منبع تحقیق درمورد ريشه، سيارات، فارسي، 1974:

دانلود پایان نامه ارشد

ra (که به علت شباهت حرف اوستايي z? و w ، صورت تحريف شده awara است). از 29 بسامد املايي اين واژه تنها سه بار با املاي پازند azara آمده است که به علت شباهت حرف اوستايي z با v ، صورت تحريف شده avara مي‌باشد. لازم به ذکر است که تحريف حروف اوستايي z با v داراي بسامد بالايي است. در نتيجه، تمام نسخ، املاي پازند awara و پهلوي [?p?lk’] را تاييد مي‌کنند. از طرفي کاملا مشخص است که اين دو املاء نام يک ستاره واحد را نشان مي‌دهند و با هم يکي هستند؛ چراکه املاي پازند واژه پهلوي abar ، awar است (نيبرگ، 1974: 22) و اکثر واژه هاي پهلوي که به -ag [-k’] ختم مي‌شوند، املاي پازندشان به -a ختم مي‌شود.2 بنابراين، برخلاف نظر اکثر پژوهشگران تلفظ صحيح اين واژه در پهلوي Abarag [?p?lk’] و املاي پازند آن Awara مي‌باشد.
ريشه شناسي: واژه abar مطابق مکنزي (1373: 48) “برتر، بالاتر” است و از ترکيب آن با پسوند اسم ساز -ag [k’] واژه Abarag به معني “بلندپايه، متعالي” ساخته مي‌شود. مطابق دهخدا نيز واژه “بَر” به معناي “فراز، بالا” است. اين منزل قمر مطابق با منزل عربي “طَرف” است که در لغتنامه دهخدا لفظاً به معني “نهايت، منتهاي هر چيزي” تعريف شده است و به عنوان يک اصطلاح نجومي عملاً علاوه بر اينکه يک منزل قمر است، به معني خودِ “برج سرطان” نيز آمده است. از طرفي ستار? “طَرف” (Altarf=? Cancri) روشن ترين ستار? برج سرطان است (مور، 2002: 69). اين ستاره در وسط اين برج واقع مي‌باشد و منزل طَرف نيز دقيقاً از وسط برج سرطان آغاز مي‌شود. از آنجا که اين ستاره در برج سرطان يعني در بالاترين جايگاه خورشيد بر دايرةالبروج قرار دارد و آنجا شرف سيار? هرمزد نيز هست، ستار? طَرف و در نتيجه منزل قمري مربوط به آن در پهلوي Abarag به معني “بلند پايه، متعالي” و در عربي طَرف به معني “غايت و منتها” قرار داده شده است: هند و ايراني آغازين: *(H)upara- (لوبوتسکي، 2009: 115)؛ سانسکريت: upara- (مونيرويليامز، 1960: 204)؛ اوستايي: upara- (مايرهوفر، 1992: 220؛ نيبرگ، 1974: 22)؛ فارسي ميانه: Aparak (هنينگ، 1942: 235)؛ abarag [?p?lg] “برتر، بالاتر” (مکنزي، 1373: 28)؛ apar (نيبرگ، 1974: 22)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: از abar (دورکين-مايسترارنست، 2004: 12؛ بويس، 1977: 6)؛ فارسي ميانه کتيبه اي: از abar (ژينيو، 1972: 33)؛ پازند: awara (بندهشن، 2: 2)؛ مشتق از awar “برتر” (نيبرگ، 1974: 22)؛ a?rak (زنر، 1938: 311)؛ فارسي نو: از، بَر + پسوند ـک (ـگ، ـه)؛ انگليسي: over, super ؛ معادل عربي: طَرف.
ترکيبات:
xwurdag i? Abarag “خرد? اَبَرَگ، منزل اَبَرَگ، ماهخان? اَبَرَگ”.
