منبع تحقیق درمورد طبیعت انسان، ماهیت انسان، انفعالات نفس، امور انسانی

دانلود پایان نامه ارشد

در فلسفه است. از دیدگاه او، نظر متفکران عصر روشنگری نسبت به ماهیت انسان ناقص است. آنان بیش از حد به جنبه عقلانی و منطقی تأکید کرده اند و عده ای نیز انسان را صرفاً محصول تجربیات حسی و محصور درشرایط بیرونی می دانند.روسو جای ابعاد احساسی و اجتماعی را در نظر گاه متفکران عصر روشنگری خالی می دید. از این رو با نگاهی دو سویه به ماهیت انسان،هم بعدفردی واستقلال وبنیادهای درونی انسان را باور دارد وهم شکل پذیری انسان را در سایه زیست اجتماعی وتعامل فرد و جمع می داند.به نظر روسو انسان در حالت طییعی و اولیه خود، قبل از این که بر اثر تمدن غیر حقیقی فاسد شود دارای دو ویژگی بود که او را از حیوانات متمایز می ساخت. روسو این شناخت از انسان را نه به عنوان یک حقیقت تاریخی بلکه به عنوان یک فرضیه، در تعریف خصوصیات انسان وماهیت اوّلیه او قبل ازشروع روند تکامل اجتماعی بشر می داند؛ دو ویژگی یا دو اصلی که ماهیت انسان بر آن ابتناء شده عبارتست از:
1-آزادی یا اصل،[انسان]خود جوش آزاد.آزادی انسان و بخصوص آگاهی او از این آزادی است که روحانیت نفسش متجلی می شود.زیرا فیزیک ممکن است بتواند تا حدی طرز کار حواس ونحوه تشکیل تصورات را تبین کند؛ولی در قوة اراده یا بهتر بگوییم در قوه انتخاب،و در احساس این قوه اعمالی صورت می گیرد که صرفاً روحانی و کاملاً غیر قابل تعلیل با قوانین مکانیسم است. به این ترتیب ،روسو کفایت تفسیر صرفاً مادی و مکانیسمی انسان را به کلی رد می کند.
2–کمال پذیری-ویژگی دوم انسان قوه استکمال نفس انسان و کمال پذیری اوست.انسان اولیه مقهور خواست های آنی و غریزه واحساس خود بود.اراده کردن واراده نکردن،خواستن وترسیدن احتمالا نخستین وتقریباً تنها اعمال نفس او بود تا اینکه اوضاع واحوال تازه موجب رشد تازة قوای او شد.
عقیده روسو پیوسته بر این بود که محرک اساسی انسان حبّ ذات است. خواستهای ما موجب پیدایش
انفعالات نفسانی ماست؛وچون خواست های انسان اولیه هم جسمانی بود،حفظ ذات«مهمترین و تقر یباً یگانه دغدغة خاطر او» بود. نخستین وظایف ما نسبت به خودمان است؛ نخستین احساسات ما بر خودمان متمرکز است؛ همةغرایض ما در درجة نخست متوجه صیانت خودمان و خوشبختی خودمان است. همچنین منشأ انفعالات نفسانی ما،ریشه و قوّة محرکة دیگر انفعالات، یعنی یگانه افعالی که با انسان زاده می شود و مادام که زنده است او را ترک نمی کند، حب ذات است؛ این افعال اولی و غریزی و مقدم بر باقی انفعالات است، و به یک معنی، باقی انفعالات شکلهای تغییر یافتة آن است. انفعالات نفسانی ما ابزارهای عمدة حفظ ذات مایند؛ بنابراین، سعی درنابود کردن آنها هم بی معنی است وهم بی فایده؛ این کار به منزلة مهار کردن طبیعت و دست بردن درصنع خداست. در حقیقت تکامل اخلاقی عبارت است از هدایت درست و گسترش انفعالی نفسانی حب ذات. حب ذات را به دیگران گسترش دهید، خواهید دید که تبدیل به تقوی خواهد شد؛ هیج دلی نیست که تقوی در آن ریشه نداشته باشد. حب ذات قابل تبدیل به عشق به مردمان و اعتلای خوشبختی عمومی است که اشتغال خاطر هر انسان واقعاً صاحب تقوایی است.(کاپلستون،81،80:1389)
روسو معتقد است چون رفتار فرد مبتنی بر طبیعت ابتدائی اوست میل تعدی و بدخواهی نسبت به دیگران در وی وجود ندارد، با پیدایش تمدن،تعاون جای خود را به تفرد می دهد،کارگر و کارفرماجایگاه
یافته و انسان در پی منافع شخصی خود می رود، سازش بسیار دشوار می شود، دامنه اختلافات بالا می گیرد،قانون و مأمورین دولتی در روابط میان انسان ها دخالت می کنند،و علم و صنعت ایجاد می شود. نتیجه آن که انسان به تدریج از طبیعت فاصله می گیرد و بیشتر در فساد غوطه ور می گردد.روسو تدریجاً به این باور رسید که بازگشت به حالت اولیه عملاً امکان پذیر نیست و از این رو سعی کرد راه هایی برای ترکیب دو حالت اولیه وتمدن پیدا کندتا بلکه آزادی اولیه به دست آید ودر عین حال بشر از مواهب تمدن نیز استفاده کند. وی سرشت و اصل انسان راپاک و عاری از هر گونه عارضه می داند که بر اثر روش های پرورشی ناصحیح اصالت وصفای نخستین خود را از دست داده است. روسو روش تربیتی خاص خود را بر اساس آزادی فکر و اندیشه،احترام و عظمت مقام انسان قرار می دهد.(فرخ نیا ،غفاری،74:1389)

2-1-3-8-ایمانوئل کانت22(1804-1728)
انسان در اندیشه کانت موجودی مختار وآگاه است وچون این ویژگی جزء جزو صفات الوهیت است لذا در نگاه کانت،انسان موجودی الهی به نظر می رسد.آدمی متعالی از طبیعت است و الوهیت به عنوان مفهومی متعالی در اصل، صفت انسان است. در واقع دو صفت آگاهی و آزادی در فلسفه کانت به عنوان خصایص ذاتی انسان تثبیت شد. این آزادی درحقیقت بر گرفته از اندیشه دکارت است که به کانت رسید.
کانت نفس انسان را با تکیه بر کارکردهای روانی،اخلاقی و شناختی آن تعریف می کند و به تعبیرامروزی تعریف او از نفس انسان ،کارکرد گرایانه است.انسانیت از نظر کانت حاوی عناصر متعددی است. انسان موجودی است که از یک طرف دارای احساس همدردی است از سوی دیگر مستعد ایجاد ارتباط بین خود ودیگران است. پس همدردی و ارتباط روح اجتماعی انسان را در مقایسه با حیوانات پست تر تشکیل می دهد. کانت در ذات انسان سه خصلت، تمیز داده است:
1-حیوانیت انسان به عنوان موجودی زنده.
2- انسانیت انسان به عنوان موجودی سخنگو.
3-شخصیت انسان در کنار انسانیت او.
