منبع تحقیق درمورد ريشه، §§§، ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، شناسي:

دانلود پایان نامه ارشد

: 35)؛ Spo?r (انکلساريا، 1956: 31)؛ فارسي ميانه ترفاني و پهلوي اشکاني ترفاني: ispurr [?spwr] “پر، کامل” (نيبرگ، 1974: 178؛ دورکين-مايسترارنست، 2004: 87؛ بويس، 1977: 22)؛ پازند: spur (هوبشمان، 1895: 73؛ دوبلوا، 2006: 139؛ نيبرگ، 1974: 264)؛ فارسي نو: پر؛ انگليسي: full .
§§§

Sru? [slwb’ | Paz. srob, sroi | Av. sru?-, sruua?- | N suru?(y)]
(منازل قمر)
* سرو، به معني “چنگال”: خانه شانزدهم ماه. از 20 درجه ميزان تا 3 درجه و 20 دقيقه عقرب.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسامد و خوانش: نام اين منزل قمر تنها يکبار در بندهشن (2: 2) آمده است. املاهاي مختلف اين واژه در نسخ بندهشن به صورت پازند و به شرح زير است: در TD1 با املاي (sroi)، در TD2, DH با املاي (sro?i)، در K20 با املاي (sro?b)، و در K20b, M51 با املاي (srob)، (پاکزاد، 2005: 36پ45). اين واژه را هنينگ (1942: 246) به صورت (sru?y)؛ بهار (1375: 60) و بهزادي (1368: 5) به صورت (sru?)؛ و انکلساريا (1956: 31) به صورت Sroi خوانده‌اند. يوستي (1868: 127)، به اشتباه اين واژه را به صورت sro?b و به معني “سُرب” گرفته است.
توضيحات: در بندهشن، منزل قمري “سروي”، خانه شانزدهم ماه است و در قسمت پاياني برج ميزان قرار دارد . معادل آن در هندي Vi?s?a?kha?? به معني “دو شاخه، چنگال دار” نام دارد که با معني نام پهلوي اين منزل يعني Sru? “چنگال” و معادل عربي آن “زبانا” به معني “دوشاخ” مطابقت دارد. دو ستار? شاخص اين منزل در لاتين Zubenelgenubi (? ميزان) و Zubeneschamali (? ميزان) نام دارند که مطابق بهار (1375: 58)، در نزد اعراب، ستارگان اول و سوم از برج ميزان مي‌باشند. مطابق التفهيم (بيروني، 1352: 111)، “منزل شانزدهم، زباني اي دوسروي کژدم، و دو ستاره‌اند از کفه ترازو بر پهناي نهاده، يک از ديگر دوري چند نيزه دارند”.
ريشه شناسي: سانسکريت: s?ru- “شاخه شاخه شدن، دو قسمت شدن” (مونيرويليامز، 1960: 1102)؛ s?r?n?ga- “شاخ” (مونيرويليامز، 1960: 1087)؛ اوستايي: sru?-, srva?- “چنگال، شاخ” (رايشلت، 1911: 271)؛ فارسي ميانه: sro?y [Paz. sroii] “خانه شانزدهم قمر” (بهار، 1345: 405)؛ sruy يا sru? “چنگال و شاخ” (بهار، 1375: 60)؛ sru? [slwb’] “سرو، شاخ، ناخن، چنگال” (مکنزي، 1373: 138)؛ sru? (مايرهوفر، 1996: 653)؛ sruv [slwb’] “شاخ” (نيبرگ، 1974: 179)؛ پازند: sro?i, sroi, srob, sro?b (بندهشن، 2: 2)؛ فارسي نو: سرو [suru?]، سروي [suru?y] (نيبرگ، 1974: 179)؛ انگليسي: claw ؛ معادل عربي: زبانا، زباني.
