منبع تحقیق درمورد ريشه، 1960:، spihr، (مونيرويليامز،

دانلود پایان نامه ارشد

رج (=دوم، ششم، هشتم، و دوازدهم) نيست؛ اين چهار برج را ساقط مي‌گويند. به آن هفت برج ديگر که براي يک برج قابل نگريستن هستند، بروج مرتبطه مي‌گويند. بيروني (1352: 347) در مورد نگريستن از نظر منجمان هندي مي‌گويد: “به مرتبه هاي نگرستن گويند که سوي سوم و دهم، چهار يک نظر است و سوي پنجم و نهم نيم نظر است و سوي چهارم و هشتم، چهاريک نظر است و برج دوم و دوازدهم ساقط اند از وي اوفتاده و نيز او از ايشان اوفتاده”.
ريشه شناسي: اين واژه در نسخ مختلف [swk] يا [swt] ثبت شده است. انکلساريا آنرا su?t [swt’] “سود” + dahi? “سوددهي” خوانده است، اما بهار معتقد است واژه دوم اشتباه است براي ziya?n و هر دو واژه را با هم su?d ud ziya?n “سود و زيان” مي‌خواند (بهار، 1345: 209)؛ تقي زاده (1316: 337) و به تبعيت از او، مکنزي (1964: 516) اين دو واژه را so?g ud dahi?g “سوي و دهگ” (aspects and decans) مي‌خوانند که معناي صحيح آن است، چرا که در احکام نجوم بر اساس سوي ها، رابطه مابين بروج را مشخص مي‌کنند و بر اساس دهگ يا دريگان، بروج را به سه قسمت مي‌کنند و براي آن احکامي صادر مي‌کنند: هند و ايراني آغازين: *c?uHka- (لوبوتسکي، 2009: 105)؛ سانسکريت: s?u?ka- “سوگ؛ شعاع؛ تيغ” (مونيرويليامز، 1960: 1085)؛ و همچنين su?ca- “نظر، اشاره، نشان دادن جهت” (مونيرويليامز، 1960: 1241)؛ اوستايي: مرتبط با s?k?- “سوزن” (لوبوتسکي، 2009: 105)؛ مرتبط با suk- “تيغ” در sukur?na- “جوجه تيغي” (رايشلت، 1911: 269)؛ فارسي ميانه: so?g [swk’] “سوي” (مکنزي، 1971: 75)؛ su?g [swk] يا su?t [swt’] “سود”، بعنوان تأثير بيوت دوازده‌گانه و سود آنها (بهار، 1378: 59؛ بهار، 1345: 209)؛ so?g به معني “سوي، جهت” (مکنزي، 1964: 516)؛ so?k [swk’] “سوي، چهار جهت اصلي” (نيبرگ، 1974: 177)؛ فارسي نو: سوي؛ انگليسي: aspects “وجوه” (مکنزي، 1964: 516)؛ واژ? aspect اساساً از ريشه لاتين spec- به معني “نگريستن” نشأت مي‌گيرد؛ معادل عربي: نظر، سمت نظر (بيروني، 1352: 347).
§§§
spa?hbed [sp?hpt’ | N sipahbad]
(تنجيم)
* سپهبد، سپاهبد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: مرتبه و درجه سپاهبدي، يکي از مراتب لشکري در بين کواکب است. (براي توضيحات بيشتر رک. haft spa?hbeda?n axtara?n)
ريشه شناسي: اين واژه مرکب است از: spa?h- “سپاه” + bed- “رهبر، رئيس، سالار”؛ ايراني آغازين: *spa?da-pati- (نيبرگ، 1974: 177)؛ سانسکريت: spas?a- “جنگ، ستيز؛ سلحشور، جنگجو” (مونيرويليامز، 1960: 1268) + pa?ti (مونيرويليامز، 1960: 582)؛ اوستايي: spa??a-, spa?da- “سپاه، خيل، دسته” (رايشلت، 1911: 270) + patay-, paiti-, pai?y- “سرور، رئيس، ارباب” (رايشلت، 1911: 237)؛ فارسي باستان: spa?da- “سپاه” (کنت، 1953: 210)؛ فارسي ميانه: spa?hbad [sp?hpt’] “سپهبد” (بهار، 1345: 188)؛ spa?hbed [sp?hpt’] “سپهبد” (مکنزي، 1373: 136)؛ spa?h-pat (نيبرگ، 1974: 177)؛ spa?hbed (مايرهوفر، 1996: 74)؛ فارسي نو: سپهبد sipahbad (نيبرگ، 1974: 177)؛ معادل انگليسي: general ؛ quadrant-commander برونر (1987: 863)؛ معادل عربي: حارس.