انسان به عنوان«من» تعبیر می شود. کانت دو نوع «من» تمییز داده است: من تجربی و من استعلائی. اولی ضمیر نفسانی و دومی ضمیر منطقی است. ضمیر نفسانی ،ابژه یا متعلق شناخت محسوب می گردد وضمیر منطقی، سوژه یا فاعل شناسائی.حالت دوگانه در ذات من نتیجه ماهیت خودآگاهی است.کانت می گوید: «این که من از خود آگاهم فکری است که از پیش حاوی یک من دو گانه است دلیل دوگانگی در این است که من باید هم ،به عنوان متعلق شهود اندیشیده شوم و هم تحت عنوان موجودی که می اندیشد.»(فرخ نیاوغفاری:78،77)
از نظر کانت، انسان متعلق به دو جهان محسوس و معقول است. شأن پدیداری انسان متعلق به دو جهان محسوس و طبیعی و همگام با نظام طبیعت است. شأن ذاتی او فراتر از عالم محسوس قرار می گیرد و متعلق به جهان عقلانی است.در این مرتبه،آدمی مختار است و این ویژگی، جزئی از طبیعت خاص انسان به شمار می رود.چنین وضعیتی در کنار آگاهی به انسان ویژگی فردی و شخصی می دهد. از آنجا که او یک فرد است و هر فرد بشری مقدرات، ارزشها ولوازم وجودی خاص خود دارد.(کاپلستون:27)

2-1-3-9-برتراند آرتورویلیام راسل23(1970-1872)
راسل از فیلسوفان پیشتاز نهضت فلسفه تحصیلی، تصویری از انسان ارائه می دهدکه علیرغم مشی تحلیلی اوچنین برداشت می شودکه وی به خصوصیات ثابت انسانی قائل است و می توان او را در طیف قائلین به ویژگی های ثابت یا نسبتاً ثابت درانسان به حساب آورد.
راسل در تصویر خود از انسان ،انسان را این گونه می شناسد که همواره در جستجوی “نشاط حیات”است. دو انگیزه ابتدائی در درون انسان موجود است یکی میل و دیگری شوق که هر دو انگیزه های غریزی هستند.”همه فعا لیتهای انسان از دو سرچشمه میل و شوق می جوشد.” میل وشوق ابتدائی به صورت ناخوداگاه به سوی نشاط حیات سمت گیری دارند و در بن فعالیت های انسان نهفته اند و اظهار آن هادر شکل طبیعی آن کار خوبی است زیرا نشان دهنده انگیزه غریزی انسان به عنوان یک اصل کانونی رشد،انسان را درجهت معینی راه می برد.اما انسان برخلاف گیاهان موجودی است که اگر تنها از میل طبیعی خود پیروی کند اسیر آن می شود و از عهده امور انسانی بر نمی آید.انسان برخلاف گیاه که تابع محیط و سازگار به آن است،ادامه حیاتش مشروط به آن است که محیط را با روش های مختلف و بدیع در کنترل خود درآورد و این مهم بامیل و شوق و شوق طبیعی میسر نیست. بنابراین عاملی که اراده این مهم را برعهده دارد،ذهن است.عاملی که به قول راسل غیر شخصی است.یعنی درارتباط با میل وغریزه شخصی نقش انتقادی بازی می کند و امیال را متناسب با مصلحت و هدفی برتر سرکوب می کند یا تغییر می دهد. زیرا امیال طبیعی گاهی با هم در تعارض قرار می گیرند یا محیط اجازه ارضاء آن ها را نمی دهد.راسل در ادامه این بحث به دو منشاء رفتاری انسان”غریزه وذهن”منشاءسومی را می افزایدوآن”روح”است.غریزه سرچشمه نشاط حیاط است وذهن انتقادگرغریزه درامیال.برای روح منزلتی برتر از نیازها وخواست های شخصی قائل است،روح مبدأ احساسات غیر شخصی است و فرد را قادر می سازد از منافع و خواست های شخصی فراتر رود و به دیگران بیندیشد و در غم و شادی دیگران سهیم شود و در گستره ای وسیعتر به نیکبختی نوع انسان بیندیشد وحتی یک گام فراتر از امور انسانی و مسائل جامعه بشری به امور فرا انسانی بپردازد و آن زمانی است که روح به حقیقت، زیبائی، خدا مشغول می شود”اگرقراراست زندگی کاملاً انسانی بشود،باید به هدفی که به یک معنی خارج از حیات به نظر می رسد خدمت کند.” (کاپلستون،514،513:1389)
درتحلیل اندیشه راسل به نظر می رسد، او از دو میل یا دو شوق ویک نیروی مدّبر واندیشنده در انسان خبر می دهد. آن دو میل یا دو گرایش یکی به ویژگی ها و حالات طبیعی انسان ناظر است و میل دیگر به امور فرای طبیعت انسان و جامعه، میلی است برتر از طبیعت انسانی وجهان طبیعی.برخی به آن حقیقت می گویند و برخی آن را زیبایی می دانند و مردم دیندار آن را خدایش می شناسند.