§§§

star [stl | Av. star- | M istar], sta?r [st?l], sta?rag [st?lk’ | M ?st?rg | N sita?ra]
(نجوم؛ تنجيم)
* ستاره: کوکب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: واژ? “ستاره” يا “کوکب”، اصطلاحي است که در حوز? نجوم، هم به ثوابت و هم به سيارات اطلاق مي‌شود. از طرفي، اين واژه در حوز? دين، به فروهر پاکان و پديده هاي مينوي نيز اشاره دارد. در بندهشن، براي اشاره انحصاري به ثوابت از اصطلاح “axtar” و براي اشاره به سيارات از اصطلاح “aba?xtar” استفاده شده است.
ريشه شناسي: معادل اين واژه در سانسکريت str??- “ستاره” از ريشه str?- به معني “پراکنده کردن، پاشيدن” ساخته شده است و اشاره به نور پاشيدن و يا پراکنده بودن آنها در آسمان دارد و گروهي نيز معتقدند صورت تجزيه شده آن as-tr?- و از ريشه as- “گسيل کردن، انداختن” ساخته شده است (مونيرويليامز، 1960: 1260). واژ? star- با sta?r- دو صورت صرفي از يک واژ? هستند (نيبرگ، 1974: 180)؛ هند و ايراني آغازين: *Hstar- (لوبوتسکي، 2009: 103)؛ سانسکريت: str??- “ستاره” (مونيرويليامز، 1960: 1260)؛ sta?r- (مايرهوفر، 1996: 755)؛ اوستايي: star- (نيبرگ، 1974: 180؛ بارتولومه، 1598:1904)؛ فارسي ميانه: star, sta?r, sta?rag (بهار، 1345: 194؛ مکنزي، 1373: 138)؛ star, sta?rak [st?lk’] (نيبرگ، 1974: 180)؛ sta?rag (مايرهوفر، 1996: 755)؛ star [stl] “ستاره”، stara?n [stl?n] “ستارگان” (بهار، 1345: 196)؛ فارسي ميانه ترفاني: ista?rag [?st?rg] “ستاره” (بويس، 1977: 23؛ دوبلوا، 2006: 100؛ نيبرگ، 1974: 180؛ دورکين-مايسترارنست، 2004: 88)؛ istar (دورکين-مايسترارنست، 2004: 91)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: asta?rag [?st?rg] “ستاره، سياره” (دورکين-مايسترارنست، 2004: 56؛ بويس23،15:1977؛ نيبرگ، 1974: 180)؛ فارسي نو: ستاره، sita?ra (هوبشمان، 1895: 74؛ دوبلوا، 2006: 100)؛ انگليسي: star “ستاره” از ريشه strew “پراکندن” (مونيرويليامز، 1960: 1260)؛ معادل عربي: نجم.
ترکيبات:
sta?raga?n [st?lk’?n’ | st?lk’?n] “ستارگان، کواکب”
sta?rag i? margi?h “ستار? مرگ”
sta?rag i? na?mc?is?ti?g “ستار? معروف”.
§§§
star i? a-gume?zagi?h [stl ?gwmycs?nyh]
(تنجيم)
* ستار? نيآميزنده: ستارگان مينوي، فروهر پاکان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: جايگاه ستارگان نيآميزنده در پايه سوم آسمان يعني سپهر زبر سپهر يا فلک الافلاک است؛ در نتيجه، اين ستارگان مينوي بوده و نماد فروهر پاکان مي‌باشند؛ به همين خاطر است که آنها قابل رصد نيستند. دليل نيآميزنده بودن آنها در بندهشن، آميخته نشدن آنها با پتياره ذکر شده است. (رک. gume?zis?n و pa?yag)
ريشه شناسي: اين ترکيب مرکب است از: اسم star “ستاره، کوکب” + نشانه اضافه i? + gume?zagi?h “آميزه اي” (= ستاک gume?z- “آميز-” + پسوند صفت ساز -ag “ـه” + پسوند اسم معني ساز -i?h “-ي”). (براي بررسي ريشه شناختي رک. star و gume?zis?n)
§§§
star pa?yag [st’l-p?dk]
(تنجيم: تقسيمات آسمان)
