منبع تحقیق درمورد ظلم و ستم، حسن و قبح، حقوق انسان

دانلود پایان نامه ارشد

بر آن هستيم تا مستندات قاعدهي عدالت را از منابع استنباطي يعني، کتاب، سنت، اجماع و عقل فهرست نمائيم تا روشن گردد که اين قاعده همچون ساير قواعد از مباني استدلالي محکمي برخوردار است.
2ـ2ـ1ـ1. عدالت در آيات الهي
آيات قرآن کريم هم در جهت اثبات عدالت و هم در جهت نفي ظلم قابل تشکيک نيست:
1ـ إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِي الْقُرْبَى.156
همانا خدا به دادگري و نيکوکاري و بخشش به خويشاوندان فرمان مي‌دهد.
حال چگونه است که خداوند فرمان به عدالت ورزي صادر کند و خود در عرصهي تشريع احکام و حقوق انسان ها، عدالت را رعايت نکند؟! اقتضاي حکمت آن است که آمر، خود عامل هم باشد.
2ـ لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط.ِ157
ما پيامبران خود را با دلايل آشکار روانه کرديم و با آن ها کتاب و ابزار سنجش را فرو آورديم تا مردمان به عدالت و انصاف برخيزند.
اگر هدف غايي و نهايي بعثت پيامبران الهي تحقق عدالت است، پس خداوند هم، احکام و قوانينش را بر پايهي عدالت قرار داده است وگرنه نقض غرض لازم مي‌آيد. پس قيام به قسط در صورتي حاصل است که تشريع و تدبير بر پايهي قسط باشد تا منش زندگي مردم هم عادلانه گردد.
3ـ … وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ158 …
اي پيامبر بگو ايمان آوردم به آن چه که خداوند فرو فرستاده است از کتاب هاي آسماني خود، و مأمور شده‌ام که ميان شما به عدالت حکم و رفتار کنم.
مگر مي‌شود که خداوند پيامبرش را فرمان به عدالت دهد و خود در عرصهي تشريع نسبت به بندگان عدالت نورزد؟!
4ـ قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ.159
بگو خدايم من را به عدالت فرمان داده است.
5ـ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ.160
اي کساني که ايمان آوردهايد عدالت را به پا داريد و براي خدا شهادت دهيد.
ده ها آيهي ديگر در اين زمينه وجود دارد که همگي بيان گر آن است که برپايي عدالت، وسيلهاي براي تحقق مهم ترين هدف دين، يعني تأمين سعادت است. لذا چه در مقام تشريع و چه در مقام اجرا و عمل، همواره فرمان خداوند بر عدالت بوده است و خود نيز عدالت ورزيده است. بنابراين محال است که خداوند در احکام و دستوراتش و حتي در آفرينش، عدالت را که مقصد همهي انبياء و اديانش بوده است، نقض کند.
گواه ديگري نيز وجود دارد که ظلم را از ساحت ربوبي نفي و يا بندگان را از ظلم نهي ميکند. اين آيات بيانگر آن است که احکام و قوانين الهي نيز بر پايهي عدالت بنا شده است نه ظلم و ستم بر بندگان:

1ـ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَاد.ِ161
و خداوند اراده و خواستي براي ظلم و ستم بر بندگانش ندارد.
2ـ وَأَنَّ اللّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِيدِ.162
و خداوند در حق بندگانش هرگز ستمکار نيست.
3ـ …لاتَظلِمونَ وَ لا تُظلَمونَ.163
…نه ظلم ميکنيد ونه ظلم ميبينيد.
4ـ…ذلِکَ الدّينُ القَيِّمُ فَلاتَظلِمُوا فيهِنَّ اَنفُسَکُم…164
… اين حکم ثابت و پابرجاست پس در اين چهار ماه به خود ستم روا نداريد.
