منبع تحقیق درمورد سپاهبد، فارسي، ريشه، haft

دانلود پایان نامه ارشد

حذف شده است.
ريشه شناسي: (براي بررسي ريشه شناختي جزء اول اين ترکيب رک. gya?g). جزء دوم اين عبارت مرکب است از: c?aha?r + پسوند اعداد ترتيبي -om : سانسکريت: catva??rah?-, catu?rah?- ؛ اوستايي: c?a?war-, c?atur- (رايشلت، 1911: 229)؛ فارسي ميانه مانوي: [ch?r]؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: [cf?r, cwhr]؛ پازند: ciha?r (نيبرگ، 1974: 52)؛ انگليسي: از لاتين quatro ؛ فارسي نو: چهار.
§§§
Gya?na?n [y?n’?n, y?n?n] gya?n [HYA A h?y?; y?n’ | Paz. ja?n | M gy?n, N j?a?n]
(احکام بروج: اوتاد)
* جانان: بَيتُ‌النَفس، وتد اول
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در احکام نجوم سنتي، وتد اول، که خانه يکم است، “بَيتُ‌النَفس” نام دارد (دهخدا؛ بهار، 1375: 105). نام تنجيميِ اين خانه را در پهلوي Gya?na?n “جانان” به معني “جانها” است. در تنجيم سنتي، ميخ اول، خانه جان (Life) است که معادل آن در لاتين Vita نام دارد (مکنزي، 1964: 526؛ اسنودگراس، 1997: 9-10). در بندهشن، از آنجا که بحث اوتاد، در تشريح زايچه کيهان مطرح شده است و در اين زايچه، برج سرطان، در وتد طالع (وتد اول) واقع است، برج خرچنگ نيز در “ميخ جانان” يعني وتد اول جاي دارد. در زايچه کيهان (6ف: 5)، شرف سياره هرمزد در برج بره در ميخ جانان ذکر شده است. وجه تسميه واژه جانان يا بَيتُ‌النَفس (Vita) اين است که اين وتد، وتد طالع است و اشاره به برجي دارد که هنگام تولد فرد و “جان گرفتن او” در حال طلوع از افق شرقي است. بنا بر التفهيم (بيروني، 1352: 429)، دلالتهاي ويژه مولودان براي اين وتد عبارتند از: “روان و زندگاني و عمر و تربيت و زمينِ زادن [و روزگار طفلي از اوّل عمر و عزّ و مرتبت]”. (براي توضيحات بيشتر رک. Me?x)
ريشه شناسي: اين واژه مرکب است از gya?n “جان” + پسوند نسبت -a?n . بنا بر نيبرگ (1974: 106)، واژه پهلوي gya?n از صورت ايراني باستان *vy-a?na- مشتق شده است: هند و ايراني آغازين: *Hui- “پيشوند فعلي”+ *HanH- “نفس کشيدن، دميدن” (لوبوتسکي، 2009: 126، 11)؛ سانسکريت: ja?nman “جانان، (وتد) طالع، زايچه، ستار? طالع” (مونيرويليامز، 1960: 411)؛ اوستايي: viia?na?- “جان” (نيبرگ، 1974: 106)؛ فارسي ميانه: Gya?na?n “جانها” (مکنزي، 1964: 526)؛ ja?na?n [j?n’?n, j?n?n] “جانان، وتدالطالع” (بهار، 1375: 106؛ بهار، 1345: 290)؛ حالت جمع از واژ? gya?n [y?n’] (مکنزي، 1373: 82)؛ [y?n’; H?Y?] (نيبرگ، 1974: 106؛ بهار، 1345: 358)؛ فارسي ميانه ترفاني و پهلوي اشکاني: gy?n (مکنزي، 1373: 82؛ نيبرگ، 1974: 106)؛ پازند: مشتق از ja?n (نيبرگ، 1974: 106)؛ فارسي نو: “جانان”، مشتق از جان (تقي زاده، 1316: 326-327)؛ انگليسي: bio- “زنده”، وام گرفته از واژ? يوناني ???? ؛ معادل انگليسي: Life از لاتين Vita (اسنودگراس، 1997: 9-10؛ مکنزي، 1964: 526)؛ Ascendant برابر با يوناني Horoscopes “وتد طالع” (بارتون، 2003: 93)؛ معادل عربي: بَيتُ‌النَفس (بهار، 1375: 106).
