات نفوس می گویند.به هر حال کلمة«روح»دربسیاری ازآیات مکی و مدنی تکرار شده،منشأ احساس و حرکت ارادی است نیامده است.
اما روحی که متعلق به انسان می شود از آن تعبیر کرده به«مِنْ روحی=از روح خودم»ویا«مِنْ رُوحِهِ=از روح خودش»ودر این تعبیرکلمة«مِنْ»را آورده که بر مبدئیت دلالت دارد،و نیز از تعلق آن به بدن انسان تعبیربه نفخ کرده است و انسان که روح محض نیست بلکه موجودی است مرکب از جسمی مرده،و روحی زنده،پس درمورداومناسب همان است که تعبیربه نفخ(دمیدن)بکند.(طباطبایی، ج282،281:20)
خداوند متعال در خصوص زنده شدن مردگان در قیامت چنین بیان می دارد:«فَانْظُروااِلی آثارِرَحْمَتِ اللهِ،کَیْفَ یُحْیِ الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهااِنَّ ذلِکَ لِمُحْیِ الْمَوْتی وَهُوَعَلی کُلِّ شَیْءٍقَدیرٌ»49،یعنی پس نشانه های رحمت خدا را ببین،که چگونه زمین را از پس مرگش زنده می کند،این همان خداست که زنده کنندةمردگان است،وهموبه همه چیز توانا است.کلمة«آثار»جمع اثراست،واثر به معنای باقی مانده ای از چیزی است که بعد از رفتنش بماند،وبه هربیننده بفهماند که قبلاً چنین چیزی دراین جابوده،ماننداثرپا،واثر ساختمان،لیکن به عنوان استعاره در هر چیزی که متفرع برچیزدیگری شود،استعمال می شود.ومراد ازرحمت خدا بارانی است که ازابرها فرو می ریزد،ابرهایی که به وسیلةباد هاگسترش یافته،وآثار آن عبارت است ازهر چیزی که بر آمدن باران مترتب شود؛چون گیاه ودرخت ومیوه،در عین این که آثار بارانندآثارحیات یافتن زمین بعد از مردنش نیز هستند.ولذا درآیه شریف فرمود:«نظر کن به آثار رحمت خدا،که چگونه زمین را بعد از مردنش زنده می کند».که دراین عبارت باران رارحمت خدا،وکیفیت زنده کردن زمین بعدازمردنش را آثارآن خوانده،پس زنده شدن زمین بعد از مردنش از آثار رحمت خداست،و نباتات و اشجار و میوه ها از آثار زنده شدن زمین است،با این که خود آن ها نیز از آثار رحمت هسنتند،وتدبیر،تدبیری است الهی،که از خلقت باد و ابر باران حاصل می شود».
ودرجملة«اِنَّ ذلِکَ لَمُحْیِ الْمَوْتی»کلمة«ذلِکَ»اَشاره است به خدای تعالی،که دارای رحمتی است که از آثارآن احیای زمین بعد از مردنش می باشد،واگر برای اشارة به خدای تعالی کلمة:«ذلِکَ»که مخصوص اشاره به دور است به کار برده،به منظور تعظیم بوده،ومراداز«موْتی=مردگان»انسان و یا انسان و سایر جانداران است.و مراد از جملةمذکور فهماندن این معنا است که زنده کردن مردگان مثل زنده کردن زمین موات است؛چون درهر دو مرگ هست،که عبارت از این است که آثار حیات از چیزی سلب شود،و نیز
حیات عبارت از این است که چیزی بعدازساقط شدن آثارحیات از او دوباره اثر حیات برخود بگیرد،و زمین درفصل بهاردارای اثر حیات می شود،پس در فصل بهارخداوند زمین مرده را زنده کرده،وحیات انسان وحیوان نیزمثل حیات زمین است،وچیزی غیر از آن نیست.بنابراین وقتی می بینیم زمین و نبات مرده را زنده کرده،بی درنگ باید قبول کنیم که حیوان و انسان را هم می تواند زنده کند.وجملة«وَهُوَعَلی کُلَّ شَیءٍقَدیرٌ»اثبات احیای مذکور است،به بیانی دیگرمی فرماید:چرا نتواند مردگان را زنده کند؟با این که قدرت او عمومی،وغیر محدود،وغیر متناهی داست،و وقتی قدرت غیر متناهی شد شامل احیای بعد از موت نیز می شود،وگرنه لازم است قدرت مقید شود و حال آن که ما آن را مطلق فرض کردیم.(طباطبایی،ج304:16)
در آیه 3 سوره سبأخداوند متعال در جواب انکار حشر و زنده شدن مردگان می فرماید:کسانی که کفر ورزیدند گفتند:قیامتی به سروقت ما نمی آید،بگو:چرا می آید،به پروردگار سوگندکه به طور قطع به سراغتان خواهد آمد،و او عالم غیب است،که حتی سنگینی ذره ای در همة آسمان ها وزمین ازاوپوشیده نیست،و نه کوچکترازآن ذره،و نه بزرگترازآن،مگرآن که در کتاب مبین ثبت است.