§§§
abargara?n ga?h [?p?lgl?n’ g?s | Av. uparo?.kairiia-]
(تنجيم: طبقات آسمان)
* گاه اَبَرگران: گاه امشاسپندان، پايه ششم آسمان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: واژ? “abargar”، صفت کليه ايزدان و امشاسپندان است. مکنزي (1373: 28) آن را مترادف با “ايزد، خدا” و نيبرگ (1974: 22) آنرا به معني “نيروي برتر، قَدَر” محسوب مي‌کند. در بندهشن واژه “abargara?n” با “مينوگان ايزدي” مترادف است و از آنجا که مينوگان ايزدي همان امشاسپندان هستند، گاه ابرگران برابر با پايه ششم آسمان يا گاه امشاسپندان است. (براي توضيحات بيشتر رک. ga?h i? Amahraspanda?n و pa?yag)
ريشه شناسي: ترکيب اضافي abargara?n ga?h از جمع واژه abargar + ga?h تشکيل شده است. خود واژ? abargar از صفت abar + واژ? gar ساخته شده است. از آنجا که صفت abar در ترکيبات معني “آسماني” مي‌دهد (نيبرگ، 1974: 22) و gar به معني “خالق، سازنده، کننده” است، واژه abargar به معناي “خالق آسماني” يا همان “ايزد و خدا” است. براي ريشه شناسي abar و ga?h ، به سرواژه هاي abar-a?madan و ga?h مراجعه کنيد. بررسي ريشه شناختي gar در زير آمده است: ايراني آغازين: *kara- از ريشه *kar- “کردن، ساختن” (چئونگ، 2007: 236)؛ سانسکريت: اسم kara?- “کننده، سازنده” (مونيرويليامز، 1960: 253) از ريشه kar- “کردن، ساختن” (مايرهوفر، 1992: 307-308)؛ ريشه ضعيف kr?- (مونيرويليامز، 1960: 301)؛ اوستايي: kairiia- “کار” (رايشلت، 1911: 226) از ريشه kar- “کردن” (بارتولومه، 1904: 444؛ رايشلت، 1911: 225)؛ در ترکيب uparo?.kairiia- به معني “اَبَرکار” (نيبرگ، 1974: 22)؛ و همچنين “کُنند? برتر” (رايشلت، 1911: 224)؛ فارسي باستان: kara- “کننده” از ريشه kar- (کنت، 1953: 179)؛ فارسي ميانه: در ترکيب abargara?n ga?h (بهار، 1345: 22؛ نيبرگ، 1974: 22؛ مکنزي، 1373: 28)؛ و apargar “برتر” (دومناش، 1945: 266)؛ فارسي ميانه ترفاني: kar- از ريشه kird- (هنينگ، 1977: 202)؛ پهلوي اشکاني ترفاني: kar- از ريشه kird- (گيلن، 1966: 57)؛ پهلوي کتيبه اي: -kar از ريشه kard- (ژينيو، 1972: 19)؛ پهلوي اشکاني کتيبه اي: -kar از ريشه kard- (ژينيو، 1972: 49)؛ پازند: gar در awargar (نيبرگ، 1974: 22) از ريشه kard- (نيبرگ، 1974: 114)؛ فارسي نو: بَرکار “مسلط به کار” (دهخدا).
§§§

aba?xtar [?p??htl | Av. apa?xtara-, apa?x??ra- | M ?b?xtr | N ba?xtar]
(نجوم: سيارات؛ جهات)
* اباختر: 1) سياره؛ 2) شمال
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات 1: در اوستا apa?xtara- صفتي است به معناي “شمالي” (بارتولومه، 1904: 80) و بنا بر بندهشن، شمال جايگاه اهريمن و دوزخ است؛ از طرفي سيارات پديده هايي اهريمني محسوب مي‌شوند که دايم در حال نبرد با ستارگان ثابت هستند (بندهشن، 5: 4). فلسفه وجودي و حرکت آنها در آغاز دوران آميزش يک امر اهريمني است و با پايان اين دوره، حرکت و نبرد آنان با ثوابت (اختران اهورايي) نيز پايان مي‌پذيرد. از اين گذشته، در فرگرد 27، بند 58 از بندهشن صريحاً آمده است که “دوزخ را بند به هفت سياره است”. در نتيجه، تحول معنايي apa?xtar- از “شمالي” (= دوزخي، اهريمني) در اوستايي به “سياره” (=ستار? اهريمني) در فارسي ميانه امري کاملاً منطقي است.
