منبع تحقیق درمورد سعادت و کمال، ظاهر و باطن، عدل و داد

دانلود پایان نامه ارشد

حق است. خواه آن حق، ميان افراد مساوي باشد يا نباشد، در حاليکه مساوات، تساوي و برابري است.
1ـ1ـ7ـ5. عدالت و احسان
در فرهنگ قرآني از احسان، بسيار سخن به ميان آمده است. جايگاه محسنان نيز در ميان انسانهاي خوب ديگر بسيار فراتر است و آنان در فرازي قرارگرفتهاند که ميتوان تمام نيکوکاري را در آنان ديد. اما ممکن است اين نظر مطرح شود که هستي بر نظام و قانون عدالت بنيانگذاري شده پس بايد اصل در روابط انساني نيز، عدالت باشد. در پاسخ بايد گفت: معناي احسان، نفي عدالت نيست، زيرا احسان بر بنياد عدالت قرار ميگيرد، احسان به معناي نيکي و نيکوکاري، نيازمند عقلانيّتي است که مصاديق آن را در چارچوب عدالت شناسايي ميکند.
عدالت آن است که انسان آنچه بر عهدهي اوست بدهد و آنچه سهم اوست بگيرد، ولي احسان اين است که پيش از آنچه وظيفهي اوست انجام دهد و کمتر از آنچه حق اوست بگيرد.45 به اين معنا که احسان در روابط انساني بر مدار قلب و احساسات و عواطف ميکوشد تا يک گام فراتر از عدالت بردارد.
به سخن ديگر، احسان بر بنياد چيزي قرار ميگيرد که از آن به “عدالت پايه” ياد ميشود و نميتوان از اين عدالت پايه دور شد، چرا که دوري از آن به معناي عمل به قبيح و ظلم و انحراف است. اين عدالت پايه است که احسان را معنا ميبخشد، چنانکه احسان آن عدالت پايه و عقلانيّت را صفا و جلا ميدهد و بر ملاطفت حسن عدالت ميافزايد. از اينرو بايد احسان را همان تماميت حسن عدالتي دانست که عقل، آن را بيان کرده و به عنوان مستقلات عقلاني مطرح ميکند.46
همچنين در اخبار اسلامي و گفتار مفسّران در فرق ميان عدل و احسان بيانات مختلفي وجود دارد که برخي از آنها اشاره ميکنيم:
ـ در حديثي از امام علي (عليه السلام) ميخوانيم: اَلعَدل الإنصاف و الِإحسانُ التفضل: عدل آن است که حقّ مردم را به آنها برساني و احسان آن است که بر آنها تفضّل کني.
ـ عدل، اداي و واجبات است و احسان، انجام مستحبات.
ـ عدل، توحيد است و احسان اداي واجبات. [طبق اين تقسير عدل به اعتقاد اشاره ميکند و احسان به عمل]
ـ عدالت، هماهنگي ظاهر و باطن است و احسان آن است که باطن انسان از ظاهرش بهتر باشد.
ـ بعضي ديگر هم، عدالت را مربوط به جنبههاي عملي دانسته و احسان را مربوط به گفتار. 47
1ـ1ـ8. موضوع و قلمرو عدالت:
بيگمان اصل مترقي عدالت، از حياتيترين اصول و قواعد اسلامي، بلکه بشري است؛ که برتمامي معارف ديني؛ اعم از اصول اعتقادي و مقولات اخلاقي سايه افکنده است. بنابراين شناخت موضوع و گستردهي عدالت براي رسيدن به نتيجهي مطلوب امري ضروري است.
شهيد صدر در باب موضوع عدالت به چهار مؤلفهي عمده اشاره ميکند و هر يک را توضيح ميدهد:
1ـ انسان به عنوان موضوع عدالت؛
در نگرش غيرمادي و توحيدي، دنيا صراط انسان است، صراطي که يک سرش را فساد، آلودگي و ناهماهنگي در شخصيت و جهتگيريهاي غلط تشکيل ميدهد و سر ديگرش را سعادت و خوشي و عاقبت بخيري. براين اساس، انسان نيازمند حرکت در مسير فعليّت يافتن، نياز به طريفه و روش مستقيم و معقول دارد. از نظر شهيد صدر، عدالت با فطرت انسان عجين گشته است؛ يعني عدالت راه راست مبتني بر ساختار وجودي انسان است و از بعد فقهي، عدالت را راه مستقيم و معتدل ميبيند که انسان آن را ميپيمايد تا براي او به ملکه تبديل گردد.48