بنابراین خداوند متعال انکارمنکرین معاد را به رخ ایشان می کشد؛چون با عمومیت ملک خداوعلمش به همة موجودات جایی برای شک و تردید در آمدن آن نیست،تا چه رسد به این که با ضرص قاطع آن را انکارکنند،و به همین جهت به رسول گرامی(صلی الله علیه واله وسلّم)خود دستوردادکه به سخن ایشان جواب گوید،که:«بَلی وَرَبّی لَتَاْتیَنَّکُمْ=آری به پروردگارم سوگند،قیامت شمابه طور قطع و مسلّم خواهدآمد».وچون علت عمدةانکار ایشان این بوده که فکر کرده اند بدن های مردگان همه با هم مخلوط گشته،و صورت هاتغییر وتبدیل یافته،خالی که دیروزیک انسان بود،امروز خاک وفرداخشت،وچند صباح دیگرچیز دیگر می شود،با این حال چگونه ممکن است باردیگرهمان انسان با همان خصوصیات موجود شود؟لذا برای دفع این توهم،در جملة«عالِمُ الْغَیبِ لایَعْزَبُ عَنْ عِلْمِهِ مِثْقالُ ذَرَّةٍفِی السَّمواتِ وَلافِی الْاَرْضِ»فرمودکه:هیچ محلی برای استبعاد نیست؛برای این که خدای تعالی عالم به غیب است وکوچکترین موجوداز علم او دور نیست،حتی چیزی به سنگینی یک ذره(معلق درفضا)درهمةآسمان ها وزمین از علم او پنهان نیست؛و با این حال برای او چه اشکالی دارد که ذات وجودی زید را با ذات وجودی عمر اشتباه نکند؟«وَلااَصْغَرُمِنْ ذلِکَ وَلااَکْبَرُاِلّافِی کِتابٍ مُبینٍ»این جمله علم خدا را به تمامیت موجودات تعمیم می دهدتاکسی نپنداردتنها موجودات نظیر ذره را می داند،کوچکترازآن و بزرگترراهم می داند.نکته ای که در این آیه بدان اشاره کرده،این است که اشیاءهر چه باشنددر کتاب مبین خدا ثبوتی دارند،که دستخوش تغییر وتبدیل نمی شوند و انسان و هر موجود دیگر هر چند اجزای دنیوی اش از هم متلاشی گردد،و به کلی آثارش از صفحةروزگار محو و نابود شود،باز هم اعاده اش برای خدا کاری ندارد؛چون همین نابودی درکتاب مبین بودی وثبوتی دارد.
امادرخصوص حیات پس ازمرگ بایددانست عالم برزخ ازعالم دنیا به مراتب وسیع تراست،زیرا«مثال» گسترده ترو بزرگ ترازجسم مادّی است.(نابودی دنیا قبل ازقیامت)به ما اجازه خواهدداد تا قیامت را«بعد»
ازدنیا بدانیم،همان طورکه«مرگ»به ما اجازه می دهدتا برزخ را«بعد از»دنیابدانیم.(طباطبایی،106:1389)
کلمة«برزخ»به معنای حائل درمیان دوچیزاست،همچنان که درآیه:«بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لایَبْغیان»50به این معنا آمده است و مراد از این که درآیات دیگرفرمود:برزخ در ماورای ایشان است،این است که برزخ در پیش روی ایشان قراردارد،ومحیط به ایشان است همچنین

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد قرآن کریم، طبیعت انسان، حقیقت وجود، زیست شناسی Next Entries منبع تحقیق درمورد امام صادق، صراط مستقیم، حل اختلاف