توضيحات 2: لفظِ “سياره”، “متحير” و planet (به معني “سرگردان”) به اين دليل به ستارگانِ متحير يا سيارات اطلاق مي‌شود که برخلاف ستارگان ثابته يا ثوابت، مسير حرکت و موقعيت شان نسبت به پس زمينه آسمان دائم در حال تغيير است (مصاحب، 1387: 1386). در نجوم سنتي، سيارات و کليه اجرام آسماني را “ستاره” يا “کوکب” مي‌گويند و هر گاه بخواهند بطور خاص به ثوابت اشاره کنند از لفظ “ستارگان ثابت” استفاده مي‌کنند. تعداد سيارات هفت است و آنها عبارتند از: خورشيد تاريک يا اباختري (شمس)، ماه تاريک يا اباختري (قمر)، اورمزد اباختري (مشتري)، زهره اباختري (اناهيد)، تير اباختري (عطارد) ، بهرام اباختري (مريخ)، کيوان اباختري (زحل). اين سيارات اباختري که مادي هستند و با ستارگان آميزنده در هم مي‌آميزند و جايگاهشان در آسمان در زير فلک ستارگان آميزنده (فلک البروج) است، با ايزدان همنام خود که مينوي هستند و جايگاهشان در بالاي سپهر ستارگان آميزنده است، فرق دارند (رک. axtar). مطابق بندهشن (5الف: 10)، “اين روشني که از ايشان پيداست همان روشني هرمزدي است؛ روشني در چشم خرفستران چونان کهتران است که جام? ديبا پوشند” (بهار،1378: 59). (براي توضيحات بيشتر رک. tami?g و pa?yag)
ريشه شناسي: اين واژه وام گرفته از صورت اوستايي apa?xtara-؛ apa?x??ra- “شمالي” است. بارتولومه (1904: 80) ساخت اين واژه را در معناي “شمال”، از ترکيب (apa + axtara-) اشتباه محسوب مي‌کند و آن را صفت برتر apa??nk- “پس، پشت، وارون، برگشته” مي‌داند؛ او واژه apa?xtar- در معناي “سياره” را مرکب از (upa + axtar-)، به معني “آنچه نزديک اختر است”، مي‌داند: اوستايي: apa?xtara-؛ apa?x??ra- “شمالي” (نيبرگ، 1974: 25؛ بارتولومه، 1904: 79)؛ فارسي ميانه: aba?xtar (بهار، 1345: 11؛ مکنزي، 1373: 29؛ نيبرگ، 1974: 25)؛ فارسي ميانه ترفاني: aba?xtar “سياره”؛ پهلوي اشکاني ترفاني: aba?xtar “شمال” (بويس، 1977: 4؛ دورکين-مايسترارنست، 2004: 8)؛ پازند: awa?xtar : “شمال” (نيبرگ، 1974: 25)؛ فارسي نو: باختر: “غرب”؛ “شمال”؛ “شرق” (دهخدا)؛ باختر در فارسي نو به معني “سياره” بکار نرفته است؛ معادل انگليسي: north, planet ؛ معادل عربي: متحيرة، سيارة؛ شَمال.
ترکيبات:
kust i? aba?xtar = kustag i? aba?xtar “ناحيت شمال، ناحيه شمال”
aba?xtar ro?n “سوي شمال، جانب شمال، سمت شمال”
az aba?xtar ne?mag “از ميان ناحيه شمال، از وسط شمال، از منتصف شمال”
aba?xtar spa?hbed “سپاهبدِ شمال”؛
aba?xtara?n [?p??htl?n’] “سيارگان”
hafta?n aba?xtara?n [7?n ?p??htl?n’] “سيارات هفت‌گانه، سيارات سبعه، کواکب سبعه”
haft aba?xtara?n [7 ?p??htl?n’] “سيارات هفت‌گانه، سيارات سبعه، کواکب سبعه”
druza?n aba?xtara?n “سيارات ديونهاد، سيارات بدنهاد”
murnj?e?ni?da?ra?n aba?xtara?n “سيارات مرگ‌آور”
haft aba?xtara?n spa?hbeda?n “سپاهبدانِ سياراتِ سبعه، سپاهبدان اباختري”
aba?xtari?ga?n spa?hbeda?n spa?hbed “سپاهبدان-سپاهبدِ اباختري، سيار? کيوان”.