2ـ جهان هستي به عنوان موضوع عدالت؛
از نظر شهيد صدر، جهان هستي در خلقت، در تحقيق و کمال يافتن، در تبديل شدن از حالت بالقوه به بالفعل و از استعداد به کنش در ابعاد فردي و اجتماعي موضوع عدالت است. هستها در خلقت از نوعي تعادل و توازن برخوردارند و وجود نظم در جهان هستي نشان اين است که انساني که خود موضوع عدالت است، پيرامون و اطرافش نيز موضوع عدالت اند و در رابطهي انسان با انسان و انسان با هستي، نوعي تعادل برقرار است.49
3ـ جامعه به عنوان موضوع عدالت؛
مهمترين موضوعات عدالت، اجتماعات و نهادهاي بشري است، چراکه انسانيّت انسانها در درون جمع و
اجتماع تحقّق مييابد. عدالت در جامعه، زمينه ساز ساخته شدن انسانها و ايجاد عدالت در نفوس آنها ميگردد، همانگونه که عدالت در نفس آدميان نيز به تحقّق عدالت در جامعه کمک ميکند. مهمترين رکن هر اجتماع و محور حرکت و تحول هر جامعهاي عدالت است.50از نظر شهيد صدر، عدالت معطوف به گذشتن از منافع فردي و توجه به مصلحت عمومي است.
4ـ دين و شريعت به عنوان موضوع عدالت؛
از ديدگاه شهيد صدر، قانون مورد نياز بشر، عقلي يا شرعي بايد بر اساس عدل و داد باشد، به طور کلي هرچه مسير انسان را در زندگي در جهت سعادت و کمال تعيين ميکند و به کار انسان در اين مسير ميآيد، اعم از مکتب، قانون و نظام سياسي، اجتماعي و شرايع، بايد بر اصل مهم و اوليهي عدالت بنا شوند.51 عدل الهي از نظر شهيد صدر، به مثابهي الگوي تحول جامعه به سوي جامعهي عادلانه است، پس يکي از مهمترين موضوعات عدالت، قانون، فقه، تشريع و مهمتر از همه، مکتب، دين و نظام است.52
همچنين در باب گستره و قلمروي عدالت، شهيد مطهري براين باور است که مقولهي عدالت، همانند خون است که در تمامي اجزا و پيکرهي اسلام جريان دارد. ايشان معتقد است که اصل عدالت بر هريک از آموزههاي ديني، از جمله در تشريع احکام فقهي و شيوهي استنباط آنها اثر مستقيم دارد. استاد شهيد دراينباره ميفرمايد:
“عدل در قرآن، آنجا که به توحيد يا معاد مربوط ميشود، به نگرش انسان به هستي و آفرينش شکل خاص ميدهد و به عبارت ديگر: نوعي جهان بيني است؛ آنجا که به نبوّت و تشريع و قانون مربوط ميشود، يک مقياس و معيار قانون شناسي است و به عبارت ديگر، جاي پايي است براي عقل که در رديف کتاب و سنّت قرار ميگيرد و جزو منابع فقه و استنباط به شمار ميآيد. آنجا که به امانت و رهبري مربوط ميشود يک شايستگي است. آنجا که پاي اخلاق به ميان ميآيد آرماني انساني است و آنجا که به اجتماع کشيده ميشود يک مسئوليت است.”53
به نظر استاد مطهري نهتنها تمامي معارف و آموزههاي ديني، متأثر از عدل است، بلکه معيار شناخت صحيح جهان، قوانين و حاکمان و راه صحيح اجراي مسئوليت نيز رعايت عدالت است. ايشان ميفرمايد:
“اصل عدالت، مسألهاي که در قرآن تا اين پايه بهآن اهميّت داده شده که هم جهان بيني است و هم معيار شناخت قانون و هم ملاک شايستگي زعامت و رهبري و هم آرماني انساني و هم مسئوليتي اجتماعي مسلمين.”54
ايشان در مقام تبيين جايگاه و قلمرو عدالت در رابطه با معارف اسلام، به ويژه اعتقادات، يکي از برتريهاي کلام شيعي را توجه به اين مقوله دانسته و ريشهي بيشتر امتيازات فکري شيعه را نيز همين امر دانسته است.55