5ـ الّذينَ ءامَنُوا وَ لَم يَلبِسُوا ايمانَهُم بِظُلمٍ…165
آنان که ايمان آوردند و ايمان خويش را به ستم آلوده نکردند…
6- … فَلا عُدوانَ اِلّا عَلي الظّالمينَ.166
…دشمني(ستم) جز با ستمکاران روا نباشد.
از مجموع آيات فوق و ده ها آيهي ديگر با اين مضمون به دست مي آيد که خداوند در تمامي عرصه هاي زندگي دنيوي و اخروي بشر (تکوين، تشريع، قضاوت، پاداش و کيفر) بر محور عدالت عمل مي‌کند، و ظلم در ساحت عمل و ارادهي پروردگار اصلاً راه ندارد. بر اين اساس هم از پيامبران خود در مرحلهي نخست، و از بندگانش در مرحلهي بعد مي‌خواهد که بر مبناي عدالت زندگي خود را سامان دهند.
بنابر آن چه از آيات الهي آورده شد مي‌توان گفت: نسبت به اصل قاعدهي عدالت ترديدي نيست به دين گونه که يک قاعدهي شرعي و اعتبار قانوني به شمار ميرود. چنان چه برخي از فقيهان نيز به اين امر اشاره نموده‌اند که اصل قاعده با توجه به آيات، پذيرفتني است.167
2ـ2ـ1ـ2. عدالت در سنت الهي
در سنت (گفتار، کردار و تقرير) معصومين(عليه السلام)به رواياتي برميخوريم که در استدلال براي قاعدهي عدالت ميتوان به آن تمسک جست:
1ـ قال علي عليه السلام: اِنَّ العَدلَ ميزانُ اللّه‏ِ سُبحانَهُ الَّذى وَضَعَهُ فِى الخَلقِ وَنَصَبَهُ لاِِقامَةِ الحَقِّ فَلا تُخالِفهُ فى ميزانِهِ وَلا تُعارِضهُ فى سُلطانِهِ.168
عدل ميزان خداست، که آن را براي آفريدگان وضع کرده، و براي بر پا داشتن حق مقرر داشته است پس در ميزان خدا با وي مخالفت مکن و در قلمرو سلطنت خدا با او به معارضه مپرداز.(با حکومتش مستيز.)
2ـ قال علي (عليه السلام): هُوَ النّاطِقُ بِسُنَةِ العَدلِ.169
قرآن، سخنگوي عدالت است.

3ـ عن أبي عبدالله (عليه السلام): إتّقُوا اللهَ وَ إعدِلوا فَإِنَّکُم تَعيبُونَ عَلَي قَومٍ لايَعدِلونَ.170
امام صادق (عليه السلام) فرمود: از خدا پروا کنيد و عدالت ورزيد، زيرا خود شما از مردمي که عدالت نميورزند عيب ميگيريد.
4ـ عن العبد الصالح (عليه السلام): لَوْ عُدِلَ فِي‏ النّاسَ لاستَغنَوا، ثُّم قال: إِنَّ العَدلَ أحلي مِن العسل و لا يَعدِلُ إلّا مَن يُحسن العَدل.171
امام کاظم(عليه السلام) فرمود: اگر در ميان مردم عدالت حکمفرما باشد، همه بي نياز شوند و همچنين فرمود: عدالت از عسل شيرين تر است و عدالت نکند جز کسي که عدالت را خوب بداند.
5ـ قال علي (عليه السلام): مَن اَشفَقَ عَلي نَفسِه لَم يَظلِم غَيرَه.172
هرکس دلسوز خود باشد به ديگران ظلم نميکند.
6ـ قال علي (عليه السلام): مَن ظَلََمَ ظُلِمَ.173
هرکس ستم کند، ستم ميبيند.
7ـ اِستَعيذُوا بِاللهِ مِنَ الفَقرِ وَ العيلةِ وَ مَن أن تَظلِموا أو تُظلَموا.174
پناه ببريد به خدا از فقر و عيالمندي و اين که ظلم کنيد يا زير بار ظلم برويد.