2-1-3-10-محمد تقی جعفری
محمد تقی جعفری مادۀ خلقت آدم وآفرینش ابتدائی انسان را با توجه به آیات قرآن کریم وتورات به طور آشکاراز نوع مستقل معرفی می کند و این که انسان از نوع سابقی تحول پیدا نکرده است.چون جریان آفرینش مستقل انسان با مکتب تحول سازگار نیست.بعلاوه بسیاری از دانشمندان طبیعی به مسئلۀ تحول انسان از میمون اعتراض کرده اند.و ما نمی توانیم با مقدار معلومات محدود وگسیخته ای که در دسترس ما قرار گرفته است چنین حادثه ای را منکر شویم که یک موجود به نام انسان بطور استقلال به قدرت خداوند بزرگ قدم به عرصۀ هستی گذاشته است.(جعفری:109)
نظر اسلام دربارۀ هدف نهائی آفرینش انسان مشخص تر و منطقی تر از مکاتب دیگر است این هدف به طور اجمال عبارت است از رسیدن به کمال ممکن بواسطۀ شناخت حقیقی موجود برترین ونیایش به مقام شامخ او.وحقیقت امر این است که انسان که به عنوان خلیفۀ الهی درروی زمین معرفی شده است می تواند هر گونه حرکات و سکنات خود را به عنوان عبادت و پرستش انجام دهد.و این پرستش و معرفت نمی تواند کوچکترین سودی برای خداوند داشته زیرا خداوند بزرگ که دارای تمامترین کمالات است،خداوندی که کوچکترین نقص و افزایشی از جهان وانسان برای او راهیابی ندارد چگونه قابل تصور است که انسانی بیافریند و از معرفت و پرستش او بهره برداری کند.(همان:145)
محمد تقی جعفری قائل به دو بعدی بودن طبیعت انسان است، موجود انسانی در فساد و تبهکاری می تواند تا منتهای بی نهایت تنزل کند زیرا مشهود است که فرعون ها و ابن ملجم ها در افراد انسانی وجود دارد،از آن طرف موجود انسانی می تواند در فضیلت و سعادت و رادمردی تا بی نهایت صعود کند، زیرا انسان ابراهیم خلیل و موسی بن عمران و عیسی بن مریم و محمد بن عبدلله(ص) دارد.در این باره خلاصه آنچه که از مدارک اسلامی بر می آید این است که در این نزول و صعود نه از ناحیۀ آفرینندۀ مطلق ونه از ناحیۀ عوامل طبیعت اجباری در کار نیست،بلکه این نزول و صعود معلول طرز بهره برداری از غرایض خام در دستگاه طبیعت می باشد ومسئلۀ سعادت و شقاوت از کیفیت و کمیّت استفاده از نیروی نظارت و تسلطی است که«من»دراین وجودانسانی دارا می باشد.و اگرکوچکترین اجباری از ناحیۀ آفریننده یاموجودات انسانی دیگریاموجودات طبیعی برای یک فردتحمیل شود،موضوع سعادت وشقاوت منتفی خواهدگشت.لذا انسانی که از ناحیه ساختمان طبیعی، کیفیتی پائین تر از دیگران داشته باشدبه چنین انسانی که در نظر ابتدائی پست جلوه می کند شقی یا بد بخت گفتن از نظر فلاسفۀ اسلامی غلط و غیر منطقی است،وهمچنین اگر فردی

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد قرون وسطی، اصالت عقل، ادراک حسی، فلسفه یونان Next Entries منبع تحقیق درمورد جوادی آملی، قرآن کریم، معرفت شناسی، عقل و نقل