§§§
aba?xtari?g [?p??htlyk’]
(نجوم: سيارات؛ جهات)
* اباختري:
* 1) شمالي (=دوزخي، اهريمني، بد سرشت، بد نهاد)
* 2) منسوب به سيارات (=سيّار، متحيّر)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: واژ? پهلوي aba?xtari?g در لفظ به معني “شمالي” و بطور ضمني به معني “دوزخي، اهريمني، بد سرشت، بدنهاد” بوده است. اين صفت نسبي در بندهشن به عنوان صفت سيارات بکار رفته است. (براي توضيحات بيشتر رک. aba?xtar)
ريشه شناسي: اين واژه مرکب است از: aba?xtar + پسوند صفت ساز -i?g . (رک. aba?xtar)
ترکيبات:
Ti?r i? aba?xtari?g “تيرِ اباختري: 1) سيار? تير؛ 2) تير بد نهاد”
aba?xtari?ga?n “اباختريان، سيارات، کواکب سبعه”.
§§§
aba?z-rawis?n [?p?c’ lwbs?n’]
(نجوم: سيارات)
* بازگشت (رجوع)، پسرفت، جنبشِ پسرفت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: طبق بندهشن (5-الف: 10)، حرکت سيارات در دايرةالبروج، از ديد ناظر زميني، بسته به اينکه در کجاي مدار خود باشند، داراي دو حالت اوليه (پيشرونده [=(fra?z)-rawis?n]، پسرونده [=aba?z-rawis?n]) و سه حالت ثانويه (تند [=te?z]؛ کند [=dagrand]؛ ساکن [=e??sta?dag]) مي‌باشد. شکلهاي 5 و 6، اين حالات و مسير حرکت ظاهري سيارات مختلف را نشان مي‌دهد. هنگامي که سياره‌اي مقابل کره زمين قرار مي‌گيرد به علت تفاوت سرعت زمين با سياره ديگر، آن سياره از زمين عقب مي‌افتد؛ در نتيجه، از ديد يک ناظر زميني چنين به نظر مي‌رسد که آن سياره در حال عقب نشيني است. به اين پسرفت، در نجوم سنتي، “بازگشت” يا “رجوع” (بيروني، 1352: 475) و در انگليسي retrograde motion “جنبش پسرفت” مي‌گويند (مور، 2002: 342؛ حيدري ملايري، 2007). ساخت معناشناختي واژه retrograde بطور کامل با واژه aba?z-rawis?n مطابقت دارد؛ چراکه از دو جزء retro- پيشوند فعلي به معني “پس” (مطابق aba?z) بعلاوه فعل grade به معني “گام برداشتن” (مطابق rawis?n “جنبش، حرکت”) تشکيل شده است. (براي توضيحات بيشتر و ترکيبات آن رک. rawis?n)
ريشه شناسي: اسم مرکب aba?z-rawis?n “بازگردنده” (بهار، 1345: 11) از دو جزء تشکيل شده است: حرف اضافه aba?z (که در زير مورد بررسي ريشه شناسانه قرار مي‌گيرد) + اسم rawis?n (رک. rawis?n). اگرچه فعل مرکب aba?z raftan به معني “پيش رفتن، جلو رفتن” نيز هست اما aba?z-rawis?n معناي عکس آن را دارد. در جمله مربوطه در بندهشن (5الف: 10)، نويسنده در حال برشمردن تفاوتهاي حرکت ثوابت با سيارات است و سخن او اين است که حرکت ثوابت يکنواخت و ثابت است اما سيارات گاهي بي حرکت، گاهي تند، گاهي کند، و گاهي از پس مي‌روند. بنابراين، منظور او صرفاً عمل طلوع و غروب و چرخش ظاهري بدور زمين نيست، چراکه اين عمل در ثوابت و سيارات مشترک است. بررسي ريشه شناسي aba?z در زير آمده است؛ هند و ايراني آغازين: *Hapa-Ha(n)k- “پس، عقب” (لوبوتسکي، 2009: 12)؛

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد واژه نامه، منابع معتبر Next Entries منبع تحقیق درمورد هلال ماه