1ـ1ـ9. اقسام عدالت
عدالت همچون بسياري از مفاهيم ديگر داراي تقسيماتي است. اين تقسيمها برخواسته از نگاههاي گوناگون به مفهوم عدالت و يا مصاديق آن است.
به عنوان نمونه بنابر يک تفسير مفهوم عدالت در چهار عرصه قابل تبيين است:
1ـ عدالت در تکوين و نظام خلقت.
2ـ عدالت در تشريع و نظام قانونگذاري
3ـ عدالت در تدبير و نظام اجرايي.
4ـ عدالت در منش و روش زندگي فردي و معاشرتي. 56
تقسيمهاي مذکور به گونهاي ديگر هم مطرح شده است؛ يعني عدالت به اعتباري به عدالت الهي و غيرالهي تقسيم ميشود و عدالت الهي نيز سه قسم است:
1ـ عدالت تکويني.
2ـ عدالت تشريعي.
3ـ عدالت جزايي.
اما عدالت تکويني؛ آن است که خداوند متعال هر کسي را به اندازهي آنچه استحقاق دارد، وجود و استعداد و کمالات وجودي عطا کند. و عدالت تشريعي؛ آن است که خداوند متعال در هر زماني به وسيلهي انبيا و اوصيا آنچه را موجب رشد و کمال انسانهاست به آنها گوشزد ميکند و زير عنوان شريعت، وسايل اعتدال دنيا و آخرت آنها را فراهم ميکند. نه آنها را به آنچه مقدورشان نيست مکلف ميکند و نه آنچه را مايهي سعادتشان است از آنها دريغ ميکند.
معناي عدالت جزايي در مورد خداوند متعال نيز، اين است که در مقام پاداش بين نيکوکاران و ستمکاران فرق ميگذارد، يعني هرکس را در برابر عملش پاداش ميدهد. لازمهي اين عدالت، آن است که درجات ثواب وعقاب به اندازهي درجات کار نيک و بد باشد. 57
عدالت غير الهي يا به تعبير بهتر عدالت در غير خدا نيز داراي تقسيم هاي عدالت فردي و عدالت اجتماعي است: عدالت فردي جامع عدالت اخلاقي و فقهي است و عدالت اجتماعي، عبارت است از احترام به حقوق ديگران و رعايت مصالح عمومي و يا عبارت است از شناخت حقوق طبيعي و قراردادي که جامعه براي تمام افراد قائل است. به عقيدهي برخي اين عدالت به سه شکل است:
1ـ عدالت اداري.
2ـ عدالت اقتصادي.
3ـ عدالت قضايي.
مقصود از عدالت اداري آن است که اداره کنندهي جامعه بايد کمالات و صفات و ويژگيهاي افراد آن جامعه را مورد توجه قرار دهد و با هر کس به گونهاي که درخور اوست برخورد کند و هرگز ميان کساني که کرامات و کمالات انساني شبيه به هم دارند تبعيض قائل نشود. عدالت اقتصادي، رعايت عدالت در بهرهمندي افراد جامعه از امکانات اقتصادي و فرصتهاي برابر در برخورداري از بيت المال و يا منابع طبيعي است.58در تعريف عدالت قضايي هم آمده است: عدالت قضايي، رعايت عدالت در قضاوت است. تساوي نگاه قاضي نسبت به طرفين دعوا، رعايت ضوابط طرح دعوا و دفاع، بذل تمام جهد در کشف حقيقت از سوي قاضي، صدور حکم بر اساس موازين و معيارهاي عدالت قضايي است.59
تقسيمات ديگري نيز در باب عدالت وجود دارد که به اختصار به آنها اشاره ميکنيم:
ـ عدالت عقلي؛ عدالتي را گويند که عقل انساني به آن حکم ميکند.
ـ عدالت عقلايي؛ عدالتي است که بر اساس حکم عقلاي جامعه باشد که به آن عدالت عرفي نيز ميگويند.60
توضيح: اگر حکم به عدالت از سوي عقل و يا عقلا، معلّق به نظر و تأييد شارع گرديد، عدالت تعليقي و گرنه عدالت تنجيزي است.
ـ عدالت شرعي؛ عدالتي است که بر اساس حکم شارع باشد، يعني شارع صرف نظر از عرف عقلا خود رأساً مبادرت به حکم بر عادلانه بودن موردي بکند، ولو آنکه از نظر عقل و عقلا آن مورد ظلم باشد.61
ـ عدالت توافقي؛ اگر معيار کار عادلانه، توافق يک جمع، مثل مردم يک جامعه و يا نخبگان باشد، آن عدالت را عدالت توافقي مينامند.62
ـ عدالت طبيعي يا فلسفي؛ اگر معيار عادلانه بودن کاري مطابقت آن با طبيعت انسانها و يا مطابقت با نفس الأمري است که در وراي حکم به عدالت باشد، به آن عدالت فلسفي، طبيعي و نفس الأمري ميگويند.63
ـ عدالت تضميني؛ به اين معنا که شارع خود در ضمن احکام و دستوراتش عدالت را تضمين کرده است و به عهدهي مردم واگذار نکرده است.64
ـ عدالت اکتشافي؛ اگر تمامي مصاديق عدالت در ضمن احکام شرعي تضمين شده باشد، وظيفهي انسان کشف آن خواهد بود. بنابراين رأي انسان در مصاديق عدالت هيچگونه اعتباري در تکوين و شکلگيري آن ندارد.65
عدالتي که انسان در ضمن احکام شرعي به دست ميآورد، آن را عدالت اکتشافي مينامند.66
ـ عدالت زمانه؛ يعني عدالتي که منطبق با برداشت عمومي مردم يک عصر است. اين اصطلاح بر اساس مبنايي است که مصاديق عدالت را در زمانهاي مختلف، متفاوت ميبيند.67
ـ عدالت واقعي؛ به عدالت نفس الأمري گفته ميشود؛ يعني واقعاً عدالت است چه بشر آن را بشناسد چه نشناسد، واقعيت تغيير نميکند.68

گفتار دوم:اصول ومباني عدالت

ـ ملاک و مرجع تشخيص عدالت در فقه
ـ نظريهي عدالت عرفي مطلق
ـ نظريهي عدالت شرعي مقيد
ـ ذاتي يا عرضي بودن عدالت
ـ اطلاق ونسبيت عدالت و رابطهي آن با خاتميت دين اسلام
ـ ثبات وتغيير احکام اسلام
ـ ثبات وتغيير مصاديق عدالت وظلم در قلمرو زمان ومکان
ـ منشأ تغيير در مصداق عدالت وتأثير آن بر حکم شارع

مراد از مباني، پيش فرضهايي است که چه تصريح به آن بشود چه ناگفته بماند، مدعا و استدلال متوقف بر پذيرش آن است.
1ـ2ـ1. ملاک و مرجع تشخيص عدالت در فقه
اين بحث بسيار مهم به نظر ميرسد که چهکسي عدالت را تشخيص ميدهد

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد انصاف و عدالت، سوره حجرات، عدل و داد Next Entries منبع تحقیق درمورد حسن و قبح، حسن و قبح افعال، حقوق انسان