ترکيبات:
spa?hbada?n [sp?hpt’?n] “سپهبدان”
spa?hbeda?n spa?hbed [sp?hpt’?n sp?hpt’] “سپهبدان سپهبد”.
§§§
* شکل شمار? 7 *
سپاهبدان اختري
[ايجاد شکل به کمک نرم افزار نجومي Starry Night]

spihr [spy(y)hl | M, P ?spyr | N sipihr]
(تنجيم: تقسيمات آسمان)
* سپهر: فلک، آسمان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: سپهر يا آسمان نخستين آفرينش مادي است (بندهشن، 2: 2) و از زمان که تنِ زروانِ درنگ خداي است، آفريده شده است (بندهشن، 3: 7). مطابق بندهشن (2: 8-10) و (1الف: 7)، سپهر، يا کر? آسمان همانند دژي سنگي از جنس خمآهنِ نَر است که طول و عرض و ارتفاع آن يکسان است و گردش آن نماد چرخ? سال است که از دوازده قسمت 30 درجه‌اي تشکيل شده و تا پايان دور? آميزش، از گردش باز نخواهد ايستاد. مطابق بندهشن (1الف: 9)، در مرکزِ سپهر يا کر? آسمان، کر? زمين قرار دارد و گرداگرد آنرا، روشنايي ازلي (a-sar ro?s?ni?h) احاطه کرده است. از ديدگاه مذهبي بندهشن، کر? آسمان، داراي هفت طبقه ديني (pa?yag) يا هفت پايه است که کليه آفريدگان را در برگرفته است. (براي توضيحات بيشتر رک. pa?yag)
ريشه شناسي: ساخت واژ? پهلوي spihr, spahr همانند واژه هاي پهلوي s?ahr (اوستا: xs?a?ra- از ريشه xs?i-, xs?a(iia)-) مي‌باشد؛ در نتيجه، ستاک ايراني باستان *spi-, *spa- (سانسکريت:s?vi-, s?va- “رشد کردن، بسط يافتن، ورم کردن، گسترش يافتن”) بعلاو? پسوند اسم معني ساز -hr (اوستا: -?ra ؛ سانسکريت: -tra) رويهم رفته به معني “گستره؛ صفحه؛ سپر؛ محافظ؛ دژ” مي‌باشد. واژه هاي سانسکريت sphara-، spharaka- “سپر” از ريش? sphar- “شکافتن، بسط يافتن، برگرداندن” [= ريش? sphat?-] (مونيرويليامز، 1960: 1269-1270)، phara- “سپر”، pha?la- و phalaka- “دژ، محافظ، سپر؛ سطح، صفحه؛ هسته، تخم، ميوه؛ کرسي؛ پس زمينه؛ بوم نقاشي” (مونيرويليامز، 1960: 716) از ريش? phal- “شکافتن، گشاد شدن، رشد کردن، ميوه دادن”، همگي داراي يک معني بوده و ريشه آنها نيز اساساً با هم مرتبط بوده‌اند [واژه هاي pha-, pha?- و phi- نيز به معني “افزايش، گسترش، رشد، خشم” آمده اند (مونيرويليامز، 1960: 715-718)]. جالب اينکه، هم? اين معاني گهگاه با واژ? “سپهر” در ادبيات پارسي تداعي شده‌اند: آسمان همچون صفحه يا بومي، پس زمين? نقش و حرکتِ ستارگان بوده و در اصطلاح ديني به آن “کرسي” نيز گفته اند؛ گِردي آسمان به گردي هسته يا ميوه شباهت داشته و در بندهشن، همچون سپري يا دژي از جنس سنگ وظيف? دفاع از آفرينش را بر عهده دارد. نکته قابل توجه اينکه، واژ? عربي “فَلَک” نيز برگرفته از واژ? سانسکريت phalaka- بوده و احتمالاً به صورت يک وام واژه از طريق زبانهاي ايراني وارد زبان عربي شده است. معادل ودايي و سانسکريت براي ايزد آسمان، va?runa- نيز به معني “دژ، قلعه، محافظت کننده، مدافع” آمده است. نيبرگ (1974: 178) اين واژه را با واژ? سانسکريت s?vitra- به معني “سپيد” يکي مي‌داند. اما، زنر (1387: 147-148) ضمن نادقيق خواندن نظر نيبرگ، واژه هاي پهلوي spihr, spahr و spa?s? “اتمسفر، جو” [اوستايي: ??a?s?a-] را با واژ? اوستايي ?wa?s?a- [ايراني باستان: *?warta] همريشه و هم معني محسوب کرده و معتقد است، اين واژه در سانسکريت از ريش? tvar- “شتافتن” مشتق شده است و وجه تسميه آنرا “تيزرو بودن فلک” در ادبيات فارسي ذکر کرده است: هند و ايراني آغازين: *(s)p?a- ؛ *c?uitra- (لوبوتسکي، 2009: 108)؛ سانسکريت: از ريشه s?vi- “باد کردن، برآمدن، رشد کردن” (مونيرويليامز، 1960: 1106)؛ مرتبط با s?iva??- “آنچه همه چيز را در بر گرفته است؛ نام خدايي ودايي معادل زروان” (مونيرويليامز، 1960: 1074)؛ اوستايي: از ريشه spa?y- (رايشلت، 1911: 270)؛ فارسي ميانه: spihr, spahr[ sp?hl] (نيبرگ، 1974: 178)؛ spihr (مايرهوفر، 1996: 679)؛ spihr [sp?hl, spyhl] “سپهر، نام ايزد سپهر” (بهار، 1345: 188)؛ “سپهر، تن زروان درنگ خداي؛ طالع” (بهار، 1345: 191)؛ spihr [spy(y)hl] “سپهر، آسمان، فلک، بخت” (مکنزي، 1373: 137)؛ فارسي ميانه ترفاني و پهلوي اشکاني: ispi?r [?spyr] (بويس، 1977: 22؛ دوبلوا، 2006: 140؛ نيبرگ، 1974: 178)؛ پازند: spihr, spihar, spehir (نيبرگ، 1974: 178)؛ فارسي نو: سپهر (هوبشمان، 1895: 73)؛ انگليسي: sphere “فلک، سپهر” از واژ? يوناني ?????? ؛ معادل عربي: فلک (دوبلوا، 2006: 69).
§§§

spihr i? agume?zis?ni?g [spyyhl y ?gwmycs?n’yk’]
(تنجيم: تقسيمات آسمان)
* سپهر ناآميزنده: سپهرِ زبر سپهر، فلک الافلاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. pa?yag ، gume?zis?n)
ريشه شناسي: (رک. spihr و gume?zis?n)
§§§
spihr i axtara?n [spyhl y ?htl?n’]
(تنجيم: تقسيمات آسمان)
* سپهرِ اختران: فلک البروج
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: “سپهر اختران” همان “سپهر ستارگان آميزنده” است. اين ترکيب اصطلاحي تنجيمي است که دقيقاً معادل با “فلک البروج” بوده و در نتيجه به “دايرةالبروج” و “منطقةالبروج” نيز اشاره دارد. معادل هندي آن ta?ra?-man?d?ala- است که لفظاً به معني “داير? ستارگان” و عملاً به معني “فلک البروج” و “دايرةالبروج” مي‌باشد (مونيرويليامز، 1960: 444). از همين ترکيب ميتوان به اين نکته پي برد که ترکيب “ستارگان آميزنده” و “اختران” به بروج فلکي اشاره دارد که سيارات در آنها حرکت کرده و در آنجاست که طبع سيارات با طبع ستارگان ترکيب شده و باعث تمزيج طبايع مي‌شود. (براي توضيحات رک. pa?yag و gume?zis?n)
ريشه شناسي: (رک. spihr و axtar)
§§§
spihr i? azabar spihr [spyhl y hcpl spyhl]
(تنجيم: تقسيمات آسمان)
* سپهر ناآميزنده: سپهرِ زبر سپهر، فلک الافلاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: ترکيب پهلوي “سپهر زبر سپهر”، اصطلاحي تنجيمي است که دقيقاً معادل با “فلک الافلاک” بوده و در نتيجه به طبقات مينوي آسمان، که جايگاه ايزدان و ويژگان است، اشاره دارد. (رک. pa?yag ، gume?zis?n)