دهها و شايد بتوان گفت صدها روايت در زمينه هاي امربه عدل و احسان و نهي از ظلم و عدوان وجود دارد که در حد اعلاي تواتر است. بنابراين بحث از دلالت يا سند اين احاديث، بحثي زائد به نظر مي‌رسد. با دقت در آن چه گذشت، از نظر سنت الهي، نه تنها عدالت رکن دين و اصل و پايهي حيات و هستي است که ميزان و معيار و مبناي احکام الهي است و کمترين چيزي که در اين مورد مي‌توان نتيجه گرفت همانا قاعده بودن عدالت است.
2ـ2ـ1ـ3. بررسي عدالت از نگاه عقل
بر مبناي حسن و قبح عقلي که قاطبهي شيعه به آن معتقد است و حتي اخباريون آن را در مقام ثبوت مي‌پذيرند175، از عدالت ميتوان در تشريع و اجراي احکام الهي استفاده نمود. اصلي ترين و شايد تنها قضيهي مسلم حسن و قبح عقلي، حسن عدالت و قبح ظلم است که هر وجداني بدان اذعان دارد. اصوليان شيعي و معتزلي به حسن وقبح عقلي ملتزماند و بارزترين آن را عدل و ظلم مي‌دانند. آنان ادراک يا حکم عقل را در اين زمينه امري استقلالي دانسته‌اند؛176 يعني عقل بدون استمداد از شرع به اين امر دلالت دارد وحکم مي‌کند. اما بايد گفت: دليل بودن حکم عقل براي قاعدهي فقهي عدالت، کاملاً وابستگي به اين بحث پيشين دارد که “قانون ملازمهي عقلي” يعني “کلّما حکم به العقل حکم به الشرع” پذيرفته شود. به عبارت ديگر اگر قانون ملازمه بدون اشکال باشد، مي‌توان با درک قطعي عقل از عدالت به حکم شرعي رسيد و از عدالت در زمينهي استنباط احکام به دليل حکم عقل بهره جست.177
گرچه بايد گفت قانون ملازمهي عقلي مورد اتفاق تمام اصوليان نيست وگروهي معتقدند که به راحتي نميتوان به وسيلهي حکم عقل به حکم قطعي شرع رسيد، اما در مقابل برخي از پژوهشگران نيز از قانون ملازمهي عقلي دفاع کرده و تلاش کردهاند به تمام اشکالات آن پاسخ دهند. چنان چه گروهي از انديشمندان اهل سنت نيز، عقل را در رديف کتاب و سنت در اثبات اين قاعده مؤثر دانسته و در اين زمينه ميگويند:
“أما مصدر العدالة في الشريعه الإسلاميّه بعد الکتاب و السنة و الإجماع فهو العقل و حکمة التشريع في الإسلام.”178
مصدر و دليل عدالت در شريعت اسلامي پس از قرآن، سنت و اجماع، عقل و حکمت قانون گذاري در اسلام است.
2ـ2ـ1ـ4. بررسي عدالت در سيره ي عقلا
نه تنها سيرهي مستمرهي مسلمين که قطعاً از تعليمات قرآن کريم و آموزه هاي معصومين (عليه السلام) سر چشمه گرفته، و همواره بر محور و مدار عدالت بوده است، بلکه روش خردمندان و بناي عقلا هم در تمام اعصار و امصار بر مدار عدالت استقرار يافته است. عقلا و خردمندان جهان، نه تنها فقط در رفتار و هنجار که در گفتار و ارتکازات هم مؤيد عدالت و مصاديق آن بوده‌اند.179
چنان چه برخي از فقه پژوهان معتقدند که:
“در عصر جاهلي نيز فطرت عدالت خواهانه وجود داشت، گرچه آن ها جاهل بودند اما فطرت عدالت خواهانه داشتند و اين فطرت نه از آبشخور فلسفه ايران و يونان که بر اساس توافقهايي بود تا نظم را ايجاد و منافع را در ميان خود توزيع کنند.”180
ايشان معتقد است وجود ظلم در ميان آن ها ناشي از دو چيز است: جهل و نارسايي ساختار.181
بنابراين ترديدي نيست که ارتکاز عقلا مبني بر درک امري به عنوان عدالت و لزوم اجراي آن و پرهيز از ظلم وجود دارد، اما آن چه مهم تر به نظر ميرسد نحوهي دخالت شارع در چنين سيرهاي و چگونگي امضاي شارع است.
