منبع تحقیق درمورد طبیعت انسان، ریچارد رورتی، انسان شناسی، تربیت اخلاقی

دانلود پایان نامه ارشد

آنان دیدار با خداوندگارشان را انکار می کنند.بگو فرشتة مرگ که بر شما گمارده شده شمارابه تمام وکمال دریافت می کند؛سپس به سوی خداوندگارتان باز خواهیدگشت.باتوجه به توفّی که به معنای تمام وکمال در یافت کردن یک شیءاست،آیات یاد شده بر آن دلالت دارند که هنگام مرگ،علاوه بر آن چه مشاهده می شود(جسم بی حرکت و بدون درک واحساس)چیزی که حقیقت و خود انسان است،به تمام وکمال به وسیلة فرشتگان الهی دریافت می شود همان روح است وبا مرگ ومتلاشی شدن جسم،نابود شدنی نیست ومستقل از جسم به زندگی خود ادامه می دهد.2-آیه شریف:«وَلَوتَری اِذِاالظّالِمونَ فیِ غَمَراتِ المَوتِ وَالمَلائِکَةُ باسِطُوااَیدیَهُم اَخرِجوااَنفُسَکُم الیَومَ تُجزَونَ عَذابَ الهُونِ بِما کُنتُم تَقوُلُونَ عَلَی اللهِ غَیرَ الحَقِّ وَکُنتُم عَن آیاتِهِ تَستَکبِرُونَ»37واگر ستمگران را در سکرات مرگ ببینی که فرشتگان دست ها را گشوده اند[وبالای سرشان ایستاده به آنان می گویند:]خودتان[جانتان]را خارج کنید[=جان بکنید] اینک به سبب نسبت های نادرستی که به خدا می دادید وتکبری که در مقابل آیات الهی داشتید با عذاب خوار کننده مجازات می شوید. تعبیر«خودتان را خارج کنید»دلالت دارد برآن داردکه انسان،افزون برجسم،عنصردیگری دارد که حقیقت انسان را تشکیل می دهد وهنگام مرگ ازجسم خارج می شود وبیان دیگری از قبض روح انسان به وسیلة فرشتگان مرگ است.
3- آیات حیات برزخی،مانند:«حَتّی اِذا جاءَاَحَدَهُمُ المَوتُ قالَ رَبِّ ارجِعوُنِ لَعَلّی اَعمَلُ صالِحاً فیما تَرَکتُ کَلاّ*اِنَّها کَلِمَةُ هُوَ قائِلُها وَمِن وَرائِهِم بَرزَخٌ اِلی یَومِ یُبعَثُونَ»38و چون یکی از آنان[=کافران]را مرگ فرا رسد،گوید:خداوندگارا؛ مرا [به دنیا]باز گردان؛شایدکار نیکی انجام دهم که جبران اعمال گذشته ام باشد.هرگز،یدر این آرزو خواهد ماند]و در ورایشان تا روز رستاخیز[زندگی]برزخی است.آیات فراوان ناظر به عالم برزخ،همه دلالت دارند که انسان پس از مرگ وقبل از برپا شدن قیامت،در عالمی زندگی می کند؛ مشمول نعمت یا نقمت پرورگار است,آرزو ودرخواست داردگفتگو،سرزنش،عتاب، ستایش وبشارت دارد.بنابراین این آیات به روشنی بر وجود روح و بقای آن پس ازمرگ دلالت دارد.(همان:99،98)
درآیات و روایات مضامینی وجود داردکه با صراحت یا به طور ضمنی،بر وجودحقیقتِ ویژةانسانی و طبیعت مشترک انسان ها وعناصرویژگی های آن در بعد شناختی،گرایشی وتوانشی دلالت دارد.یعنی انسان با نوعی جبلیّت و سرشت وطبیعت آفریده شده که برای پذیرش دین آمادگی داردو انبیا در دعوت انسان ها به توحید وپرستش خداوند،با موجوداتی بی تفاوت روبه رو نبوده اند؛بلکه در ذات وسرشت انسان، تمایل وکششی به سوی توحید وجود دارد وانسان بصورت ذاتی با خدا آشناست.
جمعی از دانشمندان مانندپیروان فروید،سوداگرایان،لذت گرایان،ومنش گرایان وبرخی ازفلاسفه تجربی مانندتوماس هابزطبیعت انسان را پست و شرور می دانند.نوفرویدی ها ماننداریک فروم،انسان گرایان مانندکارل راجرزوابراهام مزلوورمانتیست ها مانندژاک ژاک روسو،طبیعت انسانی رانیک وخیر خواه وشرور انسانی را برخاسته ازتصمیم گیری های نادرست افرادیاتأثیرمحیط اجتماعی برانسان می دانند.به نظر می رسددودیدگاه یادشده،از نوعی افراط وتفریط برخورداراست.طبیعت انسان راسراسرپست وشروردانستن با بسیاری از امیال تعالی طلب انسان،شناخت های متعالی او مانند عدالت خواهی،فطرت الهی و کمالخواهی اش ناسازگار است .نسبت دادن همة شرور انسانی به محیط اجتماعی وتصمیم گیری های نادرست افراد ونیز انکار نقش هر گونه عامل و زمینه های پیشینی نیز نوعی تفریط به شمار می آید.اما قرآن مجید طبیعت انسان را مشتمل بر مجموعه ای از بینش ها،گرایش ها وتوانش ها می داند که بسیاری از آن ها جهت گیری خاصی ندارد،هر چندپاره ای از آن ها مانند فطرت خداجویی،خداشناسی وخدا پرستی،به سوی ذات اقدس الهی جهت گیری دارد؛از سوی دیگر،نقش محیط قبل وبعد ازتولد ومحیط طبیعی واجتماعی را به کلی نادیده نمی گیرد و نسبت به تأثیر فی الجمله آن ها هشدار می دهد،ولی عنصر تعیین کننده در کل گزینش وتصمیم گیری آگاهانه انسان می داند.(همان:120،119)
کارهایی که از انسان صادر می شود،در یک تقسیم بندی کلی به دو دسته تقسیم می شوند:کارهای جبری که بدون اراده وتصمیم گیری صورت می پذیردوکار های اختیاری که در پی انتخاب وتصمیم گیری انسان رخ می دهند. در مورد کار های دستة دوم،انجام دهندةکار،عامل اصلی تحقق آن است ونسبت به آن، مسئول تلقی می شود و بر همین اساس،او را شایسته ستایش یا نکوهش بر کاری که انجام داده می دانیم.
همةنظام های حقوقی،دینی،اخلاقی وتربیتی نیز بر مبنای این باور استوار است وخشنودی یا پشیمانی فرد از کاری که انجام داده و عذر خواهی یا مطالبة حق،نسبت به کاری که بادیگران مرتبط است نیز از اعتقاد وایمان به این حقیقت سرچشمه می گیرد؛از سوی دیگر،این حقیقت نیز پذیرفته شده که عوامل مختلف زیستی،طبیعی،اجتماعی وتاریخی،دررفتارهای اختیاری انسان بی تأثیر نیستندوبه نحوی درشکل دهی آن ها نقش دارند وآدمی از آزادی بی قید وشرط ومطلق در هر زمینه ای برخوردار نیست.در سنت دینی نیز مسأله قضا و قدر و خواست و علم پیشین الهی،در برگیرندة افعال اختیاری انسان است و مسألةچگونگی سازگاری امور یاد شده با ارادة آزاد و اختیار آدمی را پپیش می کشد.(همان:149)