§§§
H
hafta?n [7-?n’ | hp?t?n’] haft [7, hapt’, S?B? | M hpt, N ~]
hafta?n aba?xtara?n [7?n ?p??htl?n’]
haft aba?xtara?n [7 ?p??htl?n’]
(نجوم: سيارات)
* هفتان، هفت اباختران: سيارات هفت‌گانه، سيارات سبعه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: ترکيبات ديگري که به سيارات هفت‌گانه اشاره مي‌کنند، عبارتند از: سيارات سبعه، سيارات سبع، کواکب سبعه، کواکب سبع (دهخدا). سيارات هفت گانه شامل موارد زير هستند: خورشيد (شمس)، ماه (قمر)، اورمزد (مشتري)، زهره (اناهيد)، تير (عطارد)، بهرام (مريخ)، کيوان (زحل). (براي توضيحات بيشتر رک. aba?xtar)
ريشه شناسي: براي بررسي ريشه شناختي aba?xtara?n رجوع کنيد به سرواژ? aba?xtar . بررسي ريشه شناختي haft در زير آمده است: هند و ايراني آغازين: *sapta- ؛ سانسکريت: sapta?-, sapta?n- (مونيرويليامز، 1960: 1149)؛ اوستايي: hapta- (رايشلت، 1911: 66)؛ فارسي ميانه: hafta?n “هفت سياره” مشتق از haft [hpt’; S?B?; 7] (نيبرگ، 1974: 89؛ مکنزي، 1373: 83؛ بهار، 1345: 87)؛ فارسي ميانه ترفاني: hafta?n (دورکين-مايسترارنست، 2004: 176)؛ فارسي نو: هفت؛ انگليسي: seven ؛ معادل عربي: سبع.
ترکيبات:
hafta?n aba?xtara?n “سيارات هفت‌گانه، سيارات سبعه”
haft aba?xtara?n “سيارات هفت‌گانه، سيارات سبعه”
haft aba?xtara?n spa?hbeda?n “هفت سپاهبد اباختري، هفت سيار? سپاهبد”
haft spa?hbeda?n axtara?n “هفت سپاهبد اختري، هفت ستار? سپاهبد”.
§§§
haft aba?xtara?n spa?hbeda?n [7 ?p??htl?n’ sp?hpt’?n]
(تنجيم)
* هفت سپاهبدان اباختري: سپاهبدانِ سياراتِ سبعه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: “هفت سپاهبد اباختري” در بندهشن اشاره دارد به “سيارات سبعه” که عبارتند از “پنج سياره بعلاو? خورشيد و ماه تاريک” و دشمن “هفت سپاهبدِ اختري” هستند. (براي توضيحات بيشتر رک. haft spa?hbeda?n axtara?n و aba?xtar)
ريشه شناسي: (رک. hafta?n و aba?xtar و spa?hbed)
§§§

haft spa?hbeda?n axtara?n [7 sp?hpt’?n ?htl?n’]
(تنجيم)
* هفت سپاهبدان اختري: هفت ستار? سپاهبد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: “هفت سپاهبد اختري” در بندهشن اشاره دارد به هفت ستاره اي که رقيب سيارات سبعه يا “هفت سپاهبد اباختري” هستند. واژ? “سپاهبد” در ترکيب “هفت سپاهبد اختري” و “هفت سپاهبد اباختري”، در معناي عام خود به عنوان “فرماند? سپاه” بکار رفته است و از آنجا که “شهرياران” نيز به نوعي “فرماند? سپاه” و در نتيجه، “سپاهبد” هستند، مرتب? “شهرياري” را نيز شامل مي‌شود. وگرنه، تعداد سپاهبدان اباختري و اختري، در معناي خاص خود، بنا بر نص صريح بندهشن، پنج است و تنها در صورتي که “شهريار تاريکان” يعني خورشيد و ماه اباختري و “شهريار روشنان” يعني خورشيد و ماه اختري را هم به درجه “سپاهبدي” تنزل بدهيم، تعداد سپاهبدان اباختري به هفت خواهد رسيد.