* ستاره پايه: پايه سوم آسمان، سپهر زبر سپهر، فلک الافلاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات و ريشه شناسي: (رک. pa?yag و star)
§§§
sta?rag [st?lk’]
(نجوم؛ تنجيم)
* ستاره: کوکب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات و ريشه شناسي: (رک. star)
§§§
sta?rag i? a-wiya?ba?ni?g [st?lk’ y ?w)y(d?p??nyk’]
(نجوم: ستارگان)
* ستاره بياباني: ستاره ثابت، ستار? ايستاده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: در ابتداي فرگرد دوم از بندهشن، انواع و اقسام ستارگان ثابت يا “اختران” مورد بررسي قرار گرفته و از آنها با نام “ستارگان بياباني” (sta?rag i? a-wiya?ba?ni?g) نام برده شده است (رک. axtar). در مورد اين ستارگان، در التفهيم (بيروني، 1352: 60) چنين آمده است: “ستارگان ايستاده آنند که بر همه آسمانها پراکنده‌اند و دوري ايشان هميشه يکسانست، چنانک يکي بديگر نزديکتر و دورتر نشوند. و بپارسي ايشانرا بياباني خوانند. زيرا که گمشده بدان راه باز يابد به بيابان و دريا اندر”.
ريشه شناسي: واژ? a-wiya?ba?ni?g مرکب است از: پيشوند نفي a- “نا” + wiya?ba?n “گمراه، فريفته” + پسوند صفت ساز -i?g . از آنجا که واژ? wiya?ba?n مشتق از ريشه wiya?ba?ne?ni?dan به معني “گمراه کردن، فريفتن” (مکنزي، 1373: 161) است، صفت a-wiya?ba?ni?g لفظاً به معني “گمراه نکننده، نافريبنده” بوده و اشاره دارد به اينکه ستارگان، برخلاف، سيارات (که در بندهشن موصوف به صفت druz “فريبنده” هستند)، داراي مکان متغيري در نقشه آسمان نيستند، و به همين خاطر مي‌توانند به ياري مسافران آمده و آنان را از گمراهي و سردرگمي رها سازند. دوبلوا (2006: 143) بدون هيچ توضيحي، واژ? پهلوي wiya?ba?ne?ni?d را معادل با واژ? سانسکريتِ vimohita- “فريفته” مي‌گيرد؛ و اگرچه، معناي اين دو واژه برابر است اما از لحاظ آوايي اين دو واژه با هم هيچ نسبتي ندارند. نيبرگ (1974: 217) معتقد است که واژ? پهلوي viya?ba?n که داراي دو معني متفاوتِ “فريفته” و “بيابان” است، از دو ريش? متفاوت بوده و در نتيجه، داراي دو صورت ايراني آغازين مي‌باشد: الف) اگر به معني “فريفته” باشد، داراي صورت ايراني آغازين *vi-da?-pa?na- بوده و متشکل است از: پيشوند *vi- + صورت سببي *dap- معادل ريش? اوستايي dab- به معني “فريفتن” که حرف -p پاياني خود را از صفت مفعولي dapta- به معني “فريفته” گرفته است؛ ب) واژ? پهلوي viya?ba?n اگر به معني “بيابان” باشد، از ريش?اي ديگر و داراي صورت ايراني آغازين *viva?pa?na- است، که در آن v دوم، به y بدل شده است. اين درحالي است که، ريش? سانسکريت vy-apa-ni?- به معني “گمراه کردن، به بيراهه بردن” (مونيرويليامز، 1960: 1031) دقيقاً در برابر ريش? پهلوي wiya?ba?ne?ni?dan به معني “فريفتن، گمراه کردن” قرار مي‌گيرد. با توجه به اينکه، پيشوند فعلي a?pa- که در زبان سانسکريت به معني “دور، جدا” مي‌باشد، در اوستايي به apa??- تبديل مي‌شود (رايشلت، 1911: 214) و پيشوند فعلي a?- را مي‌توان به ابتداي اکثر افعال اوستايي اضافه کرد، در نتيجه خواهيم داشت *vy-a?-apa?-ni?- که پس از ادغام به ريش? اوستايي *vya?pa?ni?- به معني “به بيراهه بردن” تبديل مي‌شود. در نتيجه، هر دو معني “فريفته” و “بيابان” از يک ريشه خواهند بود، بطوريکه معني “بيابان” بعنوان يک اسم از “بيراهه” و معني “فريفتن” و “فريفته” از “به بيراهه بردن” مشتق مي‌شود. از طرفي، واژ? پهلوي wiya?ba?n ممکن است از ريش? اوستايي *vy-a?pa- باشد که با واژ? اوستايي an-a?pa- به معني “بيابان” (رايشلت، 1911: 216) مرتبط و همريشه و هم معني است؛ سانسکريت: vy-apa-ni?- به معني “گمراه کردن، به بيراهه بردن” (مونيرويليامز، 1960: 1031) که در آن vy-apa- به معني “پرت، دور” و ni?- به معني “بردن، راهنمايي کردن” است؛ اوستايي: مرتبط با an-a?pa- “بيابان” (رايشلت، 1911: 216)؛ فارسي ميانه: مشتق از viya?pa?ni?k “جادوگر، ساحر” (نيبرگ، 1974: 217)؛ wiya?ba?n [w(y)d?p??n’] (مکنزي، 1373: 46)؛ aviya?ba?ni?g “ثوابت، ستارگان بياباني” (بهار، 1345: 58)؛ viya?pa?n [wy?d??p?n’; wy?p?n’] “فريفته، گمراه” (نيبرگ، 1974: 217)؛ فارسي ميانه اشکاني ترفاني: wiya?ba?n [wy?b?n] (مکنزي، 1373: 46)؛ پازند: مشتق از vya?v?n, vi?a?v? (نيبرگ، 1974: 217)؛ فارسي نو: بياباني.
§§§
sta?raga?n i? keh [st?lk’?n’ y ks]
(نجوم: ستارگان)
* ستارگان قدر سوم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. wuzurgi?h)
ريشه شناسي: (رک. sta?r و keh)
§§§
sta?raga?n i? maya?nag [st?lk’?n’ y mdy?nk’]
(نجوم: ستارگان)
*ستارگان قدر دوم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. wuzurgi?h)
ريشه شناسي: (رک. star و maya?nag)
§§§
sta?raga?n i? me?h [st?lk’?n’ y ms]
(نجوم: ستارگان)
*ستارگان مه: ستارگان قدر اول
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. wuzurgi?h)
ريشه شناسي: (رک. star و meh)
§§§
stara?n [stl?n’]
(نجوم؛ تنجيم)
* ستارگان: کواکب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات و ريشه شناسي: (رک. star)
§§§
stara?n i? agume?zis?n [st’l?n’ y ?gwmycs?n’]
stara?n i? a-gume?zis?ni?h [st’l?n’ y ?gwmycs?nyh]
(تنجيم)
* ستارگان نيآميزنده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. gume?zis?n)
ريشه شناسي: (رک. star و gume?zis?n)
§§§
stara?n i? axtari?g [st’l?n’ y ?htlyk]
(نجوم)
* ستارگان اختري: ستارگان ثابت، اختران
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. axtar)
ريشه شناسي: (رک. star و axtar)
§§§
stara?n i? ne? axtari?g [st’l?n’ y LA ?htlyk]
(نجوم)
* ستارگان نااختري: سيارات، اباختران
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. aba?xtar)
ريشه شناسي: (رک. star و aba?xtar)
§§§
stara?n rawis?n [st’l?n’ lwbs?n’]
(نجوم؛ تنجيم)
* حرکت ستارگان، سرعت کواکب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات: (رک. rawis?n)
ريشه شناسي: (رک. star و rawis?n)
§§§
sus?, sus [sws]
(نجوم: مقياسات)
* درجه: برابر با شصت

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد فارسي، sa?l، 1974:، i? Next Entries منبع تحقیق درمورد فارسي، 1974:، ريشه، (نيبرگ،