منصور خوشخوئی(1382) در پژوهشی با عنوان نقد تطبیقی نظریه فطرت(مرتضی مطهری)ونظریه نسبیت گرای پراگماتیسم(ریچاردرورتی)درماهیت انسان و پیامد های هریک در اصول تعلیم وتربیت را درموضوع انسان شناسی مورد مطالعة تطبیقی قرار داده و اصول تعلیم و تربیت که ازهریک به نظر می رسیده استنباط نموده است.برطبق نظریه فطرت انسان موجودی است که ادراکات وگرایش های فطری برخوردار است و با مهیا شدن شرایط محیطی و ارادة شخصی فطریات او بروز نموده و در نتیجه رشد می کند.ریچارد رورتی انسان را طنزگرای آزاده ای معرفی می کند که در پی خلق مدینة فاضلة آزاده است.آرمان شهری که از طریق خودآفرینی مستمرخویشتن و نقادی اجتماعی با کمک واژگان نهائی فرد در هرموقعیت و باروشی زیباشناسانه ساخته خواهد شد.
ازنظر مطهری انسان مدار و محور جهان نیست،مدار عالم برحقیقتی بزرگ استوار است وانسان درحیات
حقیقی باید با آن هماهنگ شود.نوعمل گرائی منکر این حقیقت بزرگ است و در نتیجه انسان به خود وا نهاده می شود و در زندگی سردرگم می گردد.ازدیدگاه نوعمل گرائی هرفرد برای خود مدار و محور امور است و به چیزی ماورای خود تکیه ندارد و دائماً باتلاش خود،واژگان جدیدی را پیدا می کند،و به بازآفرینی مستمر خویش ادامه می دهد.ماهیت انسان در گذر زمان و بر سبیل احتمال و اتفاق رقم می خورد.