مطابق احکام نجومِ موجود در بندهشن، هفت سپاهبد اختري، دشمن و رقيبِ هفت سپاهبد اباختري بوده و تا پايان دور? 6000 سال? آميزش، دائم در حال ستيز با آنها خواهند بود (بندهشن، 5: 4). از اين اختران، چهار تن عهده‌دار سپاهبدي چهار جهت اصلي بوده و ساير ستارگان، در ستيز عليه سپاهبدان اباختري، به اين سپاهبدان اختري کمک مي‌رسانند (بندهشن، 2: 5). مراتب و درجاتِ لشکريِ مابين کواکب، چنانکه در بندهشن (5: 4) آمده است، به شرح زير است: 1) مرتب? شهرياري: خورشيد تيز اسب و ماه گوسپند تخمه (= مهر و ماه اختري)، موصوف به “شهريارِ روشنان” (ro?s?na?n s?ahrya?r) بر ضد مهر و ماه اباختري يا تاريک، موصوف به “شهريار تاريکان” (s?ahrya?r i? tami?ga?n)؛ 2) مرتبه سپاهبدان-سپاهبدي (spa?hbeda?n-spa?hbed)؛ ستار? قطبي (فارسي: گاه؛ عربي: جاه، جُدَي؛ انگليسي: Polaris)، ميخ ميان آسمان يا ميخِ گاه (me?x i? ga?h)، موصوف به “سپاهبدان-سپاهبد اختري”، بر ضد سيار? کيوان، “سپاهبدان-سپاهبدِ اباختري” (aba?xtari?ga?n spa?hbeda?n spa?hbed)؛ 3) مرتب? سپاهبدي (spa?hbed): الف) سپاهبد شمال (aba?xtar spa?hbed): هفت اورنگ (عربي: دُب اکبر)، سپاهبد اختري شمال، بر ضد سيار? هرمزد (Ohrmazd i? aba?xtari?g)، سپاهبد اباختري شمال؛ ب) سپاهبد شرق (xwara?sa?n spa?hbed): تيشتر (عربي: کلب اکبر)، سپاهبد اختري شرق، بر ضد سيار? تير، سپاهبد اباختري شرق؛ ج) سپاهبد غرب (xwaro?fra?n spa?hbed): ونند (عربي: نسر واقع)، سپاهبد اختري غرب، بر ضد سيار? بهرام، سپاهبد اباختريِ غرب؛ د) سپاهبد جنوب (ne?m-ro?z spa?hbed): سدويس (عربي: فَمُ الحوت)، سپاهبد اختري جنوب، بر ضد سيار? ناهيد، سپاهبد اباختري جنوب؛ 4) مرتب? سرداري پاسداران نواحي (kustagba?n-sa?la?r): همانند پارندِ مزدا-آفريده؛ 5) kustagba?n “پاسدارِ ناحيه”: ستارگان کم نورتر.
ريشه شناسي: (رک. hafta?n و axtar و spa?hbed)
§§§
Hafto?ring [hp?twklng, hp?t(w)(k)(y)l(y)ng | Paz. hapto?irang | Av. hapto?.iringa-]
(ستارگان)
* هفت اورنگ: دب اکبر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات و ريشه شناسي: هفت اورنگ يکي از صورتهاي فلکي شمالي است که سپاهبد اختري شمال و رقيب هرمزد اباختري (سيار? مشتري) است. اين واژه پهلوي برگرفته از واژ? اوستايي hapto?.iringa- مي‌باشد. هنينگ (1942: 232پ6)، قسمت دوم اين ترکيب را صورت ديگري از واژ? فارسي “رَگ” و مرتبط با “بند” محسوب مي‌کند. مايرهوفر (1996: 478-479)، پانينو (2012: 533)، بهار (1375: 64)، و ساير پژوهشگران (نک. پانينو، 2012)، عنصر iri?a- را به واژ? سانسکريت lin?ga “نشانه، علامت” مربوط مي‌دانند. اما چنان که در بندهشن (2: 9) نيز بيان شده است، “براي ادار? کشورها در دوران آميختگي، هفت بند از هفت کشور بدو پيوسته است و بدان روي است (که) هفت اورنگ خوانده شده مي‌شود” و به همين دليل است که واژه اوستايي hapto?.iringa- مرکب از hapto?- “هفت” + iringa- “اقليم” [= سانسکريت: i?rin?a- به معني “ناحيه، دشت، اقليم” و مرتبط با i?rin- به معني “سلطان” (مونيرويليامز، 1960: 168)] مي‌باشد: سانسکريت: sapta?- “هفت”+ i?rin?a- “ناحيه، دشت” (مونيرويليامز، 1960: 168)؛ معادل سانسکريت: sapta-r??yah?- (پانينو، 2012: 533)؛ اوستايي: hapto?.iringa- “دب اکبر” (رايشلت، 1911: 276)؛ فارسي ميانه: hafto?iring, hafto?rang [hptwylyng, hptklng, hptwklng, hptwlng] (بهار، 1345: 56)؛ Hafto?ring [hp?tw(k)lng] (مکنزي، 1373: 83)؛ Hafto?iring [hptwylng] (نيبرگ، 1974: 89)؛ پازند: hapto?iran?g (تفضلي، 1348: 11)؛ فارسي نو: هفت اورنگ ؛ معادل انگليسي: Ursa major, Big Dipper, Great Bear ؛ معادل عربي: دب اکبر.
