منبع تحقیق درمورد ریچارد رورتی، معرفت شناسی، پست مدرنیسم، فلسفه اشراق

دانلود پایان نامه ارشد

این جاییم.همه می بینیم وسط دنیا پرتاب شده ایم.”واین پرتاب شدگی یعنی این که خلقت انسان اساساً هدفمند نیست.بلکه خود انسان است که هدف زندگی خود را مشخص نموده است و به سوی آن حرکت می نماید.از نظر فلاسفه پست مدرن انسان فاقد هر گونه رسالت و مسئولیت است.چرا که از دیدگاه ایشان،انسان سرور کائنات نیست بلکه شبان هستی است ازدیدگاه هایدگرانسان فاقد هرگونه رسالت و مسئولیت است و اگر چه خود هستی خود را به انسان نمایان می کند و اندیشمند اصیل پاسخگو به ندای هستی است ولی اصالت داشتن وپاسخ دادن ضرورتی ندارد وحتی مقصدمعینی رادنبال نمی کند. فلاسفه پست مدرن درزمینه حقیقت انسان امکان مقولات معین و ثابتی را که در واقعیت پویا به کار آید،انکار می نمایند.از این رو نیچه معتقد بود که زندگی نیاز به قدرت خواهی دارد تا به آن جهت دهد. چون نمی توانیم هیچ آرمانی برای زندگی کشف کنیم،مجبوریم این آرمان را خلق کنیم.خلاصه این که از نظر نیچه انسان برتر که ماهیتی زمینی دارد خود ارزش آفرین است و به مبارزه با ارزش های کهن می پردازد.همچنین این فلاسفه هر معنایی را که بخواهد انسان را دریک قاعده مشخص تعریف کندبشدّت رد می کنند انسان در این نگاه دارای هیچ موضوع ثابت ومشخصی نیست.زیرا از درون چیزی برای ثابت ماندن ندارد.ازدیدگاه فوکو ارتباط میان واژه ها و چیز ها درعصرجدید به ظهور پدیده معرفت شناسی جدیدی انجامیده است.چرا که از منظر وی انسان چیزی جز محصول گفتمان درعصر حاضر نیست.
فلاسفه پست مدرنی مانند ریچارد رورتی در صف اول کسانی قرار داشتند که در وجود طبیعت غیر تاریخی انسان تردید کرده اند.او بیان می دارد که ما خیلی کمتر از اجدادمان به طور جدی به داشتن نظر در باب طبیعت انسان مایلیم.ما تمایل کمتری برای طرح پرسش وجودشناسانه ما چیستیم داریم.بنابراین به جای این که نگران سؤالات مابعدالطبیعی بی تناسب و بی ارتباط باشیم باید با این مسئله علمی روبرو شویم که ما چه چیزی می توانیم از خود بسازیم.
همچنین فلاسفه پست مدرن به انسان گرایی بدبین هستند،زیرا از نظر آن ها انسان گرایی عناصر ناساز ومتفاوت را حذف می کند.در همین راستا لیوتار اخلاقی ازلی،ابدی،مقدس و کلان را نفی می کند،اما این به معنای فقدان قواعد وتعهدات اخلاقی نیست.اکثرفلاسفه موردنظر،نیل به انسان برتر را غایت اساسی نظام تربیتی می دانند،که هدفی زمینی و فاقد رویکرد های معنوی به انسان و هدف زندگی اوست.

محمود مختاری(1381) در پژوهشی تحت عنوان عقلانیت در فلسفة عملی ریچارد رورتی این طور بیان می کند که عقلانیت یکی از مجادله آمیزترین مفاهیم در معرفت شناسی است.پس از موفقیت چشمگیر علوم طبیعی و تکنولوژی در اواخر قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم،این علوم و روش آن ها به صورت ویژهای موضوع مطالعه فلاسفه قرار گرفت ومسئله تمیز علم از غیر علم و نیزبحث عقلانیت علمی جایگاه برجسته ای در فلاسفه علم یافت.
رورتی ضمن نقد سنت فلسفه افلاطونی دیدگاه سلسله مراتبی در معرفت شناسی،معنایی از عقلانیت را
ارائه می نماید،که علوم انسانی را مستثنی نخواهد کرد.تلاش وی اساساً معطوف به طرد معرفت شناسی،جستجوی صدق و عقلانیت به معنای سنتی و از سوی دیگر ارائه مفهومی پراگماتیستی و ابزاری از عقلانیت است.عقلانیت نزد رورتی به عنوان نامی برای یک مجموعه فضائل اخلاقی از قبیل مدارا وتکیه به متقاعد کردن دیگران به جای اعمال زور است،نظرات رورتی دربارة عقلانیت بر فلسفه پراگماتیستی و نگاه او به مسئلة سنتی هدف پژوهش مبتنی است.