ريشه شناسي: (رک. spihr)
§§§
spihr i gume?zis?ni?g [spyyhl y gwmycs?nyk]
(تنجيم: تقسيمات آسمان)
* سپهر آميزنده: فلک البروج
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. pa?yag ، gume?zis?n)
ريشه شناسي: (رک. spihr و gume?zis?n)
§§§
Spur [sp?wl | Paz. spur | M, P ?spwr]
(منازل قمر)
* اسپور، به معني “پر، کاملاً روشن”: خانه چهاردهم ماه. از 23 درجه و 20 دقيقه برج خوشه تا 6 درجه و 40 دقيقه از برج ترازو.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسامد و خوانش: نام اين منزل قمر يکبار در بندهشن (2: 2) و يکبار نيز در دينکرد سوم (ص404: س2) آمده است. املاهاي مختلف اين واژه در نسخ مختلف بندهشن به شرح زير است: در نسخه هايTD1, TD2, DH, M51 با املاي پهلوي (sp?wl)، و در نسخه هاي K20, K20b با املاي پازند (spur)، (پاکزاد، 2005: 35پ43)؛ و در دينکرد نسخه مدن (1911: 404)، با املاي پازند (stl) که آشکارا اشتباه املايي است براي (sp?wl) و بهمين خاطر است که دومناش (1972: 376) آنرا به صورت (Spur) خوانده است. کليه پژوهشگران از جمله، هنينگ (1942: 244)، بهار (1375: 59) و پاکزاد (2005: 35) اين واژه را به صورت Spur خوانده‌اند. در اين ميان يوستي (1868: 127) با آنکه اين واژه را به صورت spur خوانده است، احتمال داده است که اين واژه در اصل Sapor و به معني “ذائقه؟” بوده است. انکلساريا (1956: 31) آنرا به صورت Spo?r ثبت کرده است.
توضيحات: در بندهشن، منزل قمري “سپور”، خانه چهاردهم ماه است که معادل آن در هندي Citra?? به معني “کاملاً روشن، تابناک” نام دارد که با معني نام پهلوي اين منزل يعني Spurr مطابقت دارد. اين منزل در قسمت پاياني برج خوشه قرار دارد و معادل عربي آن “سماک اعزل” به معني “بي سلاح” است. ستار? شاخص اين منزل در لاتين Spica (? سنبله) نام دارد که مطابق بهار (1375: 58)، ستاره چهاردهم از برج سنبله در نزد اعراب است.
ريشه شناسي: واژ? spurr و ?spurr صورتهاي ديگر uspurr و uspurri?k مي‌باشند که از ترکيب *us-pr?na- از ريشه purr- ساخته شده اند (نيبرگ، 1974: 178): ايراني آغازين: *us-pr?na- (نيبرگ، 1974: 178)؛ سانسکريت: spha?ra-, sphira?- “بزرگ، بلند، متراکم، گسترده، کامل، زياد” (مونيرويليامز، 1960: 1270)؛ ut-pr???- “پر کردن” (مونيرويليامز، 1960: 181)؛ اوستايي: اين واژه مرکب است از: (us-) + p?r?na- “پر” (نيبرگ، 1974: 199)؛ فارسي باستان: مشتق از paru- “بسيار” (کنت، 1953: 196)؛ فارسي ميانه: spul (مايرهوفر، 1996: 197)؛ spur (بهار، 1345: 412)؛ spurr [spwl] “پر” (نيبرگ، 1974: 178)؛ Spur “منزل قمري چهاردهم” (بهزادي، 1368: 5؛ يوستي، 1868: 127؛ هنينگ، 1942: 244؛ بهار، 1375: 59؛ پاکزاد، 2005:

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد بندهشن، ro?z، فارسي، ريشه Next Entries منبع تحقیق درمورد ريشه، §§§، ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، شناسي: