منبع تحقیق درمورد روش تحقیق، تحقیق کیفی، پژوهش کیفی، تحلیل داده

دانلود پایان نامه ارشد

پایه دیدگاههای فلسفی معرفت-شناختی و انتخاب روش تحقیق انجام میشود. برای این منظور پژوهشگران، به طور ضمنی یا آشکار، یک دیدگاه فلسفی را مفروض داشته و مبتنی بر آن، نحوه گردآوری دادهها، تنظیم، تلخیص و چگونگی تحلیل شواهد را تعیین میکنند. از این رو انتخاب روش تحقیق برای پی بردن به ناشناختهها، بر پایه دیدگاههای فلسفی به عمل میآید. روش تحقیق کمی مبتنی بر دیدگاه اصالت تحصلی است و روشهای تحقیق کیفی بر سه دیدگاه تفسیر گرایی، نظریه انتقادی، پساساخت گرایی استوار است (بازرگان هرندی، 1387، 20). تحقیق کیفی، نوعی از تحقیقات اجتماعی است که بر روی نگرشهای مردم تمرکز میکند و تجربه کسب شده از این نگرشها را در دنیایی که آنها زندگی میکنند، بها و ارزش میبخشد (حاجیلو، 1383: 55).
شیوههای مختلفی برای تحقیق کیفی وجود دارد که عبارتند از تئوری مفهومسازی بنیادین، مردم نگاری، نگرشهای پدیدار شناختی و تحلیل گفتمان. محققان در رشتههای مختلف علمی میتوانند از این شیوهها استفاده کنند. در این پژوهش، محقق روش تئوری مفهومسازی بنیادین که یکی از روشهای کیفی به شمار میرود را برای این تحقیق برگزیده است که در ادامه به شرح آن میپردازیم.
3-1-1: تئوری مفهوم سازی بنیادین
تئوری مفهومسازی بنیادین76 یک روش تحقیق کیفی است که برای بررسی فرایندهای اجتماعی موجود در تعاملات انسانی، و ساختار و روندی که به آن منجر شده است، به کار میرود. تئوری مفهومسازی بنیادین به عنوان روش، نوعی تحقیق در عرصه است. تحقیق در عرصه، نوعی تحقیق کیفی است که پدیدهها را در موقعیت طبیعی آنها، مثل مدرسه،بیمارستان، سرباز خانه مورد بررسی قرار داده و توصیف مینماید. هدف از آن، بررسی عمیق اعمال بالینی، رفتارها، عقاید و طرز فکرهای افراد و گروهها، به نحوی است که در زندگی واقعی آنها روی میدهد (ادیب حاج باقری و دیگران، 1386، 120). تئوری مفهومسازی بنیادی بر اساس آنچه گلاسر بیان میکند بر استقرا و قیاس؛ و خلاقیت خود محقق درون چهارچوب مشخصی از مراحل تاکید میکند (Strauss & corbin, 1998 ).
روش تحقیق مبتنی بر تئوری مفهومسازی بنیادین اولین بار در دهه 1960 توسط استراوس و گلاسر77 در کتاب کشف تئوری مفهومسازی بنیادین78 به جامعه علمی معرفی شد. تئوری مفهومسازی بنیادین در اصل یک روش تحقیق کیفی برای نظریهپردازی بوده که رویکرد آن استقرایی است. در استراتژی تئوری مفهومسازی بنیادین، مدل بطور مستقیم از بطن دادهها استخراج میشود و از بررسی ادبیات ظهور نمیکند. این بدان معناست که برای گردآوری دادههای اطلاعاتی در مورد یک پدیده از شیوههای کیفی استفاده میشود و تئوری از درون دادهها ظهور پیدا میکند. چون این استراتژی نوعی پژوهش کیفی79 است، مساله پژوهش دقیقاً در قالب متغیرهای مستقل یا وابسته بیان نمیشود، بلکه فقط سئوال اصلی پژوهش مطرح میگردد. محورهای کلیدی در این استراتژی، کدها، مفاهیم و مقولهها، اعم از فرعی و اصلی هستند. در این روش تحقیق پژوهشگر با گردآوری نظاممند دادهها از مصاحبه و مشاهدۀ اسناد و مدارک موجود سعی میکند کلیه جوانب بالقوه مرتبط با موضوع را شناسایی کند. در این روش بر خلاف روشهای مرسوم برای جلوگیری از بروز هرگونه سوگیری و نتیجهگیری زود هنگام در مورد موضوع پژوهش، از ادبیات و نظریههای موجود در گامهای آغازین پژوهش استفاده نمیشود. پژوهشگر با جمعآوری مستمر دادهها، مفهومسازی از دادهها و تحلیل دادهها (شامل کدگذاری، دستهبندی و مقایسه مستمر یافتهها تا رسیدن به نقطهای که دادههای جدیدتر کمکی به غنای پژوهش نکند) تلاش دارد به یک نظریه استوار نهایی دربارۀ موضوع یا پدیده مورد بررسی دست یابد.
به گفته صاحبنظران یک تئوری مفهومسازی بنیادی خوب، نوعی تئوری است که: 1. به صورت استقرایی از دادهها استخراج شده است، 2. تابع تامل و بازاندیشی تئوریک است، و 3. بر اساس معیارهای ارزیابی خاص خود به حد کفایت مورد قضاوت قرار گرفته است.
به زعم دانشمدان ویژگیهای متمایزکننده این روش عبارتند از: 1. محققین به دنبال کشف فرایندهای اجتماعی اساسی در مطالعه و بیان آنها در غالب مفاهیم هستند نه ایجاد توصیفهایی خلاصه از پدیده. 2. روش مقایسه دائمی که برای شناسایی مفاهیم و روابط بین مقولهها، دادهها را به طور مداوم مورد مقایسه قرار میدهد، به کار گرفته میشود. 3. نمونهگیری به صورت نظری انجام میشود تا این تضمین وجود داشته باشد که نمونه مورد نظر یک نمونه نماینده است و 4. محققین به دنبال رسیدن به نظریهای هستند که واقعاً «مبنایی» باشد (نقوی حسینی، 1388: 100).
رویههای عمده تئوری مفهومسازی بنیادین به شرح زیرند:
کدگذاری باز: نامگذاری مفاهیمی که بیانگر رویدادهای قطعی و دیگر نمونههای پدیدهها هستند.
کدگذاری محوری: رویههایی که از طریق آنها، دادهها در فرایندی مستمر با هم مقایسه میشوند تا پیوند بعد از کدگذاری باز بین مقولهها مشخص شود.
کدگذاری انتخابی: به فرایند انتخاب مقوله محوری، پیوند نظاممند آن با دیگر مقولهها، ارزشگذاری روابط آنها و درج مقولههایی که نیاز به تائید و توسعه بیشتری دارند اشاره میکند.
در روش تحقیق تئوری مفهومسازی بنیادین کشف یا تولید نظریه بر مبنای حقایق و واقعیتهای موجود و از طریق جمعآوری نظاممند دادهها و با مدنظر قرار دادن کلیه جوانب بالقوه مرتبط با موضوع تحقیق صورت میگیرد. بر اساس این رویهها، در این استراتژی، ابتدا سئوال پژوهش مطرح میشود و سپس برای پاسخ به این سئوال، دادههای اطلاعاتی گردآوری و تحلیل میگردد. دادههای جمعآوری شده سیر تکاملی خود را تا منتج شده به تئوری درقالب جداولی طی میکنند. ابتدا نکات کلیدی دادهها احصاء و برای هر نکته یک کد معین میشود و آنگاه با مقایسه کدها چند کد که اشاره به یک جنبه مشترک پدیده مورد بررسی دارند، عنوان یک مفهوم به خود میگیرند. سپس چند مفهوم بصورت یک مقوله و سرانجام چند مقوله در قالب یک تئوری متجلی میگردد. بر این اساس، استراوس و کاربین80 تئوری فوق را نوعی تئوری میدانند که بصورت استقرایی از مطالعه یک پدیده حاصل میشود و در آن، پژوهشگر با در اختیار داشتن یک تئوری، پژوهش را آغاز نمیکند که در پی تائید آن باشد، بلکه مطالعه یک پدیده اجازه میدهد در گذر گردآوری و تحلیل دادهها، تئوری حاکم بر رفتار آن پدیده آشکار شود. این روند در شکل 3-1) نشان داده شده است.

هدف اصلی در این روش ایجاد و تولید یک نظریه جدید در موضوع تحت بررسی میباشد. روش تحقیق تئوری مفهومسازی بنیادین با جمعآوری نظاممند دادهها، تجزیه و تحلیل همزمان و مقایسه مستمر دادهها، ارتباط منطقی میان دادهها برقرار میکند و در پایان، ما را با یک نظریه جدید در خصوص یک پدیده خاص آشنا میکند. استراوس و گلاسر به عنوان پایهگذاران اولیه این روش استقرایی، بر اهمیت تناسب و قرار گرفتن نظریه در محسط تاکید کردهاند. آنها بر این عقیدهاند که بسط و توسعه یک نظریه محکم و استوار تنها پس از بررسیهای دقیق و موشکافانه محیطی امکان خواهد یافت. از آنجا که فرض اصلی در این رویکرد، ظهور نظریه از دادههای جمعآوری شده در جریان یک پژوهش میباشد، لازم است پژوهشگر از هرگونه پیشفرض یا نتیجهگیری زود هنگام پیش از تکمیل فرایند تئوری مفهومسازی بنیادین و دست یاقتن به نظریه محکم و استوار پرهیز کند.
یکی از ملاحظات کلیدی در انجام فرایند تحقیق مبتنی بر تئوری مفهومسازی بنیادین آن است که پژوهشگر در گامهای آغازین تحقیق، ادبیات و نظریههای موجود و مربوط را ملاک عمل قرار ندهد، تا از آمیختن دادهها و مفاهیم موجود با دادههای جمعآوری شده و بروز هرگونه پیشداوری جلوگیری شود. اتخاذ این رویکرد بدین معنی نیست که هرگز به نظریهها و ادبیات موجود توجه نشود، بلکه در مراحل پایانی فرایند میتوان در صورت احساس نیاز، از نظریهها و ادبیات موجود، برای تجزیه و تحلیل دادهها استفاده کرد. به عبارت دیگر، تنها در مراحل نهایی فرآیند، پژوهشگر اجازه دارد نظریه شکل یافته را با مفاهیم و نظریههای پیرامون بحث تلفیق نماید. با توجه به مباحث ارائه شده فرایند تحقیق مبتنی بر تئوری مفهومسازی بنیادین به صورت شکل 3-2) قابل تبیین میباشد (زارعی و همکاران، 1386: 4-2; دانائی فرد، 1384: -957).

شباهت وتفاوتهای تئوری مفهوم سازی بنیادین نسبت به سایر روش شناسی های کیفی عبارتست از:
الف- شباهت ها
تئوری مفهومسازی بنیادین با دیگر شیوههای انجام پژوهش کیفی شباهتهایی دارند ازجمله:
منبع جمعآوری دادهها مشابهاند: مصاحبهها و مشاهدات میدانی، مستندات نظیر یاداشتهای روزانه، بیوگرافی، دست نوشتهها، گزارشهای تاریخی، مطالب روزنامهها و دیگر رسانهها و نوارهای ویدئویی.
نظریه پردازان تئوری مفهومسازی بنیادین میتوانند مانندپژوهشگران کیفی از دادههای کمی یا ترکیب فنون تحلیل کمی و کیفی بهره برداری کنند.
حامیان این روششناسی مانند بسیاری از دیگر محققان، برخی از اشکال علم الاجتماع را مطلوب و ممکن میدانند.
نظریهپردازان تئوری مفهومسازی بنیادین مانند دیگر پژوهشگران کیفی، کانونهای معمول علمی را به هدف مطالعه رفتار انسان تعریف مجدد کردهاند.
مانند سایر روششناسیها، نظریهپردازان تئوری مفهومسازی بنیادین بر تفسیر آنچه مشاهده، شنیده و یا خوانده میشود، تاکید دارند (دانایی فرد و دیگران ، 1386: 134).
ب-تفاوت ها
تفاوت عمده بین این روششناسی و دیگر رویکردها نسبت به پژوهش کیفی، تاکید آن بر شکلدهی یا تدوین تئوری است. پژوهشگران میتوانند هنگام استفاده از روشهای تئوری مفهومسازی بنیادین در پی تدوین سطوح مختلف تئوری باشند. در عین حال، اگر چه بیشتر مطالعات تئوری مفهوم سازی بنیادی، در جهت تدوین تئوری بنیادی است ولی این امر به علت علایق شدید پژوهشگران تئوری مفهومسازی بنیادین و نه ماهیت روششناسی آنهاست (دانایی فرد و دیگران ، 1386: 134)
استرن81 1980، به لحاظ 5 تفاوت اساسی، تئوری مفهومسازی بنیادین را از سایر روشهای کیفی متمایز میسازد:
چارچوب مفهومی تئوری مفهومسازی بنیادین از مطالعات قبلی ناشی نمیشود، بلکه ناشی از اطلاعات فعلی است.
محقق به جای توصیف واحد تحت مشاهده میکوشد تا فرآیندهای اصلی عرصه اجتماعی را کشف نماید.
محقق هر داده را با تمام دادهها مقایسه میکند.
محقق ممکن است بسته به پیشرفت تئوری، روشهای جمعآوری دادهها را تغییر دهد، به این ترتیب اطلاعات کاذب را کنار میگذارد و سوالات ژرفکاوتری را در صورت لزوم مطرح مینماید.
محقق در حین جمعآوری دادهها، آنها را بررسی و شروع به کدگذاری، طبقه بندی و مفهوم بندی نموده و تقریبا از همان آغاز شروع به نوشتن افکار اولیه خود درباره گزارش تحقیق مینماید (ادیب حاج باقری و دیگران،1386: 125) .
3-2: روش های جمع آوری اطلاعات
مهمترین روشهای گردآوری اطلاعات در این تحقیق بدین شرح است:
مطالعات کتابخانهای: جهت گردآوري اطلاعات در زمينه مباني نظري و ادبيات تحقيق موضوع، از منابع کتابخانه‌اي، مقالات، کتابهاي مورد نياز و نيز از شبکه جهاني اطلاعات استفاده شده است.
تحقیقات میدانی: به منظور جمع‌آوري داده‌ها و اطلاعات براي تجزيه و تحليل از روش مصاحبه استفاده گرديده است.
3-2-1: مصاحبه پژوهش کیفی
دیدن، شنیدن، لمس کردن منابع اولیه کسب اطلاعات درباره جهان هستند. مصاحبه یک رویداد جمعآوری اطلاعات است که به دنبال خلق یک فضای شنیداری است که در آن معانی از طریق یک تعامل متقابل و خلق همزمان از دیدگاههای کلامی در جهت علایق دانش علمی ساخته میشوند. امروزه مصاحبه به عنوان یک تولید اطلاعات بسیار بیشتر از همیشه مورد استفاده قرار میگیرد. در میان شکلهای روشمند جمعآوری اطلاعاتی، تخمین زده میشود که 90 درصد همه پژوهشهای علوم اجتماعی از مصاحبه در یک یا چندین مورد استفاده کردهاند. مصاحبه بدون شک یکی از پرکاربردترین تکنیکها برای هدایت پژوهش اجتماعی نظاممند میباشد. بطور ساده، مصاحبهها یک شیوه ایجاد دادههای تجربی درباره جهان اجتماعی بوسیله درخواست از افراد برای صحبت درباره زندگیشان میباشد. در این معنی، مصاحبهها شکلهای خاصی از مکالمه هستند.
مصاحبه از نظر

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد منابع انسانی، هیئت مدیره، موفقیت سازمان، تحقیق کیفی Next Entries منبع تحقیق درمورد دانش سازمانی، مزیت رقابتی، مدیریت دانش، روش نظریه مبنایی