اکبر رهنما(1391) در پژوهشی با عنوان تربیت اخلاقی از منظر پست مدرنیسم با تأکید بر اندیشه های اخلاق ریچارد رورتی بیان می دارد نمایندگان گوناگون پست مدرنیسم در خصوص اخلاق و همچنین پرورش وتربیت اخلاقی دیدگاه واحدی ندارند،لیکن دیدگاه اخلاقی ریچارد رورتی می تواند تا حدود زیادی نشان دهنده دیدگاه اخلاقی پست مدرنیسم باشد.ویژگی نابنیادگرایی،ضد سلطه گرایی و تأکید بر همبستگی اجتماعی به جای عینیت و مطلق باوری از نکات مهم و مثبت این دیدگاه در اخلاق است که به نوبة خود می تواند در پرورش اخلاقی و جهت استفاده معلمان و مربیان به کار آید.در این راستا اتخاذ رویکردی کل گرایانه،پذیرش و احترام به تفاوت های گوناگون شاگردان،شناسایی بنیان ها و بنیاد های نوینی برای زندگانی و توجه به عنصر دگرخواهی (توجه به دیدگاه دیگران) می تواند در پرورش اخلاقی شاگردان، معلمان ومربیان در تربیت آموزشگاهی به کار آید.
از نکات شاین توجه مربوط به دیدگاه پست مدرنیستی در پرورش اخلاقی از دیدگاه رورتی تأکید بر ماهیت اتفاقی اخلاقیات که نقطه مقابل باز خوانی متافیزیک سنتی است که به اصل های مطلق فرا زمانی و فرا مکانی اخلاقیات تأکید می شود.چنین بینشی به تعبیر رورتی اندیشه و عمل اخلاقی را از هر نوع آموزه نادرستی می رهاند و بر عنصر اتفاقی بودن دانش اخلاقی و زمان مند بودن آن و دستخوش دگرگونی بودن اخلاق و اخلاقیات در طی زمان اهمیت می دهد.

فصل سوم
جج

تقریر دونظریه

بخش اوّل: نظریّه انسان شناسی (محمّدحسین طباطبایی)

3-1-1- مقدمه
آن چه در این فصل مورد بررسی قرارمی گیرد پاسخ به پنج سؤال اساسی در خصوص انسان در موضوع مبدأ وجود،غایت انسان،فطرت،عقل واختیار انسان از منظر محمدحسین طباطبایی و ریچارد رورتی می باشد.از دیدگاه محدحسین طباطبایی مبدأ وجود انسان به خداوند متعال برمی گردد و زندگی انسان تنها به همین دنیا محدود نشده بلکه دو عالم برزخ و قیامت را سیر تکاملی انسان می داند.ذاتیات ثابت وگرایش های فطری در انسان وجود دارد که اکتسابی نیستند ومقدمه حرکت انسان به سوی هدف می باشند.عقل به عنوان رسول باطنی بوده که در قرآن مکرر به آن تصریح شده است ولی به تنهایی برای رسیدن به کمال برای انسان کافی نیست بلکه نیاز به وحی وپیروی از دستورات پیامبران و جانشینان آنان ضروری می باشد.در موضوع اختیار، اسلام نه جبر و نه تفویض را می پذیرد بلکه انسان نه موجودی مجبور و نه رها شده به حال خود است.در مقابل ریچارد رورتی فیلسوف معاصر آمریکایی معتقد است که انسان به صورت تصادفی به این دنیا آمده وزندگی انسان با مرگ پایان می پذیرد.رورتی ذاتیات ثابت در انسان را نفی کرده و هویت انسان را احتمالی و بر اساس واژگان نهایی می داند.از نظر او عقلانیتی که باعث کشف حقایق می شود رد شده وتنها عقل مترادف باتساهل را می پذیرد.انسان مداری جدای از مبدأ وحی وخدا،دادن اختیار وآزادی مفرط فردی واجتماعی به افراد از دیدگاه های او درموضوع اختیار می باشد.

3-1-2- زندگی نامه ومکتب فلسفی محمّد حسین طباطبایی(ره)
مرحوم محمدحسین طباطبایی از تباریک خاندان اصیل در تبریزبوده است.جد معروف خاندان طباطبایی،
مرحوم سراج الدین عبداالوهاب حسنی حسینی است.مرحوم محمدحسین طباطبایی،دربیست ونهم ذی الحجةالحرامسال1321هجری قمری(مطابق با1218ھ ش)درتبریزچشم به جهان گشود وصبح روز یک شنبه هیجدهم محرم الحرام1402 (برابربا بیست وچهارم آبان1360ھ ش)پس از یک کسالت طولانی،چشم از جهان فرو بست.
بدون شک محمدحسین طباطبایی یکی از بزرگ ترین متفکران اسلامی معاصراست.به منظورتبیین مکتب فلسفی طباطبایی و تحولاتی که او در فلسفه اسلامی ایجاد کرد،لازم است نکته ای تذکرداده شود.فلسفه اسلامی،قبل از نهضت فلسفی ملاصدرا،به دو مکتب فلسفی قابل تحلیل بود:یکی فلسفه مشاءکه پیروان ابن سینا بودند و دیگری فلسفه اشراق که پیروان شیخ اشراق بودند.فلسفه مشاءدرحل مسائل فکری از براهین عقلی کمک می گیرد و خرد را یگانه پناهگاه انسان برای حل مسأئل فلسفی می داند. درفلسفه اشراق،روی تزکیه نفس و تهذیب روح تکیه می شود.در این روش باید نفس را تهذیب کرد و آن را چنان آماده ساخت که حقایق عالم بالادر آن منعکس گردد.
باحضور صدرالمتألهین که پایه گذار مکتب«حکمت متعالیه»است،اختلاف این مکتب جای خود را به تقارن دادوآن فیلسوف بزرگ،میان این دو روش،هماهنگی برقرار کرد.اوثابت کردکه چنین فاصله ای میان این دو روش وجود ندارد و فیلسوف واقعی،ازهردو طریق براهین عقلی و تهذیب نفس،به یک مطلب می رسد .محمدحسین طباطبایی بر هر سه مکتب فکری تسلط داشت.(اخوان نبوی،25،15:1387)
ابتکارمحمدحسین طباطبایی در حکمت و فلسفه وقتی ملموس می شود که بدانیم ایشان زمانی درسنگرحکمت اسلامی پایداری نشان دادکه افکار فلسفی مادی چون سیلی ویرانگر،هجوم آورده بود و روشنفکران شرق همه خلع سلاح شده بودند؛ورفته رفته شرق اسلامی به تمام معنا غربی می شد. ایشان با استقامت کم نظیری دربرابراین هجوم ایستادند و تلاش کردند تا روزنه ای بر روشنایی بگشایند و جهان مادی گرا را به معنویت سوق دهند.یکی از بارزترین مجاهدت های او،پرداختن به فلسفه مقارن یا فلسفه تطبیقی بودکه درایران نخستین بارآغازگردید.وی ابتدابه تأمل درمفاهیم بنیادین فلسفة غرب ومقایسه آن بافلسفة اسلامی پرداخت ودراین مقایسه وتطبیق،برتری اندیشه اسلامی را با قدرت هرچه تمام تر و با شدت هرچه بیش تردر دهة بیست نشان داد.(همان:26)
شخصیت علمی محمدحسین طباطبایی دارای ابعادی شامل:بعدتفسیری،بعدفلسفی،بعدعرفانی،بعد فقهی و اصولی،بعدحدیثی،بعدریاضی و فلکی،و بعد ادبی ایشان می باشدکه درهرکدام به طور ویژه تسلط داشت،که باتوجه به سوالات این پایان نامه درخصوص انسان شناسی واستفاده ازتفسیرالمیزان ایشان به عنوان منبع بعد تفسیری ایشان را توضیح می دهیم.
محمد حسین طباطبایی ازبنیان گذاران شیوه خاصی درتفسیر است که نمونه های آن،فقط دراخباراهل بیت(علیهم السلام)واردشده است.این روش تفسیر قرآن به قرآن و رفع ابهام آیه به وسیله آیه دیگر است. بنای این روش تفسیری برآن است که آیات را با خودآیات تفسیرکند و معنای قرآن را از خود قرآن به دست آورد؛نه این که معنایی که درذهن است،محور قرار دهد و سپس به دنبال تطبیق آیات قرآن با آن معنای ذهنی باشد.بسیاری از تفسیر ها چنین عمل می کنندو درحقیقت تفسیر نیستند،بلکه تطبیق معانی ذهنی که فلسفه،علم،جامعه شناسی،تاریخ و برخاسته،با قرآن کریم است.روشن است که در روش تطبیق،آیات، محتواواعتبار خود را از دست می دهند؛زیرا هر یک از صاحبان علوم،از ادیب گرفته تا فیلسوف،می خواهند قرآن را برعلوم خود تطبیق دهند و از قرآن،سند و شاهدی برای خود پیدا کنند.
یکی دیگراز امتیازهای تفسیر ایشان ورود به بحث های مختلف،علاوه بر مباحث خاص تفسیری است.
بحث های روایی،اجتماعی،تاریخی،فلسفی،علمی،هر یک جداگانه و بدون آن که درهم آمیخته وموضوعات با یکدیگرخلط شوند،مطرح شده اند.خصوصیت دیگر این تقسیر،پاسداری از مکتب تشیع است که با بحث های دقیق و عمیق و نشان دادن مواضع آیات،این مهم را ایفا کرده است و به وسیله روایاتی که از منابع عامه نقل شده داست،(مانندتفسیر دارالمنثور)در هر موضوعی از هر موضوع های ولایی،مطلب را روشن و مبرهن می کند.(همان:37)

3-1-3- مبدأوجود انسان از دیدگاه محمدحسین طباطبایی
محمدحسین طباطبایی انسان قبل از دنیا را با عطف توجه به علل و مبادی وجودی او مورد شناسایی قرارداده است،براین اساس،علت وجودی انسان،باهمةخصوصیات وجودی وکمالات اولیه وثانویه،درعالم
مثال و عقل است،و مرتبه مثالی انسان،درزمرةپاکان وملائکه است.این معنا موردتأکیدقرآن کریم نیزهست،
خداوندتعالی می فرماید:اَلالَهُ الْخًلْقُ وَالْاَمْرُتَبارَکَ اللّهُ رَبُّ الْعالَمینَ39.دراین آیه میان دومرتبه«امر»و«خلق»تفاوت نهاده ودر آیه ای دیگر روح انسان را که حقیقت و انسانیت انسان به آن است،متعلق به عالم امر- ونه عالم خلق-می داند:قُلِ الُّروحُ مِنْ اَمْرِرَبّی40
روح،علت حیات دنیایی است،آیه دیگر،مرتبة«امر»الهی راتبین می کند:
«اِنّمااَمْرُهُ اِذااَرادَشَیْئَاًاَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ»41درنتیجه امرخدای تعالی یعنی همان ایجاد هرموجودممکن؛که روح انسان در مرتبة امر و جسم انسان در مرتبة خلق و عالم ماده،تابع همین قانون است؛بدین ترتیب باید گفت چون وجود شئ همان نفس شیءاست،درهرموجودی امرالهی وجود دارد.درنتیجه انسان موجودی ممکن است،که مبدأ وجودی او مرتبة وجودی برتر و در

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد طبیعت انسان، ریچارد رورتی، انسان شناسی، تربیت اخلاقی Next Entries منبع تحقیق درمورد قرآن کریم، طبیعت انسان، حقیقت وجود، زیست شناسی