به عنوان مثال درجامعهي عرب جاهلي پيمان حمايت از مظلوم وجود داشت و با ظلم ستيز ميکردند. اين پيمان که به حلف الفصول معروف است، سکوت در برابر ظلم بر مظلوم را نميپذيرفت.182مطلب ديگري که نشان ميدهد جامعهي آن روز به عدالت توجه داشته آن است که پيامبر را امين ميخواندند. اطلاق واژهي امين بر پيامبر و رجوع به آن حضرت به عنوان امين هردو حاکي از اين است که آن ها رويکردهايي عدالت خواهانه داشتند.183
شايد يکي از سؤالاتي که در اين جا نيازمند پاسخ است، بحث دخترکشي در جامعهي جاهلي عرب است که تفسير اين امر چگونه با عدالت خواهي ميسر است؟ در پاسخ ميتوان گفت، نظام عرب جاهلي عادلانه نبود اما معنايش اين نيست که افرادي هم که دختر ميکشتند اين کار را به عنوان ظلم انجام ميدادند، آن ها دختر را ننگ ميدانستند و ننگ، زشتي است و زشتي با عدل سازگار نيست. رويهي آن ها اين بود که وقتي چيزي ننگ است و همه آن را ننگ به حساب ميآورند، اين کار را نکنند.184
البته بايد گفت بنابر امضائيت سيره، شارع نيز حق مخالفت با عرف را دارد. شارع ميتواند مصداقهاي جديدي را غير از مصداقهايي که عقلا ميفهمند ايجاد کند. اين بدين معنا است که شارع به طور مطلق سيره را امضا نکرده بلکه امضايش محدود است. حال با توجه به آن چه بيان شد ميتوان گفت، سيرهي عقلا در ميان ديگر ادلهي اثبات قاعدهي عدالت از وجاهت علمي بيشتري برخوردار است.

2ـ2ـ1ـ5. ادعاي اجماع پيرامون قاعدهي عدالت
اجماع در اصطلاح به اتفاق نظر اهل يک علم و فن، دربارهي يک موضوع گفته مي‌شود. بنابر مذهب شيعه اجماع به تنهايي و مستقلاً، با قطع نظر از کاشفيت از رأي معصوم (عليه السلام) حجت نيست، ليکن اهل سنت اجماع علما به تنهايي و حتي اجماع امت اسلامي را، گرچه معصوم در بين آن ها نباشد حجت مي‌دانند.185
در بحث قاعدهي عدالت، اگر مقصود آن باشد که ما اجماعي بر وجود قاعدهاي به نام عدالت در فقه داشته باشيم، از نوع اجماع محصل و يا حتي منقول186، چنين اجماعي نداريم. وليکن اگر مقصود آن باشد که عدالت به عنوان يک اصل و مبنا در دين (چه در اصول دين و چه در فروع دين) پذيرفته شده است، مي‌توان گفت هم به نظر اهل سنت و هم به نظر شيعه بر آن اجماع داريم؛ زيرا احدي اين موضوع را رد نمي‌کند که عدالت از مقومات دين در تمامي عرصه ها است و همگان به آن قايل اند.187
همان طور که ذکر شد رويهي فقيهان در استفاده از عدالت به عنوان مصدر و ميزان، در استنباط احکام الهي که در بحث هاي آينده به ذکر نمونه هاي آن ميپردازيم شاهد و گواهي ديگري بر اين نظريه است.
با امعان نظر در ادله

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد عدل و انصاف، علل احکام، روح قانون Next Entries منبع تحقیق درمورد انصاف و عدالت، حکمت و فلسفه، استنباط حکم