§§§
hame?ma?l [hmym?l | Paz. hame?ma?l | Av. ham?r??a-]
(تنجيم)
* رقيب، دشمن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: واژه hame?ma?l به معني “رقيب و دشمن” است و در بندهشن هر يک از پديده هاي اهورايي داراي يک “رقيب” اهريمني هستند که در دوران آميزش کارشان نبرد با آن پديد? متضاد است. به همين صورت، اختران نيز داراي رقيبي اباختري هستند که تا پايان دوران آميزش با او دائم در حال نبردند. در بندهشن (6هـ : 2) آمده است: “هر کس [= هر اختري] با رقيب [اباختري] خويش به نبرد ايستاد و تا فِرَشکرد، در مقابل همديگر صف کشيده اند”.19
ريشه شناسي: واژ? hame?ma?l مشتق است از ham + *e?ma?l (= *abi-marda-). ريشه *marda- صورت جنوب غربي *marza- از فعل ma?li?tan “ماليدن” و marzihistan “اجتماع کردن کواکب” مي‌باشد (نيبرگ، 1974: 91): هند و ايراني آغازين: *samHa-(H)mard- (لوبوتسکي، 2009: 94، 65)؛ سانسکريت: sam-marda- “نبرد تن به تن” (مونيرويليامز، 1960: 1181)؛ اوستايي: از ham- + mar?d- “نابود کردن” (رايشلت، 1911: 252)؛ هم معني با ham?r??a- “همآورد، دشمن” (رايشلت، 1911: 66)؛ فارسي باستان: mard- “نابود کردن” (کنت، 1953: 203)؛ فارسي ميانه: hame?ma?l (مکنزي، 1971: 40)؛ پازند: hame?ma?l (نيبرگ، 1974: 91)؛ فارسي نو: همآورد ؛ معادل انگليسي: adversary, enemy ؛معادل عربي: ضد، رقيب، مخالف.
§§§
ha?mi?n [h?myn’ | Paz. ha?mi?n | Av. ham- | M ~]
(تقسيمات سال: فصول)
* تابستان: (معني عادي) سه ماه دوم سال؛ (معني ديني) هفت ماه اول سال.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: تابستان يکي از فصول چهارگانه است که سه ماه خورشيدي تير، مرداد، و شهريور مصادف با حضور خورشيد در سه برج فلکي خرچنگ، شير، و خوشه را دربرمي‌گيرد. در بندهشن، سال ديني داراي هفت ماه تابستان است که از اول فروردين (همسپهديم گاه) آغاز شده و در آخر مهرماه (اياسريم گاه) پايان مي‌يابد. (براي توضيحات رک. sa?l)
ريشه شناسي: هند و ايراني آغازين: *samH- “ميانه سال” (لوبوتسکي، 2009: 95)؛ سانسکريت: sa?ma?- “سال، فصل، ماه” (مونيرويليامز، 1960: 1153)؛ اوستايي: ham- “تابستان” (رايشلت، 1911: 66)؛ s?am- “تابستان” در ترکيب

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد نقطه تقاطع Next Entries منبع تحقیق درمورد اهورامزدا