اکبر صالحی(1385) در پژوهشی تحت عنوان تبین نظریه اخلاق از منظر مرتضی مطهری و ریچارد رورتی و نقد دلالت های آنها در تربیت اخلاقی آورده است که در دیدگاه مطهری نظریه ای از اخلاق تبیین شده است که اخلاق را با دین و وجدان درون انسان ها عجین شده می داند.بر طبق دیدگاه مطهری انسان ها از هویتی برخوردارند که خداوند در درون آنها از روح خود دمیده است وانسان دارای روح بشری است ودر مفهوم اخلاق، نوعی قداست وجود دارد.اما با این حال، عدم ارائه روش هایی برای تربیت اخلاقی و تأکید بر عادت در تربیت از جمله انتقادات وارده بر نظریه اخلاق مطهری است.
در دیدگاه دوم ریچاررورتی فیلسوف معاصر نو عمل گرا بر خلاف نظریه مطهری، اخلاق را فاقد بنیاد دینی متافیزیک می داند. به نظر رورتی اخلاقیات ریشه در احساسات درونی انسان ها دارد نه در وجدان اخلاقی آنها. در بررسی قضایا اخلاقی باید از طریق مباحثه و گفتگو،آنها را تحلیل کرد. به علاوه به نظر رورتی هیچ نوعی از دستورات دینی و فرا طبیعی اعمال اخلاقی ما انسان ها را هدایت نمی کند بلک آنها
ساخته خود ماست. بی توجهی به نقش الگو در تربیت اخلاقی و خصیصه خود خنثی سازی و نفی اخلاق مذهبی از جمله انتقاد های وارد بر نظریه اخلاق رورتی است.

خسرو باقری و منصور خوشخوئی(1381) در پژوهشی تحت عنوان انسان از دیدگاه پراگماتیسم جدید(ریچارد رورتی)آورده اند که نوعمل گرائی معاصر با دیدگاه پسانوگرایانه،وجودگرایانه وعمل گرایانه به بحث دربارة انسان می پردازد.از نگاه این مکتب فلسفی،تعریف یگانه و محتومی از انسان وجود ندارد.آدمی در هرموقعیت به تعریف جدیدی از خویشتن و بازآفرینی خود می پردازد واین تحولی است که مستمراً ادامه می یابد.انسان در این دیدگاه در دو بعد به هم پیوستة فردی و جمعی مورد توجه قرار می گیرد در بعد فردی با کمک اصطلاح طنزگرای آزاده و در بعد اجتماعی،فرد وابسته به مدینه فاضلة آزاد تعریف می شود.
رورتی دربارة ذات انسان وجود ذاتیات باطنی و محتوم را انکار می کند و شخصیت انسان را ساختة دست خود او می داند:اگرذات نهفته ای در انسان وجود نداشته باشد،پس چه چیز در آن جاست،و پاسخ می دهد که:محتوای درون شخصیت انسان چیزی است که درخلال واژگان گذشته در آن قرار داده ایم.از قبل چیز استواری در درون ما وجود ندارد،مگر آن چه خود آن جا نهاده ایم.یکی از اصطلاحات کلیدی که رورتی با کمک آن به تعریف انسان می پردازد واژگان نهایی است.به نظر وی همة انسان ها مجموعه ای از کلمات را برای توجیه اعمال، باورها،وزندگی خود به کار می برند.این کلمات گاهی برای ابراز خرسندی از دوستان یا نفرت از دشمنان،یاجهت ارائه طرح های بلند مدت و آرزوهای دور تدوین می شود.این کلمات که به آینده و یا گذشته وابسته اند،از دیدگاه او واژگان نهایی شخص خوانده می شود.نکته مهم دراندیشه رورتی درتعریف انسان،در نگرش پراگماتیستی مفید شدن تعریف و کارآیی در مقام کاربرد اندیشه ها ملاکی اساسی است.و در نتیجه تعریف هایی را که به ذاتیات ثابت ویکسان درانسان می پردازند، چون فاقد این خصوصیت کاربردی هستند نمی پذیرد.

خسرو باقری و نرگس سجادیه(1384) در پژوهشی تحت عنوان عاملیت آدمی از دیدگاه ریچارد رورتی وپیامد های آن درتربیت اجتماعی چنین بیان می کنند که انسان،موضوع تربیت است وهر گونه طراحی به
منظور تربیت وی مسبوق به نگاه انسان شناختی ویژه ای است.هدف تربیت اجتماعی منتج از این دیدگاه، تبدیل فرد به موجودی فعال است که درعین همراهی با جامعه می تواند خلاف باورهای متعارف حرکت کند،راه حل های بدیع ارائه کند و عاملیت خویش را درجامعه به منصه ظهور برساند.در این جا در بررسی آراءفلسفی رورتی و نیز اصول تربیتی منتج از آن،علیه نگاه ارگانیگ و عاملیت کور مطرح درنظریه وی استدلال شده است که درنظر نگرفتن ارادة مستقل از عوامل بیرونی درآدمی و تقلیل آن به ارگانیسم بسبب نادیده گرفتن اختیار و انتخاب او و فرو کاستن آن به حیوانی باهوش می شود و منزلت وی را خدشه دار می کند. همچنین مقدر نبودن عالم در دیدگاه رورتی،سبب ایجاد حس وحشت و اضطراب در آدمی می شود و قدرت عمل را از او سلب می کند.سرانجام،خلاف تاریخ نگری افراطی رورتی استدلال شده است که این مسئله نیز سبب پوچی و بی هدفی آدمی دراعصارمختلف شده،جهت و هدف اساسی حرکت وی را مورد تردید قرار می دهد.و نوعی تشتت و پراکندگی در او به وجود می آورد.بنابراین همة اصول و نتایج مترتب براین ادعاها نیز باید مورد تجدید نظر قرار گیرد.

طاهره جاویدی کلاته جعفرآبادی و مرضیه عالی(1389) در پژوهشی با عنوان مبانی انسان شناسی پست مدرنیسم ودلالت های تربیتی آن چنین بیان می کنند که مفروضات انسان شناسی برخی از نمایندگان اصلی این مکتب مثل مارتین هایدگر،فردریش نیچه،میشل فوکو،ریچاردرورتی و ژان فرانسوا لیوتار دربارة چیستی انسان،چگونگی مسئولیت انسان،انسان زمینی یا انسان مابعد الطبیعی،انسان محصول گفتمان،طبیعت تاریخی انسان و انسان و نیروهای اجتماعی وسیاسی موردبررسی قرار می گیرد.
در خصوص چیستی انسان،شاید بتوان سرمنشاء دیدگاه فلاسفه پست مدرن به انسان را متأثر ازدیدگاه مارتین هایدگر دانست.هایدگر معتقد است”ما بدون مقدمه و بدون این که کسی اجازه ای از ما گرفته باشد ناگهان می بینیم

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد انسان شناسی، قرآن کریم، انسان شناسی دین، انسان شناسی دینی Next Entries منبع تحقیق درمورد ریچارد رورتی، معرفت شناسی، پست مدرنیسم، فلسفه اشراق